تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۰  ، 
کد خبر : ۴۲۰۵۵

تکه‌های یک پازل


عباس عبدی
هنگامی که حکم تجدیدنظر دادگاه صدام اعلام و به سرعت مقدمات اعدام وی فراهم شد، این رویداد به لحاظ تحلیل قابل فهم بود، خلاص شدن هر چه سریع‌تر از وجود صدام هم برای دولت عراق و هم برای ایالات متحده مطلوب بود، این اقدام وضع عراق را احتمالا بدتر نمی‌کرد، چون بدتر از وضع موجود چه می‌توانست باشد، در مقابل رها شدن از وجود وی و زدن ضربه‌ای روانی به هواداران وی و نیز بهبود بخشیدن وضعیت دادگاه رسیدگی به جرایم عناصر حکومت صدام، تماماً می‌توانست نتایج مثبت این اعدام باشد، اما پس از یک روز که از اعدام صدام گذشت، به نظر رسید که اهداف آمریکایی‌ها از این اعدام فراتر از آن چیزی بود که در ابتدا تصور می‌شد. چرا؟
اولین نشانه، انتشار سریع تصاویر غیررسمی ضبط شده به وسیله یک تلفن همراه از این اعدام در اینترنت بود. این تصاویر و کل فیلم منتشره رسمی و غیررسمی مبین آن بود که: 1- صدام به موضع ضد ایرانی خود بیش از هر چیز دیگری پایبند است. 2- وی با بیان شهادتین و همراه داشتن قرآن، مسلمان و مومن از دنیا رفته است. 3- ضعف و زبونی او که در هنگام دستگیری موجب خفت وی و طرفدارانش بود، در واقع اعدام تبدیل به شجاعت و استقبال از مرگ شده بود و به عبارت دیگر وی نماد عربیت (عمدتاً در برابر عجم) و اسلامیت و شجاعت گردید، هر سه مولفه‌ای که در گذشته فاقد آن شده بود.
او در جریان جنگ تحمیلی خیلی کوشید که نماد و قهرمان عرب در برابر غیرعرب شود، اما در این هدف شکست خورد، زیرا کشورهای دیگر عربی و افکار ‌عمومی اعراب با وی همراهی نکردند، نزدیکترین متحدین ایران در این جنگ کشورهای عربی سوریه و لیبی بودند، و حتی موشک‌های اولیه‌ای که علیه بغداد شلیک و بانک رافدین را مورد اصابت قرار می‌داد، از سوی نظامیان لیبی و به دستور مقامات آنها شلیک می‌شد، وی نماد اسلامیت هم نبود، چرا که حزب بعث ریشه اسلامی نداشت و رهبرش هم مسیحی بود، و با اسلامی‌ها هم مخالف بودند و آنان را می‌کشتند، و از همین روست که بارها علمای اهل سنت در کشورهای اسلامی حکم ارتداد آنان را صادر کرده بودند.
و نماد شجاعت هم نبود، چرا که هم در جنگ با ایران به اهداف خود نرسید و هم در جنگ و اشغال کویت و سپس در برابر آمریکایی‌ها شکست خورد و با آن خفت دستگیر و محاکمه شد.
از تصاویر غیررسمی نکات مهم دیگری هم استنباط شد. 1- اعدام صدام، اجرای عدالت نبود، بلکه انتقام بود، آن هم انتقام بخشی از ستم‌دیدگان. 2- اعدام وی از سوی طرفداران ایران و با استقبال و حمایت ایران انجام شده است. به نظر من ضبط چنین تصاویری و حتی حضور مجموعه‌ی افراد در آنجا و سپس انتشار سریع آن در اینترنت که همراه با واکنش‌های بعدی در جهان عرب شد، مجموعه قطعات یک پازلی است که ایالات متحده برای اتخاذ یک راهبرد جدید در عراق و درگیر کردن ایران طراحی کرده است. و اما دلایل این ادعا:
الف – صدام همواره در دست آمریکایی‌ها بود و فقط برای اعدام تحویل عراقی‌ها شد (به معنای تحویل رسمی) و مجدداً جنازه او به آمریکایی‌ها تحویل تا به قبیله‌اش داده شود. در اینجا ادعا شد که حکومت عراق (بخوانید شیعیان) می‌خواستند وی را در جایی نامعلوم خاک کنند، اما آمریکایی‌ها اجازه ندادند و جنازه وی را به مسقط‌الرأس وی فرستادند. و طبعاً از نظر اعراب اهل سنت عراق و طرفداران صدام این نکته‌ای است به نفع آمریکایی‌ها.
ب – چگونه قابل تصور است که فیلم‌برداری غیررسمی از صحنه اعدام بدون اجازه آمریکایی‌ها صورت گرفته باشد. البته در قضایای ابوغریب هم چنین فیلم‌های برداشته و منتشر شد، ولی آنها در محیط وسیع و مدت زمان زیاد و با انگیزه‌های دیگر چنین اقداماتی انجام شد، اما در این قضیه که سر جمع آن یک رویداد مشخص چند ساعته و در محیط کاملاً محدود است، چگونه نتوانند مانع از انجام این کار غیرمجاز شوند؟ آن هم در امنیتی‌ترین محل و سازمان.
ج – فرض کنیم که به هر حال نتوانسته‌اند مانع این فیلم‌برداری شوند، در این صورت باید بگوییم که فرد فیلم‌بردار که حتماً شیعه و ضد صدام بوده، باید به لحاظ دماغی دچار اختلال حواس باشد که این فیلم را بلافاصله پس از یک روز روی اینترنت بگذارد، کسی که توانسته تلفن دوربین‌دار همراه داشته و صحنه را فیلم‌برداری کرده باشد و کسی هم مانع وی نباشد، حتماً در سطح مدیریتی بالا بوه و طبعاً باید آن قدر فهم و شعور می‌داشت که بداند انتشار چنین فیلمی چه تبعاتی دارد؟ قطعاً طرفداران صدام آنجا حاضر نبوده‌اند و یک شیعه عراق هم از موضع شیعی نمی‌توانسته چنین بکند، پس راهی نیست جز این که آن را در چارچوب طراحی آمریکایی‌ها برای اهداف خود ارزیابی کنیم. این اهداف چه می‌تواند باشد:
وقتی گزارش بیکر در خصوص بحران عراق منتشر شد، طبعاً همه انتظار داشتند که با توجه به نتائج انتخابات آمریکا بوش در استراتژی خود تغییراتی را اعلان کند. اما راه‌های پیشنهادی بیکر چندان عملی نبود، در واقع در چارچوب کلی سیاست بوش قابل عمل نبود، و اگر قرار بود که به مفاد آن توجه شود، لازم می‌آمد که کل سیاست منطقه‌ای خود به ویژه در برابر ایران را تغییر دهد، و معلوم نبود که ایران پاسخ مثبت و قابل قبولی به این تغییر سیاست دهد و احتمال بیشتر آن بود که ایران آن را نقطه ضعف آمریکا تلقی می‌کرد و سیاست خود را شدیدتر هم می‌نمود و در این صورت کاخ سفید فقط فرصت را از دست داده بود.
از همین‌رو از مدتی قبل اعلام کرد که سیاست جدید خود در عراق را بزودی اعلام می‌کند، اما این مسأله در عمل به بعد از اعلام صدام و روشن شدن نتایج و آثار این اعدام موکول شد.
این نتایج چه بود:
1- خلاص شدن از دست صدام و دادن پیام به آن بخش از اعراب اهل سنت عراق که چشم امید به زنده بودن صدام داشتند مبنی‌بر اینکه راه جدیدی را باید در عراق بعد از صدام برای خود برگزینند.
2- جدا کردن راه خود (آمریکا) در زمینه حواشی اعدام صدام از دولت مالکی و شیعیان، بواسطه ابراز انتقادات نسبت به مسایل پیش آمده در جریان اعدام.
3- زدن مهر اختلاف شیعی و سنی در عراق به مناقشات موجود و کنار کشیدن آمریکا از این درگیری‌ها و به قول معروف ارتفاع گرفتن از منازعه مذکور و در مقام داوری قرار دادن ایالات متحده نسبت به این اختلافات.
4- عمده کردن مجادله عرب و عجم یا ایرانی و عرب و نیز شیعه و سنی در کل منطقه و به ویژه در عراق تا از این طریق ضدیت آمریکایی‌های با ایران و بر عکس به نوعی موجب همدلی و همراهی اعراب اهل سنت عراق با ایالات متحده شود، و به مرور زمان بخش‌هایی از شیعیان عراق هم با فاصله گرفتن از ایران، فضا را برای اقدامات بعدی آمریکا فراهم نمایند.
چرا ایالات متحده این سیاست را علیه ایران اتخاذ کرده است؟ در واقع ایالات متحده همواره مترصد آن بود که پس از صدور قطعنامه تحریم علیه ایران و نه پیش از آن دست به چنین اقداماتی بزند، چون بازگشت این قطعنامه بدون به اجرا گذاشتن مفاد آن از طرف ایران امکان‌پذیر نیست، بنابراین تشدید اقدامات علیه ایران، حتی اگر به هر درگیری هم منجر شود چون با قطعنامه تحریم همراه شده است، ایران را در وضع بحرانی قرار می‌دهد.
آمریکا پس از تصویب یکی دو قطعنامه تحریمی علیه ایران، دست خود را برای برخورد با ایران، حتی به بهانه‌های دیگر کاملاً باز خواهد دید و لذا اقدامات اخیر آمریکا و رودررو قرار دادن شیعه و سنی و ایران و اعراب به نحوی که حتی حزب‌الله را هم در قضایای لبنان منفعل خواهد کرد. تماماً زمینه‌ساز اتخاذ راهبرد جدید در عراق و ارتفاع گرفتن آمریکا از طرفین درگیری‌ها و منفعل کردن ایران و طرفداران آن است. و مکمل قطعنامه تحریم نیز هست و این یادآور راهبرد «مهار دوگانه‌ای» است که سال‌ها قبل از سوی کاخ سفید علیه ایران و عراق همزمان اجرا می‌شد، و گره زدن راهبرد آمریکا در مقابل این دو کشور به یکدیگر است.
دولت ایران در برابر این سیاست ایالات‌متحده چه خواهد کرد؟ اصولاً ایران در بسیاری از امور منطقه‌ای واجد مولفه‌های قدرتمند است، اما صرف واجد بودن این مولفه‌ها نمی‌تواند منجر به پیشبرد سیاستها و تحقق اهداف شود، زیرا کاربرد این مولفه‌ها وقتی مفید. موثر است که در ذیل یک مجموعه اهداف و سیاست‌های سازگار با هم باشد، نه مثل سیاست ایران در عراق که از یک سو خواهان پیروز شیعیان و از سوی دیگر خواهان شکست آمریکایی‌ها هستیم. این که بخواهیم نان حضور آمریکایی‌ها در عراق را بخوریم ولی چوب آن را نخوریم برای دولتی مثل دولت ما، به احتمال زیاد منجر به خوردن دومی و نخوردن اولی می‌شود.
اگر دولت ایران تحریکات ایالات متحده را با اقدامات حادتری (رسمی و غیررسمی) پاسخ دهد، دیر یا زود وارد بحران‌های جدی و مواجهه‌های تندتری خواهیم شد، و اگر هم این تحریکات را پاسخ ندهد، بیش از پیش تحقیر خواهد شد، و با شرایط فعلی هر دو راه برای آنان مشکل‌ساز است. سیاست خارجی ایران در وضعیتی ناپایدار و شکننده قرار دارد که به راحتی می‌توان برای آن پاپوش درست کرد و آن را درگیر مسایل ناخواسته نمود.
وضعیت آن مشابه فرد ثروتمندی است که فاقد توانایی در حفظ اموال خود است و طبعاً چنین فردی امنیت بسیار کمتری از افراد فقیری دارد که چیزی برای حفظ و نگهداری ندارند. این اوضاع معلول سیاست‌های داخلی است و تا این سیاستها در داخل کشور درست نشود، انتظاری به بهبود شرایط سیاست خارجی نمی‌رود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات