نادر نوروزشاد
مانور بزرگ پیامبر اکرم (2) که این روزها همزمان با مانور نظامی آمریکا در خلیج فارس برگزار میشود، علاوه بر بازتابهای خارجی در داخل کشور نیز بازتابهای مختلفی به همراه داشت. گروهی با شادمانیها و ابراز شگفتیهای رضایتمندانه؛ حسی از غرور و خودباوری را به نمایش گذاردند و گروهی دیگر بیمحابا به مخالفت با این مانور و انگیزههای سیاسی آن پرداختند و آن را نشانهای بر عدم تمایل مسئولان ایران به حل و فصل مخاصمات بینالمللی خود از طریق سیاسی دانستند.
در تمام جهان، همچنان شاهد حضور و حاکمیت دو دیدگاه سنتی مختلف در عرصه سیاست و دفاع، هستیم: دیدگاهی جنگمحور که جنگ و اقدام نظامی را اصل، و سیاست را صرفا پشتوانهای برای اقدامات نظامی میداند؛ و دیدگاهی سیاست محور، که اصل را در تدابیر سیاسی دانسته و قدرت نظامی را پشتوانهای برای اهداف سیاسی تلقی میکند. نمونههای مختلفی از هر دو دیدگاه را در قرن 19 و 20 و 21 میلادی شاهد بوده و هستیم.
در دنیای فعلی تنها کشوری که رسما و علنا دیدگاه جنگ محور را بعنوان استراتژی و دکترین خود برگزیده، ایالات متحده آمریکاست. گرچه ممکن است کشورهای دیگری هم باشند که بدون اعلام رسمی و علنی، چنین دیدگاهی را در عمل اتخاذ نمایند. به هر حال جای تردید نیست که جمهوریخواهان تندرو حاکم بر آمریکا، هرگز دیدگاه جنگمحورانه خود را پنهان نکرده و بر آن اصرار نیز میورزند. در عمل دو کشور همسایه ایران در شرق و غرب مورد حمله نظامی آمریکا قرار گرفته و نیروهای آمریکایی سالهاست که در آن کشورها مستقر میباشند. دکترین حمله پیشدستانه، که در منشور ملل متحد از آن بعنوان عملی غیر مشروع یاد شده است، بار دیگر رسما وارد ادبیات سیاسی جهان شد و آمریکا و رژیم صهیونیستی مکررا از آن بعنوان دکترین دفاعی خود یاد کردند. در چنین شرایطی، هنگامی که یکطرف مخاصمه آمریکا (و رژیم صهیونیستی) باشد؛ خواهناخواه زبان مذاکره بسته خواهد شد و طرف مقابل چارهای جز سخن گفتن به زبان قابل فهم برای طرف روبرو، نخواهد داشت. اینجاست که طرفداران دیدگاه سیاست محور، برای گریز از جنگ و تحمیل شرایط سیاسی خود به حریف، باید فرصتهای طلایی را برای عدم ورود به جنگ غنیمت بشمارند. بهترین راه جلوگیری از جنگ در چنین شرایطی، نمایش قدرت بالا، با هدف بازدارندگی است؛ مشروط بر آن که بخش سیاسی و دیپلماتیک کشور توان و شایستگی بهره برداری صحیح از چنین موقعیتی را داشته باشد.
هنگامی که در گیرودار مذاکره، یا ابراز تمایل ایران به ادامه مذاکرات؛ مانوری نظامی در خلیج فارس از سوی آمریکا با عنوان "پیشگیری از گسترش سلاحهای کشتار جمعی" صورت میگیرد؛ پیام روشنی به ایران ارسال میشود که دارای چند مفهوم است:
1ـ برای جلوگیری از گسترش سلاحهای کشتار جمعی حاضر به اقدام نظامی (محاصره دریایی و یا حمله پیشدستانه) هستیم.
2ـ ایران را بعنوان کشور هدف و متهم میشناسیم
3ـ ایران باید خواستههای ما را بپذیرد و در غیر اینصورت آماده حمله نظامی باشد.
