تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۳  ، 
کد خبر : ۴۲۰۱۳

بازدارندگی هسته‌ای در دوران جنگ سرد و پس از آن


حامد عمویی / عضو باشگاه پژوهشگران جوان، دانشگاه آزاد اسلامی (واحد کرج)
بازداندگی هسته‌ای ریشه در تحولات پس از جنگ جهانی‌دوم دارد. در ماه‌ژوئیه سال1947 مقاله‌ای از "جرج کنان" در مجله امور خارجی آمریکا منتشر شد که برای نخستین بار موضوعی را مطرح می‌کرد که تا سالهای بعد اساس سیاست خارجی آمریکا را تشکیل داد و آن "جلوگیری از گسترش کمونیسم" بود. در همین زمینه در 11 مارس1947 رئیس‌جمهوری آمریکا نطقی ایراد داشت که بعدها به "دکترین ترومن" مشهور شد. این دکترین آمریکا را در راس جهاد علیه کمونیسم قرار می‌داد. از نظر آمریکاییها در رویارویی عظیمی که با بلوک کمونیست آغاز شده بود می‌بایست از هر وسیله‌ای (از جمله سلاح اتمی) استفاده شود.
ترومن سپس خبر انفجار نخستین بمب اتمی شوروی را در 22 سپتامبر 1949 به جهانیان اعلام کرد و اینجا سر آغاز سیاست بازدارندگی دوجانبه بود. در همین جهت بود که سیاست‌گذاران اروپایی که کشتار وحشتناک دو جنگ جهانی را به خاطر داشتند، اتکای حداکثر به بازدارندگی هسته‌ای را برای جلوگیری از بروز هر گونه جنگی ترجیح دادند. سپس سیاست انتقام گسترده در زمان ریاست‌جمهوری آیزنهاور به وجود آمد.
اما چندی نگذشت که در اواسط دهه 1950 تحلیلگران استراتژیک غرب درصدد برآمدند تا دکترین انتقام گسترده را تعدیل نموده و با مطرح ساختن بازدارندگی تدریجی شکاف میان حرف و عمل را کاهش دهند. مرگ استالین و انتخاب آیزنهاور به ریاست‌جمهوری را باید پایان دوره اول جنگ سرد شمرد، پس از آن به مدت تقریباً یک دهه جهان آرامشی نسبی را تجربه کرد. دومین جنگ سرد، چهارمین مرحله از مراحل ششگانه است که تاریخ بعد از 1945 به آنها تقسیم می‌شود.
به طور کلی می‌توان گفت که امور سیاسی جهان از جنگ جهانی دوم به بعد از این شش مرحله اصلی گذشته است. این مراحل عبارتند از دوره اول جنگ سرد 1953-1946، دوره تعارض نوسانی 1953-1969، دوره تنش‌زدایی 1969-1979 و دوره دومین جنگ سرد 1979 تا 1991، دوره پسا جنگ سرد از 1991تا زمان کنونی که خود به دو دوره 1991 تا 2001 و از 11‌ سپتامبر‌2001 تا زمان حاضر تقسیم می‌گردد.
بحث پیرامون بازدارندگی متقابل به وسیله خطر نابودی قطعی متقابل در طی دهه1970 به اوج خود رسید، به ویژه پس از آنکه موافقتنامه‌های سالت-1 همپایگی استراتژیک را ظاهراً تحت قانونمندی درآورده بود. در همین دوره بود که رهبران شوروی بازدارندگی فعال را به بازدارندگی منفعل ترجیح می‌دادند. بازدارندگی فعال مستلزم کوششی بود برای دستیابی به توان جنگیدن، پیروز شدن و بهبود یافتن از خسارت جنگ، به علاوه آمادگی برای وارد آوردن ضربه پیش‌دستانه در صورتی که جنگ هسته‌ای اجتناب‌ناپذی یا قریب‌الوقوع به نظر آید. بالاخره جنگ سرد با ابتکار دفاع استراتژیک ریگان و عقب‌نشینی گورباچف به پایان رسید.
پس از پایان جنگ سرد دوره‌ای به وجود آمد که به نظم نوین جهانی مشهور است و آرامشی نسبی را در برداشت، در سال‌2001 حادثه‌11 سپتامبر رخدادی بود که بار دیگر جهان را دستخوش تحول کرد و باعث تغییر برخی سیاستها گشت. پایان جنگ سرد به طور غافلگیرانه الگوی توزیع دو قطبی قدرت در ساختار جهانی را با تمامی ویژگی‌های ثبات‌آفرین آن به یک مدل تاریخی تبدیل کرد. این تحول نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل را حتی یک گام عقب‌تر برد و آنها را درگیر مجادله جدید تعریف مجدد صورت‌بندی قدرت در سطح جهانی کرد.
بازدارندگی در دوران جنگ سرد
بازدارندگی بین دو دولت الف و ب عبارت است از قدرت تهدید از ناحیه الف علیه به منظور پیش‌گیری از آغاز جنگ از ناحیه ب، به نحوی که در فقدان این قبیل تهدیدات ب بتواند به جنگ مبادرت ورزد. همچنین بازدارندگی یک اثر روانی بر دشمن دارد و او را از اندیشه حمله یا شروع به جنگ باز می‌دارد، این نوع تهدید باید پیامی صریح داشته باشد و آن پیام باید تهدیدها به رنج و آسیب را انتقال دهد. معمولا بازدارندگی با تهدید به درد و رنج شدید همراه است و ترس از اینکه، چنین دردی حادث شود و طرف مقابل را از هرگونه اقدامی باز می‌دارد، البته باید گفت که بازدارندگی به معنای اجبار به انجام امری از سوی طرف مقابل نیست و تنها از انجام اقدامات خصمانه توسط دشمن جلوگیری می‌کند.
سیاست بازدارندگی متضمن نوعی تهدید است که احساس می‌کنیم باید از تاثیری مطلق برخوردار باشد و هیچ خللی در آن راه نمی‌یابد، دست کم باید گفت که ضمانت اجرای آن انجام عملی تکراری را دربر نمی‌گیرد، اکنون بازدارندگی تنها زمانی یک سیاست استراتژیک محسوب می‌گردد که کاملا مطمئن باشیم ابزار انتقامی آن هیچگاه مورد استفاده قرار نخواهد گرفت. با وجود این، این ابزار باید از کارایی و آمادگی بالایی برخوردار بوده و همراه با هزینه‌های بالا اصلاح شود. باید گفت تنها سلاحی که از چنین قدرتی برخوردار است و طرف مقابل را به عقب نشستن وا می‌دارد و باعث می‌شود هزینه عمل دشمن چنان گزاف باشد که او را وادار به دست کشیدن از اهدافش نماید، سلاح اتمی است. توان بازدارندگی تنها هنگامی موثرخواهد بود که سری و محرمانه نباشد ودشمن را تا حدود معینی باید از آن آگاه ساخت. هرچند بازدارندگی مستلزم آن است که تا حدودی طرف مقابل در جریان امر قرار گیرد، ولی انتقال بیش از حد اطلاعات نیز اگر برنامه‌ریزی طرف مقابل را برای حمله تسهیل کند، می‌تواند به تضعیف طرف بازدارنده منجر گردد.
تا قبل از جنگ جهانی دوم مفهوم بازدارندگی مفهوم مهمی تلقی نمی‌شد، اما با پیدایش سلاح‌های هسته‌ای این مفهوم جای واقعی خود را به در نظریه‌های روابط بین‌الملل پیدا کرد. با به کارگیری اولین بمب هستهای توسط ایالات متحده آمریکا، این کشور تا سال‌1949یعنی زمانی که شوروی نیز به این سلاح دست یافت تنها کشور بازدانده محسوب می‌شد، با دستیابی شوروی به این سلاح، سیاست بازدارندگی، از بازدارندگی یک جانبه به بازدارندگی متقابل تبدیل شد. امروزه هم بر سر بهره‌برداری از بمب اتم مشاجره‌ها و مباحث ادامه دارد.اما اکثرا بر این نقطه اتفاق‌نظر دارند که اگرچه بمب اتم فاجعه آفرید ولی نه تنها میلیون‌ها نفر را در آن زمان از مرگ نجات داد، بلکه در سالهای آتی، با جلوگیری از تبدیل جنگ سرد به جنگ گرم و خونین جای میلیونها انسان دیگر را نیز نجات بخشید. و این مساله را می‌توان مهمترین دست‌آورد بازدارندگی هسته‌ای به حساب آورد. اما در مورد مفهوم سنتی توازن قدرت است که در کسوت جدیدی آمده است و این امر به این خاطر است که چناچه در مفهوم توازن قدرت مشخص بود موازنه قدرت باعث می‌گشت ثبات بر جهان حکمفرما شود، همین‌طور که در مفهوم بازدارندگی هسته‌ای نیز ثبات نظام بین‌المللی تا حد بسیار بالایی قرار بود.
در نهایت اینکه بازدارندگی در کلی‌ترین شکل آن عبارت است از متقاعد ساختن حریف نسبت به اینکه هزینه و یا خطرات خط مشی حمله احتمالی از منافع آن بیشتر است.
سیاست بازدارندگی خود به چند دسته تقسیم می‌گردد که در اینجا به برخی از انواع آن می‌پردازیم: بازدارندگی عمومی حاکی از سیاستی است که از طریق حفظ سطح رضایت‌بخشی از نیروها می‌کوشد تا در طی زمانی احتمالا طولانی به تنظیم روابط خصمانه و برقراری توازن قدرت بپردازد که در آن متخاصمین غالبا جنگ را قریب‌الوقوع یا نزدیک می‌پندارند که در مقابل بازدارندگی فوری حاکی از وضعیتی ویژه است که در آن یک طرف به طور جدی قصد حمله دارد، ولی طرف مقابل می‌کوشد تا با تهدید به انتقام از حمله طرف اول جلوگیری کند، و هر دو طرف از جریان امور آگاهند، مانند زمان ریگان که این سیاست به مورد اجرا گذاشته شد. البته در آن زمان سیاست ریگان تنها به دلیل ایجاد طرحی بود که بتواند بازدارندگی فوری ایجاد کند و این طرح نام جنگ ستارگان را به خود گرفت.
سیاست ریگان، بی‌پرده پوشی، در تلاش آن بود که همراه با تجدید چیرگی آمریکا برتری استراتژیک ایالات متحده نسبت به شوروی را تامین کند. اما رویکرد ابر قدرتها نیز به بازدارندگی متفاوت است، در دوران جنگ سرد سیاست بازدارندگی ناتو بر علیه شوروی بازدارندگی هسته‌ای از طریق تهدید به درد شدید بود.
ابرقدرتها مثل آمریکاییان و روس‌ها به بازدارندگی کلی و فوری معتقدند، اما انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها و تا حدودی چینی‌ها و اخیرا هندی‌ها و پاکستانی‌ها به بازدارندگی حداقل قانع‌اند.
در همین زمینه می‌بایست از دو نوع بازدارندگی مسقیم و بازدارندگی غیر مستقیم و گسترده نام ببریم. برای ایالات متحده بازدارندگی در مقابل حمله شوروی به ایالات متحده بازدارندگی در مقابل حمله شوروی به ایالات متحده بازدارندگی مستقیم و بازدارندگی در مقابل حمله شوروی به اروپای غربی بازدارندگی غیرمستقیم یا گسترده خوانده می‌شد. از همین رو بود که ایالات متحده شروع به استقرار موشکهای کروز و پرشینگ در خاک اروپای‌غربی نمود تا بتواند در مقابل شوروی بازدارندگی غیرمستقیم و گسترده ایجاد نماید و در طرف مقابل نیز شوروی در خاک اروپای شرقی موشک‌های اس‌اس 20 خود را مستقر کرد تا بتواند همین سیاست را در مقابل ایالات متحده به نمایش گذارد، این استقرار موشکها می‌توانست توانایی وارد آوردن ضربه دوم را ایجاد کند. بازدارندگی هنگامی ثبات و پایداری بیشتری خواهد یافت که هر دو طرف بکوشند تا به توانایی مطمئن و آسیب‌ناپذیری برای وارد آوردن ضربه دوم دست یابند. این بدان معنا بود که هر طرف می‌بایست آمادگی خود را در مقابل ضربه پیشدستانه یا ضربه نخست حفظ کند و هوشیاری خود را به سطح بسیار بالایی افزایش دهد.
با توجه به این جدول باید خاطر‌نشان کرد که در طی جنگ‌سرد هیچ مفهومی به اندازه بازدارندگی هسته‌ای در نظریه‌پردازی پیرامون استراتژی بین‌المللی رایج نبوده است. به گفته رابرت جرویس بازدارندگی احتمالی پرنفوذ‌ترین مکتب فکری مطالعات روابط بین‌الملل در آمریکا بوده است.
حال از مراحل مختلف سیاست بازدارندگی هسته‌ای در دوره جنگ سرد آگاه شدیم بهتر است به کارکردهای برتری آمریکا برای بازداشتن شوروی بپردازیم که عبارتند از ایدئولوژی، قدرت چانه‌زنی، تحمیل به دشمن و نظریه‌های دایر بر امکان بردن جنگ.
الف) ایدئولوژی: جنگ افزارهای هسته‌ای به عنوان مظهر ضمانت موثر رهبری ایدئولوژیک آمریکا در جهان سرمایه‌داری معرفی شده بود. در دهه‌های50.60 امنیت آمریکا بیش از هر چیز به برتری واقعی آن کشور اتکا داشت. تا پایان جنگ سرد نیز گرایش نیرومندی وجود داشت که برتری از دست رفته راتا حد امکان در دهه 1980 زنده کند.
ب) قدرت چانه‌زنی: داشتن برتری محدودی در زمینه سلا‌ح‌های اتمی را طراحان سیاسی آمریکا، به عنوان اهرمی موثر تلقی می‌کردند که برای اعمال نفوذ در مواقع بحرانی بخصوص در دنیای سوم به کار می‌توانست بیاید و برابر شدن اتمی، شوروی را به بازی‌کردن نقش فعالی در جهان سوم قادر ساخت که قبلا به علت برتری آمریکا از آن محروم بود.
پ)تحمیل به دشمن: افزایش اعتبارات نظامی و حرکت به سوی برتری از جهتی دیگر نیز در کشاکش با شوروی نیز سودمند بودیعنی هزینه‌ای که بر آن کشور تحمیل می‌کرد باعث برتری شوروی می‌شد. از ‌آنجا که اقتصاد شوروی در این دوره ضعیف بود اختصاص بخشی از این درآمد به تولیدات نظامی بازدارنده، می‌توانست آن کشور را فلج کند.
ت) نظریه‌های دایر بر امکان بردن جنگ: محافل نظامی آمریکا از وحشت و نفرت ناشی از تصور تسلیم ‌شدن آمریکا پس از وحشت و نفرت ناشی از تصور تسلیم‌شدن آمریکا پس از حمله پیشدستانه شوروی بهره‌برداری می‌کردند به گمان اینها در جنگ اتمی با شوروی، آمریکا می‌توانست پیروز شود.
این گروه معتقد بودند با حمله موضعی به مراکز تصمیم‌گیری و پایگاه‌های نیروهای استراتژیک می‌توان آن کشور را وادار به تسلیم کرد. اما نظریه‌های دایر بر امکان بردن جنگ ممکن بود باعث شود دولتی مانند ایالات متحده که از پیروزی در سطحی فرضی از خشونت اطمینان داشت به خاطر بیش از حد دانستن هزینه جنگ در سطح مذکور مورد بازدارندگی قرار گیرد. در عمل نیز دقیقا همین مساله پیش ‌امد. یعنی آمریکا مورد بازدارندگی شوروی قرار گرفت و این امر باعث شد نظریه‌های دایر بر امکان بردن جنگ مصداق خارجی پیدا نکند. با دستیابی ایالت متحده و شوروی به سلاح‌های هسته‌ای مساله جنگ، کارکردهای سابق خود را دیگر از دست داد آنچنان که برنارد بوردی اشاره می‌کند "تا کنون هدف اصلی دستگاه نظامی آمریکا پیروزی در جنگ بوده است. از این به بعد هدف اصلی آن باید ممانعت از بروز جنگ‌ها باشد. دستگاه نظامی آمریکا تقریبا هیچ هدف سودمند دیگری نمی‌تواند داشته باشد."
اما از نقطه‌نظر تاریخی و موارد بازدارندگی باید به برخی از موارد اشاره‌ای کوتاه داشته باشیم. می‌توان مهمترین و واقعی‌ترین تهدید را در مورد بازدارندگی که اندکی مانده بود تا به جنگ بیانجامد بحران کوبا دانست. بحران کوبا عملاً به این خاطر به وجود آمد که ایالات متحده به استقرار موشک‌های خود در نزدیکی خاک شوروی دست زده بود یعنی در ترکیه که با این موشکها به راحتی می‌توانست خاک شوروی را مورد حمله قرار دهد. در برابر شوروی نیز به استقرار پایگاه‌های موشکی خود در خاک کوبا پرداخت یعنی در نزدیکی خاک آمریکا و در جایی که به راحتی می توانست ضربات جدی به ایالات متحده وارد کند. بحران موشکی کوبا میان آمریکا و شوروی در 1962 اولین و آخرین تهدید اساسی بود که قابلیت بازدارندگی را در جلوگیری از جنگ نشان داد. در نهایت با هوشیاری دو طرف این بحران با دیدار کندی- خروشچف فروکش کرد اما در عمل سیاست بازدارندگی هسته‌ای کارایی خود را نشان داد. این بحران در دوره تعارض نوسانی رخ داد که در طی آن کوشش می‌شد که از شدت رویارویی کاسته شده توافق‌هایی حاصل گردد و پاره‌ای از تنش‌های داخلی دو ارودگاه از مقابله عمومی شرق و غرب جدا انگاشته شود اما در عمل تمامی این کوشش‌ها به شکست انجامید. با شروع حکومت نیکسون در واشنگتن مرحله سوم یا تنش‌زدایی و مذاکرات پیوسته آغاز گردید. تنش‌زدایی که برای دهه‌ای تا1979دوام یافت، دوره‌ای بود که هر دو طرف کمابیش کوششهای هماهنگی برای گفتگو درباره کشمکش موجود مابین خود به کار بردند. پس از این دوره بود که جنگ سرد دوم نیز آغاز شد.
در واقع این جنگ به واسطه سیاست‌های غلط کارتر زمینه بروز پیداکرد. سیاست‌هایی مانند حقوق بشر، سرپیچی‌ از تفاهم‌های نخستین در باره خاورمیانه و وارد نکردن سلاح‌های هسته‌ای اروپا در دایره مذاکرات دو جانبه دشمنی شوروی را برانگیخت و همچنین ناکامی‌های اقتصادی او بیش از هر چیز به اعتبار او نزد سردمداران بازرگانی و توده مردم لطمه زد و زمینه را برای تهاجم جناح راست آماده ساخت. همین مساله باعث پیروزی رونالد ریگان در سال1980 شد که خواستار در گرفتن جنگ سرد تمام عیار بود. در این دوره روابط آمریکا و شوروی از ماههای آخر حکومت کارتر نیز تیره‌تر شد و آمریکا کاملا بدین راه افتاد که در سطح جهانی برای تجدید قدرت خود، رویارویی با شوروی و افزایش حضور درجهان سوم تلاش کند و به انتظار از هم‌پاشیدگی و نابودی نهایی اردوگاه کمونیسم بنشیند.
ریگان درباره پیگیری چنین سیاستی طرح ابتکار دفاع استراتژیک خود را عرضه کرد که به جنگ ستارگان معروف شد اصطلاحی که ریگان هیچگاه آن را بکار نگرفته بود. براساس این طرح او می‌خواست سیستم دفاعی پایداری ایجاد کند که دیگر بر اساس تهدید به نابودی انتقامی برای جلوگیری از بروز جنگ مبتنی نباشند بلکه بتواند موشک‌های هسته‌ای را قبل از رسیدن به اهدافشان رهگیری و نابود کرده و به طور خلاصه سلاح‌ هسته‌ای را عقیم و منسوخ نماید. وی تاکید نمود که ایالات متحده در پی دستیابی به برتری نظامی نیست، بلکه در جستجوی شیوه‌ای برای جلوگیری از جنگ‌هسته‌ای است. او برای این کار طرحی را آماده کرده بود که دارای هفت لایه دفاعی بود.
لایه‌های دفاعی طرح ابتکار دفاع استراتژیک
لایه اول – کارکرد
: نابودی موشک‌های دشمن در مرحله کنده شدن از زمین.
لایه دوم- کارکرد: پرتاپ موشکهای کاذب به همراه موشک حقیقی.
لایه سوم- کارکرد: استقرار مین‌های فضایی.
لایه چهارم- کارکرد: کاهش آسیب‌پذیری موشک‌ها در مقابل پرتوهای لیزری
لایه پنجم- کارکرد: استفاده از وسایل گمراه‌کننده برای منحرف‌کردن موشک‌های دشمن
لایه ششم– کارکرد: تشخیص موشک‌های حقیقی از وسایل گمراه‌کننده به وسیله پرتو ذره‌ای
لایه هفتم – کارکرد: استفاده از ابر‌کامپیوترها برای تشخیص اطلاعات رمزی
استفاده از همین طرح بود که باعث عقب‌نشینی شوروی در زمانی گروباچف گشت و در نهایت و به جنگ‌سرد پایان داد. در واقع وجود علاقه نسبت ‌به تغییر اساسی قالب فکری بازدارندگی از ماهیت تهاجمی به دفاعی بود که موجب انگیزش طرفداران ابتکار دفاع استراتژیک در گرفتن مجادله‌ای در زمینه اساس و بینان بازدارندگی در دهه 1980 شد.
سنگین بودن هزینه‌های این طرح که بالغ بر ‌750 میلیارد دلار در مرحله اول بود دولت شوروی را به هراس انداخت. ابتکار دفاع استراتژیک در عصر گورباچف روی تفکر شوروی تاثیر گذاشت. اتحاد شوروی اعلام کرد در صورت کنار گذاشتن این طرح برای مذاکره در مورد کاهش سلاح‌های هسته‌ای استراتژیک به میزان ‌50 درصد آماده است. باید گفت که در دهه 1980 بازدارندگی آرام آرام به سوی سیاست کنترل تسلیحات چرخش نمود که حاصل عوامل زیر بود:
1- ابتکار دفاع استراتژیک
2- استقرار نیروهای هسته‌ای از سوی ناتو
3- به قدرت رسیدن گورباچف
بازدارندگی پس از جنگ سرد
از آنجا که پس از جنگ سرد محیط بین‌المللی تغییرات اساسی یافته است نظام بین‌الملل از حالت دو قطبی منعطف به سلسله مراتبی غیر‌دستوری متحول گردیده است. پس می‌بایست ابتدا در جهت شناخت این فضای جدید گام برداشت، در این محیط وجه غالب نبودن یک قدرت مرکزی در سراسر نظام است که البته ایالات متحده سعی دارد به چنین جایگاهی دست یابد. به هر روی فضای حاکم، فضای جهانی‌شدن است که در آن بسیاری از مسایل شکل دیگری به خود گرفته‌اند.
از سوی دیگر دوران پس از جنگ سرد را می‌توان اشاعه سلاح‌های هسته‌ای دانست که در آن کشورها می‌کوشند هر یک به فن‌آوری تولیدی این نوع سلاح‌ها برای مراقبت از خود دست یابند. از این نمونه است تلاشهای موفقیت‌آمیز هند و پاکستان. با فرو پاشی شوروی دکترینهای استراتژیک آمریکاییان و سیاست مهار شوروی که از سوی جرج کنان طراحی شده بود به پایان رسید و نگرانی آمریکا از شوروی همچنان برای آمریکا نگران‌کننده باقی ماند.
آمریکاییان خواهان آن بودند که روسها تاسیسات سلا‌ح‌های هسته‌ای خود را به خوبی حفظ کنند تا سلاح‌های هسته‌ای در دنیا تکثیر نشود و کشورهایی که به نظر آنها به اصطلاح رادیکال بینادگرا و تروریست هستند به این تسلیحات دست پیدا نکنند. در این دوره آمریکاییان به اجرای رژیم امنیت از طریق و C.T.B.T NPT روی‌آورده‌اند.
چرا که بیم آن رفت سلا‌ح‌های هسته‌ای به دست کشورهای دیگر بیفتد. از این گونه کشورها می‌توان عراق، کره شمالی و ایران اشاره کرد که در نطق رئیس‌جمهور آمریکا نام "محور شرارت" و همچنین صحبت از گروه‌های تروریستی مانند القاعده است که سعی دارند به این سلاح‌ها دسترسی یابند.
در همین زمینه می‌توان گفت پس از جنگ سرد و تغییر محیط امنیتی امکان اشاعه به مراتب بالا رفته است به طوری که هند و پاکستان در سال 1998 اقدام به آزمایشهای هسته‌ای کردند که اتفاقاً ناامنی ناشی از این آزمایشها بر اوضاع کشورهای مزبور و منطقه آثار سوئی برجای گذاشت. همچنین می‌توان دید که در سطح بین‌المللی رویکرد استفاده از بازدارندگی هسته‌ای کاملاً تغییر کرده است که این امر در استراتژی‌های نظامی پس از جنگ سرد به خوبی مشهود است. این استراتژیها نشان می‌دهد که در مورد جنگ‌های معروف دهه1990‌یعنی مقابله با حمله عراق به کویت و حمله ناتو به یوگسلاوی در بحران کوزو و صرفا استراتژی‌های جنگ هوایی اجرا شده‌اند و در عمل نیز موفق بوده‌اند. سلاح‌های غیر متعارف شامل سلاح‌های شیمیایی، میکروبی و هسته‌ای در عین داشتن توان ضربه استراتژیک امروز بنا بر عرف بین‌الملل و مقررات مکتوب مورد احترام کشورها، ممنوع تلقی می‌گردند و خواست جامعه بین‌الملل بر محدودسازی، منع استفاده و در نهایت انهدام آنهاست.
در شرایط کنونی برخی نظریه‌پردازان و اندیشمندان رویکرد دقیقا متضاد با زمان جنگ سرد را رابطه با بازدارندگی هسته‌ای اتخاذ کرده‌اند. روی هم رفته پاره‌ای از نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل معتقدند که بازدارندگی هسته‌ای باید کاملاً کنار گذاشته شود و دفاع غیرهسته‌ای باید جای آن را بگیرد و از این دیدگاه چون در مقابل ایالات متحده که دارای بازدارندگی هسته‌ای است کشور بزرگی که دارای چنین بازدارندگی‌ای باشد قد علم نکرده است پس دیگر نیازی به چنین بازدارندگی وجود ندارد. این دقیقا به مانند این مثل است که یک انسان با یک تفنگ می‌تواند یک انسان دیگر یا موجودی که دشمن اوست و به اندازه خود اوست از میان بردارد، اما با همین تفنگ نخواهد توانست سپاهی از مورچگان را که به او حمله‌کرده‌اند اما هم اندازه او نیستند از میان بردارد.
سلاح‌های هسته‌ای نیز دقیقا مانند همان تفنگ هستند که باید در برابر رقیبی همسان از ‌آنها بهره گرفت. احتمالا در مقابل تروریسم سازمان یافته بین‌المللی و حتی واقعا در مقابل یک کشور کوچک فاقد سلاح‌های هسته‌ای که به اقدام تحریک‌آمیز فیزیکی علیه هواپیما یا کشتی متعلق به یک قدرت هسته‌ای مبادرت می‌ورزند، نمی‌توان به تهدید انتقام‌گیری هسته‌ای متوسل شد. در همین حال بازدارندگی در سطح جنگ محدود و منازعه مادون محدود بسیار پیچیده تر از سطح استراتژیک‌ است. چه در زمینه اهداف بازیگران و چه در زمینه ابزارهایی که در اختیار دارند، شمار متغیرهای مربوطه بیشتر شده است. هیچ یک از طر فین احتمالا نسبت به انگیزه خود و طرف مقابل برای دستیابی به اهداف مختلف اطمینان ندارند.
در این میان سیاست کنترل تسلیحات و از میان بردن اشاعه سلاح‌های هسته‌ای در جهان درحال اجرا است و باید خاطر نشان کرد که در حال حاضر بازدارندگی در سطح نظام بین‌‌الملل به همان معنی دوران جنگ‌سرد وجود ندارد و صرفا برخی قدرتهای بزرگ مثل آمریکا در یک طرف روسیه و چین می‌خواهند همچنان قدرت نظامی خود را حفظ کرده و حتی ارتقا بخشند تا از رقبا عقب نمانند. این اقدام دولتهای مزبور بر مفهوم بازدارندگی استوار نبوده و صرفا به صورت رقابت بین‌ آنهاست و شاید چنین به نظر بیاید که با روند جهانی‌شدن عناصر بازدارندگی تقویت شده‌اند. از سوی دیگر جهانی‌شدن، فرهنگ و رفتار خاصی را نیز ترویج می‌دهد که اصولا توسل به خشونت و بالطبع بازدارندگی را تضعیف می‌نماید. به طور کلی پیشرفت قراردادهای بین‌المللی خلع سلاح و کنترل تسلیحات نقش زیادی در بی‌توجهی به مفهوم بازدارندگی دارد و در نهایت امر کشورها در سیاست امنیتی خود به تلفیقی از بازدارندگی و سیاست خلع سلاح روی می‌آورند.
نتیجه
آیک‌پان نظریه‌ بازدارندگی را ناقص می‌داند و سه علت برای آن ارائه می‌ دهد، نخست اینکه این نظریه براساس مدل بازیگر عقلانی و با انتخاب خردمندانه و عقلایی قرار می‌گیرد که در آن نظریه‌بازی‌ها مورد استناد است، دوم اینکه مطابق این نظریه اقدام به موجب یک تصمیم قاطعانه از ناحیه رئیس‌جمهور (فرد راس قدرت) صورت می‌گیرد، سوم اینکه تصمیم‌گیری صحیحی را پیش فرض خود قرار می‌دهد. چنانچه از این نظر پیداست بازدارندگی حتی در دوره جنگ سرد نیز مورد انتقاد قرار می‌گرفته، چه برسد به فضای کنونی جهانی‌شدن که دیگر از تهدیدات جنگ سرد در آن خبری نیست و حتی مسایل جهانی تغییر یافته است و جنگها از حالت متقارن به حالت نامتقارن تبدیل گشته است.
بر همین اساس می‌توان نتیجه گرفت که سیاست بازدارندگی هسته‌ای دیگر به تاریخ سپرده شده است و وجهی تاریخی یافته است. از این رو این سیاست نمی‌تواند نقش عمده‌ای در تئوریزه کردن مسایل بعد از جنگ سرد در روابط بین‌الملل داشته باشد. در عصر هسته‌ای، جنگ به وسیله سلاح‌های هسته‌ای بزرگترین فاجعه تلقی می‌شود، از همین رو کارایی تاسیسات نظامی قدرت‌های بزرگ براساس توان آنها در بازدارندگی یا جلوگیری از بروز یک جنگ هسته‌ای عمومی سنجیده می‌شد. اما امروز دیگر کارایی قدرت‌های بزرگ نه در بازدارندگی بلکه در اقتصاد، توسعه پایدار، حفظ محیط زیست، توجه به حقوق بشر و.... سنجیده می‌شود. در پایان ذکر این نکته حائز اهمیت است که بازدارندگی هسته‌ای به صورت عملی و گسترده، کنارگذاشته شده است. بازدارندگی از حوزه نظامی به حوزه‌های دیگر مثل مسایل سیاسی و اقتصادی نیز سرایت کرده است. بازدارندگی از سطح سیستم بین‌المللی به سطوح پایین‌تر و در روابط بین کشورهای خاص مثل هند و پاکستان منتقل شده است. از نظر تئوری نیز به بازدارندگی مثل گذشته پرداخته نمی‌شود. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات