تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۳  ، 
کد خبر : ۴۲۰۴۴
تحلیلی درباره آخرین آرایش سه طیف سیاسی «اصلاح‌طلبان، حامیان دولت و هواداران قالیباف» در آستانه انتخابات جمعه شوراها

مؤتلف‌ها، مختلف‌ها و منصرف‌ها


مهرداد خدیر / mehrdadkhadir@yahoo.com
پنج روز مانده به انتخابات شوراها فضای شهرها و دست‌کم تهران آنگونه که انتظار می‌رفت انتخاباتی به نظر نمی‌رسید اما بر این اساس نمی‌توان داوری کرد و بدبین و نگران بود. زیرا این احتمال وجود دارد که کاندیداها و خصوصاً سه طیف اصلی در تهران، برنامه های حضوری و چهره به چهره، فضای مجازی و رسانه‌های مکتوب و مطبوعات را به نصب و الصاق پوستر و تبلیغات گسترده ترجیح داده‌اند. از سوی دیگر مشخص نیست رویکرد مردم تهران این بار به انتخابات شوراها چگونه خواهد بود و آیا فضای یأس و سرخوردگی که از دوره دوم شوراها آغاز شد بهبود یافته است یا نه. فضایی که سبب شد تنها 12 درصد از واجدان شرایط در انتخابات دوره دوم شوراها شرکت کنند و در نتیجه، شوراهایی شکل گرفت که آرای عضو اول آن از پنج درصد کل واجدان شرایط رای دادن در تهران فراتر نرفته با این حال همین شوراها، شهرداری را برگزید که 30 ماه بعد روزانه کاخ ریاست جمهوری شد.
رد صلاحیت‌های گسترده در انتخابات مجلس هفتم مانع از آن شد که ارزیابی واقعی از میزان حضور مردم در شرایط عادی امکان‌پذیر باشد اما آن ‌گونه که مهدی کروبی می‌گوید هر چند فضا به مراتب بهتر شده باشد اما همچنان آن سال نیست که بتوان نتیجه مشخصی را بر آن مترتب دانست و باید منتظر بود. اصلاح‌طلبان اگر چه نگران تشتت و تفرق آرا نیستند اما هنوز نسبت به حضور بیش از چهل درصدی مردم اطمینان کامل حاصل نکرده‌اند. این در حالی است که به تجربه ثابت شده است آرای جناح مقابل دست‌خوش نوسان نمی‌شود و در واقع هر چه مردم بیشتری به صحنه بیایند این آرای اصلاح‌طلبان است که به فزونی می‌یابد. این بار نیز آرای خاکستری تعیین‌کننده است. آنها که سیاسی نیستند اما اگر در صحنه حاضر شوند و به دلایل اجتماعی و بعد سیاسی به اصلاح‌طلبان و در مرتبه بعد لیست‌های عمل‌گر رأی می‌دهند.
برنده انتخابات شوراها را نمی‌توان به روشی حدس زد هر چند وضع اصلاح‌طلبان به مراتب بهتر از دوره دوم است. از یک طرف مانند دوره پیش متشتت و پراکنده نیستند و به جایی چند لیست یک فهرست واحد ارایه داده‌اند. از سوی دیگر این بار از تریبون رسانه‌ای محروم نیستند. در سال 81 روزنامه تأثیرگذار نورز توقیف شد و تنها یک هفته مانده به انتخابات شوراها بود که «یاس نو» متولد شد. اما این زمان برای معرفی نامزدها، آن هم کاندیدای متنوع و متعدد کافی نبود. این در حالی است که این روزها اگر چه «شرق» در توقیف است اما سه روزنامه ائتلاف به انعکاس اخبار و معرفی نامزدها می‌پردازد. وجه سوم این است که شورای دوم در زمانی قرار شد پا بگیرد که شورای اول به فرجام نرسید و با رفتارهای یک عضو آن (ابراهیم اصغرزاده) به انحلال گرایید.
تجربه تلخ شورای اول انگیزه و شرکت در شورای دوم را به شدت کاهش داده بود. در مقایسه‌ای دیگر می‌توان به فضای خاص آن زمان اشاره کرد که محمد خاتمی به دلیل ملاحظات بین‌المللی و پس از آن که جرج بوش ایران را در محور شرارت قلمداد کرده بود به شدت محتاط و محافظه‌کار شده بود و گروهی شرکت نکردن در انتخابات شوراها را روشی برای اعتراض به این رویکرد و رودربایستی مردمی می‌دانستند که کمتر از دو سال پیشتر با 22 میلیون رای بار دیگر به ریاست جمهوری برگزیده بودندش. شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان نیز تبلیغات گسترده‌ای به راه انداخته بودند. این وضعیت اکنون کاملاً تغییر یافته و اصلاح‌طلبان نیز دیگر در مدار قدرت نیستند و برای مردمی که انتخابات فرصتی برای «نه» گفتن است باز این فرصت پدید آمده که «نه» بگویند. برخی بر این باورند که ایرانیان پیش از آن که بدانند چه می‌خواهند می‌دانند که چه نمی‌خواهند به همین خاطر آماده «نه» گفتن هستند. شاید تنها «آری» آنها را بتوان در انتخابات ریاست جمهوری سال 80 سراغ گرفت که «آری» گفتند. در تحلیل مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 نیز می‌توان گفت گروهی برای «نه» به احمدی‌نژاد به هاشمی‌رفسنجانی رأی دادند و دسته دیگر برای «نه» به هاشمی سراغ احمدی‌نژاد رفتند. اگر در انتخابات دوره دوم شوراها نیز کمتر مشارکت کردند می‌خواستند به روش‌های اصلاح‌طلبان که مبتنی بر ملاحظات و محظورات شده بود «نه» بگویند. اکنون بیش از هر زمان دیگری باز فرصت «نه» برای مردم فراهم آمده است. هم «نه» و هم جبران غیبت در انتخابات ریاست ‌جمهوری.
با این که برنده انتخابات پیش رو مشخص نیست، هر چند علاقه‌ام پنهان نیست و روشن است که کدام فهرست را ترجیح می‌دهم، اما این بار، انتخابات یک وجه متفاوت و جالب دارد. بازنده آن پیشاپیش مشخص شده است. بازنده انتخابات شوراها بدون تردید تا اینجا محافظه‌کاران یار است سنتی است که نه توانست لیست مستقلی ارایه کند و نه بر نومحاظفه‌کاران و اصول‌گرایان جوان تاثیر بگذارد. جناح مقابل اصلاحات با سه آرایش می‌خواست وارد انتخابات شورها شود اما یکی باز مانده است. حامیان که دولت با عنوان «رایحه خوش خدمت» فعالیت می‌کنند نه می‌توانستند با جبهه پیروان امام و رهبری (محافظه‌کاران سنتی ـ موتلفه) ائتلاف کنند چرا که فراموش نکرده‌اند این طیف در انتخابات ریاست جمهوری علی لاریجانی را به رقابت فرستاد و بحث خود را آزموده است و نه با اصول‌گرایان هوادار قالیباف زیرا تمام تلاش آنها بر این است که شهرداری را از آن خود کنند و این کار نقض غرض است. از 6 ضلعی انتخابات ریاست جمهوری اصلاح‌طلبان پیشرو، سنتی و عمل‌گرا ائتلاف کردند و به لیست واحد رسیدند و سه ضلع به یک ضلع بدل شد. از سه ضلع مقابل نیز عملاً یک ضلع حذف شد و دو طیف باقی مانده‌ند. حامیان (رایحه خوش خدمت ـ احمدی‌نژاد) و اصول‌گرایان (هواداران قالیباف)
موتلف‌ها
جبهه مشارکت، مجاهدین انقلاب اسلامی، کارگزاران سازندگی، حزب اسلامی کار و مجمع روحانیون مبارز با محوریت سید محمد خاتمی به یک لیست 15 نفری رسیدند. این فهرست را مهدی کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی نیز امضا کرد. بدین ترتیب اعتماد ملی اگر چه در ائتلاف درونی ستاد اصلاح‌طلبان شرکت نکرد اما با کلیت آن توافق کرد. به عبارت دیگر مجموعه اصلاح‌طلبان از یک سو و حزب اعتماد ملی و کروبی در جانب دیگر ائتلاف کردند. این اتفاق برای رسانه‌های خاص خصوصاً برنامه 30/20 سیما که سرمایه‌گذاری و تلاش بسیاری برای القای سه پاره شدن اصلاح‌طلبان به عمل آورده بود گران افتاد. آنها اصرار داشتند در میان اصلاح‌طلبان نیز یک سه ضلعی ترسیم کنند که عبارت است از مشارکت و کارگزاران در یک ضلع، اعتماد ملی و کروبی در ضلع دیگر و دست آخر اصغرزاده و کواکبیان با عنوان جنبش مردمی اصلاحات.
این پروژه اما نگرفت. کروبی به ائتلاف پیوست و اصغرزاده هم ترجیح داد بیش از این به اردوی اصلاحات خدمت نکند و عنوان «شهروندان ناراضی» را برای خود و همفکرانش که هنوز به جز آقای کواکبیان معرفی نشده‌اند انتخاب کند. ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان طی نامه‌ای از رییس سازمان صدا و سیما خواست برخی برنامه‌های خاص را توجیه کند که دست از این روش و القای اختلاف بردارند. به همین خاطر اندکی فضا تلطیف شده و از بزرگ‌نمایی مخالفان ائتلاف کمتر خبری هست. نقطه قوت این ائتلاف بی‌گمان محوریت و حضور شخص سید محمد خاتمی است که نام و تصویر او هویت‌بخش این لیست شده است. خاتمی اعتبار خود را هزینه می‌کند زیرا نگران است که این روزنه هم بسته شود. در اهمیت و نقش‌آفرینی او چند اشاره کافی است. اول این که به نقل از او گفته شد لیست ائتلاف را تایید نمی‌کند. این در حالی است که برخی از کاندیداها به درخواست شخص او آمده‌اند. دوم این که روزنامه‌ها را در هفته قبل از انعکاس تصویر او به همراه کاندیدا منع کرده و اقدام آنان در شنبه گذشته را تخلف دانستند. نشانه سوم اخبار ارسالی خبرگزاری فارس در نیمه هفته گذشته است که به دفعات خبر می‌داد و در واقع آرزو می‌کرد که خاتمی در جمع جوانان در تالار تفاهم حضور نیابد اما همراه یگانه پسرش (عماد) و باز به بازوی یار گرمابه و گلستان (سید محمد علی ابطحی) در این آیین شرکت کرد و سخن گفت. چه سخن گفتنی، صریح‌تر از همیشه. خاتمی یک پشتوانه بزرگ که هیچ لیست دیگری ندارد. پس از خاتمی، کروبی هم اعلام کرده است به همین 15 نفر را می‌دهد. بدییاری اصلاح‌طلبان این است که یکی از نامزدهای آنان نتوانست در مسابقات آسیایی دوحه قطر به مدال طلا دست یابد. اگر هادی ساعی قهرمان می‌شد از نظر تبلیغاتی بسیار موثر بود. هر چند که آن قدر محبوب و محجوب و قهرمان هست که از هم‌اکنون بتوان او را یکی از منتخبان دانست. ائتلاف اصلاح‌طلبان اگر هم توفیقی کسب نکند می‌تواند در انتخابات مجلس هشتم نیز ظاهر و حاضر شود. این ائتلاف مثلث خاتمی، کروبی و هاشمی را نیز شکل داده است. هر چند که هاشمی حاضر نشده مثل خاتمی و کروبی اعتبار خود را برای لیست کنونی هزینه کند و احتمالاً به خاطر آن است که برخی از اعضای آن را از نزدیک نمی‌شناسد و نمی‌خواهد چهره‌ای خارج از حاکمیت تصویر و تصور شود اما پیداست که او به اینها رای خواهد داد، خاصه این که محافظه‌کاران و راست‌سنتی در صحنه نیست. 15 چهره موردنظر ائتلاف اصلاح‌طلبان عبارتند از:
«محمدعلی نجفی، احمد مسجدجامعی، معصومه ابتکار، اسماعیل دوستی، حسن کریمی، علی نوذرپور، کامل تقوی‌نژاد، عباس میرزاابوطالبی، هادی ساعی، قاسم تقی‌زاده خامسی، زهرا صدراعظم نوری، پیروز حناچی، افشین حبیب‌زاده، شهاب طباطبایی و الهه راستگو». این افراد از نظر سیاسی احزاب کارگزاران، مشارکت، اعتماد ملی و کار را پوشش می‌دهند و از حیث اجتماعی ناظر به اقشاری چون فرهنگیان و معلمان، کارگران، مهندسان و روزنامه‌نگاران است و بخش قابل توجهی از آن تخصص و تجارب شهری دارند. با این همه این لیست را باید «فهرست خاتمی» توصیف کرد تا نیاز به هیچ توضیح دیگری نباشد.
