چند روز قبل، رهبری نظام به تحلیل هوشمندانه جریانی پرداختند که هدف اصلی طراحان آن، راه انداختن جنگ و خونریزی در میان مسلمانان و تضعیف اسلام است.
این سخنان تنها یک تحلیل نبود، بلکه قاعدتاً سیاستهای کل کشور برای به حداقل رساندن اختلافات میان گروههای مختلف اسلامی در سراسر دنیا و بهرهگیری از پتانسیل جمعی مسلمانان برای مقابله با روشهای ضداسلامی و بهبود شرایط جهان را ترسیم میکرد این سخنان ـ که دقیقا در تداوم روش وحدتآمیز رهبر فقید انقلاب اسلامی میباشد ـ وظیفه سنگینی برای تریبونداران و عناصر بانفوذ در داخل کشور ایجاد کرده و مینماید تا از هر حرکتی که هدف تفرقهافکنان را محقق میسازد جلوگیری نماید.
این جلوگیری، هم شامل برخی امور ظاهراً سطحی مانند اظهارات موهن برخی مداحان شیعه و یا انتشار برخی کتب مشکوک علیه مقدسات شیعیان خواهد شد و هم برخی اقدامات نسنجیده سیاسی در مراکز مورد سکونت اهل سنت را در بر میگیرد که خوشبختانه مورد توجه عقلای قوم میباشد و البته بایستی در بعضی زمینهها دقت و تحرک بیشتری را به دنبال داشته باشد.
اما به نظر میرسد هماکنون خطر بزرگتری کشور را تهدید میکند که ورای اختلافافکنی میان مسلمانان شیعه و اهل سنت در داخل کشور میباشد و متاسفانه سردمداری آن نیز بعهده برخی دولتمردان است. دولت نهم که با شعار کابینه هفتاد میلیونی بر سر کار آمد نه تنها در عمل، نشانهای از پایبندی به این شعار بروز نداده است، بلکه از هر فرصتی برای ایراد اتهام به برخی افراد که سابقهای در کشور، نظام و انقلاب داشتهاند بهرهگیری مینماید.
اگر مجموعه سخنرانیهای رئیس دولت نهم و همکاران او گردآوری و مطالعه شود ادعاهایی به چشم خواهد خورد که نمونه برخی از آنها را در کشورهای دیگر تنها میتوان بعد از تغییر نظام مشاهده کرد! ادعاهایی همچون: وجود برخی افراد در مراکز تصمیمگیری نظام که چشم به آن سوی مرزها دارند، وجود رانتخواری در دولتهای گذشته و اظهاراتی که حمایت دولتمردان گذشته از رانتخواران را به ذهن متبادر میسازد، وادادگی و انفعال در سیاست خارجی، جنایتهای فراوان در لوای شعارهای توسعه و دهها سخن مشابه دیگر، از آن جهت اهمیت مییابد که با بیاعتنایی نسبی دولتمردان فعلی نسبت به هشدارها و تذکرات قانونی نمایندگان مجلس و صاحبنظرات پیرامون موضوعات خرد و کلان، همزمان میشود.
از جمله در موضوع هستهای ـ که دستاوردهای مثبت دسترسی به آن و پیامدهای منفی ناشی از بیتدبیری در مراحل پیگیری آن، بر هیچ کس پوشیده نیست ـ برخی دولتمردان فعلی به گونهای عمل میکنند که گویی هر منتقدی عامل دشمن است و تنها کسانی خیر این کشور را میخواهند که بدون هیچگونه اعتراض، به تایید بیچون و چرای سیاستهای اعلامی دولت در گذشته، حال و آینده بپردازند. مثلاً ابراز بعضی نگرانیها در مورد خطرات مربوط به قطعنامه 1737، این واکنش را به دنبال داشت: «قطعنامهای که دشمنان ملت ایران صادر کردهاند در این جهت است تا برخی از عناصر در داخل کشور، میدان پیدا کنند و با اقدامات و سخنان خود در جهت سست کردن اراده ملت و ایجاد رعب و وحشت تلاش کنند.»
وی ادامه داد: «اگر دشمنان برای محروم کردن این ملت از حق خود به برخی عناصر داخلی دل خوش کردهاند، کاملاً در اشتباهند، ملت ایران در راه دستیابی به حقوق خود کاملاً مصمم ایستاده است و این سخنان و افراد کوچکترین مانعی در مسیر پرافتخار این مردم فهیم نخواهند بود.»
انتقادات نسبت به سیاستگذاریهای اقتصادی دولت نیز معمولاً با این پاسخ مواجه شده است که «چون جلوی رانتخواریها را گرفتهایم سیاستهای ما را غیرعلمی میدانند.» این در حالی است که سیاستهای اقتصادی دولت نهم، منتقدان جدی در میان اصولگریان، اصلاحطلبان، اصولگرایان اصلاحطلب و اصلاحطلبان اصولگرا داشته است، اما همه آنها به صورت یکپارچه، تنها همین پاسخ اتهامآمیز را دریافت داشتهاند.
اکنون که رهبری نظام خواستار هوشمندی تریبونداران و عناصر با نفوذ در ایران و سایر کشورهای اسلامی برای جلوگیری از خدشه به وحدت مسلمانان شدهاند، به نظر میرسد عدهای باید خطر ناشی از طرد بسیاری از نیروهای انقلابی ـ و یا حتی نیروهای دلسوز که سابقه انقلابی ندارند اما میتوانند در خدمت پیشرفت کشور باشند ـ را به دولتمردانی که به تریبونهای فراگیر دسترسی دارند یادآوری و از آنها بخواهند بجای فرافکنی، به وحدت همه نیروها برای سربلندی و پیشرفت کشور بیندیشند.
فراموش نکنیم بسیاری از شخصیتهای موثر ـ که هماکنون به هر بهانهای مورد اتهام همکاران دولت نهم واقع میشوند ـ از آنچنان نفوذ داخلی و بینالمللی برخوردارند که نقش آنها در جلب همکاری مسلمانان غیرشیعه در سایر کشورها و خنثیسازی توطئه مورد اشاره مقام رهبری، به هیچوجه با توانمندی دولتمردان جدید در این مورد ـ در صورت وجود ـ قابل مقایسه نیست. پس کاری نکنید که پتانسیل ارزشمند آنها در داخل هدر رود و در خارج کارآیی خود را از دست بدهند.