تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۳  ، 
کد خبر : ۴۱۹۶۰
در گفتگو با سعید ابوطالب، رئیس کمیته هنر و رسانه‌های مجلس شورای اسلامی عنوان شد:

ناتوی فرهنگی؛ نیروی «واکنش سریع» بسازیم

حامد گیلانی اشاره: چندی قبل مقام معظم رهبری طی سخنانی، به تحلیل پیرامون رویکردهای فرهنگی دشمن در برابر نظام اسلامی ‌پرداخته و در آن، به موضوع تشکیل «ناتوی فرهنگی» دشمنان اشاره کردند. بررسی ابعاد و مصادیق این جریان، موضوع گفتگوی ما با سعید ابوطالب رئیس کمیته هنر و رسانه‌های مجلس شورای اسلامی ‌است که از نظر می‌گذرانید. ابوطالب در این گفتگو، با تشریح ریشه‌ها و علل رویکرد غرب به برخوردهای فرهنگی با پدیده انقلاب اسلامی، به تشکیل اتاق فکری برای واکنش سریع در برابر تهاجم فرهنگی نظام سلطه، تأکید ورزیده است. وی با رد مماشات فرهنگی با دشمنان، به تعیین استراتژی هجومی‌ در برابر آنان اعتقاد دارد. سعید ابوطالب که از عالم هنر و کارگردانی به عالم سیاست پای نهاده، هم‌اینک ریاست کمیته هنر و رسانه‌های مجلس شورای اسلامی ‌را برعهده دارد. در کارنامه هنری او، دهها فیلم مستند به ثبت رسیده است.

* آقای ابوطالب! با پذیرش ایجاد ناتوی فرهنگی دشمنان در برابر حرکت رو به رشد انقلاب اسلامی، این سؤال مطرح است که ریشه‌ها و دلایل ایجادی این جریان را از چه زوایایی می‌توان تحلیل کرد؟
** ناتوی فرهنگی، حامل یک سری اتفاقهای جدید در دنیاست. برای ریشه‌یابی این پدیده و علل رویکرد غرب به آن، لازم است از همان بحث تهاجم فرهنگی آغاز کنم که سالها قبل، مورد اشاره و تأکید رهبر معظم انقلاب قرار گرفت. هر کشوری که صاحب فرهنگ و تمدنی باشد، بی تردید با گونه‌هایی از هجمه فرهنگی بیگانگان، برای مسخ آن هویت و فرهنگ روبروست. امروزه حتی برخی از کشورهای غربی که برای خود فرهنگ و اندیشه ای قایلند، اذعان می‌دارند که تحت تأثیر تهاجم فرهنگی آمریکا قرار گرفته‌اند، زیرا آمریکا می‌خواهد مدل زندگی آمریکایی را در جهان ترویج کند.
این مدل از زندگی، تأمین‌کننده نظام سرمایه‌داری است و آمریکا به خوبی می‌داند که نظام سرمایه‌داری تنها با همین مدل از زندگی، در جهان برپا می‌ماند. البته این بدین معنا نیست که غربیان در تهاجم فرهنگی به کشورها نقشی نداشته‌اند. آنها نیز به تناسب اهداف و منافع خود و حتی گاهی به موازات آمریکا، در هجوم فرهنگی به کشورهایی که صاحب ایده و فرهنگی بوده‌اند، ایفای نقش کرده و می‌کنند. تهاجم فرهنگی نسبت به کشورها، براساس نوع پیام و اندیشه‌ای که از فرهنگ و تمدن آن کشور برمی‌خیزد، متفاوت است.
به عبارت دیگر، از آنجا که ما صاحب فرهنگ و تمدنی هستیم که با اسلام آمیخته است، مشخصاً در تیر رس تهاجم فرهنگی غرب بوده‌ایم. تجربه نشان داده هر چه عمر انقلاب اسلامی ‌طولانی‌تر و جمهوری اسلامی ‌قدرتمندتر می‌شود، دشمنیها علیه جمهوری اسلامی ‌شفاف‌تر شده و دشمنان ما هم در کنار یکدیگر به اتحاد می‌رسند. نظام سلطه، از ابتدای انقلاب تاکنون، همه روشها را برای فروپاشی جمهوری اسلامی ‌امتحان کرده است.
