هنوز به طور قاطع مشخص نیست که چه سخن، اصطلاح، یا کلمهیی هنگامی که از زبان کدام شخصیت سیاسی یا مسئول بلندپایه صادر میشود بازتاب گستردهیی در جامعه خواهد داشت؟ بر همین اساس بسیار اتفاق میافتد که یک چهره شاخص بدون توجه به عواقب یک اظهارنظر سخنی بر زبان جاری میسازد و ناگهان با چنان بازتاب گستردهیی در جامعه مواجه میشود که ناگزیر از آن در میگذرد و باز هم مشاهده شده است که سخنی با استقبال گسترده مردم روبهرو میشود در صورتی که صاحب سخن اصلاً میزان این استقبال را حتی حدس نمیزده است.
در واقع سیاستمداران پیروز کسانی هستند که ذائقه مردم را به خوبی تشخیص داده شعار و برنامهیی را متناسب با محدودیتها و شرایط روز و موافق با تمایلات معقول جامعه ارائه نمایند. در این راستا زیرکان عرصه قدرت گاهی از یک جمله یا اصطلاح پایههای یک ظفر و فتح عظیم را فراهم میآورند، و گاهی به غفلتی و به سخنی مقدمات یک هزیمت بزرگ چیده میشود.
سخنان و برنامههای سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری به رغم پیشبینیها با استقبالی گسترده روبهرو شده و به خلق حماسه دوم خرداد منجر گردید ولی همین رویکرد سالها بعد از حمایت آنچنانی برخوردار نشد که باعث فشار افکار عمومی جهت عدم رد صلاحیت گسترده اصطلاحطلبان شود.
در حال حاضر اصلاحطلبان پس از تقلیل شکستهای سنگین و با ایمان به برنامهها و شعارهای خود و در اوج محرومیت رسانهیی بیشتر از هر زمان دیگر نیازمند دقت و وسواس روی سخنان خود هستند چه اینکه اگر شعار و حرف یا سخنی که در جامعه دارای بازتاب منفی است از آنها منتشر شود امکان توضیح پیرامون آن چندان وجود ندارد و رسانههای پر تعداد و مختلف محافظهکار به محض رویت کوچکترین نقطه ضعفی چنان بر آن تمرکز میکنند که بعضاً هوشها وعقل ها را توان مقاومت در مقابل آن نیست.
اکنون اصلاحطلبان به درستی دریافتهاند که صحت شعارها و برنامهها بدون ترجمه صحیح آن در جامعه و بدون اولویتبندی مردمپسند و فارق از نیازهای ملموس جامعه اگر کاری آرمانی باشد به هیچوجه دارای عقلانیت سیاسی نیست.
مسلماً مردمی که در تنگنای معیشت هستند قبل از هر چیز طالب بسامانی زندگی خویشند کما اینکه این قاعده ساده در مورد بسیاری از بزرگان و صاحبنظران و آزادیخواهان هم صدق میکند.
«در واقع یک انسان نوعی اگر میان نان و آزادی مخیر شود نان را برمیگزیند تا زنده بماند و آزادی بخواهد، متنها در زمانه ما از طریق آزادی و دموکراسی بهتر میتوان نان مطمئن و عادلانهتری را تصاحب کرد.»
این معنا هنوز در جامعه ما جا نیفتاده است و اصلاحطلبان راه بسیاری در پیش دارند تا فواید مستقیم و غیرمستقیم دموکراسی را برای مردم شرح دهند؛ فوایدی که بعضاً در درازمدت حاصل خواهد آمد و در حال حاضر تصرف مستقیمی در زندگی روزمره مردم ندارد.
اینکه بردن پول نفت روی سفره مردم به سرعت در جامعه طنین افکند و شنیده شد بیشتر حاکی از غفلت از نیازهای اولیهیی بود که حتماً باید به جدیت روی آن کار میشد. والا قالب این سخن چیزی نبود که اکنون اصلاحطلبان بدان تمسک کنند و بگویند: «به جای پول نفت دموکراسی را روی سفره مردم میبریم.» این شعار یک اشتباه استراتژیک است و خدا کند که هیچکس آن را به حساب اصلاحطلبان اصلی نگذارد چرا که ایجاد تقابل میان رفاه مردم با دموکراسی مثل ایجاد تقابل میان دین و مردمسالاری و آزادی است.
این اشتباه اگرچه در حال حاضر از سوی بزرگان اصلاحطلب صورت نگرفته ولی به اندکی ممکن است این معنا را در جامعه نفوذ دهد که گویی هنوز هم اصلاحطلبان روشنفکرند؟ مطالبات قشری از اقشار را مدنظر دارند و آزادی و دموکراسی را به قیمت زحمت و مشقت تودههای مردم طالبند. اگر در دوران اصلاحات آن همه تلاشها و زحمات اقتصادی و پیشرفتها و توسعهها در ویترین دولت و مجلس و روزنامههای اصلاحطلب قرار میگرفت و بالاتر از آن نیازهای روزمره و مقطعی تودهها هم در برنامههای کوتاه و میانمدت در حد توان برآورده میشد، قطعاً توسعه سیاسی خواستنیتر و توفیقش عملیتر بود. ضمن اینکه تمرکز محافظهکاران روی معیشت مردم از اثر فرو میافتاد.
نگاهی به برنامههای اعلامی ائتلاف اصلاحطلبان در شورای شهر گویای شناختی ارتقا یافته از طبیعت مردمان و احوال خانوادههای ایرانی است. این شناخت قابل تعمیم و تعمیق و تاکید است. اگر هزار بار گفته شود که زندگی آرام و امن و پرنشاط از طریق دموکراسی دستیافتنیتر و عدالت با آزادی اجراییتر و رفع نیازهای یومیه مردم با مردمسالاری دائمیتر است، کم گفته شده است. دوران برنامههای تک بعدی باید سپری شود. جامعه ما به برنامههای جامع نیازمند است، معنویت به همراه آسایش و عدالت با آزادی همه با هم خواستنی هستند و هیچ اشکال نیست اگر ضمن تعقیب درازمدت توسعه متوازن به مردم وام داده شود، خیابانهایشان آسفالت گردد و شیر و شکری به سفرههایشان افزوده شود. راستی اگر دموکراسی را به سفرههای مردم ببریم تکلیف پول چه میشود؟