دلایل و مستندات ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای آمریکا و کشورهای همپیمان او معتبر نیستند؛ و آمریکا تنها براساس قضاوت خود و دکترین حمله پیشدستانه، عمل خواهد کرد.
4ـ در چنین شرایطی، تنها دو راه پیش روی ایران باقی میماند که منتقدین برگزاری مانور باید یکی را انتخاب کنند:
یا برای جلوگیری از جنگ، تسلیم شده و تمام شرایط آمریکا را بپذیرند؛ و یا برای جلوگیری از جنگ، اقدامات بازدارنده دفاعی به نمایش بگذارند. بدیهی است که برگزاری یک مانور ضعیف به مراتب خطرناکتر از عدم برگزاری مانور خواهد بود زیرا بجای قدرتنمایی؛ موجب ضعفنمایی و آشکار شدن نقاط ضعف میگردد. از طرفی تسلیم و قبول شرایط آمریکا نیز راه چاره خوبی برای گریز از جنگ نیست. تجربه نشان داده است که در برابر آمریکا نباید سیاستی اتخاذ کرد که موجب اطمینان آن کشور به عدم دسترسی ما به سلاحهای پیشرفته گردد. صدام پس از سالها تحریم، تن به بازرسیهای بیقید و شرط آژانس داد تا جایی که حتی از یخچال شخصی او نیز بازدید نمودند! تمام گزارشها حاکی از عدم وجود سلاحهای هستهای در عراق بود. شاید همین گزارشها به آمریکا اطمینان داد تا در صورت حمله نظامی به عراق حداقل از بابت مشکلی به نام موشکهای هستهای دغدغه خاطری نداشته باشد! امری که بجای جلوگیری از جنگ؛ باعث ترغیب آن کشور به آغاز جنگ و حمله نظامی شد!
اکنون انجام یک مانور نظامی پیشرفته؛ میتواند به حفظ صلح و دوری از جنگ در برابر آمریکا کمک نماید و هشدارهای جدی برای متجاوز به همراه داشته باشد مانوری که البته دارای ویژگیهایی ذیل باشد:
سرعت عکسالعمل و تصمیمگیری و اجرا (در برابر اقدام ناگهانی دشمن) ابتکار در روش و فناوری (که نقاط قوت دشمن از قبیل رادار و موشکهای ضدموشک از کارآیی بیاندازد) حجم بالای آتش (ذخایر موشکی و تعداد زیاد سکوهای پرتاب)
ـ اتکا به زمین در سلاحهای دور برد (قابلیت تولید بیشتر و بکارگیری در عمق)
ـ قابلیت جابجایی و کاربرد آسان در هنگام بکارگیری
ـ دقت در اصابت (بویژه برای اهداف متحرک و دور)
ـ تعداد زیاد سکوها و پرتاب کنندهها و موشکها.
ـ انتشار وسیع انواع سلاحهای دفاعی بزرگ و کوچک در سطح کشور و....
اینها همان ویژگیهایی بود که در مانور پیامبر اکرم (2) به نمایش گذاشته شد.
آمریکا تا پیش از جنگ حزبالله با ارتش رژیم صهیونیستی هرگز بر این باور نبود که ترکیب ایرانی "روحیه ـ فناوری" تا این حد کارآمد باشد. آنان که خرابیهای حاصل از سی روز بمباران وحشیانه لبنان را نشانه شکست میدانند، به گذشته پر تنش و ناآرام این کشور در برابر تهدیدات روزانه ارتش متجاوز همسایه نیز فکری کردهاند؟ تصور کنید که آمریکا حمله نظامی سنگینی را به ایران تدارک ببیند و خرابیهای بسیار بر جای گذارد ولی نتواند به اهداف خود مثل ساقط کردن نظام حاکم بر ایران دست یابد. این به معنای سلطه کامل ایران بر منطقه خاورمیانه خواهد بود و اگر چیزی تاکنون باعث تردید و تاخیر در تصمیمگیری مردان جنگطلب کاخ سفید شده است، جز همین احتمال نبوده و نیست. اگر مبارک رئیسجمهور مصر نسبت به عواقب حمله آمریکا به ایران هشدار میدهد، به جهت گرایش وی به ایران نیست! او در اندیشه فردایی که است که آمریکا مفتضحانه این منطقه را ترک کند و او و امثال او در برابر موج بنیانکن انقلاب اسلامی در منطقه تنها بمانند. در اینصورت باید این نتیجه را آغازی بر پایان سلطه نظامی آمریکا بر جهان دانست. جنگ تلخ است ولی میتواند میوهای شیرین بدنبال داشته باشد. زمامداران کشور ما در پی راهاندازی جنگ و تکرار تجربههای تلخ آن نیستند هرچند که شاید بخوبی نیز قادر باشند که جنگ تلخ را به میوه شیرین آن برسانند. اما خردمندی حکم میکند تا با روشهایی منطقی از بروز جنگ ممانعت بعمل آورد. تنها راه برای گریز از جنگ، اثبات این نکته است که آمریکا نمیتواند بر روی پیروزی بیقید و شرط خود از این میدان حساب کند! این همان رمز صلح است.
بیاد دارم چند سال بعد از پایان جنگ عراق؛ روزی از یک پاسدار پرسیدم: جنگ که تمام شده است. پس شما چکار میکنید؟! این سوال حامل کنایهای بود بر این که شاید شما نان جنگ را میخورید و مایل به راه انداختن دوباره این تنورید!
پاسخ حکیمانهای داد که تا امروز آویزه گوش من است. گفت: "ما نان این ملت را میخوریم؛ تا با حفظ آمادگی دفاعی کشور مانع از اندیشه بد دشمنان بر ضد کشور شویم. اصلا کشورها نیروی نظامی را تربیت میکنند و برای او هزینه میکنند تا جنگی بر پا نشود. اما اگر روزی دشمن به خود جسارت تعرض داد، ما برای دفاع سخت؛ با روشهایی کاملا جدید آموزش دیدهایم. ما اولین پیشمرگان مردمیم."
این همان اندیشه و تفکری است که همه مردم آن را میپسندند. من نیز بر این تصورم که امروزه بیشتر این مخالفتها ناشی از آن است که برخی، به جای آن که توان دفاعی کشور (شامل ارتش و سپاه و بسیج) را به نفع همه اقشار مردم بدانند، آن را به نفع یک جناح سیاسی خاص میبینند. و سپاه را در بین جناحبندیهای سیاسی و دستهبندیها، به حساب وزنهای در صحنه سیاست داخلی میبینند. این بدترین نوع کارکرد قابل تصور از سرمایه عظیم و بیمانندی همچون سپاه خواهد بود. اگر سپاه مانند دوران دفاع مقدس؛ بیآن که خود را آلوده بازیهای سیاسی کند، به وظیفه دفاع و پاسداری خود بیاندیشد و به بهانه دفاع از انقلاب، خود را وارد در هر فعالیت سیاسی نکند؛ همچون همان دوران در بین تمام اقشار مردم محترم و محبوب خواهد بود. سپاه نباید اجازه دهد تا این سرمایه عظیم پشتوانه مردمی؛ منحصر به جناح خاصی شود و در زمانهای انتخابات مورد سوءاستفاده احزاب واقع شود. برخورد شدید با کسانی که بولتنهای سپاه را محل تبلیغ اندیشههای جناحی خود میکنند؛ یا بسیج را بعنوان سازمان تبلیغاتی خود مینگرند؛ یا سران احزاب و جمعیتهای سیاسی را به سخنرانی و همایشهای سپاه دعوت میکنند؛ باعث میشود تا باردیگر سپاه بعنوان یک ارگان فراجناحی، با حفظ گرایشهای فردی اعضای آن، در صحنه دفاع نهایی از انقلاب و کشور بدرخشد. باید از روح ایجاد شده در شرایط حاضر بهره گرفت و افتخارات سپاه و وزارت دفاع کشور را افتخاراتی متعلق به همه مردم ایران دانست. این شیرینی بر کام همه ملت گوارا باد.