تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۱  ، 
کد خبر : ۴۱۹۴۰
آسیب‌شناسی فرهنگ اسلامی ایرانی در گفت‌و‌گو با دکتر حجت‌الاسلام علیرضا دهقان

هر چه هست از کژی قامت ناراست ماست

محمدعلی صدر شیرازی اشاره: شبیخون فرهنگی مساله‌ای است که ابتدا مقام معظم رهبری وجود آن را به آحاد مردم و نخبگان هشدار دادند و کم‌کم مردم و رسانه‌ها به جدی بودن این تهدید پی بردند. حال اینکه در عمل مردم، رسانه‌ها و مسئولین چه کرده‌اند جای بحثی جداگانه دارد. اما آنچه مسلم است این است که شرط اول موفقیت هر اقدامی بینش صحیح می‌باشد. مقابله با تهاجم فرهنگی بدون شناخت زمینه‌ها، اهداف و ویژگیهای این تهاجم میسر نیست و مقدمه این شناخت نیز شناخت مقصد این تهاجم یعنی شناخت فرهنگی است که از آن برخورداریم و امروز به یغما می‌رود. خلاصه بحث اینکه پیش از توجه به تهدیدهای خارجی باید نسبت به فرهنگ جامعه بینش یافت و به یک آسیب‌شناسی از درون دست زد. در این گفت‌و‌گو قصد داشتیم با حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا دهقان استاد دانشگاه و کارشناس مسائل فرهنگی که تلاشهای زیادی را در راه شناخت و شناسایی مساله تهاجم فرهنگی نموده‌اند و در خصوص «تهاجم فرهنگی» گفت‌و‌گو کنیم که به پیشنهاد ایشان در جلسه اول گفت‌وگو در خصوص فرهنگ اسلامی، عناصر و آسیبهای که از درون آن را تهدید می‌کند انجام شد تا مقدمه‌ای برای گفت‌وگو در خصوص «نظریه مقابله تهاجم فرهنگی» ایشان باشد.

*در خصوص آسیب‌شناسی درونی اولین سئوالی که مطرح می‌شود اینست که در فضایی که به فرض هیچ هجمه خارجی وجود ندارد از لحاظ ساختار آن فرهنگ چه عامل یا عواملی زمینه افول یک فرهنگ را می‌تواند فراهم کند؟
**ببینید هرگاه یک فکر به صحنه بیاید، آن فکر یا در یک مقطع خیلی کوچک امکان حیات دارد و زود افول می‌کند، یا این که تا یک مدت زمانی اراده بقای حیات خودش را دارد. یک فکر ممکن است در اهدافش، ایجادش، در تولدش دغدغه استمرار وجود داشته نباشد اما یک فکر، یک نظر، یک ایده، یک فرهنگ، ممکن است همان ابتدا که طراحی می‌شود، متولد می‌شود یکی از ارکانش، بقای حیات خودش باشد، اگر از نوع اول باشد. خوب این یک مقطع خیلی کوچک است، زود می‌آید و می‌رود. از بین رفت و یا مورد هجمه قرار گرفت؟
نباید گفت که این مورد تهاجم قرار گرفته است و بنابراین باید از آن دفاع بکنیم و اندیشه‌ای بکنیم، خودش بنای بر حیات نداشته است، اگر یک فکری پس از تولد، یا در حین تولید، در ذات خودش این بقا را داشته باشد. سئوال مطرح می‌شود که با اقتضائات یک حیات مستمر را دارد یا نه، اگر داشته می‌رسیم. می‌گوییم که این خمیرمایه بقای حیات خودش را دارد، شما یک چراغی را در نظر بگیرید که به اندازه کافی سوخت دارد و در مخزنش نفت است، شعله و فتیله دارد و شعله‌ای این فتیله را مشتعل کرده است، ما نگاه می‌کنیم می‌بینیم که این چراغ شایستگی و قابلیت استمرار حیات را برای 10 ساعت دارد. خیالمان راحت است که از نظر درونی با کمبود و مشکلی مواجه نیست.
زمانی هست که ما نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که اینجا خیلی از کمبودها وجود دارد، حالا این کمبودها در ده رده قابل دسته‌بندی است. یکی از این که ما در انبارمان و در مخزن سوختمان، سوخت وجود دارد ولی در مخزن این چراغ نریخته‌ایم. داریم و یعنی فکر شده برای همه نیازمندیهای این نور که مشتعل بماند، منتهی کسی نیامده این سوخت را در مخزن کوچک چراغ ما بریزد. نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که این چراغ با نفت کمی مواجه است و طبعا انتظار داریم که به زودی این چراغ به فول بگراید و این تور خاموش بشود. ما از این تعبیر می‌کنیم به آسیب‌پذیری، یعنی این چراغ، یک کمبودهایی، حفره‌هایی و فقدانهایی وجود دارد که این را آسیب‌پذیر کرده است. ما طبعا جاهایی که بحث از درون و اقتضائات می‌شود، باید آسیب‌شناسی کنیم و باید مشکلات درونی را کشف بکنیم و خیلی راحت امکان جبران آن وجود دارد، شما وقتی می‌بینید که اینجا منبع نفت در اختیار شماست. با یک اقدام فیزیکی ساده، این نفت را در مخزن چراغ می‌‌ریزید و این چراغ به حیات خودش ادامه می‌دهد.
*اما براساس همین مثال گاهی چراغ کامل است و بادی از بیرون آن را خاموش می‌کند...
**بلی در یک وقت است که از شما یک فکر و یک اندیشه را که ادعای حیات دارد و اراده حیات به آخر دارد و همه زمینه این اقتضائات درونی‌اش آخر دارد و هم فراهم است، نگاه می‌کنید و می‌بینید که می‌خواهد در یک فضایی ادامه حیات بدهد که با تعارضهایی مواجه است. یعنی فرهنگهای دیگر و موجودیتهای دیگر. خارج از خودش وجود دارد که آنها هم می‌خواهند به حیات خودشان ادامه بدهند، آن وقت یک حالت تزاحم میان این دو تا پیش می‌آید که ما از آن به عنوان تهدیدات خارجی یاد می‌کنیم، پس حوزه اول مربوط به آسیب‌پذیری است که مربوط به یک چیز داخلی و بحث در حوزه دوم مربوط به تهدیدات خارجی است. اگر شما بحث حج را خوانده باشید، و یادتان باشد، دیده‌اید که یک حاجی و یک معتمد که به مکه مشرف می‌شود در دو فضا از ادامه حج باز می‌ماند از یکی از آنها تعبیر به حصر می‌کنیم و از دیگری تعبیر به سد می‌کنیم.
در فضای آن حصر این حاجی را محصور می‌گوییم. مصور آن کسی است که این از نظر جثه خودش و قابلیتهای فیزیک خودش دچار یک عارضه درونی شده است که دیگر بدنش نمی‌تواند به حیات ادامه بدهد، دچار عارضه قلب شده است، تصادف کرده و پایش شکسته است، الان این پا دیگر نمی‌تواند راه برود و ادامه بدهد. در بیمارستان به خاطر این بیماری بستری شده است، ما به این محصور می‌گوییم.
محصور یعنی کسی که از نظر ذاتی مشکل دارد، مشکل از بیرون نیست، مشکل از درون خودش است یک آسیبی در این وجود شکل گرفته است. مسدود به کسی می‌گویند که توان دارد، و فیزیک بدنش آمادگی مناسک حج را دارد. تا برود آن را انجام داده و تکمیل بکند. ولی یک عامل خارجی آمده و جلوی او را گرفته است، و جلوی او سد کرده است و لذا این طرف نمی‌تواند برود چون یک مانع و یک سدی در جلوی راهش است که او را نگه داشته است. ما در ارتباط با فرهنگ اسلام، اعتقادمان بر این است که یک فرهنگ جهانشمول است و تا پایان زندگی بشریت می‌خواهد انسان راه هدایت بکند، یعنی از یک نظر که شما نگاه می‌کنید، اسلام ادعای حیات تا آخرین روز بشر را دارد. از یک طرف چون گسترده جغرافیایی تمام بشر را در نظر گرفته است بنابراین در معرض برخورد با فرهنگهایی که غیراسلامی است دارد، یعنی هم از نظر گستره زمانی یک ادعای جاودانگی دارد و هم از نظر گستره جغرافیایی ادعای یک جهانشمولی دارد هر دویش را دارد، اگر این‌طور باشد ما باید هم آن آسیبهای درونی را مورد توجه قرار بدهیم و هم آن تهدیدهایی را که به خاطر جهانشمولی برای خود خریده است.
*در حوزه آسیب‌پذیری درونی فرهنگ ما (اسلام) با علوم بشری چه تفاوتی دارد؟
**ما اعتقادمان بر این است که دین مبین اسلام و فرهنگ متعالی اسلام، فرهنگ ناب است. فرهنگی نیست که مدام احتیاج به بازنگری داشته باشد، مثل خیلی از علوم بشری، علوم بشری باید مواظب این باشد که کهنه نشود علوم بشری باید مواظب این باشد که فرضیه و نظریه‌ها که در درون خودش دارد. یک دفعه اینها اگر خلافش ثابت بشود اینها دچار مشکل نشوند. مدام باید آن را باز‌پروری و نوآموزی کنند. فرهنگ اسلام از این لحاظ هیچ مشکلی ندارد.
*با این وجود چه نگرانیهایی در حوزه آسیبهای داخلی متوجه فرهنگ ما می‌باشد؟
**فقط یک نگرانی که ما در ارتباط با آسیبهای داخلی خودمان داریم این است که کسانی که متدین به این فرهنگ هستند از این فرهنگ فاصله بگیرند.
بنابراین یک اصل مهم و جدی باید داشته باشیم که این فرهنگ حیاتش را حفظ بکند، اصلا بدون در نظر گرفتن هر نوع تهاجم خارجی، بلکه از نظر آسیب پذیری داخلی، باید حواسمان باشد که افرادی که متدین به این دین هستند، معارف این را بدانند و معارف را فقط در کتابهای خود داشته باشیم و افرادی که طبعا متدین به آن دین هستند، در آنها القاء نکنیم و در آنها تزریق و تفهیم نکنیم، در آنجا ما مطمئنا دچار آسیب پذیری خواهیم شد، ولو اینکه هیچ دشمن خارجی نداشته باشیم. ما کشورمان در حال حاضر از چنین عارضه‌ای رنج می‌برد.
*چه عاملی باعث شده که افراد با معارف دینی خودمان فاصله بگیرند؟
**اینجا یک التفاتی مورد نیاز است. من یک بخاری در ابتدا مثال می‌زنم. با این مثال خودم یک عارضه‌ای را که الان اتفاق افتاده و باعث شده است که ما آسیب‌پذیر بشویم در درون خودمان، این را نشان بدهم. شما فرض بکنید که هوا سرد است. مثلا درجه هوا به دو درجه بالای صفر رسیده است، نیاز داریم در اتاقی که زندگی می‌کنیم یک بخاری داشته باشیم. اصل وجود داشته باشد. یک بخاری را اینجا می‌آوریم، فتیله و درجه آن را متناسب با هوایی که اینجا هست تنظیم می‌کنیم تا هوا گرم بشود، ما مشکلمان حل شد، البته پنجره‌ها را بسته‌ایم و البته‌ای فضا از لحاظ عایق کاری دوم مشکلی ندارد. چند روزی از زمستان می‌گذرد، هوا به دو درجه زیر صفر می‌رسد، ما بخاریمان را هیچگونه دست نزده‌ایم و با همان تنظیم که در همان روز آنجا دادیم و آنقدر مطلوبیت داشت، هنوز هم هست. پس از یک مدتی، شما می‌بینید که ما به شدت احساس سردی می‌کنیم، پنجره‌ها همچنان بسته، عایق همان عایق قبلی و بخاری با همان توان قبلی دارد کار می کند. چرا الان سردمان است و دیروز سردمان نبود؟ چرا آن روز مطلوب بود و الان مطلوب نیست؟ یخ می زنیم ناراحت می شویم و دادمان در می آید. چرا؟ به خاطر اینکه هوا سردتر شد، ما ارتقاء گرمایی پیدا نکردیم، ما مقتضی داشتیم و ما آن اصل را داشتیم و مطلوب هم بود و بخاری هم مطلوب بود. ولی توسعه کافی متناسب با تغییر جوی که پیش آمد، نداشتیم. لذا اگر انسان بخواهد در اینجا سرما نخورد، هر مقدار که این سرما بالاتر رفت باید به همان مقدار درجه بخاری را هم بالا ببرد. حال بیایید در فضای فرهنگی خودمان، ما دین مبین اسلام را معتقدیم که همه چیز را دارد، از نظر اقتضاء چیزی کم ندارد. ولی این اقتضائات را دائما باید کشف بکنیم به صحنه بیاوریم. چون کاروان بشری از لحاظ علمی رو به رشد است و نظریات مختلف از چپ و راست می‌آید، طبعا انسانها در معرض نظریات گوناگونی قرار می‌گیرند. دائما حالت نوآوری، موضوعات جدید و موضوعات نو و احتیاجات جدید و نیازهای جدید قرار می‌گیرد. لازم است که این فرهنگی که ادعای‌ایکه تمام نیازهای بشری را به لحاظ هویت دارد. اینجا هم در همین حوزه‌های جدیدی که به وجود آمده است بیاید، نظریات و افکارش را مطرح بکند. اگر اندیشمندان ما نیایند و مطالب نو را استخراج نکنند. یعنی توسعه فرهنگی ما به فرهنگ اسلام ندهیم، می‌بینید که همین فرهنگی که در ابتدای انقلاب کارآیی تمام در کشور ما داشت. در عصر امروز که عصر اینترنت و دسترسی به اطلاعات به سرعت است، کارایی‌اش نمی‌گوییم از دست داده، بلکه در همان حد باقی می‌ماند و طبعا پاسخگوی نیازهای جدید نخواهد بود. و افراد احساس می‌کنند که دیگر از اینجا نمی‌توانند به تمام نیازهایشان برسند. آن وقت بدون اینکه کسی بیاید آنها را جلب و جذب بکند به سمت دیگری بروند چون می‌بینند که اینجا نمی‌توانند نیازهای خود را تامین کنند، می‌روند به جایی که راحت‌تر نیازهایشان تامین می‌شود. بنابراین اگر علمای اسلام در حوزه‌های جدید فکری که مطرح می‌شود. دیدگاههای اسلامی استخراج نکنند و به متدین این دین عرضه نکنند، اینها احساس کمبود می‌کنند و چون در آن سمت این افکار به وفور به آسانی در دسترس هست، طبعا مثل یک بازاریابی و مثل یک شرکتی که کالاهایش را در یک رقابت با بسته‌بندیهای گوناگون عرضه می‌کند و افراد را جذب می‌کند. و بازار در دست خودش می‌گیرد، اینها هم جذب آن بازار می‌شوند ولو اینکه آن طرف هیچ اراده‌ای برای ضربه زدن به دین اسلام نداشته باشد، اصلا دشمن نباشد، یک فکر و یک ایده ای است، و هیچ هجمه و نظری نداشته باشد. و اینکه افراد می توانند، بدون اینکه هیچ دشمنی وجود داشته باشد، آسیب‌پذیر باشند، این یکی از جلوه‌های آسیب‌پذیری امروز ماست. افکار نوی مطرح شده است و اسلام عنوان متولی اینکه من تمام نیازهای فکری بشر را در حوزه هدایت پاسخگو هستم، اینجا باید جواب بدهد. سخنگویان اسلام علمای دین ما هستند. اگر نتواند همه این سخنگویی را کامل انجام بدهند، حالا از نظر عده کم هستند، یابه هر حال عده کم است. یا موانع دیگری هست.
*ماحصل بحث تا اینجا اینست که پیش از رسیدن به بحث تهاجم فرهنگی باید یک نگاه به درون داشته باشیم و در ابتدا فرهنگ خودمان را بشناسیم و آسیب‌شناسی کنیم. این شناخت و معرفت اگر بخواهد مطلوب باشد باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
**معرفتی که افراد باید داشته باشند، اولا باید اصل معرفت وجود داشته باشد و ثانیا: این معرفت مدام باید توسعه پیدا بکند. لازمه این، این هست که کارشناسان دین ما، این معرفت را مدام تبلیغ بکنند و علاوه بر تبلیغ، در استخراج و سخنگویی به کار خودشان توسعه بدهند و معلومات جدید و معارف جدید را مدام به جامعه ما تزریق بکنند. در یکی از دانشگاههای تهران برخی دانشجویان همچنین رسالتی را شروع کرده‌اند. ما آمده‌ایم گفته‌ایم که این فقهی که میراث فرهنگی ما است و چیز تازه‌ای نیست و از گذشته به ما ارث رسیده است، ما این را یاد می‌گیریم ولی به این بسنده نمی‌کنیم و یکسری تولیدات جدید را توسعه می‌دهیم تحت عنوان مثلا فقه 71 داده و البته راهکارهایش هم یکسری راهکارهای مشخص است در آن نظریه مبارزه مثلا، بیاییم اسم آن را عوض کنیم و از آن طرف دیگر نگاه بکنیم و بگوییم امنیت فرهنگی. اقتضائات و ملاکها و شاخصهای امنیت فرهنگی چیست؟ چرا می‌گوییم امنیت فرهنگی، به خاطر اینکه امنیت فرهنگی هم نظر به این آسیب‌پذیریها دارد و کاری می‌کند تا این آسیب‌پذیریها شکل نگیرد و هم نظر به تهدیدات خارجی شکل نگیرد. یا اگر خواست شکل بگیرد. دفاعی باشد، شاید تعبیر به امنیت فرهنگی، یک تعبیری است که اعم باشد از تعبیر مبارزه با تهاجم فرهنگی. چون مبارزه با تهاجم فرهنگی این درونیها لفظ بیان نمی کند.
*در کنار بحث معرفت به چه مقوله یا مقوله‌هایی می‌تواند مقدمه حرکت باشد.
**ما آموزش را فوق‌العاده مهم می‌دانیم، تزریق معرفت را و در کنار معرفت یک رابطه بین معرفت و احساسات ما باید درست بکنیم. که از نظر درونی قوی بشوند و یک هویت قوی را به دست بیاورند، اینها باید یک معرفت که جای آن در مغز است، داشته باشند و به آن بسنده نمی‌کنیم، یک احساس مثبت است که جایش در قلب است باید داشته باشند. ما در مدرسه‌هایمان احتمالا بیشتر معرفت را می‌خواهیم ایجاد بکنیم ولی احساسهای مثبت را ایجاد نمی‌کنیم، طرف می‌آید و درس بینش دینی خود را 20 می‌گیرد ولی نماز نمی‌خواند و خداگرایی ندارد. گرایش به علاوه آن بینش، این دو تا باید در کنار هم باشد و یک فرمولی را باید در اینجا طراحی بکنیم که رابطه گرایش و بینش را مشخص بکند. چند درصد بینش با چند درصد گرایش اگر قاطی بشود، این آسیب درونی به حداقل می‌رسد. و البته در منابع دینی ما این بسیار وجود دارد، ما در فقهمان و در قواعد فقهمان قاعده‌ای به نام ارشاد داریم، اصلا آمده و گفته که در اسلام رده‌ها و رگه‌های ارشاد چه باید باشد.
شما باید بدانید، ارشاد در حکم می‌کنید یا در موضوع ارشاد می‌کنید؟ ارشاد باید در فضایی که طرف بی‌اطلاع است یا جاهل است بکنید، یا در فضایی که طرف عالم است ولی یک حالت سوء‌گیری مخالف دارد، یعنی یک حالت دهن‌کجی و لجاجت دارد. اینها هر کدامش چیزهایش مشخص است. میزان درجه‌ای که ما باید تعیین بکنیم مشخص است. لذا اینها تمام مولفه‌های ریز و خودی است که باید در آن نظریه‌ها و بلکه در مراحل بالاتر در نظام امنیت فرهنگی یا نظام مبارزه با تهاجم فرهنگی می‌توانیم اینها را در کنار هم بچینیم و من عمده این چیزها را درآورده و استخراج کرده‌ام و مشغول چینش آن هستم که انشاءالله این چینش‌‌ها در می‌آید. من یکی از انتقادات و گله‌هایی که به این بحثهای بسیار مهم این چنینی دارم، در حد یک سخنرانی، یک مقاله، یک مصاحبه محدود نمی‌شود. این است که ما این قد معارف از درون اسلام برای آسیب‌زدایی داریم و البته همچنین برای دفع تهدیدات خارجی که الان من هنوز وارد آن حوزه نشده‌ام که اگر فرصت باشد می‌خواهم آن حوزه آسیبهای خارجی را هم برای شما بحث بکنم. این قدر ما معارف داریم که چه بکنید و به چه میزان، و آمده‌اند افراد را هم رده‌بندی کرده‌اند آن وقت نمی‌آییم داخل دین خودمان را نگاه بکنیم که این معارف وجود دارد و این معارف را بیاییم و پردازش بکنیم و روی این ما بحثمان را انجام بدهیم، ای کار را انجام نمی‌دهیم و خوب نگران هستیم، مراجعه به فرهنگ اسلام برای تشخیص مولفه‌های امنیت فرهنگی یا مبارزه با آسیب‌پذیری فرهنگی. مبارزه با تهدید فرهنگی که حال اگر بشود جامعش را تهدید فرهنگی در نظر بگیرید، ما حرفی نداریم. ولی ظاهرا نمی‌شود، اینها را از داخل خود اسلام ما باید در بیاوریم و ما این چیزها را داریم.
*عملکرد رسانه‌ها و نخبگان را در این زمینه چگونه یافته‌اید؟
** من وقتی نگاه می‌کنم و مقالات متعددی را می‌خوانم که در این حوزه‌ها وجود دارد، می‌بینیم به اینها توجه نشده است. علما کار کرده و زحمت کشیده‌اند، شما بیایید و قاعده ارشاد را نگاه بکنید، کتاب قواعد فقه آقای بجنوردی را نگاه بکنید، اینها آمده‌اند دقیقا مشخص کرده‌اند و حکم دینی آن را هم مشخص و صادر کرده‌اند. که اگر یک جایی یک فکری عرضه می‌شود و این فکر به خاطر اینکه توسعه پیدا نکرده است، دارد مضمحل می‌شود، در اینجا یک وظیفه‌ای وجود دارد، ما نیامده‌ایم در صدا و سیما یک توصیه فرهنگی را به عنوان یک حکم فقهی مطرح کنیم. شما تا به حال چنین چیزی را دیده‌اید؟ توسعه فرهنگی به عنوان یک وجوب. یعنی این که بیاییم اصلا اینها را در مسیر امر به معروف و نهی از منکر بیاوریم، آقای مسلمان، تو اگر وارد این حوزه نشوی، نمی‌توان پشت سر تو نماز خواند. آقای روحانی مسجد، اگر تو در ارتباط با توسعه فرهنگی کار انجام ندهی، نمی‌توان پشت سر تو نماز خواند، چون یک تکلیف وجوبی را زیر پا گذاشته‌ای، و اصرار به این هم دارد و اگر صغیره هم حساب کنیم، اصرار بر صغیره می‌شود. و نسان از عدالت خارج می‌شود.
*یکی از مقوله‌هایی که شما در گفته‌ها و نوشته‌هایتان بر آن تاکید دارید عناصر یک فرهنگ است ضرورت پرداختن به موضوعات این چنینی را چگونه می‌بینید؟
**ما البته برای اینکه یک نظامی درست بکنیم عناصر فرهنگی اسلام را پیدا کرده‌ایم، عناصر فرهنگی اسلام چیست؟ و باید آن را خرد و ریز بکنیم و بعد آن را اقامه بکنیم. مقتضیات فرهنگ اسلام چیست؟ عناصر فرهنگ اسلام چیست؟ من اینها را با توجه به مطالعاتی که در علوم جدیده وجود دارد، این را در 6رده دسته‌بندی کرده‌ام که هر یک از این رده‌ها ایجادش و توسعه‌اش متفاوت از دیگری است. یعنی که شما اگر بخواهیم از من سئوال بکنید که عناصر امنیت فرهنگی در بعد آسیب‌پذیری، چه هست، من طبعا، بلافاصله می‌آیم روی خود عناصر فرهنگ اسلام و فرهنگ اسلامی به این 6 تا عنصر که کوچکترین واحد است خرد‌ و ریز می‌شود و هر یک از اینها ما برای ایجادش باید یکسری از اقدامات را انجام بدهیم. از مواردی است که من توی این مطالعات که آقایان در حوزه‌های فرهنگی کرده‌اند می‌بینم و بعضی از آنها را می‌بینیم که کاملا فروگذار شده است و دیده نمی‌شود، که اگر ما بخواهیم یک نظام فرهنگی درست بکنیم، نباید برخی از چیزها نادیده انگاشته بشود. همه را باید ببینیم و طبعا آن نظام را طراحی بکنیم. و طبعا عناصر فرهنگ که مشخص شود.
ما وارد بحث درونی خودمان می‌شویم و مرحله بعدی در خصوص تهدیدات صحبت می‌کنیم و اینکه ما به هر حال که ادعای جهانشمولی داریم، خوب یعنی فرهنگهای دیگر باید خودشان را با همگن بکنند. و یا به هر نحوی با ما کنار بیایند و آنها هم اگر ادعای جهانشمولی داشته باشند که بحث جهانی‌سازی در آنجا مطرح است. فرهنگ اروپایی هم ادعای جهانشمولی داشته باشد، آن وقت است که وضعیت بسیار سخت می‌شود. یک وقت است می‌گوییم که ادعای جهانشمولی داریم و دیگران باید با ما هماهنگ بشوند، مشکل هست ولی به هر حال قابل کنار آمدن هستیم. اینکه حالا آنها باید مضمحل بشوند، یا اینکه با ما هماهنگ بشوند، یک محلی بحث است. یا اینکه یک وقت است که مدعی شبیه به ما وجود دارد که اگر می‌گوید من جهانشمولی و شما باید با من هماهنگ بشوید. طبعا اینجا دفاعیات ما و اقدامات برون دادی ما خیلی متفاوت است. حال بیاییم داخل درون خودمان بشویم، ما عناصر فرهنگ را در یک رده‌بندی 6 بند می‌توانیم خلاصه بکنیم، می دانید که به کوچکترین واحد یک فرهنگ می‌گویند، عنصر. دیگر نمی‌شود آن را خرد کرد و یا پایین‌تر رفت، اگر بشود پایین‌تر رفت، ما به آن پایین‌تری عنصر می‌گوییم، لذا ما روی خود عنصرها دست می‌گذاریم و ابتدا می‌گوییم که عناصر چیست؟ و بعد ترکیب این عناصر را با هم بحث می‌کنیم و یک فرهنگ اقتضاء دارد که عناصر مستقل از هم نداشته باشند اینها هم در هم‌تنیده‌اند و مخصوصا فرهنگ متعالی اسلام. خیلی درهم‌پیچیدگی و درهم‌تنیدگی در اینجا خیلی بزرگ است و هم باید این عنصر را حفظ بکنیم و هم باید این پیچیدگی را توسعه بدهیم.
آن وقت است که اگر بخواهیم آنجا بگوییم که چه کارهایی باید انجام بشود ، هم عنصر، هم درتنیدگی‌‌اش و هم توسعه و هم مسیر توسعه را نگاه می‌کنیم آن دفعه می‌گوییم که باید چه کار بکنیم، آن وقت اگر بخواهیم بگوییم که چه باید بکنیم، باید وضعیت موجود را هم شناسایی بکنیم و بگویم که ما الان در این وضعیت هستیم، باید از نقطه a به نقطه b به نقطه j برسیم با این ویژگیهایی که عنصر و توسعه و درهم‌تنیدگی دارد. لذا این نقطه a بودن، یا در نقطه b بودن آن هم مهم است که در یک استراتژی که بخواهد طراحی بکند، آنجا آن مباحث مطرح خواهد شد و این استراتژی‌های امنیت فرهنگی امان را با این نگاه‌ها می‌توانیم آن را درست بکنیم.
*اگر ممکن است به عنوان آخرین بحث عناصر شش‌گانه‌ای که به آن اشاره کردید را تبیین کنید؟
**یکی از این عناصر هنجارها هستند هنجارها ارزشهای پذیرفته شده صحنه اجتماع هستند. حال ممکن است در جامعه ارزشهای ناشی از اسلام باشند و یا از ملیت که اسلام آن را امضا کرده باشد. سنتها، اخلاقیات. آداب معاشرت و حتی قوانینی که ما طراحی کرده‌ایم اینها هنجار هستند.
دوم نمادها هستند. یعنی شعائر دینی و یا ملی که به امضای اسلامی رسیده است. این نمادها ارزش‌آفرین هستند اگر ما خیلی به شعائر اهمیت ندهیم و افول پیدا کنند بسیاری از ارزشهایی که با خود آورده است را با خود می‌برد.
ما باید این نمادها و شعائرمان را لیست کنیم.
رمضان آمد و رفت اینکه مردم افطار می‌دهند اینکه در میلاد اما حسن‌مجتبی خیلی از نانوایی‌ها نان را رایگان می‌دهند. اینها ظهورها ارزشی هستند که پدید آمده آن وقت برخی از آنها با ارزشی خیلی سنگینی دارند برخی متوسط و برخی سبکترند. ما اگر بخواهیم آسیب‌پذیری درونی را کم کنیم باید اینها را اولویت‌بندی کنیم و توجه اصلی خود را متوجه موارد موجود در صدر بکنیم. و به هر طریق نگذاریم که فروش کنند و باید دائم آنها را تقویت تشویق کنیم.
مورد سوم علوم و فنون هستند. وقتی ما یک سری معارف داریم، می‌خواهیم آنها را در صحنه اجتماعی عملیاتی بکنیم. ما اینجا طراحی نیاز داریم مثلا شما ملاحظه بفرمایید، تکنولوژیهایی امروز می توانید در جامعه پیدا کنید و در دین مبین اسلام نیز یک چنین تکنیکهایی را هم پیدا کنید که این مجموعه از معارف از حالت ارزشی به هنجار تبدیل شود و باید از این مسیر برویم. اینها را ما باید پیدا کنیم. مثلا در حوزه درس و تدریس دائما با روشهای نو مواجهیم. واقعا تکنیکهای دینی ما چه چیزهای هستند که یک معارفی بیاید و در اجتماعی جای باز کند. این تکنیکها را باید استخراج کرد. البته ما به عنوان مسلما ممکن است خیلی از چیزها را به زبان هم بیاوریم ولی اینکه بخواهیم به اسلام نسبت دهیم و بگوییم دین این را طراحی کرده است و واقعا هم به این یقین برسیم، آیا تا کنون اینها را از دین استخراج کرده‌ایم، آیا اینها را لیست‌بندی و اولویت کرده‌ایم.
مورد چهارم که فوق‌العاده مهم است؟ نقشها و شئونات اجتماعی افراد است. در یک جامه اسلامی چه کسانی باید ممتاز باشند و این امتیازشان همیشه حفظ شود، این باید مشخص شود. خداوند وقتی پیامبر خود را فرستاد از شئونات پیامبر خود به جد دفاع کرد. لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی. حکم اهانت و سب پیامبر(ص) ارتداد و قتل است الان در جمهوری اسلامی نقش برتر دست چه کسی است؟ روحانی؟ استاد دانشگاه؟ و اگر هر دویشان هر کدام به چه میزان؟ تفاوت نقش یک جوان و یک پیرمرد در فرهنگ ما چیست. اینها را باید مشخص کرد وقتی این چیزها مشخص شد مثلا در می‌یابیم که در جامعه یک استاد دانشگاه به عنوان شخصیتی تاثیرگذار باید نقش برجسته را داشته باشد و طبعا باید ظواهری از آن در جامعه نمود یابد.
چیزی که در جامعه ما دقیقا عکس آن عمل می‌شود. می‌بینیم که استاد دانشگاه با یک پیکان و یا حتی اتوبوس رفت و آمد می‌کند آن وقت آقایی که سواد هم ممکن است نداشته باشد و در یک بنگاه معاملاتی مشغول است، سوار بر ماشینی آخرین سیستم با بی‌اعتنایی از جلوی این استاد رد می‌شود! و اگر این‌طور باشد، باید احساس خطر نمود. اینجاست که ما به این فکر می‌افتیم که بیاییم و وضع معیشتی اساتید را بهتر کنیم. ببینید یعنی در اینجا ممکن است امنیت فرهنگی اسلامی ما در قالب ارتقای حقوق استاد جلوه‌گری کند چیزی که در یک نگاه امری عجیب به نظر می‌رسد.
البته مورد پنجم و ششم نیز بینشها که شامل ارزشها، عقیده و آگاهی می‌شود و نهادهایی که در یک جامعه اسلامی باید بتواند ادامه حیات بدهد هستند که ان‌‌شاء‌الله در فرصتی جداگانه به آنها می‌پردازیم.
*با تشکر از شما
**من هم از سیاست روز متشکرم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات