روز 15 مه، یعنی همان روزی که دولت ایالات متحده امریکا مجازاتهایی علیه ونزوئلا برقرار میکرد، عادی شدن روابطاش را با لیبی نیز اعلام کرد. این دولت «شرور» دیروز، که همواره برای زیر پا گذاشتن حقوق بشر محکوم میشد، اینک، در نظر واشنگتن مصلح شده است. تصمیم تریپولی مبنی بر گشایش بورس در این کشور، تاییدی است بر جهتگیری نوین سرهنگ معمر قذافی.
علاقمندان دیرینهشناسی یا نقاشیهای صخرهیی، اگر ما تصمیم گرفتهاید از دریای مدیترانه بگذرید تا به جمهوری عظمای مردمی عربی لیبی وارد شوید ممکن است از شنیدن سوال دختری جوان از ساکنان منطقهیی دورافتاده که میپرسد «شما ترانه فرانسوی بیمارم را میشناسید؟» غافلگیر شوید. بار سومی که در شهر کوچک غات، شهر ابراهیم الکونی نویسنده، در منتهی الیه جنوب غربی لیبی، بشنوید که کسی این ترانه سرژ لاما را با خود زمزمه میکند متوجه خواهید شد که با وجود ظاهر خاکآلود چشمانداز شهر،با وجود پیادهرویهای پرچاله و کهنگی ساختمانهای مسکونی ویژه قشر کمدرآمد که شبیه به مناطق حاشیه شهرهای فرانسهاند، اتفاقی رخ داده است. پس از ده سال انزوای بینالمللی، لیبی با جهان تجدید ارتباط میکند و این حرکت فراتر از تماسهای صرفا دیپلماتیک است. سه سال است که شمار تماشاگران کانال تلویزیونی دولتی لیبیا با برنامههای زاهدانهاش بشدت کاهش یافته، چرا که جمعیت نوجوان به برنامههای دیگری از جمله مسابقه موزیکال استارآکادمی روی آوردهاند. البته واضح است که آنان نسخه عربی این برنامه را که از کانال ماهوارهیی لبنانی البیسی پخش میشود تماشا میکنند. به این ترتیب در سال 2004 شهرت و جاودانگی ترانه کلاسیک بیمارم به صحرای لیبی نیز رسید. اینجا نیز مردم مشغول بازی با دستگاه کنترل از راه دور تلویزیون شدهاند...
عمومی یافتن استفاده از آنتنهای ماهوارهیی همچون نسیمی هوای تازه به ارمغان آورده، اگرچه قدرت رژیم در داخل کشور همچنان استوار است. اکنون دیگر اکثر مردم توانایی خرید دستگاه ماهواره را دارند، چرا که بهای آن از 5 هزار دینار به 200 دینار – معادل 120 یورو – رسیده است. دورانی که آنتنها را در منبعهای قلابی آب روی بامها پنهان میکردند به سر رسیده است. کافههای اینترنت با قیمتهای مناسب همه جا باز شدهاند. با وجود دشواری نگاهداری دستگاههای الکترونیک در محیط طبیعی پر از شن، کامپیوتر جزیی از تجهیزات معمول بسیاری از منازل شده است. از چند ماه پیش به این سو، خطهای اینترنتی پر سرعت نیز به خانهها راه یافتهاند.
باید یادآور شد که جمعیت کشور عموما تحصیل کرده است و شمار دانشگاهها و فارغالتحصیلان بسیار است. میزان بیسوادی پایینتر از 14درصد است که جوانان را دربر نمیگیرد. اما آموزش زبانهای خارجی که به دلیل سیاسی در سال 1984 از برنامههای تحصیلی ناپدید شد تنها به تازگی دوباره پدیدار شده و سطح آن پایین رفته است.
