ابوالقاسم قاسمزاده
اگر از منظر تحلیل میدانی که بیش از نظرپردازی، بیان واقعیتها است، به حوادث چند سال اخیر در خاورمیانه و بخصوص در دو دوره از ریاست جمهوری «جرج بوش» که سیاست دولت او برای خاورمیانه بر دو اصل «جنگ پیشگیرانه» و «انتقال بحران» استوار بوده است، نگاهی داشته باشید. دو نتیجه را میتوان بخوبی مشاهده کرد.
1. مسلمانکشی با عنوان جنگ با تروریسم که حالت بحران در بحران را بر سراسر منطقه گسترده است.
2. ممانعت از تشکیل دولتها براساس آراء عمومی مردم برای استقرار «وحدت ملی».
از افغانستان تا عراق و فلسطین و لبنان، جنگ، بحران عدم امنیت با دیکته دمکراسی جرج بوش، عدم انسجام و وحدت ملی را برای این کشورها به ارمغان آورده است. افغانستان و عراق همچنان در عدم امنیت عمومی بسر میبرند و در آتش جنگ میسوزند و هر روز مهمترین و اصلیترین اخبار از این دو کشور، آمار و ارقام تعداد کشتهها از مردم آن در انفجارها و ترورها است.
انتخابات و تشکیل دولتی مستقر براساس آراء مردم و بر بنیاد دمکراسی، از شعارهای دولت جرج بوش برای این دو کشور بود، اما در میدان عمل دمکراسی که جرج بوش برای خاورمیانه تعریف کرد، منجر به عدم امنیت، کشتار روزانه از مردم و ممانعت از استقرار نظمی پایدار براساس وحدت ملی شده است. در تحلیل میدانی از گذر حوادث در سالهای اخیر، بخوبی میتوان دریافت که با حضور نظامیان آمریکایی در دو کشور اشغال شده افغانستان و عراق، تشکیل دولت مستقل و براساس وحدت ملی، سرابی بیش نیست.
هر جا که آمریکائیها هستند، دولت و سیاست در یک مفهوم و آن وابستگی و سلب اراده ملی تا حد قبول نوکری آمریکا تعریف و توصیف میشود.
نمونه دیگر، در فلسطین اشغالی است که انتخابات عمومی در آن با تائید همه ناظران بینالمللی در آرامش و درستی انجام گرفت و منجر به تشکیل دولتی با جایگاه وحدت ملی و به نخستوزیری آقای اسماعیل هنیه شد. آمریکا و اسرائیل از پایان انتخابات به مبارزه برای شکست و سقوط این دولت برخاستند و فلسطین را تا مرز شروع جنگ داخلی هدایت کردند. دمکراسی با تعریف جرج بوش، مانع از وحدت ملی در فلسطین شده است. حاصل این رفتار در صحنه بینالمللی به عنوان نشانه بارز از برخوردهای دوگانه دولت آمریکا با مفهوم دمکراسی و حق انتخاب مردم برای تشکیل دولت وحدت ملی شده است.
اکنون نوبت لبنان است، لبنانی که به تازگی سر از جنگی ویرانگر بیرون آورده و در برابر ارتش رژیم صهیونیستی با مقاومت پس از سی و سه روز، پیروز شده است. آمریکا و اسرائیل از روز پیروزی نیروهای مقاومت بدنبال تولید جنگ داخلی در این کشور و ممانعت از استقرار دولتی براساس آراء عمومی و برای استمرار «وحدت ملی» است. این پرسش مطرح است که اعتراض مخالفین با دولت سینیوره و با گروههایی که به 14 مارس موسوم شدهاند، برای چیست؟ حزبالله و همه نیروهایی که از شیعه و سنی و مسیحیان و... تشکیل شدهاند و به گروه 8 مارس نامیده میشوند، چه مطالباتی دارند؟
آنها شعار تشکیل دولت «وحدت ملی» با پذیرش آراء اکثریتی در لبنان را میدهند و خواهان ترمیم دولت براساس قدرت آراء عمومی و حد نصاب اکثریت رأی مردم در آن هستند. همچنین بدهکاری خارجی دولت کنونی لبنان ناشی از دزدیها و حیف و میل بودجه دولت و وامهای دریافتی از خارج، توسط باند دولت کنونی از مرز چهل میلیارد دلار گذشته است. دولت کنونی لبنان را مردم این کشور غارتگران دارایی عمومی و ثروت ملی میدانند. «دولت کثیف» شعری است که اغلب لبنانیها از مسلمان و مسیحی و از اغلب طوایف آن سر میدهند. جالب توجه که دولت آقای سینیوره در دفاع، صورتحساب دقیق و حتی نیمه دقیقی هم بعنوان گزارش مالی به مردم نشان نمیدهد. سیدحسن نصرالله بر این دو نکته انگشت گذاشته است، اول، رأی اکثریت و دوم، دولت پاک و پاکسازی دولت از آلودگیهای مالی و غارت ثروت عمومی.
حال چه کسانی با این حرکت از خارج از لبنان مخالفت میکنند. در صدر آنها دولت آمریکا است. دمکراسی از نوع تعریف جرج بوش، مانع عمده برای تشکیل دولت وحدت ملی در لبنان شده است و همراه آن، دولت اسرائیل، و البته کم و بیش دو دولت تأثیرگذار در منطقه یکی عربستان و دیگری مصر جناب حسنی مبارک که سالانه نزدیک به هشت میلیارد دلار وام از آمریکا میگیرد تا در اینگونه مواقع به دستور کاخ سفید ساز مخالف بزند و آتش فتنهها را برافزود!
سیدحسن نصرالله دبیر کل حزبالله در سخنان دیروز خود برای مردم لبنان گفت: «آقای سینیوره که دائماً از دمکراسی و آزادی دم میزنید، چرا حق قانونی مردم برای اعلام اعتراض مسالمتآمیز را برنمیتابید و این تحصن را هر روز به اتهامی جدید متهم میکنید. مخالفین دولت کنونی در لبنان خواستار تشکیل دولت وحدت ملی هستند و هیچگونه قیمومت خارجی را نمیپذیرند.» او در همین سخنرانی خطاب به دولت گفت: «... دولت وحدت ملی تضمینکننده منافع همه لبنانیها است. ما در عین حال خواستار گفتگو و تشکیل چنین دولتی به ریاست فواد سینیوره هستیم که یک سوم آن متعلق به مخالفان باشد، یعنی به آراء اکثریت مردم.» واقعیت امروز در لبنان نیز نشان میدهد که انتخابات آزاد و تشکیل دولت وحدت ملی، برای کاخ سفید غیر قابل قبول و برای رژیم صهیونیستی مورد پذیرش نیست. آمریکا با شعارهای آزادی و حق انتخاب و دولت پاک در لبنان به مخالفت برخاسته است. در فاصله یک ماه جنگ و بعد از آن بیش از یکصد میلیون دلار کمکهای مالی و نقدی از سوی کشورهای منطقه و از اروپا و آمریکا به دولت سینیوره پرداخت شده است. اکنون مردم لبنان از دولت سؤال میکنند که این پولها صرف کدام پروژه سازندگی و یا کمک به مردم جنگ زده شده است.!؟ ارقام حیف و میلهای مالی در دولت لبنان نجومی است و شعار فسادزدایی از اصلیترین شعارهای مردم لبنان است. دستگاه تبلیغاتی صهیونیستها و در اروپا فرانسه و در غرب آمریکا همه تلاش خود را بکار گرفتهاند تا بحران کنونی لبنان را صرفاً بحرانی طایفهای و یا تضاد شیعه و سنی جلوه دهند. در منطقه سیاستهای تبلیغاتی دولت مصر نیز همین خط تبلیغاتی را دنبال میکند. در حالیکه اصل پرسش و به اصطلاح صورت مسأله در لبنان دو محور دارد. دولت وحدت ملی براساس آراء اکثریتی و دوم فسادزدایی از دولت که بدهکاری کلان ملی برای لبنانیها ببار آورده است. در این باره و میزان آراء عمومی در شماره آینده مطالبی خواهد آمد. ادامه دارد...