مختلف‌ها
روزی که شورای شهر تهران پس از راه‌یابی احمدی‌نژاد به ریاست جمهوری، رقیب آبادگر او (محمدباقر قالیباف) را به عنوان شهردار تهران برگزید روشن شد که شورای شهر دوم نیز دوباره شده است. 7 نفر به قالیباف رای دادند و 7 نفر به قالیباف رای دادند و 7 نفر به علی‌آبادی و رای مهدی چمران می‌توانست یکی از این دو را شهردار کند. چمران اما به قالیباف رای داد. از همین روست که ستاد «رایحه خوش خدمت» که در واقع همان حامیان دولت است از شورای شهر کنونی تنها آن 7 نفری را در لیست خود قرار داده است که به قالیباف رای ندادند. با این که غلامعلی حداد عادل، احمد توکلی و علی لاریجانی تلاش بسیار کردند که احمدی‌نژاد را مجاب کنند ستاد حامیان دولت را از خود دور کند و نهی رهبری را یادآور شدند اما اصول‌گرایان جوان خود را وام‌دار اینان نمی‌دانستند و با عنوان «رایحه خوش خدمت»که تعبیری برگرفته از سخنان مقام رهبری در دیدار با اعضای شورای شهر دوم است در صحنه ماندند و سرانجام پنج‌ شنبه لیست خود را معرفی کردند. در این لیست، نشانی از عباس شیبانی و مهدی چمرانی نیست و از 15 عضو کنونی تنها نام 7 عضوی را قرار داده‌اند که به قالیباف رای ندادند. این 7 نفر عبارتند از: نسرین سلطان‌خواه، حسن زیادی، امیررضا واعظ‌آشتیانی، مهنوش معتمدی‌آذر، خسرو دانشجو، مسعود زری‌بافان و حمزه شکیب. آنها بر روی نام‌های چمران و شیبانی و خادم قلم کشیدند و لیست خود را با این هشت نفر به 15 رسانده‌اند: مهرداد بذرپاش، محمود عباس‌زاده مشکینی، پروین احمدی‌نژاد، سید رستم سیدآقاخان، حمید سجادی، عباس مسجدی، مجتبی اعلایی و مسیح مشهدی تفرشی. این لیست نشان می‌دهد که رایحه خوش خدمت نام احمدی‌نژاد را کافی می‌داند. به همین خاطر خواهر او در لیست است تا معلوم شود احمدی‌نژاد به چه کسانی رای می‌دهد. در مقابل اصول‌گرایان هوادار قالیباف این 15 نفر را معرفی کرده‌اند: عباس شیبانی، مهدی چمران، رسول خادم، مرتضی طلایی، عبدالعظیم ناصحی، منظر خیرحبیب‌‌اللهی، حمزه شکیب، محمد خسروی‌وفا، حسین بیادی، حبیب کاشانی، معصومه آباد، محسن سویزی، بهمن ادیب‌زاده، محسن وفامهر و امیرعلی امیری. روشن است که این ترکیب از اعضای شورای شهر است که به قالیباف رای داده‌اند به اضافه چهره‌های دیگری که همین تفکر را دارند. تنها کاندیدای مشترک این دو حمزه شکیب است. بدین ترتیب شاهد دیگری می‌توان ارایه داد که حکومت در ایران تقسیم بر دو است و حتی هنگامی که همه تصور می‌کنند یکدست شده است باز دو شاخه می‌شود.
لیست اصلاح‌طلبان پشت گرم به خاتمی و کروبی است و ستاره‌هایی چون نجفی، مسجدجامعی، ابتکار و ساعی دارد که چهره‌هایی بسیار سرشناس هستند و در کارنامه خود از معاونت ریاست جمهوری تا وزارت و قهرمانی ورزشی را دارند.
لیست اصول‌گرایان نیز از نمادی چون قالیباف برخوردار است و نام‌های آشنایی چون چمران، شیبانی، طلایی و خادم در آن به چشم می‌خورد اما حامیان احمدی‌نژاد و رایحه خوش خدمت نام خانم پروین احمدی‌نژاد را کافی دانسته و ترجیح داده‌اند اختلاف و شکاف خود را عیان و عریان سازند. آنها نه زیر بار قالیباف رفتند که اگر می‌خواستند چنین کنند محمود احمدی‌نژاد از عرصه انتخابات ریاست جمهوری کنار می‌کشید و عرصه را به قالیباف می‌سپرد و نه به نصایح پیران محافظه‌کار وقعی نهادند که اگر می‌خواستند چنین کنند نیز به جای احمدی‌نژاد به علی لاریجانی رای می‌دادند که کاندیدای رسمی موتلفه بود. وقتی رییس دولت بارها گفته است که به هیچ حزبی وام‌دار نیست و احزاب و تشکل‌ها را در هر فرصت ممکن تحقیر می‌کند نمی‌توان از دوستان و حامیان و مشاوران او انتظار داشت که از احزاب راست تبعیت کنند. یگانه چهره‌ای که می‌توانست بین آنان اتفاق ایجاد کند محمدرضا باهنر بود که به سمت دولت تمایل دارد و از خاستگاه محافظه‌کارانه‌اش فاصله گرفته است.
منصرف‌ها
وقتی اصلاح‌طلبان را با عنوان «موتلف‌ها» معرفی می‌کنیم و حامیان دولت و هواداران قالیباف را که دو پاره آبادگران سابق هستند «مختلف‌ها» می‌خوانیم بی‌مناسبت نیست که در محترمانه‌ترین شکل ممکن محافظه‌کاران را که با همان تابلوی انتخاباتی قدمی (جبهه پیروان) اعلام موضع می‌کردند «منصرف‌ها» بخوانیم. اگر چه دو روایت از ایشان نقل شده است. یکی این است که از فهرست «حامیان ـ رایحه» 7 نفر و از لیست «اصول‌گرایان» نیز 7 نفر انتخاب و حمزه شکیب را نیز به عنوان فرد مشترک افزوده‌اند. بدین ترتیب چنانچه این لیست پیروز شود رای حمزه شکیب تعیین‌کننده است. روایت دیگر این است که انصراف داده‌اند تا هواداران آنها بیش از این سردرگم نشوند. محافظه‌کاران نه می‌توانستند از لیست احمدی‌نژاد حمایت کنند زیرا از آنان می‌پرسیدند که آیا کار پیران 60 و 70 ساله و حزبی با 40 سال سابقه به جایی رسیده است که یک جوان سی ساله که تا دو سال پیش هیچ نامی از او در رسانه‌ها نبود برای آنها تعیین تکلیف کند؟ از سوی دیگر چمران و شیبانی را از خود می‌راندند. عباس شیبانی یکی از معدود چهره‌هایی هنوز در صحنه محافظه‌کاران است و قدمت او وجه نمادین دارد. هر چند چمران بیشتر از اعتبار نام برادر بهره می‌برد و خود هویت مستقل سیاسی ندارد و نتوانست شناسه آبادگران را نیز حفظ کند. اگر می‌خواستند از لیست قالیباف حمایت کنند این همه داعیه پشتیبانی از دولت نقش بر آب می‌شدند و آقای احمدی‌نژاد همین سهام‌هایی که تا اینجا داده را نیز از آنها می‌گرفت. آنها ناگزیر بودند یا لیست دیگری ارایه کنند که در آن صورت تکرار آزمایش معرفی لاریجانی در انتخابات ریاست جمهوری بود و یا نقش میانجی و کدخدا را بر عهده بگیرند که نوخاستگان سیاسی بارها نشان داده‌اند چندان مایل نیستند از یک تبار شناخته شوند. بی‌سبب نیست که خود را اصول‌گرا می‌نامند تا از راست سنتی و محافظه‌کار جدا باشند. دین و وامی هم به بازار ندارند و بیشتر در دستگاه‌های دولتی و امنیتی مشغول بوده‌اند. چنین است که هم انصراف داده‌اند و هم می‌خواهند از موضع بالا هر دو گروه را زیر چتر خود داشته‌ باشند. چتری که در واقع وجود دارند و تصور خود آنهاست. از همین روست که محسن رضایی با راست سنتی خداحافظی می‌کند و دیر و دور نیست که این جمع نیز لحن انتقادی خود نسبت به دولت احمدی‌نژاد را تندتر سازد.
بیست و چند دوره انتخابات در عصر جمهوری اسلامی نشان می‌دهد که 40 درصد مردم همواره شرکت می‌کنند و 20 درصد هیچ‌ گاه حضور نمی‌یابند. بدین ترتیب 40 درصد بقیه که گاه همچون دوم خرداد 76 و 18 خرداد 80 به صحنه می‌آیند و گاه مانند شوراهای دوم ترجیح می‌دهند غیب کنند تعیین‌کننده‌اند. پیداست که روی سخن این گفتار با 20 درصدی نیست که هیچ‌ گاه رای نمی‌دهند. دلایل متعددی را می‌توان برای این طیف برشمرد. اصل ساختار را نمی‌پذیرند و طبعاً نسبت به فرع آن خوش‌بین نیستند، زندگی خود را دور از سیاست و مناسبات قدرت تعریف کرده‌اند و اتفاقات بیرونی هیچ اهمیتی برای آنها ندارد و یا ویژگی‌های دیگری که طبعاً خواننده این مطلب نیز نیستند زیرا علاقه‌ای به خرید و مطالعه نشریات هم ندارند. بنابراین مخاطب اصلی آن 40 درصدی است که گاه حاضر می‌شود و گاه دل و دماغ ندارد و سرخورده است. این گروه برای نیامدن دلایلی دارد. از جمله این که فاصله‌های 76 تا 81 نشان داد که رای ما تأثیرگذار نیست. آیا به راستی در این هشت سال هیچ اتفاقی نیفتاده است؟ یا افتاده اما آن‌ قدر با زندگی ما عجین و ضمناً آهسته و پیوسته بوده که آن را عادی پنداشته‌ایم؟ یا احتمالاً تصور می‌کنند تحریم کارآمد است چون مشروعیت را سلب می‌کند. انتخابات ریاست جمهوری و نتیجه آن بطلان این فرضیه را نشان داد اما سوای این که به چه کسی رای می‌دهیم چرا رای ما اهمیت دارد؟
اول بدین خاطر که دولت در ایران بزرگ و حداکثری و به تعبیر درست‌تر فربه و حجیم است. دولت بزرگ و حداکثری در همه مناسبات دخالت دارد و همه از آن تأثیر می‌پذیرند. اگر دولت کوچک بود و این همه در زندگی جاری مردم از نوع پوشش و آموزش تا لباس و تفریح و سفر حضور نداشت تفاوت چندانی نبود. بین این که این گروه بر سر کار بیاید یا آن گروه.
اما آیا غیر سیاسی‌ترین افراد نیز از تصمیمات دولت نهم درباره بورس و بازار سرمایه، بانک پارسیان، نرخ سود بانکی، ساعت کار بانک‌ها، نحوه عقد قراردادهای بزرگ اقتصادی، تغییر ندادن ساعت رسمی کشور، رابطه با جهان خارج و مانند اینها تأثیر نپذیرفته‌اند؟ هر چه دولت بزرگ‌تر باشد اهمیت شرکت در انتخابات بیشتر است زیرا تأثیرگذاری آن بر جنبه‌هی مختلف زندگی مردم افزون‌تر است. شما کارمندان کافی است تا روشن شود چقدر اهمیت دارد چه کسی بر سر کار است. این را کارمندان بانک‌ها که باید دیرتر حاضر شوند و کارمندان شرکت‌های نفتی که باید منتقل شوند بهتر گواهی می‌دهند. دلیل دوم نزدیکی و دوری دیدگاه‌های احزاب و جریان‌های سیاسی است. هر چه نظرات آنان نزدیک‌تر و شبیه‌تر باشد اهمیت انتخابات کمتر است چون رقیب نیز چندان تفاوتی ندارد و تغییرات احتمالی از 10 تا 15 درصد بیشتر نخواهد بود و ریشه و اساس نفی نمی‌شود اما در جامعه ما که احزاب و گروه‌ها در تمامی عرصه‌های سیاست داخلی، دیپلماسی جهانی، فرهنگ، اجتماع و اقتصاد در تعارض و تقابل هستند. بسیار تفاوت دارد که لیست «الف» انتخاب می‌شود یا «ب». در سیاست داخلی یک معتقد به دموکراسی و آزادی است و دیگری اقتدار و نگاه امنیتی. در دیپلماسی جهانی یکی تنش‌زدایی را می‌پسندد و دیگری این رویکرد را تسلیم و خفت می‌داند و به روش‌های تهاجمی می‌بالد.
در عرصه فرهنگی یک اهالی قلم و هنر را سرمایه ملی می‌داند و دیگری به برخی از این چهره‌ها مظنون است و بر این باور که باید بی‌گناهی خود را ثابت کنند. در اجتماع و اقتصاد نیز همین ‌طور. خاصه این دومی که از واگذاری به بخش خصوصی تا سرمایه‌دار زالو صفت خواندن آنان اختلاف هست. با این وصف تفاوت بسیار است بین گروه «الف» و گروه «ب» و رای‌دهندگان نمی‌توانند مانند کشورهای توسعه‌یافته چندان نگران نباشند زیرا یکی می‌تواند تمامی آنچه را که دیگران رشته‌اند پنبه کند. جامعه‌شناسان معتقد به قابلیت فراوان جامعه ایران در فرآیندهای بازگشتی هستند به گونه‌ای که هر از گاهی دوباره به نقطه اول باز می‌گردند و ترجیح می‌دهند به جای بهره‌گیری از انبوه تجارب دیگران، خودشان دوباره و صدباره تجربه کنند و چنین است که دیگران که دیرتر شروع کرده‌اند زودتر به مقصد می‌رسند و ما همچنان دوره می‌کنیم شب را روز و روز را، هنوز را. مثال بارز نحوه برخورد دولت نهم با سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، برنامه 5 ساله و چشم‌انداز 20 ساله است که اساساً اعتقادی به آنها ندارد و یا باید کناری گذاشته شوند یا صفر شوند. ضرورت سوم فضای بین‌المللی و شرایط ملی است. در وضعیت عادی انتخابات امری معمول است که شرکت نکردن در آن چندان خسارت‌بار نیست. اما وقتی فضای خاصی حاکم است اهمیت ویژه می‌یابد. بهترین مثال انتخابات اخیر مجالس آمریکاست. بارها دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان کرسی‌های کنگره و سنا را با یکدیگر معاوضه کرده‌اند اما امسال این اتفاق که اکثریت کرسی‌ها را دموکرات‌ها از آن خود کردند بیشتر مورد توجه قرار گرفت. دلیل آن نیز جز این نیست که به منزله مخالفت با جنگ‌طلبی و رویکرد آمریکا در عراق تعبیر شد. از این رو بود که انتخابات مجالس آمریکا تا این حد بازتاب خبری داشت. تبعات آن نیز تا اینجا قابل توجه بوده است. ابتدا دونالد رامسفلد وزیر دفاع و سپس اندکی بعدتر جان بولتون، سفیر آمریکا در سازمان ملل از حاکمیت دور یا حذف شدند. اکنون نیز در ایران نگاه‌های جهانی متوجه ماست. پرونده ایران در حال بررسی 6 کشور بزرگ است. همین دو سه روز پیش بود که هاشمی‌رفسنجانی گفت پرونده هسته‌ای خطرناک شده و با شعار حل شدنی نیست که از جدی بودن خطر تحریم و ضرورت ره یافت برون‌رفت از این وضعیت حکایت می‌کند. انتخابات خصوصاً هنگامی که نتیجه آن اعلام صدای متفاوتی باشد که در این یک سال و نیم سعی در انکار آن شده است می‌تواند بر این روند تأثیرگذارد.
چهارمین دلیل نیز تقویت جامعه مدنی است. هر نهاد مستقل از قدرت، ولو این استقلال نه کامل و مطلق که نسبی باشد، پناهی است برای مردمانی که درباره ساختار راستی و متکی به ابزارهای مختلف گاه احساس تنهایی می‌کنند. وقتی دولت‌ها و حکومت‌ها به میل خود حاضر نیستند کوچک شوند و جالب این که قرار است چابکی و شادابی آنها به بهای حذف بدنه و نظام کارشناسی صورت پذیرد جامعه مدنی محکوم به توسعه و گسترش است. دموکراسی بدون نهادهای مدنی به خیمه شب بازی بدل می‌شود و با حزب و شورا و تشکل و سازمان غیردولتی مفهوم واقعی خود را می‌یابد.
اینها چهار دلیل ساختاری است که ما را وامی‌دارد در انتخابات شوراها شرکت کنیم. از زبان محمد خاتمی نیز می‌توان روزنه‌های باقی‌مانده‌ای دید که هنوز وجود دارند و باید بازتر شوند. قاعده هزینه ـ فایده را نیز از یاد نبریم که با صرف اندکی وقت و نوشتن چند نام چه پیامی را می‌توانیم اعلام کنیم. حال آن که با نیامدن هیچ‌گاه روشن نمی‌شود که پیام چه بوده است؟ به آنها که بر شرایط و احتمال پاره‌ای تخلف‌ها خرده می‌گیرند نیز می‌توان یادآور شد که اگر همه امور به سامان بود و هیچ نقدی نبود، به این معنی بود که دموکراسی به طور کامل نهادینه شده، دولت مداخله‌گر نیست و جامعه مدنی برقرار است. آن‌گاه دیگر این همه اصرار برای حضور معنی نمی‌داشت. روزنامه‌نگاران می‌نویسند و می‌نویسند تا آزادی مستقر و مستمر شود نه آنکه بنشینند و تماشا و استقرار یا استمرار آزادی را به مثابه شرط کار قرار دهند. جمعه، نیز رای باید داد تا شرایط مطلوب فراهم آید و از این مرحله خارج شویم. نه آن که آن قدر بیرون انتظار کشیم تا شرایط مطلوب فراهم آید. در این یک سال و نیم که از انتخابات ریاست جمهوری می‌گذرد برخی که بر پایه پاره‌ای تحلیل‌ها شرکت نکردند باید دریافته باشند که چقدر رای ندادن آنها در روی کار آمدن آنانی که نمی‌خواستند، موثر افتاده است. از بیرون هم اتفاقی حادث نشده و تحلیل‌های آنان نیز به وقوع نپیوسته است. انتخابات شوراها یک فرصت است. تردید نکنیم به نسبت هزینه‌ای که برای آن می‌کنیم ـ صرف یک ساعت وقت برای حضور در پای صندوق‌ها ـ فواید بسیار برای آن مترتب است.
شورای شهر چه مشارکت اندک و چه با حضور سیل‌آسای مردم (تعبیر محمد خاتمی در دعوت به مشارکت) تشکیل خواهد شد. نهاد شورا غیرسیاسی‌تر و غیرحکومتی‌تر از آن است که از غیبت در آن تعبیر به مخالفت‌های کلان شود. بنابراین یک راه باقی نمی‌ماند. حاضر شویم. این که به اصلاح‌طلبان رای می‌دهیم یا دوستداران آقای احمدی‌نژاد یا اصول‌گرایان یا به کاندیداهای منفرد دیگری که می‌شناسیم در مرتبه بعد اهمیت قرار دارد. نویسنده این اسطوره که همواره روایت را بر موضع‌گیری ترجیح می‌دهد در آستانه انتخابات لازم می‌داند رای خود را پیشاپیش اعلام کند که همان لیست اول است. حتی اگر هیچ‌ یک برگزیده نشوند باز رضایت حاصل است که تردید نکنیم. چه، تردیدها خیانت می‌کنند...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات