محمد مجتهد شبستری
1.
آنچه در اینجا بیان میکنم، حاصل جمع یا برآوردی کلی از یک نهضت فکری در جهان اسلام است که در طول 150 سال اخیر در جهان اسلام و به نام نواندیشان دینی وجود داشته است. این مساله تنها به ایران اختصاص ندارد و در اکثر کشورهای اسلامی مطرح است. در ایران نیز در طول 20 سال گذشته به دلیل آمیختگی نهادهای دینی و نهادهای حکومتی، این قضیه بیشتر مطرح شد.
در ابتدا بایستی تعریفی از دین بیان کرد. در اینجا منظور از دین آن بعد از اعتقادات، اخلاق و احکام شرعی است که در جامعه ما غیر از علم، فلسفه، هنر و ادبیات است. بعد ذکر شده در مورد دین مورد توجه است نه اینکه فلسفه اسلامی یا عرفان اسلامی یا هنر اسلامی چیست؟ منظور همان معنایی است که مردم با آن زندگی میکنند. نواندیشی دینی هم به همین مسائل. یعنی اعتقادات، اخلاق و احکام شرعی میپردازد.
2.
مطلب دیگر آنکه دین چگونه پیدا شده است؟ از روز ازل بوده است یا تاریخ پیدایشی دارد؟ دین به معنای مذکور، یک موضوع تفسیری است که بر اثر تفسیر کتاب و سنت یعنی قرآن و حدیثهای منقول از پیشوایان دین، در طول تاریخ اسلام به تدریج شکل گرفته است.
قرآن مجید که منبع اصلی این اعتقادات، اخلاق و احکام شرعی است مجموعا شش هزار آیه دارد و حجم آن حدود کتابی 200 تا 300 صفحهای است. از پیامبر و پیشوایان دین هم نهایتا چندین هزار حدیث بیشتر نقل نشده است. اینها منابع اصلی است که استناد به این منابع، دین استناد شده است و کتابهایی که در طول تاریخ اسلام درباره عقاید، اخلاق و احکام شرعی نوشته شده است شامل هزاران جلد و حجمهای چند هزار بربری قرآن و حدیث است، بنابراین آنچه به عنوان دین در جهان اسلام بیان میشود، تنها با قرآن و حدیثها در ارتباط نیست بلکه با حجم عظیمی از مولفات ترویج احکام اسلامی نیز در ارتباط است و به واسطه علوم متعددی که انسانها آنها را به وجود آوردهاند، فهمیده میشود.
3.
با تمام این مسائل، فهمها کاملا متفاوتند و فروع فقهی مورد اتفاق همه مجتهدان مذاهب مختلف اسلامی نسبت به حجم عظیم فروع فقهی که در کتابخانهها موجود است، بسیار محدود است. به دهها هزار فرع فقهی برخورد میکنیم که در رابطه با هر کدام از آنها فتوایی داده شده است. آنچه مورد اتفاق میان همه مجتهدان اسلامی است شاید یک پنجم یا یک دهم باشد که آن هم استنباطی است و بقیه نیز مورد اختلافاند.
در میان خود شیعه نیز، فروع فقهی مورد اتفاق شاید بیش از یک چهارم یا یک پنجم فروع فقهی شیعه نباشد. این اختلافنظر حتی در میان عمدهترین مسائل فقهی، برای مثال در مورد احتکار که اصلی مهم است نیز وجود دارد. هنگامی که از فقه، فقها و علمای سنتی صحبت میشود، ظاهرا اینطور وانمود میشود که همه آنها، حداقل در مسائل مهم فقهی، یک چیز میگویند، در صورتی که اصلا اینطور نیست و حوزههای آنها کاملا متفاوت است.
4.
مطلب بعدی این است که هر کدام از عالمان مسلمان که در حوزه عقاید یا اخلاق یا احکام به نظرهای متفاوت با نظرهای دیگران رسیدهاند، نظریههای دیگر را خطا و نظرهای خود را صواب دانستهاند و همواره با دلایلی به دنبال پوشش و توجیه نظرات خود هستند به عنوان مثال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی چندین نظریه کاملا متفاوت فقهی درباره مسائل حکومتی وجود داشت، عدهای معتقد بودند در زمان غیبت امام زمان نظریه حکومتی اسلام، ولایت فقیه است. برخی برخلاف آن نظر داشتند و معتقد بودند در زمان غیبت امام حکومت اسلامی بیمعناست. هر دو این نظریهها از نظر یک فقیه نمیتواند درست باشد، از نظر هر فقیهی یکی درست و دیگری باطل است.
در سایر حوزههای عقاید، اخلاق و احکام شرعی هم همینطور است. بنابراین این قاطعیت نشان میدهد که نه تنها فقها بلکه سایر علمای اسلام معتقدند محصولات استفاده از کتاب و سنت و آنچه در حوزههای عقاید، اخلاق و احکام شرعی به کتاب و سنت نسبت داده میشود و دین نام دارد، می تواند خطا یا صواب باشد چرا که اگر قرار بود همه این موارد صائب باشد دیگران این همه اختلاف ایجاد نمیشد.
برخی تصور میکنند وقتی اسم دین به میان میآید، جایی برای بررسی صواب و خطا نداریم. در واقع قداست دین مانع از آن میشود که بتوان آن را با دیدی انتقادی بررسی کرد. آنها فکر میکنند دین چیزی نیست که بتوان به آن نزدیک شد، اما تاریخ فقه نشان داده که بایستی دین هم مثل سایر علوم طبیعی مورد بررسی و انتقاد قرار بگیرد.
ما استنباط مقدس یا تفسیر مقدس به معنای غیر قابل نقد و بررسی نداریم. هیچ تفسیر و اظهار نظری راجع به دین مقدس نیست.
5.
در اینجا مطلب دیگری مطرح میشود که شامل دو سوالی اساسی است:
یکی آنکه معیار تشخیص و تفسیر صواب از خطا درباره عقاید، اخلاق و احکام شرعی چیست؟ و دیگر آنکه چه کسی یا کسانی صلاحیت این تشخیص را دارند؟
این دو سوال از اصلیترین و عمدهترین سوالات مربوط به فرهنگ دینی در جامعه امروز ماست. در مقام پاسخ به این دو سوال، آنچه نواندیشی دینی نامیده میشود در جهان اسلام سر برآورده است. از آنجا که هر نهضت علمی و فکری در پی پاسخ دادن به پرسشهای معینی است که در دوران مربوط به خود شکل میگیرد و به همین ترتیب نواندیشی دینی در پاسخ به سوالاتی به وجود آمده است.
6.
این نهضت فکری (نواندیشی دینی) مربوط به نهضتهای سیاسی نیست. درست است که به این مساله مربوط است اما اصل اساسی در این نهضت، این مساله نیست.
سر برآوردن نواندیشی دینی به منظور تحولاتی بود که در جهان اسلام رخ داد. یک سلسله تحولات با تغییرات یا اصلاحات در زندگی دینی، سیاسی و اجتماعی در جهان اسلام ضرورت پیدا کرد و مسلمانان برای فراهم ساختن مقدمه انجام این اصلاحات و تحولات به دنبال این بودند که کجا را تغییر دهند، از دین منحرف نمیشوند و کجا را تغییر دهند، از دین منحرف میشوند و این سوال را نمیتوان پاسخ داد مگر آنکه سوال قبلی که مربوط به معیار تشخیص صواب و ناصواب از کتاب و سنت است پاسخ داده شود.
7.
با پیدایش این دو سوال، علمای سنتی چه در جهان اسلام و چه در ایران فقط خود را قادر به امر تشخیص دانستند و ادعا کردند فقط ما هستیم که میتوانیم با علوم و معیارهایی که در طول تاریخ اسلام در حوزههای علمی شکل گرفته است به تشخیص صواب و ناصواب در حوزه عقاید. اخلاق و احکام شرعی بپردازیم.
وقتی به این علما ایراد گرفته شد که علما در میان خودشان دچار اختلاف نظر گستردهای هستند، پس در این میان باید چه کرد؟ پاسخ دادند که هر کدام از این نظرهای متفاوت برای مقلدان حجت است. از نظر آنان درست است که یکی صائب و بقیه نادرست است، ولی عمل به هر کدام از اینها در پیشگاه خداوند موجب پاداش اخروی است، بدین ترتیب علمای سنتی تعیین معنا و معیار تشخیص صواب و ناصواب را مخصوص خود کردند و درصدد استفاده از سنت علمیای هستند که در طول صدها سال در حوزههای علمی و فقهی شکل گرفته است و در ضمن نمیخواهند معیار جدیدی نیز اضافه کنند.
8.
نواندیشان دینی پاسخهای علمای سنتی را در این مقام کافی نمی دانند. جماعت نواندنیشان از تحولات فلسفی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در جهان حاضر آگاهند، بنابراین در ارتباط با فهم و تفسیر کتاب و سنت، و تعیین عقاید، اخلاق و احکام دینی و تشخیص صواب از ناصواب در این باب، برای آنان معیارهایی مطرح شده است که علمای سنتی به آن توجه نمیکنند یا بسیار کم توجه میکنند و اگر هم توجه کنند فقط به مصداقهای آن معیار که متناسب با عصرهای گذشته است توجه دارند و نه به مصداق آن معیار در عصر جدید.
نواندیشان دینی جهان اسلام قبل از هر چیز، برخلاف علمای سنتی، فهم دین و تفسیر کتاب و سنت را در اختیار علمای سنتی ندانسته و معتقدند دین برای همه است و کتاب خدا متوجه همه انسانهاست و هر فردی میتواند با کسب صلاحیتهای لازم علمی و دینی راجع به تفسیر کتاب، سنت و معیارهای صواب و ناصواب سخن بگوید، چه رسما از عالمان دینی شمرده شود یا شمرده نشود.
ثانیا معیارهای علمای سنتی برای تشخیص صواب و ناصواب در حوزه عقاید، اخلاق و احکام دینی که برگرفته از سنت حوزههای علمی در گذشته است، در حال حاضر با تحولاتی که در همه ابعاد زندگی و فرهنگ مردم رخ داده است، معیارهایی کافی و بینیازکننده از معیارهای جدید دیگر نیست.
بررسی دقیق افکار و آرای نواندیشان جهان اسلام روی هم رفته نشان میدهد که آنها سه معیار جدید را برای تشخیص صواب یا ناصواب در باب فهم و تفسیر کتاب و سنت و تعیین عقاید و اخلاق و احکام دینی در عصر حاضر وارد میدان میکنند و آنها را برجسته میسازند. این سه معیار جدید در سنت علیم حوزهها یا وجود نداشته یا ضعیف بوده است، به اضافه اینکه 8 مصداقهای این سه معیار جدید در جهان قدیم و سنتی که عالمان سنتی در آن تنفس میکنند ـ بر فرض اینکه این معیارها در آن سنت وجود داشته باشد ـ بسیار متفاوت است.
این مدعا منافات با این ندارد که پس از برگرفته شدن این معیارها توسط نواندیشان دینی در جهان اسلام تفکر و استنباط پارهای از علمای سنتی را تحت تاثیر قرار داده است. بنابراین این نکته برای من توجیهپذیر نیست که مثلا گفته شود 50 سال گذشته در میان علمای سنتی نیز فلان تعبیرات، نو و جدید گفته شده و این تفکرات بوده است. من معتقد هستم که مثلا مرحوم نائینی در کتاب خود تحت عنوان «تنبیهالمله و تنزیهالامه» به شدت متاثر است از افکار عصر جدید. یعنی اگر او متاثر از افکار جدید نبود، همان حرف مرحوم سید کاظم یزدی را میزد.
9.
حال سوال این است که این سه معیار چه هستند؟ نواندیشان دینی در ارتباط با فهم کتاب و سنت و تعیین صواب و ناصواب سه معیار را وارد کردهاند؛
1ـ خردستیزی یا خردپذیری
2ـ اخلاقی بودن یا غیراخلاقی بودن
3ـ مفید بودن یا مضر بودن
آنها معتقدند که با این سه معیار هر آنچه را که مربوط به دین است و به نام دین گفته میشود میباید سنجید. صرف اینکه گفته شود فلان عقیده را فلان کس گفته است یا اینکه این ارزش را فلان آقا گفته است و باید ارزش دینی تصورش کنید با این فتوا را فلان مرجع تقلید گفته است و باید حکم خدا تلقی کنید، معیار سنجش ما نیست.
نواندیش دینی میگوید آنچه که به نام عقاید دینی، اخلاق دینی یا حکم شرعی از طرف عالمان دین ابلاغ میشود، علاوه بر معیارهای خود عالمان دین میباید با این سه معیار هم سنجیده شود. باید بررسی شود که فلان عقیده دینی که ابلاغ میشود، خردپذیر است یا خردستیز؟ فلان گزاره اخلاقی آیا واقعا اخلاقی است یا ضد اخلاقی؟ فلان فتوا که به نام حکم شرعی ابلاغ میشود و در مقام عمل برای زندگی معنوی و غیرمعنوی مسلمانان مفید است یا مضر؟
آنها معتقدند، بودند و هستند که همه عقاید دینی و اخلاق و احکام شرعی به صورت مستمر لازم است با این سه معیار بررسی و سنجیده شوند.
خردستیزی، اخلاقی بودن و مفید بودن از جمله ملاکهای بسیار معتبری است برای صواب بودن یا درست بودن عقاید، اخلاق و احکام دینی. همچنین خردستیزی، غیر اخلاقی بودن و مضر بودن از جمله ملاکهای بسیار معتبری است برای ناصواب بودن یا غلط بودن عقاید، اخلاق و احکام دینی. خصوصا در اینجا درباره مفید بودن لازم است توجه شود که مفید بودن یعنی مفید بودن برای انسانی زیستن که هم فواید معنوی را میتوان مثالهایی زد. نواندیش دینی از عالم سنتی میپرسد، اگر دختران جوان را در میدانهای شهر به جرم انحراف جنسی به نام دین و حکم شرعی تنبیه میکنید این کار خردپذیر است یا خردستیز؟ اخلاقی است یا غیراخلاقی؟ مفید است برای مسلمانها یا مضر برای جامعه اسلامی؟
می پرسد که اگر شما مخالف دموکراسیهای رایج در جهان غرب و مدافع مردمسالاری دینی هستید، آیا سخن و عقیده شما معنای محصل و معقول و خردپذیر دارد؟ آیا حاضر به بحث و گفتوگو در این موضوع هستید؟
10.
نواندیش دینی توجه دارد به این حقیقت مهم که مصداقهای خردپذیری و خردستیزی، اخلاقی و غیر اخلاقی، مفید و مضر، در عصرها و جامعههای مختلف متفاوت و متنوع است.
وقتی میپرسد که آیا فلان عقیده خردپذیر است یا خردستیز و منظورش خرد در این عصر است که مسلمانان هم میتوانند آن را نادیده بگیرند. وقتی از مفید و مضر میپرسد منظورش فایده و ضرر برای جامعه معین و مشخصی است که در اوایل قرن بیستم میزید و ساختارهای مدرن و پست مدرن پیدا کرده است.
مطلب بنده این نیست که داوری کنم که نواندیش دینی که این حرفه ا را میزند، سخنش صواب است یا ناصواب بلکه من تنها میخواهم، توصیفی بکنم از اینکه نواندیش دینی چه میگوید و حرفش چیست.
لازمه تشخیص صواب یا ناصواب بودن گفتههای نواندیشان دینی، جای دیگری و در فضای آزاد بیانی میباید صورت بگیرد که آیا این سه معیار صحیح هستند یا خیر.
9.
نباید تصور شود که نواندیشان دینی با ارائه این دیدگاهها بدعت آوردهاند. توجه نواندیشان دینی از همان آغاز در جهان اسلام به این سه معیار. هم دلایل درون دینی دارد و هم عامل برون دینی.
عامل درون دینی یعنی عاملی که به خود سنت گذشته اسلامی مربوط میشود. این است که خود اسلام از آغاز یک دین اجتماعی و سیاسی بوده است. در تاریخ اسلام همیشه گروههایی بودهاند که به مساله خردپذیر بودن عقاید دینی و عقلانی بودن اخلاق دینی یا مفید و مضر بودن فتواهای دینی توجه میکردند. رابطه دین با تحولات و اوضاع زندگی دنیوی مسلمانان همیشه مورد توجه این گروهها بوده است.
متکلمان معتزله که دائما در این مورد مثال آورده میشوند تنها یک مورد شاخص از این گروهها بودهاند. همین عامل درون دینی بود که در این یکی، دو دهه اخیر در پیدایش نهضتهای سیاسی ـ اسلامی نقش بسیار عمده بازی کرد؛ نهضتهایی که هدف آنها این بود که برای عقبماندگی مسلمانان از قافله تمدن جدید از طرفی و رهایی آنان از سیطره قدرتهای بزرگ جهانی از طرفی دیگر چارهای بیندیشند.
اگر دین را سنت اسلامی با اوضاع و احوال اجتماعی- سیاسی ارتباط وثیق نداشت این نهضتها به وجود نمیآمدند. در پیدایش انقلاب ایران که رنگ دینی به خود گرفت همین عامل دست اندرکار بود.
عامل برون دینی این بود که نواندیشان دینی از ابعاد گوناگون زندگی انسانی در عصر حاضر بیش از علمای سنتی آگاه شده بودند. آنها میدانستند که مصداقهای خردپذیر و خردگریز، اخلاقی، مفید و مضر در عصر جدید با گذشته فرق کرده است. دیگر نمیشود در این عصر، فقر جامعه را به وسیله سلسلهای از انفاقهای دینی و عبادتی رها کرد، آنها فهمیده بودند برای این کار نیاز به سیستم اقتصادی کارایی است.
این مصداقها را آنها بهتر تشخیص میدادند و دست میگذاشتند روی مصداقهای معین و مشخص در حوزه عقاید، اخلاق و احکام شرعی و معتقد بودند این موارد را باید با معناهای جدید آن سه معیار سنجید و نه با معنای قدیمی و سنتی آنها.
12.
در پایان میخواهم به نکتهای اشاره کنم. آنچه گفتم بیان مولفههای نواندیشی دینی است و به چگونگی عملکرد نواندیشان دینی در جامعه مربوط میشود. توصیه برادرانه من به تمامی عزیزانی که در حوزه نواندیشی دینی هستند و تولید فکر میکنند یا به این حوزه علاقهمندند این است که توجه کنند نواندیشی دینی همیشه به صورت یک نهضت فکری باقی بماند. همه باید از پوشاندن لباس یک جنبش سیاسی ـ اجتماعی بر اندام این نهضت فکری خودداری کنند.
البته فردا، گروهها و احزاب که فعالیت سیاسی میکنند، میتوانند در اتخاذ مواضع دینی خودشان، افکار و آرای نواندیشان دینی را برگزینند اما خود این نهضت فکری تابع ملاکها و ارزشهای رشد یک نهضت فکری باقی بماند نه اینکه ملاکها و ارزشهای رشد یک جنبش سیاسی و اجتماعی را اتخاذ کند. مهمترین زیان پوشاندن لباس جنبش سیاسی و اجتماعی بر اندام این نهضت فکری این است که در این صورت باز ما با یک اسلام هویت ایدئولوژیک و نه اسلام حقیقت مواجه خواهیم شد، منتها در نوعی دیگر. در این صورت حفظ مصلحت جنبش سیاسی و اجتماعی جای معیارهای درست اندیشیدن را خواهد گرفت و نهضت فکری نواندیشی دینی را خواهد سوزاند.
خصوصا لازم است توصیهای کنم به تولیدکنندگان فکر در این حوزه که از اینگونه اقدامات پرهیز کنند. البته یک نواندیش دینی میتواند عضوی از یک جنبش سیاسی و اجتماعی باشد و با ملاکهای آن جنبش فعالیت کند یا حتی مواضع سیاسی آن جنبش را در جای لازم بیان کند، نه اینکه حیات نهضت فکری در گرو موفقیت یا عدم موفقیت یک جنبش سیاسی قرار بگیرد.