* در زمان انقلاب چه درجهای داشتید و در کجا خدمت میکردید؟
** من با درجه ستوان یکمی به عنوان معاون فرمانده گروهان در گارد جاویدان خدمت میکردم.
* فضای حاکم بر ارتش پیش از انقلاب را از زمانی که وارد دانشگاه افسری شدید تا سالهای آخر چگونه میدیدید؟
** در سال 1349 وارد دانشگاه افسری شدم. تلاش سران ارتش آن زمان این بود که یک نوع فرهنگ شاهنشاهی مبتنی بر ارزشهای مبتنی بر ارزشهای ایران پیش از انقلاب را در ارتش ایجاد کنند. در دانشگاه افسری با توجه به این که افسران و فرماندهان آینده درآن تربیت میشدند، این موضوع شدت بیشتری داشت. فرهنگ هخامنشی و توجه نداشتن به دین و مسائل اعتقادی مورد تاکید بود.
با وجود همه این تلاشها و به دلیل ریشه و مبانی اعتقادی افرادی که در این محل گرد هم آمده بودند، فعالیتهای مذهبی و مخالف از سوی بچههای مذهبی انجام میشد که به یاد دارم در همان ماه رمضان سال 49 ما در دانشگاه افسری مراسم شب احیا به صورت مخفیانه برپا کردیم یا در دوره تحصیل به دلیل فشار دانشجویان دانشگاه افسری، نمازخانه تاسیس شد.
* به ظاهر در ایام انقلاب اقداماتی مانند توزیع کتابهای حضرت امام(ره) و رساله ایشان و بعضی پیامها و اعلامیهها در دانشگاه افسری انجام میشد.
** توزیع اعلامیه مربوط به سال 57 و ماههای آخر میشد، اما در زمان ما رساله حضرت امام(ره) که یادم هست جلد هم نداشت، میان بچههای مذهبی دست به دست میشد یا کتاب «حکومت اسلامی» ایشان که به نام امام کاشف الغطاء چاپ شده بود را میشد پیدا کرد. ضد اطلاعات نسبت به این اقدامات بسیار حساس بود و هر چند وقت یکبار به طور ناگهانی وسایل و کمدهای دانشجویان بازرسی میشد که بارها این اتفاق افتاد و هر بار هم با ترفندهایی سعی میشد از گزند آنها در امان باشیم؛ اما بعضی مواقع کتابهایی پیدا میشد و افرادی دچار مشکل میشدند.
خاطرم هست یک بار فرمانده گروهان به خاطر کتابهای من به ضد اطلاعات احضار شد و تعهد داد که افرادش این کتابها را نیاورند. بعد پیش من آمد و گفت که من هم این کتابها را میخوانم، اما نه در دانشگاه بلکه بیرون. من در دانشگاه افسری در واقع مسئول تهیه کتابهای مذهبی بودم و آنها را در اختیار دانشجویان دیگر قرار میدادم. افراد بسیار زیادی بودند که علاقه داشتند رساله حضرت امام(ره) را بخوانند که به سختی آن را در اختیارشان قرار میدادیم.
* با توجه به اقداماتی که انجام میدادید، چگونه وارد گارد جاویدان شدید که واحد بسیار حساسی هم بود؟
** برای ورود به گارد جاویدان مصاحبههایی انجام میشد و سوابق فرد بررسی میشد و تا صلاحیتش احراز نمیشد، فرد به گارد وارد نمیشد. از من هم مصاحبه شد و پرسشنامه پر کردم اما با وجود این که در خانواده من، افراد مخالف رژیم وجود داشتند به ظاهر متوجه نشده بودند و به هر صورت من به عنوان افسر وارد گارد جاویدان شدم که واحد ما وظیفه حراست و مراقبت از کاخهای سلطنتی را در تهران به عهده داشت.
* آیا شما پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه افسری، ارتباط خود را با افراد مذهبی حذف شده از همان جا با شبکه ناراضیان در ارتش حفظ کردید؟
** کم و بیش این طور بود. مثلاً با شهید نامجو یا شهید صیاد شیرازی ارتباط داشتیم و اگر کسی از همان بچههای معتقد و مذهبی برای گذراندن دوره به اصفهان میرفت او را به شهید صیاد شیرازی معرفی میکردیم تا در آنجا ارتباط بگیرد و این شبکه حفظ شود؛ اما توجه داشته باشید که به دلیل وجود ضد اطلاعات، خیلی سخت این ارتباطها برقرار میشد و نمیشد انتظار اقداماتی خاص را از آن داشت.
* با توجه به این که شما افسر گارد جاویدان بودید، درباره این یگان و فضای حاکم بر آن و به طول کل اقداماتش توضیح دهید.
** گارد جاویدان متشکل از 5 گردان بود که 2 گردان سرباز پیمانی داشت و 3 گردان سرباز وظیفه، ماموریت این دو گردان با یکدیگر متفاوت بود. مجموع این 5 گردان، وظیفه نگهبانی و مراقبت از کاخهای سلطنتی را به عهده داشتند و به همین دلیل تلاش میشد تا افراد این گارد از میان افسران خاص و معتقد به نظام پهلوی انتخاب شوند. در دورهای که ما از دانشگاه افسری برای گارد انتخاب شدیم، غیر از من 6 نفر دیگر از دانشجویان فارغالتحصیل انتخاب شدند، اما در همین گارد جاویدان که این میزان دربارهاش مراقبت میشد افراد مخالف و مذهبی بسیاری وجود داشتند که در عمل به نفع انقلاب فعالیت میکردند.