مواردی مثل تدارک کودتا و یا تحمیل جنگ علیه یک کشور، از جمله روشهایی است که معمولاً به عنوان آخرین حربه استفاده می‌شود، ولی نگرانی نظام سلطه از انقلاب اسلامی ‌و تفکر نهفته در آن به حدی بود که آنان برای از بین بردن این فرهنگ و تفکر، این حربه‌ها را در همان سالهای اولیه انقلاب ـ در کنار تحریمهای اقتصادی خود ـ علیه نظام اسلامی ‌به کار گرفتند. با همه این مسایل وقتی پس از 82 سال، به جمهوری اسلامی ‌در آذر 58 نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که به هیچ‌وجه با جمهوری اسلامی ‌در آذر سال 56 قابل مقایسه نیست. این نظام نه تنها در درون نهادینه شده، بلکه نقش خود را برای تأثیرگذاری در کشورهای دورتر از خود نیز به اثبات رسانده است.
نظام سلطه به وضوح می‌بیند که تفکر منبعث از انقلاب اسلامی، در کشوری مثل لبنان و در همسایگی اسراییل منتشر شده و نتیجه مثبت هم گرفته است. در شمال آفریقا، در آسیای جنوب شرقی، در کشورهای عربی و حتی در بسیاری از کشورهای غیرمسلمان، در حال تبدیل شدن به یک الگوست، همه کشورها به عینه می‌بینند که کشوری با فرهنگ و تمدن بزرگی که دارد، در کنار نوع قرائتی که از دین ارایه کرده، در مقابل بقیه ایستاد، از آرمانهای انقلابی‌اش دست نکشید و هر روز هم قدرتمندتر می‌شود. این موضوعات، دلایل کوچکی برای برخورد نظام سلطه با چنین فرهنگ و انقلابی نیست. دلایلی که غربیان را وا داشته روشهای دیگری از تهاجمهای خود را در ابعاد فکری، فرهنگی و اعتقادی، علیه این انقلاب، تجربه کنند.
* گفتید که آنها از تفکرات ناشی از انقلاب اسلامی ‌نگرانند و اقدامهای خود را علیه این فرهنگ و اندیشه که در حال تبدیل شدن به یک الگوی فرامنطقه‌ای است، به کار گرفته‌اند. آیا احساس نمی‌کنید که این نگرانی، بخصوص بعد از فروپاشی نظام کمونیستی شرق، ابعاد و روند پرشتابی به خود گرفته است؟
**همین‌طور است. همه مدلهای سیاسی دنیا، اول از یک کشوری شروع شده و بعد گسترش پیدا کرده‌اند. بسیاری از مردم دنیا نیز در این زمینه، به یکدیگر نگاه می‌کنند. مراکز اندیشه و فکر در دنیای امروز، بسیار محدودند و ملتهایی هم که در این سیر تاریخی بشریت، تأثیرگذار بوده‌اند، بسیار اندکند. البته در این جمع اندک، جهان اسلام و به طور مشخص کشور ایران، یکی از مراکز تأثیرگذار فرهنگی به شمار می‌آیند. من معتقدم سوسیالیسم اگر چه از دل نظام سرمایه‌داری بیرون آمد و هم در تئوری و هم در عمل، برای حفظ این نظام شکل گرفت، ولی بعد از فروپاشی آن، به عنوان جدی‌ترین رقیب نظام سرمایه‌داری در جهان، این نظام خود را یکه تاز و بی‌رقیب عرصه‌های جهانی احساس کرد.
این دوره برای نظام سرمایه‌داری، دوره‌ای بود که در آن به بررسی نظامها، تمدنها و ملتهایی پرداخت که به گونه ای در برابر جریان سرمایه‌داری قد علم کرده و حرفی برای گفتن داشتند. وقتی سخن از این است که کدام مردم در برابر نظام سرمایه‌داری ایستاده‌اند، به طور مشخص از مردم و یا کشوری سخن می‌گوییم که اولاً دارای مبانی فکری و ایدئولوژیک و در یک کلام، صاحب اندیشه اند، همچنین برای اداره دنیا و برپایی یک تمدن بزرگ، داعیه هم دارند.