اشتیاق افسار گسیخته به مصرف
بر این گشایش به روی جهان خارج– البته مسوولان این اصطلاح را قبول ندارند، چرا که بر این باوراند که جهان خارج درها را به وی لیبی بسته بود– آغاز فرایند اصلاحات اقتصادی را نیز باید افزود که از سه سال پیش و پس از سی سال تمرکز اقتصاد در دست دولت آغاز شده است. از هنگامی که بیشتر انحصارهای دولتی واردات برچیده شدهاند و بویژه از هنگامی که تعرفههای گمرکی به نحو محسوسی کاهش پیدا کردهاند دیگر سخن گفتن از بخش خصوصی تابو به شمار نمیرود. یک لیبیایی مقیم خارج میگوید: «همه جا مردم دارند دیوارهایشان را میشکافند تا مثل همسایهشان یک دکان باز کنند.» یک طبقه بازرگان در حال ظهور است که البته هنوز به محافل نزدیک به قدرت محدود میشود.
چون واردات آزاد شدهاند هر کسی بخواهد میتواند یک اعتبار نامه باز کند و در برابر پیشپرداخت ناچیزی به خرید جنس بپردازد. امروز پشت ویترینهای خیابانهای گرگرش و بنعاشور یا در مرکز شهر تریپولی همه جور جنسی پیدا میشود: از آخرین مدلهای وسایل برقی منزل گرفته تا مبلمان مرغوب و لباسهای مارکدار یا محصول چین. آن دورانی که عده کمی آدمهای زرنگ، مخفیانه به جزیره مالت یا تونس سری میزدند تا چمدانهای خالیشان را پر از اجناس گوناگون کنند و برگردند دیگر گذشته، اگرچه صادرات غیرقانونی کالاهای داخلی که با یارانههای دولتی تولید میشوند متوقف نشده است.
در نتیجه این تحولات، اکنون پس از سالها محرومیت نوعی اشتیاق افسار گسیخته به مصرف رواج یافته است. «عمر» مردی 37 ساله است که با خرید دستگاههای گیرنده ماهواره در دوبی و فروش آنها در شهرهای جنوبی لیبی (که تجارت آسانی هم هست) توانسته سرمایه لازم برای باز کردن کافه اینترنتش در شهر سبها را فراهم نماید، یک آپارتمان در طبقه بالای منزل پدر و مادرش برای خود بسازد، و البته ازدواج کند. ازدواج از تجملات به شمار میرود و هزینه آن دست کم مبلغ ناچیز 8 هزار دینار است، در حالی که حقوق کارمندان به طور متوسط ماهی 200 دینار است.
خریدکردن و راندن شبانه ماشینهای نو در خیابانهای بزرگ وقت گذرانی محبوب جوانانی است که اغلب از زندگی خود دلزدهاند و جز دیدار با دوستان و جشنهای خانوادگی و مذهبی سرگرمی دیگری ندارند. غیر از باشگاههای فوتبال، فعالیتهای فرهنگی و ورزشی سازمانیافته نادرند و تازه تیمهای ملی فوتبال هم هر دو تحت ریاست پسران سرهنگ قذافی هستند. بنا بر ماده 207 قانون جزا، ایجاد یک انجمن مخالف با اصول انقلابی هم مستوجب... مجازات اعدام است.
با وجود این کمکم در محلههای مرفهشین تریپولی، در قسمت قدیمی شهر یا در میدان سبز مکانهای جدید معاشرات اجتماعی چون کافههای مد روز و تراس رستورانها پدیدار میشوند. جدیدترین این مکانها ایوان نام دارد، یک کافه تریای تعمیر شده و تغییر یافته که سه ماه پیش در محله مسکونی بن عاشور باز شده است، دکوراسیون مدرن و راحت دارد با صندلیهای راحتی چرم سرخ و نوشیدنیهای بسیار گوناگون که البته همگی غیر الکلیاند. همه جا میشود جوانانی را دید که به پیروی از مد لباسی پوشیدهاند، به موهایشان ژل زدهاند و تلفن همراه از دستشان نمی افتد. شمار مشترکان تلفن همراه در کشور نزدیک سه میلیون نفر است، در حالی که کل جمعیت 5/6 میلیون نفر میباشد. و شبکه در حال گسترش هم هست. یک الجزایری ساکن لیبی با شور و هیجان میگوید: «چیزی که تازگی دارد این است که از سه سال پیش، بعد از تاریک شدن هوا میشود زنها را در خیابان دید که از بوتیکهای جدید که تا نیمهشب باز هستند خرید میکنند و به کافه میروند.»
حفظ نظام توزیع درآمد
مردها از تحول اجتماعی تلقییی عملگرایانه دارند. عبدالله مردی است 46 ساله از قوم توارگ و اهل منطقه سبها، او تایید میکند: «هر چه پول خانوار بیشتر باشد، وام بیشتری برای ساختمان کردن میشود گرفت. خرج طلاق هم کمتر میشود.» او دو زن و 18 فرزند دارد که در طبقات مختلف یک خانه زندگی میکنند. زن دوم اوکه اولین زنی نیز هست که واقعا خودش انتخاب کرده مهندس کامپیوتر است. چون وضع کسب و کارش در تجارت وام خوب است مایل است با زن سومی هم ازدواج کند.
با وجود محدودیتهای قانونی، چنین به نظر میرسد که چند همسری در شهرهای جنوب کاملا پذیرفته است. استدلال دندانشکنی که مطرح میکنند اغلب نسبت جمعیت دو جنس است، که بنا به ادعای برخی «یک مرد به... چهار زن است.» با توجه به عادتها و نحوه رفتار جوانان در منطقه انسان به شک میافتد که شاید کشتاری در کار بوده، اما سرشماری اخیر در این مورد کاملا واضح و روشن است: لیبی یکی از کشورهای کمشمار دنیاست که در آنها تعداد زنان از مردان کمتر است.
مصرف الکل هم اکیدا ممنوع است و توریستها باید خود را برای قطع مصرف در تمام طول مدت اقامت آماده کند. مگر آن که شجاعانه «نشئه» محلی را امتحان کند که مشروبی خانگی است که از خرما تهیه میشود، یا به خانه یک دیپلمات دعوت شوند. دیپلماتها تنها کسانیاند که اجازه نگهداری تعداد معینی بطری مشروب را دارند، برعکس روسای بنگاههای اقتصادی بینالمللی که از چنین امتیازی برخوردار نیستند. در جنوب علاوه بر ساعتهای گرمای شدید بین دو و پنج بعد از ظهر، مغازهها در وقت نماز هم میبندند.
بود و نبود سنتها در یک چیز بیتاثیر است: ورود محصولات جدید در این کشوری که تقریبا هیچ چیز درآن ساخته نمیشود مساله قدرت خرید را بشدت مطرح میکند. کاهش تعرفههای گمرکی به جای آنکه سبب پایین آمدن قیمتها شود منتهی به بالا رفتن سودی شده است که به جیب واردکنندگان میرود. محصولات ارزان قیمت چینی که بازار را گرفتهاند یک جور راه حل به شمار میروند، اما حقوق کارمندان دولت که از 20سال پیش تا کنون ثابت مانده ناکافی است. فاصله درآمدهای بخش خصوصی و عمومی همچنان زیاد و زیادتر میشود. عبدالقادر 29 ساله است و یک کارگاه خصوصی ساخت در و پنجره دارد. او میگوید: «در فصل کار مداوم، من میتوانم در عرض دو هفته 1000 دینار در بیاورم.»
فقط بنزین 30 درصد گران شده است که با وجود این پر کردن باک خودرو حداکثر 7 دینار تمام میشود. مردم لیبی هم چنین میتوانند بطور رایگان به مدرسه بروند و از خدمات پزشکی استفاده کنند، اگر چه کیفیت این خدمات چنان است که در بیشتر موارد ترجیح میدهند به بخش رو به رشد خصوصی رجوع کنند. دست آخر اینکه بیمه بیکاری هم قرار است برقرار شود. در نتیجه، در طبقهبندی برنامه سازمان ملل متحد برای توسعه (یو ان دی پی) از نظر شاخصهای توسعه انسانی لیبی رتبه 58 را در جهان دارد، رتبه اول را در آفریقا. صد در صد مردم از آموزش برخوردارند و متوسط عمر 6/73 سال است.
