ح.عبادی
پرده اول: بهار سال گذشته که بحث انتخابات ریاست جمهوری تدریجاً داغ میشد و تکاپوی پنهان و غیررسمی نامزدها و هوادارنشان درحال اوجگیری بود، گروهی که خود را «جمعی از کارشناسان مستقل ایران» نامیده بودند. کتاب تبلیغاتی80 صفحهای با عنوان «چرا به هاشمی رأی میدهیم؟ عبور از بحران و آغاز فصل جدید» با کیفیتی عالی و احتمالاً در شمارندگان وسیع منتشر و در حالیکه اولاً هنوز موعد تبلیغات انتخاباتی آغاز نشده و ثانیاً تبلیغات در نهادهای دولتی غیرمجاز شمرده میشد در ادارات (از جمله در محل خدمت نگارنده) توزیع کردند.
جالب اینکه هر چند در شناسنامه کتاب تاریخ انتشار آن بهار84 ذکر و بیانیه مورخ 20/2/84 آقای رفسنجانی مبنیبر حضور در نهمین دوره انتخابات بعنوان پیشگفتار درج شده بود ولیکن در روی جلد کتاب تاریخ تألیف آن زمستان83 (و همچنین در صفحه 5 و در انتهای تقدیمنامه کتاب تاریخ دقیقتر دی ماه 83) قید شده بود، یعنی همان ایامی که آقای هاشمی همچنان در تردید برای حضور در انتخابات بسر برده و تلاشهای فراوان! هر دو جریان حاضر در صحنه برای متقاعد کردن وی به اعلام نظر قطعی و تعیین تکلیف برخی نامزدها هنوز نتوانسته بود ایشان را بر فائق آمدن به این تردید یاری نماید!
تمامی80 صفحه کتاب یکسره به مدح و منقبت آقای رفسنجانی و ضرورت بازگشت ایشان به ریاستجمهوری برای نجات کشور! از بحرانهای گوناگون داخلی و بینالمللی اختصاص داشت. نوع تنظیم مطالب نیز بسیار جالب بود! بدین نحو که در هر چند صفحه ابتدا یک عنوان و به اصطلاح سوژه اصلی از فضایل برجسته نامزد محترم کارشناس تهیه کننده کتاب ذکر و سپس نویسندگان به شرح و بسط آن موضوع پرداخته و دلایل منحصر بفرد بودن آقای هاشمی را تشریح و در انتها نیز برای اثبات ادعاهای خود بیانات خود آقای هاشمی را تشریح و در انتها نیز برای اثبات ادعاهای خود بیانات خود آقای رفسنجانی در مورد آن موضوع را در یک کادر برجسته بعنوان سند ذکر میکردند! و بعبارت بهتر همان موضوع محل اختلاف و نیازمند اثبات را بعنوان شاهد مدعا مورد مصادره قرار داده و توجه نکردند که «مشک آن است که خود ببوید!»
توجه به برخی از امتیازات برشمرده شده برای آقای هاشمی درکتاب مزبور خالی از لطف نیست: «جامعه به رئیسجمهور فرا جناحی نیاز دارد»، «رئیسجمهور قدرتمند برای افزایش کارایی نظام»، «نیاز عمومی برای اعتدال و آرامش»، «مسئولیتهای کلیدی را باید به صاحبان تجربه و پختگی و سعهصدر سپرد.»
«آقای هاشمی ثابت کرده است که میتواند میان انتظارات و مطالبات مردم و مصلحت ملی و توسعه همه جانبه پیوند بزند»، «هاشمی بخشی از هویت ملی ایرانیان است» و ...
اما موضوعی که در این نوشتار مدنظر نگارنده است، این فراز از کتاب مزبور میباشد: «هاشمی مصلحت ایران و ایرانیان را بر همه چیز ترجیح میدهد.
کمتر کسی میتواند از امتیازات شرعی که مستحق آنست به نفع مصلحت دیگری و برای تقویت و تثبیت دیگری چشمپوشی کند. چشمپوشی از امتیازات خویش یک فضیلت است اما به فکر مصلحت جمعبودن و خود را فدای مصلحت جامعه کردن نوعی از فضیلت است که در میان اکثریت قریب به اتفاق آحاد انسانی منحصر به فرد است. آقای هاشمی یک سال به پایان ریاستجمهوری خود به قصد بهبود روابط ایران و عربستان و تشنجزدایی و اعتمادسازی به پاکستان رفت تا در اجلاس اضطراری سران کشورهای اسلامی شرکت کند و در حاشیه اجلاس امیر عبدالله ولیعهد عربستان را ملاقات نماید و سوءتفاهم را به حسن تفاهم تبدیل نماید. پس از گفتگوی چند ساعته که عملاً به رفع تمام کدورتها و ایجاد دوستی پایداری تبدیل شد، سعودیها مصرانه از آقای هاشمی خواستند تا اجلاس سران کشورهای اسلامی را در پایان دوره خود برگزار نماید.
اما آقای هاشمی با این استدلال که «اجلاس باید در زمان رئیسجمهوری بعدی ایران برگزار شود تا رئیسجمهور بعد به دلیل ریاست دورهای اجلاس آزاد باشد و بتواند سیاستها و خطمشیهای خود را آزادنه با دولتهای اسلامی تنظیم کند»، از پذیرش اصرارهای مقامات سعودی، علیرغم جو دوستانه بوجود آمده، خودداری کرد در حالیکه این حق آقای هاشمی بود که دستاورد دیپلماسی خود و رویداد مهم برگزاری اجلاس موفق اجلاس سران در تهران را به نام خود در فهرست اقداماتش ثبت کند. اما مصلحت ایران و منافع کشور و آزادی عمل رئیسجمهور بعدی ایران را بر خود و مصلحت خود ترجیح داد.
شورای شهر یعنی یکی از نهادهای جامعه مدنی که افتخار تاسیس آن به نام آقای خاتمی ثبت شده است. نمونه دیگری از این روحیه ایشان است. وزیر کشور آقای هاشمی چند ماه به پایان دوره ریاستجمهوری آقای هاشمی گزارش اتمام سیر قانونی و امکان برگزاری انتخاب شورای شهر را به اطلاع ایشان میرساند و مصرانه درخواست برگزاری انتخابات را مینماید. اما ایشان بر طبق همان اصل تقدم مصلحت ملی بر تقدیر و تحسین تاریخی و مصلحت شخصی، وزیر کشور را متقاعد میکند که این افتخار نصیب رئیسجمهور بعدی شود تا همتای بعدی بتواند آزادنه و با ابتکار و صلاحدید خود این اقدام مدنی را سامان دهد.
مورد اخیر و نه آخر، پرونده هستهای ایران که آقای هاشمی علیرغم مهندسی پروژه مذاکرات، هیچگاه سخنی به لب نیاورد و دستاوردهای آن را نه به نام خودش بلکه به نام همه نظامها ثبت کرد.
بدیهی است که کسی از قید و بند منیت و خودبینی مشروع و خودمحوری منطقی آزاد باشد، اصلح است و مصلحت ایران و ایرانیان را بر همه چیز ترجیح میدهد» («عبور از بحران و آغاز فصل جدید...» / جمعی از کارشناسان مستقل ایران – تهران: آوای پارسیان، 1384/ درآخرین روزهای سال گذشته آقای رفسنجانی طی سخنرانیهای مختلف با تأکید بر حساس بودن شرایط کشور بر لزوم حفظ وحدت انسجام ملی تأکید داشته و آنرا تنها راه خنثی کردن توطئههای دشمنان اعلام کرد، از جمله در نشست سراسری مجلس خبرگان رهبری اظهار داشت: «نمیتوان زمینههای انسجام ملی را ایجاد کرد اما توقع وحدت و انسجام ملی را داشت . در میدان سیاست و اداره کشور باید بطور منسجم عمل کنیم ودر تقابل با این توطئهها بایستیم. منافع باندی، حزبی و جناحی باید تحتالشعاع منافع نظام و انقلاب اسلامی قرار گیرد» (ایران پنجشنبه 18/12/84 ،ص3)همچنین ایشان دوروز بعد ودر مراسم سالگرد مرحوم حاج سید احمد خمینی اظهار داشت: «امروز وحدت دوای درد ماست. حضرت امام بارها بر وحدت بین مردم تأکید کرده و میفرمودند اگر با همدیگر متحد باشید هیچ کس نمیتواند شما را به زمین بزند... وحدت کلمه چیزی نیست که همینطوری درخواست کنیم و به آن دست یابیم، بلکه مقدمات و مقتضیات آن را باید فراهم آورد.» (همان ، شنبه 20/12/84، ض 3)
آقای دکتر احمدینژاد، رئیسجمهور منتخب 18 میلیون نفر از ملت ایران در خلال سفر استانی به مشهد مقدس و خراسان رضوی وعده «اعلام خبرهای خوش هستهای در همین روزها» را داده و در حالیکه ملت ایران در انتظار شنیدن این خبر از زبان منتخب محبوب خود بسر میبردند، آقای هاشمی رفسنجانی در حرکت تأمل برانگیزی در آستانه مسافرت خود به سوریه و کویت و در مصاحبه با یک خبرگزاری کویتی خبر «ورود ایران به باشگاه هستهای» رازودتر اعلام کرد و برخی از سایتها و روزنامههایی که گویا هنوز طعم تلخ شکست سنگین در انتخابات را در کام خود احساس میکنند با شور و شعف! و به خیال خام تشفی دل مجروح خود به برجستهسازی این موضوع پرداخته و بجای تلاش برای همدلی و حفظ انسجام ملی کوشیدند تا بر طبل نقار و تقابل جناحی بکوبند و این موضوع ملی را مطابق معمول محملی برای عقدهگشایی جناحی قرار دهند از جمله پایگاه به اصطلاح مستقل! (و در واقع مذبدب) «بازتاب» اولین خبر خود را در این زمینه را با تیتر «خبر خوش هستهای را هاشمی گفت» (؛ 1778؛1778 فروردین – خبر: 1784؛1784؛1783؛1779؛) منتشر کرد و روزنامه دوم خردادی مردمسالاری در تصویر بزرگی از آقای هاشمی را در صفحه اول چهارشنبه 23 فروردین درج کرده و تیتر درشت «پیشدستی رفسنجانی» را برگزید!
و جالبتر آنکه با اینهمه شیطینت نسبت به دولت، تازه ادعای طلبکاری نیز دارند و در یک اقدام دیگر از اینکه چرا نقش عظیم! دولتهای سابق در این موفقیت بزرگ آنچنان که مطلوب آنها میباشد مطرح نشده فغان سر میدهند!! (سرمقاله شرق «جای خالی موسوی، هاشمی و خاتمی» سعید لیاز، چهارشنبه 23 فروردین») و حتی سایت به اصطلاح حرفهای بازتاب که هر از چندی تلاش میکند بر مبنای سیاست غیرصادقانه «یکی به نعل، یکی به میخ» خود را در ظاهر با اصولگرایان همنوا نشان دهد اما در باطن بر نعل تجدیدنظر طلبان بکوبد تا بر میخ اصولگرایان! در شیطنت دیگری پا را از این هم فراتر گذاشته و در گزارشی با عنوان «در حاشیه اعلام خبر خوش هستهای» (24 فرودین، کد خبر: 1777؛1785؛1779؛1783؛1779) از یکسو اقدام سوالبرانگیز آقای رفسنجانی را با توجیه فریبنده «دور از انتظار نبود که خبری با این درجه از اهمیت، «تاب مستوری» نداشته باشد و برخی از مقامات و رسانهها، به دنبال خوشحال کردن مردم ایران، پیش از موعد مقرر باشند...» اقدامی موجه و کاملاً معقول القاء کند و از سوی دیگر با انتقاد مجری مراسم اعلام خبر خوش هستهای بدلیل اینکه «در بیشتر مواقع، به جای لفظ مردم یا ملت ایران از «مردمی که به آقای احمدینژاد رأی دادهاند» یاد میکرد! و گه گاه چنان از «زنان و مردانی که به آقای رئیسجمهور رأی دادند» به تاکید سخن میگفت که جای هرگونه شک و تردید برای این که چنین اشتباهی صرفا لفظی و سهوی بوده را بیاثر میکرد. تأسفآورتر آن که رئیسجمهور هم پس از آن که در جایگاه قرار گرفت، هیچ کلامی در تصحیح این اشتباه مکرر مجری برنامه نگفت». مجریان مراسم و در واقع دولت منتخب ملت را در کمال بیانصافی به «کژ سلیقگیها و حتی بیانصافیهایی که شایسته آن نبود» متهم میکند!
این در حالی است که اولاً همینها تا چند روز قبل دیپلماسی فعال دولت دکتر احمدینژاد و مقاومت عزتمندانه در برابر زیادهخواهیهای استکبار جهانی را تخطئه کرده و آنرا بمثابه «قرار دادن کشور در آستانه پرتگاه!» بحران آفرینی! و حتی «احتمال تجزیه کشور»!! نام داده بودند و ثانیاً گویا حضرات فراموش کردهاند که در دولت خاتمی و با رضایت آقای رفسنجانی (که به اذعان طرفداران ایشان «مهندسی مذاکرات هستهای را برعهده داشت» ) فعالیتهای مشروع و قانونی هستهای کشورمان مشمول تعلیق ظالمانه قرار گرفت و از رهگذر آن زیانهای فراوانی به سرمایههای علمی و از همه مهمتر بر غرور و عزت کشورمان وارد آمد !
ولیکن منظور ما از این نوشتار انتقاد از امثال سایتها و روزنامههای زنجیرهای شرق و بازتاب و مردمسالاری و... نیست را که اگر جز این باشد تعجب میکنیم. مقصود ما تأمل در اقدام به اصطلاح پیش دستانه آقای هاشمی و میزان سازگاری آن با ادعاهای مطرح شده در خصوص «ضرورت حفظ وحدت و انسجام ملی» و «ترجیح مصلحت ملی بر منافع شخصی» است که از سوی اطرافیان ایشان تبلیغ میشود. بعبارت دیگر اکنون بهتر میتوان در خصوص ادعاهای کارشناسان مستقل! تهیه کننده کتاب تبلیغاتی «عبور از بحران» به قضاوت نشست و صدق مدعای ایشان مبنیبر اینکه «هاشمی مصلحت ایران و ایرانیان را برهمه چیز ترجیح میدهد» را آزمود!
ایکاش جناب آقای رفسنجانی اندکی در اظهارات خود که کمتر از دو ماه قبل بیان کردهاند تأمل نموده و با التزام به آنها و به مقتضای حدیث «کونوا دعاه الناس و بغیر السنتکم» عملاً اثبات میکردند که «وحدت کلمه چیزی نیست که همینطوری درخواست کنیم و به آن دست یابیم، بلکه مقدمات و مقتضیات آن را باید فراهم آورد» و اینکه «نمیتوان زمینههای انسجام ملی را داشت. در میدان سیاست و اداره کشور باید بطور منسجم عمل کنیم» و خدای نخواسته این شائبه را در اذهان ملت ایجاد نمیکردند که مقصود ایشان از وحدت نه «وحدت با هم» که «وحدت با من» است!؟
متأسفانه ایشان در مصاحبۀ «پیش دستانه» خود با خبرگزاری کویتی بیمهریهای دیگری نیز نسبت به دولت و تضعیف سیاستهای رسمی نظام از خود نشان داده واز جمله درخصوص برنامههای سفر خود گفتهاند: «در دیدار با مسئولان عالیرتبۀ کویتی به رایزنیهای هستهای نیز خواهم پرداخت چرا که در این مسأله نیاز به مشورت و گوش دادن به نظرات دوستان و همسایگان وجود دارد»!
بهتر بود ایشان از توجه به این نکته بدیهی غفلت نمیفرمودند که نظام طی بیش از دو سال برمبنای سیاستهای مهندسی شده از سوی ایشان و همفکران وی و تا قبل از رویکار آمدن دکتر احمدینژاد و اتخاذ دیپلماسی فعال و پیشرو بجای سیاستهای منفعلانۀ قبلی، به اندازۀ کافی و بلکه بیش از حد ضرورت به نظرات دیگران «گوش داده است» و اکنون اگر بنا به گوش دادن باشد این دیگران و بیگانگان هستند که باید به خواست بر حق ملت ایران گوش دهند و در برابر حق مشروع نظام اسلامی که دستاورد مجاهدتهای غیورانه فرزندان این ملت و ثمره خون شهیدان عزیز و ربع قرن مقاومت عزتآفرین در برابر تحریمها و توطئههای استکبار جهانی است، سرتسلیم فرود آورند!
متأسفانه و طی کمتر از یکسال از انتخابات این نخستین باری نیست که شاهد بیمهری آقای هاشمی نسبت به دولت دکتر احمدینژاد هستیم در حالی که بیش از دیگران از ایشان انتظار میرفت به تقویت دولت و همدلی باخواست ملت مبنی بر مبارزه با فقر و فساد و تبعیض و استقرار عدالت بپردازند و همانگونه که در بیانیه پس از اعلام نتایج همگان را به یاری دولت منتخب در راستای خدمترسانی فرا خواندند، خود در این راستا پیشتاز و الگو باشند! کار بیمهریهای مکرر ایشان نسبت به دولت تا بدانجا بالا گرفته است که یکی از اندیشمندان دلسوز در نقد این رویه چنین مینویسد:
«آقای هاشمی رفسنجانی پس از تخربیهای مجلس ششم و با اینکه بالاخره به مجلس راه یافت، داوطلبانه از نمایندگی انصراف داد و صحنه را به نفع تخریبگران ترک کرد ولی در انتخابات نهم با اینکه ستاد وی آشکارا در تخریب احمدینژاد مشارکت داشت و کسان دیگری به همین مناسبت منتشر کرد آن سان خشمگین و با خشونت سخن گفت که گویا در این ملک هیچ شخص صالحی را برای اندوه بردن به نزد او سراغ ندارد!..
آیا برای این نبود که در مجلس ششم اگر چه شخص وی تخریب شد ولی قدرت او از بین نرفت و کارگزاران بعنوان عناصر وفادار به وی در جاهای کلیدی دولت خاتمی حضور داشتند ولی در دولت خاتمی حضور داشتند ولی در دولت احمدینژاد چنین امیدی وجود نداشت و لذا به نوعی اصلاحطلبان خودی تلقی شدند اما اصولگرایان غیرخودی؟»! (سید موسی هاشمی تبار، «پدیده انتخاب نهم» ، نشر تسنیم اندیشه، قم آبان 84، صص 156-7)
سخن آخر اینکه بالاخره این روزگار خواهد گذشت ولیکن سابقه رفتار و گفتار همگی ما در پیشگاه قادر متعال و همچنین در حافظه تاریخی جامعه ثبت خواهد شد و ملت هوشیار ایران در سالهای اخیر ثابت کردهاند که میزان التزام افراد به شعارها و وعدهها را در وجدان جمعی خود محفوظ نگاه داشته و به موقع خود نسبت به آن عکسالعمل مقتضی نشان خواهند داد.