شهید کلاهدوز از جمله این افراد بودکه در گارد جاویدان خدمت میکرد و بسیاری از اقدامات مخالف حکومت را ساماندهی میکرد؛ البته کنترل و مراقبت بسیاری از شهید کلاهدوز به عمل میآمد و همه رفت و آمدهایش زیر نظر بود، اما به هر شکل او کار خودش را میکرد، هر چند که چند بار به ضد اطلاعات احضار شد. تا زمان انقلاب هم صلاحیت ایشان به طور کامل تایید نشد و به صورت افسر عادی در گارد جاویدان خدمت میکرد. از این گونه افراد بسیار بودند.
مثلا من در سال 56 که هنوز مخالفتها گستردهتر نشده بود. از 6 نفر افسر و درجهدار گارد سوال کردم که شما از چه کسی تقلید میکنید. از این 6 نفر، 5 نفر نمازخوان بودند. از این 5 نفر، 4 نفر معتقد بودند و از 4 نفر یاد شده، 3 نفر مرجعشان امام خمینی(ره) بود. این تازه در گارد جاویدان بود، شما در کل ارتش به مراتب آمار بالاتری پیدا میکنید. به جرات میتوان گفت که بدنه ارتش اصلا همراه حکومت و رژیم نبود و منتظر فرصت مناسبی بود تا علیه آن اقدام کند، این آمار پیش از اوجگیری تظاهرات بود؛ البته به دلیل همین پرسش ساده مرا به ضد اطلاعات احضار کردند و با ترفندی توانستم آن را توجیه کنم و گرفتار نشوم.
* با توجه به موقعیت شما و نگهبانی از کاخهای سلطنتی، آیا درصدد انجام اقدامات خاصی بودید؟
** طرحی از قدیم در ذهن من بود که به نوعی بتوانیم کاخهای سلطنتی را تصرف بکنیم. برنامه آن هم به این ترتیب بود که وقتی هر شب 2 گردان از لویزان (محل استقرار گارد جاویدان) به کاخها میرود به نحوی بتوانیم این 2 گردان را در جایی متوقف کنیم و آن را با گردانی از نیروهای دستچین شده و همان افراد معتقد عوض کنیم و برویم داخل کاخ، چندین سال این طرح را در نظر داشتم و آن را با چند نفر از جمله شهید کلاهدوز مطرح کرده بودم. ایشان میگفت الان زمان مناسب نیست تا اوجگیری انقلاب و شروع تظاهرات که دیگر در عمل نیازی به انجام آن احساس نشد. اصلا از دلایلی که من در گارد جاویدان باقی مانده بودم، اجرای همین طرح بود وگرنه همان سال 54 که با گارد آمده بودم، قصد استعفا و کنارهگیری از ارتش را داشتم.
* در خصوص برقراری حکومت نظامی و نقش گارد جاویدان در این زمینه صحبت کنید.
** بیشتر محلهای ماموریت ما در زمان حکومت نظامی اطراف کاخهای سلطنتی مانند نیاوران و سعدآباد بود. اولین ماموریت حکومت نظامی، کتب 17 شهریور به اما ابلاغ شد که پیش از آن تظاهرات عظیمی در تهران برگزار شده بود و نیمه شب به ما خبر دادند که فردا حکومت نظامی است و یگان ما مأمور شد به یکی از کلانتریهای شمال تهران برود. در روزهای حکومت نظامی میکوشیدیم کمترین برخورد را با مردم داشته باشیم و آسیبی به آنها نرسانیم.
حتی به پخش اعلامیهها هم به نوعی کمک میکردیم و کسانی را هم که دستگیر شده بودند فراری میدادیم. یکبار هم مرا مامور کرده بودند که فردی را در منزلش پس از جستجوی آنجا دستگیر کنم. من در خانه آن فرد موارد زیادی پیدا کردم، اما همه را پنهان کردم. بستههای اعلامیه در خانه آن فرد بود که هر کدام را جایی پنهان کردم. حتی میگفتند در خانه این فرد اسلحه وجود دارد اما در صورتجلسه بازرسی نوشتم که اسلحه وجود ندارد و به این ترتیب یکی از افراد محوری مخالف حکومت تنها 2 روز بازداشت بود و بعد هم آزاد شد.
* در ایام پیروزی انقلاب، روزهای آخر، خروج شاه و ورود امام گارد جاویدان چه وضعیتی داشت؟
** آن روزها به دلیل این که صلاحیت مرا برای فرماندهی گروهان لغو کرده بودند، من همراه گروهان نبودم. پیش از 12 بهمن من پادگان نبودم و همراه مردم در جلسات هماهنگی ورود امام(ره) شرکت میکردم و تنها صبح 2 ساعت میرفتم پادگان و برمیگشتم. بیشتر صحبتها با ما درباره وضعیت ارتش در روزهای انقلاب و در صورت پیروزی پس از آن بود. گارد هم در وضعیت بلاتکلیفی به سر میبرد و کسی نمیتوانست تصمیمگیری خاصی بکند.