نارضایتی عمومی را میتوان حس کرد، اما مردم هنوز هم به هنگام ابراز نارضایتی پیادهرو مقابلشان را میپایند. به عنوان مثال ابراهیم که استاد زبان عربی و راهنمای توریستی است فریاد میزند «دموکراسی یعنی کنترل مردم به دست مردم، همانطور که در کتاب سبز نوشته شده.» شور او برای نظام جماهیری قابل درک است. از سه سال پیش، او به جای کار معلمی که هنوز هم حقوقش را دریافت میکند به کار دیگری مشغول شده است:او یکی از پنج مسوول محلی امنیتی در یکی از مناطق جنوبی است. «همه من را میشناسند، من رابط بین مردم و دولت هستم. کشور ما مانند بدن یک انسان است که اعضایش باید همبسته باشند وگرنه هرج و مرج میشود! پلیسها دست و پایند و مغز هم ما هستیم. همه شهروندان چشماند. وقتی مشکلی هست، مثلا در روابط بین همسایهها یا در مورد شوهری که زنش را کتک میزند مردم به من زنگ میزنند، من به روسایم خبر می دهم و آن وقت مسوول ماجرا را احضار میکنیم. همه همبستگی دارند، دموکراسی همین است.»!
پلیسهایی که به ما برمیخورند به گرمی به او سلام میگویند. ابراهیم مغرورانه میگوید: «میدانند که من مافوقشان هستم.» کارت مامور امنیتی که در جیب دارد همه درها را به روی او میگشاید و اگر «اطلاعات» او (که در حقیقت نتیجه آدم فروشی است) مفید باشند، پاداش سخاوتمندانهیی دریافت میکند (خودرو به قیمت پایینتر از قیمت بازار، وام ساختمان، انواع پروانهها). «اما هر وقت مدرسه به من نیاز داشته باشد باید آماده باشم.» این یک تکلیف است. مامور زیردست او که در گردشهای توریستی همراهیاش میکند به شوخی میگوید «و من هم دوست ابراهیم هستم.»!
در عوض در شرق کشور، در پایتخت کهن بنغازی، جو متفاوت است و انتقادها گستاخانهتر هستند، مثلا تظاهرات فوریه گذشته علیه کاریکاتورهای پیامبر عاقبت تبدیل شدند به تظاهرات علیه رژیم (با پرتاب کوکتل مولوتف به کنسولگری ایتالیا). در حقیقت این شهر از توسعه تریپولی دل چرکین است. بنغازی پایگاه اخوت سنوسی است که خود پایه کهن نظام پادشاهی به شمار میرفت و نیز پایگاه اپوزیسیون اسلامگرا که بشدت سرکوب میشود. همبستگی قبیلهیی در آنجا بسیار نیرومند است. حس بیست ساله از اهالی بنغازی توضیح میدهد که :«نادرند قضاتی که بخواهند با دخالت در یک انتقامگیری یا یک قتل ناموسی دشمنی یک قبیله پرنفوذ را به جان بخرند.» اما اعتراضات مردمی از بیان بیعلاقگی و دلزدگی عمومی فراتر نمیرود و این دلزدگی در پشت کردن مردم به کنگرههای مردمی بنیادین نمود مییابد که ستونهای نظام جماهیری به شمار میروند. اکنون که خزانه دولت از درآمدهای بیسابقه نفتی پر شده است (30 میلیارد دلار در سال 2005)، رژیم هنوز هم تا مدتی میتواند موافقت عمومی را با نظام توزیع درآمد و پروژههای بزرگ زیربناییاش بخرد. با وجود این، کمکم کاسه صبر لیبیاییها دارد لبریز میشود، چرا که با دسترسی به بیش از صد کانال ماهوارهیی میتوانند درک بهتری از موقعیت کشورشان در منطقه داشته باشند. اکنون دیگر حرفی که مردم دایما تکرار میکنند، این است: «چرا ما مثل دوبی پیشرفت نکردهایم؟ در دهه 1970 این کشور نفتخیز فقط یک کشور کوچک بیابانی بود مثل ما.»