* دکتر روان ویلیافر، سراسقف کانتربری اعلام کرده است که دولت انگلیس به خاطر اتخاذ سیاستهای کوتهبینانه و جاهلانه باعث شده است مسیحیها در خاورمیانه با تهدید و خطر مواجه شوند آیا ممکن است در این خصوص توضیحاتی را ارائه بفرمایید؟
** سراسقف کانتربری همچون برخی دیگر از اسقفها، سیاستهای کوتهبینانه انگلیس و همچنین امریکا را تهدیدی برای مسیحیها در کشورهای مختلف مخصوصا در خاورمیانه تلقی میکند. اکثر مردم انگلیس نیز معتقدند که بلر با اتخاذ سیاستهای جنگطلبانه و پیروی از سیاستهای بوش، زندگی آنها را به خطر انداخته است و منافع مردم انگلیس و این کشور را تهدید میکند. آنها بر این باور هستند که احساس تنفر علیه مسیحیها و مخصوصا انگلیسیها پس از حمله به عراق و افغانستان افزایش پیدا کرده است.
البته انتقادهایی که به دولت بلر میشود فقط به سیاستهای خارجی وی مربوط نمیشود بلکه درمسائل داخلی نیز انتقادهای زیادی بر وی وارد است ولی این سیاستهایی کوتهبینانه او در سطح خارجی است که تهدیدی برای مسیحیها به شمار میآید.
دکتر ویلیامز معتقد است که دولت بلر راه صحیحی را در جنگ عراق در پیش نگرفته است و نباید دنبالهرو محض سیاستهای امریکا باشد. ولی به نظر میرسد که نه بوش و نه بلر به اعتراض و درخواستهای منتقدین خود توجهی ندارند.
* برخی معتقدند سیاست انگلو- امریکن دولت بلر باعث شده است روابط انگلیس با دیگر کشورهای اروپایی و مهمتر از آن روابط خوب جوامع مسلمانان و مسیحیها خدشهدار شود. آیا شما با نظر آنها موافق هستید؟
** فکر میکنم این مساله تا حدی درست باشد. بلر از روابط انگلیس با امریکا دفاع و ادعا کرده که روابط با امریکا باعث خواهد شد که اعتبار انگلیس در جهان بهبود پیدا کند.
همچنین دولت بلر ادعا کرده است سیاستهای آن ربطی به تهدید مسیحیها در خاورمیانه ندارد. ما هر از چند گاهی میبینیم گزارشی منتشر میشود که در آن ادعا میشود حملات علیه یهودیها، مسیحیها و یا مسلمانان افزایش پیدا کرده است و به مدارک مستدلی در این خصوص اشاره میشود؛ بنابراین باید گفت اتخاذ سیاستهای یک جانبه گرایانه مثل حمایت بدون قید و شرط از رژیم صهیونیستی باعث ایجاد تنش بین قومهای مختلف میشود و در اینجا باید به دنبال عامل و ریشه این اختلافات باشیم.
* آیا سیاستهای بلر تاثیری بر روابط مسلمانان و مسیحیهای انگلیس هم گذاشته است؟
** متاسفانه باید بگویم دنبالهروی محض بلر از بوش باعث شده است بدبینی علیه مسلمانان افزایش پیدا کند. پس از حوادث 11 سپتامبر مدام از رسانههای مختلف میشنیدیم که مسلمانان در کشتن مردم بیگناه در برجهای دوقلو دست داشتند.
از طرفی هم قانون میهنپرستی و قانون ضد ترور به ترتیب در کشورهای امریکا و انگلیس تصویب شد که عرصه را بر مسلمانان ببش از پیش محدود کرد و باعث افزایش احساسات ضد اسلامی در بین مردم شد.
ولی پس از این که دروغهای دولت بلر و دولت بوش فاش شد و ماهیت سیاستهای آنها برای مردم آشکار گردید، حمایت از آنها بسیار کاهش یافت و مردم اکنون متوجه شدهاند بدنام کردن مسلمانان تنها دستاویزی برای توجیه حمله به عراق بوده است.
* وزارت امور خارجه انگلیس با سرزنش کردن ایدههای دکتر ویلیامز گفته است این سیاستهای انگلیس نیست که باعث به دردسر افتادن و یا تهدید شدن مسیحیها در خاورمیانه شده است بلکه این افراطیها و تندروها هستند که برای مردم چه مسیحی و چه غیرمسیحیها دردسر ایجاد میکنند. نظر شما در این خصوص چیست؟
** مسلما در هر دو طرف افراطیهایی وجود دارند. بنده و بسیاری از مردم دنیا بوش و بلر را تندرو تلقی میکنند. نومحافظهکاران دولت بوش و حامیان بلر، خود بخشی از تندروها و افراطیها هستند. این یک واقعیت است که شبکه القاعده نیز یک شبه افراطی است که میتواند با بمباران کردن مکانهای مختلف، جان بسیاری را به خطر بیندازد و با پایمال کردن حقوق بشر و اصول دموکراسی، نظم نوین جهانی را برهم زند. بله درست است که صدام نیز یک دیکتاتور تندرو محسوب میشد، اما نیروهای ائتلاف هم ادعا میکردند برای مبارزه با شبکه القاعده و نابود کردن حکومت صدام بود که دهها هزار نیروی خود را به منطقه خاورمیانه گسیل داشتند. ولی باید این سوال را مطرح کرد که چه کسی این افراد را خلق و از آنها حمایت کرد؟ و چرا در یک مقطع زمانی در قبال عملکردهای آنها سکوت کرد و در یک مقطع زمانی دیگر به مبارزه با آنها پرداخت؟ چرا به آنها اجازه داد توسعه پیدا کنند؟ آیا عملکرد این تندروها و افراطیها تنها در یک مقطع زمانی خاص در قالب تعریف تروریسم میگنجد؟ و اقدامات تروریستی بنا به شرایط زمانی تغییر میکنند؟ از طرفی هم باید اقرار کرد که اگر کشتن هزاران نفر در حادثه 11 سپتامبر یک حمله تروریستی محسوب میشود، کشتن هزاران سرباز آمریکایی و یا مردم بیگناه عراق چندین برابر بدتر است.