گذشته از این، دارای سابقه تاریخی تقابل در برابر غرب هم هستند، حدود سه دهه از عمر انقلاب اسلامی ‌می‌گذرد. ملت ایران در طول این سالها و حتی در سالهای جنگ و پس از آن، به خوبی نشان داد که اهل تسلیم نیست. از سوی دیگر، مدلی که تحت عنوان «نظام مردم‌سالاری دینی» و ولایت فقیه که در ایران شکل گرفته نیز نشان داد، نیازهای یک جامعه متمدن را به خوبی پاسخگوست. این است که به گونه‌های مختلف در حال تبدیل شدن به یک مدل و الگوست. در اینجاست که نظام سرمایه‌داری، دشمنی خود را شفاف‌تر ساخته و به رویارویی و صف‌آرایی در مقابل این نظام و مردمش پرداخته است.
* موقعیت ژئوپلتیک و منطقه‌ای ایران را چقدر در این فرآیند مؤثر می‌دانید؟
** اگر صرفاً با این نگاه با مسأله مواجه شویم، مزیتهای فرهنگی خود را نادیده گرفته و یا حداقل به حاشیه برده‌ایم. اگر چه ممکن است جمهوری اسلامی، در یک موقعیت ژئوپلتیک قرار داشته باشد. ولی این موقعیت، حتماً در جهان رتبه اول را ندارد، زیرا اگر به دقت بررسی کنیم، می‌بینیم بسیاری از کشورهای دیگر جهان هم ارزش ژئوپلتیک دارند، ولی با تهاجمات گسترده فرهنگی روبرو نیستند. موازنه قدرت در دنیا، بخصوص در یک دهه اخیر به سرعت در حال تغییر است و وجوه جدیدی را از خود به نمایش می‌گذارد.
وقتی موازنه قدرت تغییر می‌کند، یقیناً اهمیت نقاط استراتژیک و ژئوپلتیک هم تغییر می‌کند. ما اگر چه در نقطه ژئوپلتیک قرار داریم، ولی این به تنهایی برای ما مزیت نیست. من معتقدم قدرت کشور ما با وجود آمادگیهای بالای دفاعی در اسلحه نبوده است، این طور نیست که بگوییم آنها صرفاً از قدرت نظامی ‌ما در هراسند. از سوی دیگر، اگر چه ما یک کشوری بزرگ و با منابع و ذخایر زمینی فراوان، محسوب می‌شویم، ولی این گونه نیست که آنها از مزیت اقتصادی ما نگران باشند.
واقعیت این است که ما در مقایسه با کشورهای بزرگی چون روسیه، آمریکا و یا اروپای متحد، صاحب مزیت اقتصادی هم نیستیم. بخصوص در این سالها، شاهد شکل‌گیری قدرتهای جدید اقتصادی حتی در آسیا و آسیای جنوب شرقی هم هستند. کشورهایی مانند چین، مالزی و حتی هندوستان که به سرعت در حال تبدیل شدن به قدرت اقتصادی هستند، ولی با آنها چنین مواجهه‌ای صورت نمی‌گیرد.
* در برابر مزیتهای نظامی ‌و اقتصادی، آنچه باقی می‌ماند، مزیتهای دینی و فرهنگی است. مزیتی که موجب شده نظامهای سلطه‌گر، قدرت خود را در یک ناتوی فرهنگی، علیه ما بسیج کنند...
** نکته‌ای که به آن اشاره کردید، اساسی‌ترین مزیت انقلاب اسلامی ‌و مردم ماست. واضح است ما با وجود آن که در عرصه‌های دفاعی و اقتصادی، پیشرفتهای قابل توجهی داشته‌ایم، ولی هراس دشمن از همین اندیشه و مزیت فرهنگی و در حقیقت همان پیام انقلاب اسلامی ‌است که به سرعت در حال تکثیر و تبدیل شدن به یک الگوی جهانی است. پیامی که در عین نفی قدرتهای بزرگ و استعماری به اصول و مبانی فکری و اعتقادی خاص و قابل پذیرشی برای جهانیان مجهز است.
طبیعی است پیامی که مفهوم استبدادزدایی و استعمارستیزی را در خود نهفته دارد، به گونه‌ای برای نظام سلطه خطرناک است که بسیاری از امکانات سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی ‌خود را علیه آن بکار گرفته و می‌گیرند. من معتقدم جنبشهایی مثل طالبان و القاعده، اگرچه در وهله اولیه تاریخی خود برای مبارزه با سوسیالیسم شکل گرفته بودند، ولی اگر بعدها، تقویت و یا باز تعریف شدند، هدف آنان جز ایجاد یک رقیب در کنار جمهوری اسلامی ‌نبود. تقویت این جریانها توسط نظامهای غربی برای آن بود که آنها در کنار انقلاب اسلامی ‌و پیامهای دینی آن، بتوانند یک تعریفی از دین ارایه کنند.
دینی خشن و نامعقول که بتواند آن را به ایران اسلامی ‌هم تعمیم دهند. حال که هیچ یک از این روشها جواب نداده و نظام سلطه در منویات خود علیه انقلاب اسلامی، توفیق چندانی به دست نیاورده، در ایجاد یک ناتوی فرهنگی علیه ما متحد شده‌اند. آنها اگر چه سازمان نظامی ‌ناتو را برای مقابله با کشورهای مخالف خود تدارک و تجهیز کردند، ولی امروزه در مورد جمهوری اسلامی ‌ایران به خوبی دریافته‌اند آن چیزی که به ایران اسلامی، برتری بخشیده و آن را در آستانه تبدیل شدن به یک قدرت جهانی و تاریخی قرار داده، حرف و پیام این انقلاب و در حقیقت، قدرت فرهنگی آن است. پس آن چیزی را که آنها در پی تخریب و ویرانی آنند، قدرت فرهنگی ماست.
* مقام معظم رهبری، هنگام طرح مسأله «ناتوی فرهنگی» به شناخت مصادیق آن تأکید داشتند. به نظر شما این مصادیق را چگونه و از چه راههایی باید شناخت؟
** سؤال مناسبی طرح کردید، بخصوص آنکه ما در گذشته از این بی‌توجهی خود لطمه خورده‌ایم. یکی از الزامات تقابل با ناتوی فرهنگی دشمنان، شناخت مصادیق و راههای مبارزه آنهاست و طبیعی است که این مصادیق را نباید با مقوله‌های دم دستی فرهنگی اشتباه گرفت.
رهبر انقلاب فرمودند، زمانی که من از تهاجم فرهنگی سخن گفتم، عده‌ای که آن را قبول نداشتند و عده‌ای هم که آن را پذیرفته بودند، مصادیق آن را اشتباه گرفتند. باید بپذیریم که این نکته واصل اساسی، در نوع مواجهه ما با حرکتهای خزنده فرهنگی دشمنان، مؤثر است. ما در گذشته، مصادیق تهاجم فرهنگی دشمنان را با موضوعات کوچک و حتی بی ارزشی چون لباس پوشیدن آدمها و یا نوع مو و حتی حرف زدن بعضیها، اشتباه گرفتیم و آن را با تهاجم فرهنگی، یکی دانستیم.
این موارد، اگر چه جزو نشانه‌ها و هیأت فرهنگی است و بخش بسیار کوچکی از فرهنگ یک جامعه را تشکیل می‌دهند، ولی آن مواردی را که دشمن در کانون اصلی هجوم خود قرار داده، قطعاً این مظاهر فرهنگی نیست، بلکه دشمن قصد به چالش کشیدن اصول، اندیشه‌ها و مبانی فکری ما و انقلاب را دارد. البته باید به ابزارهای نظام سلطه نیز برای تحقق این هدفشان توجه کرد. آنچه که من می‌توانم در این زمینه معرفی کنم، این است که ابزار آنها برای زیر سؤال بردن همه ارزشها و مبانی فکری انقلاب ما، سینما و محصول فرهنگی و هنری آنهاست.
همان کتابهایی است که ما آنها را بدون هیچ دخل و تصرفی وارد کشور کرده و ترجمه می‌کنیم. ابزار آنها، موسیقی و مجلات است. ایجاد جریانهای فرهنگی جهانی و اعطای جوایز متعدد جهانی، از نوبل گرفته تا اسکار و... است. این موارد همگی در آن پارادایمی‌ که مقام معظم رهبری، از آن با عنوان ناتوی فرهنگی یاد می‌کنند، قابل تعریف است.
