صالح اسکندری
فهم رفتار سیاسی جامعه ایرانی در هنگام انتخابات و تخمین چیدمان آرا و نحوه گزینش مردم از پیچیدگی های خاصی برخوردار است که شاید در جوامع دیگر چنین صعوبت درکی را به همراه نداشته باشد. در چند انتخابات گذشته کشور، این پیچیدگی های اجتماعی عمده گروه های مرجع را به اشتباه در تحلیل دچار کرد و بیشتر معادلات انتزاعی جریانات سیاسی را به هم ریخت. ناکارآمدی نظرسنجی ها و نمونه گیری های اجتماعی، فاصله فکری و رفتاری بین نخبگان و مردم و فقدان یک روش فهم بومی و متناسب برای درک رفتار سیاسی توده ها، از جمله مهمترین عواملی است که باعث شده است مطالعات اجتماعی در ایران بسی سخت جلوه کند.
یکی از سوالات اساسی جامعه شناسی سیاسی که بعدها منجر به دیسیپلینه شدن این رشته شد، همین پرسش انتزاعی بود که برای درک پدیده ها از چه روش فهمی باید استفاده کرد. اگرچه بعدها پوزیتیوست ها در پاسخ به این سوال بر روی فنومن Phenomen دست گذاشتند و این ایده را مطرح کردند که برای پدیدارشناختی اجتماعی، بر عینیت پدیده ها باید تکیه کرد و زوایای پنهان و انتزاعی آنها را کنار گذاشت. اما هیچ گاه ضعف هایی چون یکسان انگاری الگوهای غیرانسانی با جوامع انسانی و غفلت از عنصر مهم اختیار در رفتارهای فردی و اجتماعی انسان و در نهایت عدم توجه به عوامل تاثیرگذار انتزاعی که قابل کمی شدن نیستند، اجازه نداد پوزیتیویسم به عنوان ایده ای جامع و مانع در تحلیل رفتار سیاسی جوامع مطرح باشد.
بدون تردید برای درک پدیده ها در جامعه ایرانی با روحیات شرقی، باید به دنبال روش فهمی متفاوت از یافته های کنونی غرب رفت.
در پاتولوژی و آسیب شناسی درک نامناسب و فهم ناصواب گروه های مرجع از رفتار سیاسی مردم علی الخصوص در هر انتخابات می توان به حضور در میدان رقابت با یک اطمینان به نفس مضاعف و گاه کاذب و یا حتی بسیار ضعیف اشاره کرد. مردم، چک سفید امضا به هیچ گروه و جریان سیاسی نداده و نمی دهند و تنها کارآمدی و میزان موفقیت در مدیریت کشور است که می تواند کرسی های قدرت را برای آنها حفظ کند.
اما امروز در آستانه دو انتخابات حیاتی و حساس کشور به نظر می رسد که اصولگرایان مجددا به اشتباه در تحلیل رفتارشناسی مردم دچار شده اند. هیچ تضمینی وجود ندارد که اصولگرایان گام چهارم را نیز با موفقیت بردارند. گویا نوعی اطمینان خاطر کاذب بین گروه های اصولگرا جلوه گر شده که بدون هیچ شک و شبهه ای در این انتخابات هم پیروز می شوند. همین آسایش خاطر کاذب، مسبب نوعی واگرایی و سهم خواهی بین برخی طیف های اصولگرا شده است. در حالی که هر آن امکان دارد که از پشت تپه دور بخورند و به یکباره همه چیز را از دست بدهند. امروز وقت غنیمت خواهی نیست بلکه هنگامه رقابت است و این رقابت بسیار جدی است.
رقیب نه تنها ضعیف نیست بلکه با بسیج تمام قوایش برای فتح اولین سنگر یعنی شوراها آمده است. جریانات اصولگرا ذیل گفتمان هارمونیک اصولگرایی باید هر کدام در پست و نقش معینی که برای آنها تعیین شده، آهنگ بگیرند. البته بحثی در این نیست که بخشی از این اطمینان خاطر حاصله بین اصولگرایان متاثر از موفقیت ها و توانایی های دولت نهم، مجلس هفتم و شورای شهر دوم است. اما آیا می توان صرف اکتفا به کامیابی های یک ساله دولت نهم، پیروزی در انتخابات پیش رو را تضمین شده دید. مسلما نمی توان با روش های فهم کنونی، پیچیدگی های رفتار سیاسی جامعه ایرانی را حل شده دید. بازی رقابت را باید صفر ـ صفر دید و به کارتهای برنده بعد از انتخاب بالید. امروز هنگامه رقابت است و رقیب بسیار جدی است.
والسلام