علی تتماج
نومحافظهکاران آمریکا که در انتخابات میاندورهای شکست را متحمل گردیدهاند، اکنون برای حل بحرانهای پیشروی و حفظ قدرت بازگشت به همکاری با متحدان سنتی را در دستور کار قرار دادهاند در حالی که متحدان قدیمی نیز برای دوری از واشنگتن فعالیت میکنند.
اعلام نتایج انتخابات میاندورهای آمریکا را میتوان پایانی بر سیاستهای نومحافظهکاران و شکست طرحهای آن برای موجودیت بیشتر در آینده دانست. در حالی که دموکراتها توانستند در انتخابات به پیروزی چشمگیری دست یابند، نومحافظهکاران کاخ سفید اجبارا سیاستهای بینالمللی خود را دگرگون ساخته و به بازنگری در آن پرداختند، جرج بوش و تیم نومحافظهکار وی که دیگر توانایی حفظ قدر را ندارند اکنون با چالشهای بسیاری مواجه میباشند که سبب گردیده تا در چرخشی محسوسی به متحدان قدیمی خود در عرصه بینالملل روی آورند. این تحرک در حالی صورت میگیرد که آمریکا در عراق، افغانستان با بحرانهای شدیدی مواجه است که شکست طرحهای آن را نوید میدهد، انزجار جهانی از تکگوییهای آمریکا افزایش یافته است، مردم آمریکا خواستار بازگشت به سوی متحدانی نظیر اروپا و ناتو برای کاهش هزینههای انسانی و مالی میباشند، منافع ایالات متحده در شرق آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا تحتالشعاع قرار گرفته است. بر این اساس دولتمردان کاخ سفید برای دگرگونی در سیاست خارجی دو رویکرد را در دستورکار قرار دادهاند. اولا برکناری تصمیمگیرندگان گذشته کاخ سفید و جایگزینی افرادی با نگرشهای جدید که برکناری رامسفلد و مشاور ارشد رایس در این راستا صورت میگیرد.
ثانیا دیدارهای مکرر مقامات ارشد آمریکایی با متحدان قدیمی در سراسر جهان که رایزنیهای بوش، رایس، دیک چنی در خاورمیانه و اتحادیه اروپا در این چارچوب صورت میگیرد تا در نهایت سیاستهای نومحافظهکاران در چند محور تقسیم گردد.
1- آمریکا در حالی به توسعهطلبی در عرصه بینالملل میپردازد که برخلاف گذشته همراهی اتحادیه اروپا را در دستور کار خود نداشته است. حمله به عراق و سیاستهای اجرا شده در قبال کشورهایی که آمریکا آنها را دشمنان خود میداند به طور یک جانبه بوده و از اتحادیه اروپا صرفا انگلیس را در کنار خود داشته است. اکنون با شکست آمریکا در قبال اهداف جهانیاش (بویژه در قبال ایران، کره شمالی، مقابله با چین و روسیه، حل بحران عراق و افغانستان) با این رویکرد برآن است که تا رضایت اروپا را برای همراهی با سیاستهایش کسب نماید هر چند که در گذشته نیز اروپا در برخی موارد اجبار با آمریکا همکاری داشته اما اکنون دولتمردان کاخ سفید به جای حربه زور از همکاری با اروپا سخن به میان میآورند و حاضرند منافعی را با آنها تقسیم نمایند.
2- نگاه دوباره به متحدان خاورمیانه بویژه در جهان عرب از دیگر کارکردهای جدید نومحافظهکاران است. آنها که در سالهای اخیر تلاش داشتند تا بازیگرانی جدیدنظیر قطر، بحرین، عمان را در خاورمیانه به بازی بگیرند، اما اکنون رویکرد به متحدان قدیمی نظیر عربستان و اردن را در دستورکار قرار دادهاند. دیدار مقامات ارشد آمریکا از جمله دیک چنی، رایس، از عربستان، برگزاری نشست دموکراسی در اردن با حضور بوش را میتوان از نشانههای رویکرد جدید آمریکا به تحولات خاورمیانه با بازیگران سنتی دانست. در این چهارچوب این امر قابل ذکر است که بخشی از سیاست آمریکا، تفرقهافکنی میان کشورهای منطقه بویژه در رابطه با برقراری روابط با رژیم صهیونیستی صورت میگیرد که با نام روند صلح خاورمیانه اجرا میگردد.
3- برقراری روابط گسترده و حفظ پایگاههای نظامی در شرق آسیا ابعاد دیگری ازسیاست آمریکا است. بوش در دیدار خود با مقامات ژاپن، کره جنوبی تلاش نمود تا ضمن همسو نمودن آنها با اهدافش در قبال چین و کره شمالی رضایت آنها را برای حفظ پایگاههای آمریکا جلب نماید که چندان موفق نبوده است.
4- بهرهگیری از ظرفیتهای ناتو در سیاستهای نظامی و حل بحرانهای موجود در افغانستان و عراق تلاش دیگر بوش برای حفظ قدرت است. عملکرد بوش در اجلاس اخیر ناتو در لتونی از تاکید و اصرار وی برای حضور ناتو در معادلات جهان حکایت دارد که حفظ توان نظامی آمریکا و مقابله با آنچه واشنگتن آن را تهدید امنیت جهانی میداند، در راس این درخواستها قرار دارد.
5- نکته قابل تامل در سیاست نومحافظهکاران پس از شکست در انتخابات رویکرد آنها به سازمان ملل برای تحقق اهدافشان است. آنها که در سالهای اخیر استقلال از این سازمان را در دستورکار داشتند، اکنون برآنند تا از ظرفیتهای آن برای توجیه سیاستها و جلوگیری از تشدید شکستهای جهانی بهرهبرداری نمایند. دولتمردان آمریکا تلاش دارند تا با قطعنامههای صادر شده از سوی سازمان ملل اولا راه خود را برای ادامه نظامگری (بویژه در عراق، آفریقا) هموار سازند ثانیا مشرعیتی برای عملکردهای گذشتهاشان در عرصه بینالمللی که جنگ تروریسم را در پی داشته کسب نمایند در حالی که انزجار جهانی از سیاستهای آمریکا چالشی است که با همگرایی به سازمان ملل برای حل آن فعالیت میکنند.
با تمام این تفاسیر به رغم تلاشهای آمریکا این نکته قابل ذکر است که دیدگاههای دوگانه جمهوریخواهان و دموکراتها به تحولات بینالمللی و تلاش متحدان سنتی نظیر اتحادیه اروپا، کشورهای شرق آسیا، جهان عرب، ناتو به دوری از آمریکا مانع از اجرای کامل این سیاست میگردند. اکنون اولویت دولتمردان کاخ سفید بر پاک نمودن تیرهگیهای ایجاد شده در روابط با متحدان استوار است که با دیدارهای مکرر و حذف سیاستمداران افراطی که تیرهگی روابط را ایجاد کردهاند، اجرا میگردد. بر این اساس میتوان گفت که اکنون نومحافظهکاران در عرصه داخلی و خارجی با چالشهای بسیاری مواجه میباشند که برای حل آنها چارهای جز دوری از سیاستهای تک قطبی و گرایش به سایر متحدان در پیشروی ندارند در حالی که برای تحقق این مهم نیز باچالشهای عدیدهای مواجه گردیدهاند که شکست آن را در اذهان تداعی نموده است. نمود این چالشها را در مخالفت متحدان سنتی با طرحهای آمریکا و تاکید آنها بر استقلال از این کشور در تصمیمگیریهایشان میتوان مشاهده نمود که نومحافظهکاران را بیش از پیش در بحران قرار خواهد داد.