* پس از شناخت مصادیق این جریان، چه برنامه‌ها و روشهایی باید برای مقابله با آن، تدارک دید؟
** اول اینکه باور کنیم چنین مسأله‌ای وجود دارد، زیرا همان طور که گفتم ما در گذشته نسبت به فهم و باور این پدیده هم مشکل داشته‌ایم. اگر ما آن را نفهمیم و یا دیر متوجه آن شویم، با وجود همه تأکیدها، از این ناحیه آسیب خواهیم خورد. ما سالها نسبت به این مقوله بی‌توجهی کرده و چه بسا اکنون هم نسبت به آسیبهایی که از ناحیه دشمن متوجه ماست، بی‌توجهیم. اگر ناتوی فرهنگی دشمن را که مبانی اصلی فکری و اندیشه‌ای ما را نشانه گرفته نشناسیم، به همان سرنوشت دچار خواهیم شد.
به نظر من سنگربانان اصلی در برابر این پدیده، نخبگان حوزه و دانشگاه هستند. باید توجه داشته باشیم که در مبارزه با ناتوی فرهنگی، سنگربانان ما، نه سیاسیون کشورند و نه نظامی های ما. مأموریتهای این دو گروه، البته در جاهای دیگری تعریف می‌شود. در این عرصه، آن کسانی که باید قدم پیش بگذارند، نخبگان حوزوی و دانشگاهی ما هستند.
* با کدامین رویکرد؟ آیا این درست است که در چنین عرصه‌ای، حالت تدافعی به خود بگیریم؟
** شکی نیست که در این عرصه، نیازمند سرعت عمل و برخوردهای هجومی‌هم هستیم. باید توجه داشت همان طوری که سازمان ناتو در عرصه‌های نظامی، نیروهایی موسوم به «دلتا» و یا نیروهای واکنش سریع دارد، در عرصه‌های فرهنگی خود نیز از این نیروی دلتا، استفاده خواهند کرد. شما ببینید آنها با جهانی کردن یک فیلم، یک رمان و یا اعطای یک جایزه بین‌المللی، یک حرکت و جریان فرهنگی ـ اجتماعی به وجود می‌آورند و بسیاری از کشورهای جهان بدون آنکه توجه داشته باشند، ناگهان متوجه می‌شوند که نیمی ‌از باورهای مردمشان از دست رفته است. پس لازم است از همان اول و البته با سرعت، با چنین حرکتهایی مقابله کرد.
به عبارت دیگر ما برای مواجهه با ناتوی فرهنگی دشمن، نه تنها باید جبهه خود را تعریف کنیم، بلکه نیازمند سرعت عمل هم هستیم. برای این کار، به اتاق فکری نیاز داریم که نیروهای واکنش سریع ما در بخش فرهنگ، در آن بنشینند و نه فقط به رصد مواضع فرهنگی دشمنان، بلکه به اقدام سریع و پیشگیرانه در برابر آن برخیزند. قبول دارم که ما، تا زمانی که در عرصه‌های فرهنگی، در حالت تدافعی ایستاده‌ایم، ضربه‌هایی را از این ناحیه متحمل خواهیم شد.
باید به این نکته اذعان کنیم که ما حتماً کوتاهیهایی در بخشهای فرهنگی داشته‌ایم که این ناتوی فرهنگی در مقابل ما شکل گرفته است. در اتاق فکری که به آن اشاره کردم، حتماً لازم است اندیشمندان ما، جامعه شناسان، دین شناسان، دانشگاهیان، هنرمندان و اصحاب رسانه به عنوان نیروهای واکنش سریع فرهنگی در کنار هم بنشینند و همه رفتارهای فرهنگی دشمن را رصد کنند.
* متأسفانه عده‌ای نه تنها این توطئه‌ها را توهمی‌بیش نمی‌دانند، بلکه براساس همین تحلیلها، به برخوردهای مسالمت آمیز با غرب، تأکید می‌ورزند. آیا می‌تواند در عرصه‌های فرهنگی، چنین راههایی را هم مورد نظر قرار داد؟
** من به چنین شیوه ای اعتقاد ندارم. ما باید بپذیریم که اگر دشمنان ما، یک ناتوی فرهنگی را در برابر ما شکل داده اند، قصدشان این است که ما نباشیم. کما اینکه نظام سلطه، از همان اول هم نخواسته انقلاب اسلامی ‌شکل بگیرد. آنها هیچ‌گاه اساس کارشان این نبوده که با انقلاب اسلامی ‌کنار بیایند. پس این اشتباه است که ما اصرار کنیم که باید از در مسالمت‌آمیز با غرب وارد شویم. طی کردن راههای مسالمت‌آمیز، اگر چه در آموزه‌های دینی ما، اصل پذیرفته ‌شده‌ای است، ولی باید سؤال کرد که آیا این مسأله خواست طرف مقابل هم هست؟ آیا غرب هم به همین نتیجه رسیده است؟
واضح است که غرب نه تنها به این مسأله پایبند نیست، بلکه می‌خواهد انقلاب اسلامی ‌نباشد و برای محو این انقلاب، همه روشهای نظامی، اقتصادی و سیاسی خود را آزموده و هم اکنون نیز در حال اجرای تجربه‌های فرهنگی خود در برابر ما و انقلاب ما هستند. ما در برابر لشکرکشی‌های فرهنگی دشمن که هر لحظه ابعاد تازه‌تری به خود می‌گیرد، باید به ارایه راهکارها بیندیشیم. این به معنی بیرون آمدن از حالت انفعالی و داشتن یک آمادگی و در واقع همان حالت هجومی ‌است.
مشکل ما این است که هنوز هم یک استراتژی معینی در برابر تهاجمات فرهنگی نداریم. ساده‌تر بگویم که ما هنوز خود را به استراتژی دفاعی مناسب هم در این زمینه، مجهز نکرده‌ایم، چه رسد به استراتژی هجومی. البته یک سری حرکتهای کوچکی هم انجام شده، ولی این حرکتها نیز بنا به فقدان همان برنامه ای که عرض کردم، بی‌نتیجه بوده است.
* خوشبختانه با وجود همه برنامه‌های منسجم فرهنگی که علیه ما شکل گرفته، واقعیتهای اجتماعی از تأثیرات ناچیز این تهاجمات، حکایت دارند. این حقیقت ارزنده را چگونه تحلیل می‌کنید؟
** باید گفت که ذات دین و باورهای ایمانی مردم ما، در کنار ریشه‌های تاریخی که از آن برخوردارند، مردم ما را با حقانیت دین و انقلاب عجین کرده و در واقع می‌توان گفت که مردم ما مؤمنند و باورهای دینی و ایمان، در وجود آنهاست، حتی اگر ظواهرشان تحت تأثیر شرایط اجتماعی و امثال آن باشد. این دقیقاً، همان نقطه امید ما در برابر انواع تهاجمها و از جمله تهاجم فرهنگی است.
اگر هم اینک از ایجاد ناتوی فرهنگی در برابر خود سخن می‌گوییم، یک معنای این اقدام آن است که ما هنوز بسیاری از چیزهای خود را نباخته‌ایم و انشاءالله نخواهیم باخت. ما دقیقاً در بستر همین تهاجم فرهنگی که علیه ما صورت گرفته، با خیل عظیمی ‌از جوانانی مواجه‌ایم که به ایمان روی آورده‌اند. نتیجه این ایمان آنان را می‌توان در تظاهرات فرهنگی نظیر اعتکاف، ایام محرم و سفر و در ماه مبارک رمضان و... مشاهده کرد. جوانانی که نه تنها به انقلاب خود عشق می‌ورزند، بلکه به آرمانهای جهانی انقلاب از جمله مقاومت در لبنان هم عشق می‌ورزند. جوانانی که حتی نتیجه انتخابات را عوض می‌کنند و هر گاه که لازم باشد، تمامی ‌معادلات دشمنان را به هم می‌ریزند. انتخابات اخیر، شاهد گویایی بر این مدعاست.
* و سخن آخر...
** آنچه درباره مردم و جوانان گفتم، نتیجه آموزه‌های قوی دینی و تاریخی آنهاست. نتیجه آموزه‌های درست اجتماعی است که از حضرت امام(ره) دریافت کرده و مسیر درست را شناخته و در آن گام نهاده اند. همه این مسایل، نباید به کم کاری ما منجر شود و بگوییم که مردم وظیفه خود را می‌دانند. همین که دشمن بخواهد با اقدامات فرهنگی خود، حتی بخش ناچیزی از بدنه ایمانی مردم و جوانان ما را تبرا کند، یقیناً برای ما خسران بزرگی خواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات