امیررضا دهقانینیا
اصل نژادی
3. یهودیان محافظهکار
یهودیان محافظهکار از جمله گروههای یهودی هستند که بر وحدتمندی یهود عقیده دارند. این گروه که قادر به انکار پراکندگی قومی، نژادی و دینی در میان یهودیان نیست، ایدهای را از درون این بستر متکثر بیان میکند که عبارت است از این که گروههای یهودی منشعب از قوم بنیاسرائیل در طول تاریخ تغییرات بسیاری کرده و گروههای متعددی از آن به وجود آمدهاند (شرح مختصر آن گذشت) که میکوشند تا حتی عقاید تغییر داده شده را برخاسته از روح و هویت قوم بنیاسرائیل بدانند "این گروه را فرهنگ عامه یا روح قومیت میدانند که البته تقریباً این همان دیدگاه صهیونیزم است، هر چند در اسرائیل مسائل دینی در اختیار کامل یهودیت ارتدوکسی است."
این گروه مانند اصلاحطلبان بر این عقیده است که کتاب تورات، از سوی خدا نازل نشد و شامل دستوراتی است که بر برخی از انبیا الهام شده است. با توجه به این تفسیر، مجال برای اندیشههای تفسیری بشری یا نگاه زمینی به تورات بسیار هموار شده و خردورزی مدرن در عرض تورات قرار گرفته است؛ به این دلیل طرفداران این نظریه، دستورات دینی مشهور را نیز مانند تعطیلی روز شنبه رعایت نکرده و دلیلی بر تقلید به این دستورات در عصر حاضر نمیبیند. گروههای محافظهکار، خاخام شدن زنان، همجنسبازی دختران و پسران و خاخام شدن همجنسبازان را جایز دانستند و گرایش به دیانت دنیای جدید در میان آنها مانند اعتقاد به ماسونیت، بهائیت و ... رشد چشمگیری داشته است."
گروههای فرعی دیگری نیز وجود دارند که مواردی به اختصار دربارة هر یک از آنها اشاره میشود.
1. قراوون یا قرائتکنندگان: این گروه در پی تعامل با مسلمانان و آشنایی با اندیشة معتزله، مطالب مربوط به تلمود را مردود و اساس خاخامیگری را نمیپذیرند. این عده در آمریکا، روسیه و اسرائیل به طور مجموع در حدود دهها هزار نفر تخمین زده میشوند.
2. سامریها: این گروه، مطالب کتب عهدین و تلمود را مردود دانسته و فقط به اسفار پنجگانة موسی معتقد هستند. این گروه مدعی است که نسخة اسفار در دست آنها نسخهای اصیل میباشد؛ البته با دیگر نسخ یهودیان تفاوتهای چشمگیری دارد؛ همچنین این عده عقیدهای به منجی ندارند و در شهر نابلس در کوه جرزیم ساکن هستند.
3. کایفنگها: گروه دیگری که در چین ساکن و دارای دو عبادتگاه هستند. این گروه هیچ اندیشهای از تلمود و تورات نداشته و مانند یهودیان هندی بسیار متأثر از آموزههای کنفسیوسی و طبیعتانگاری هستند.
4. فلاشاها: به یودیان اتیوپی گفته میشود. این گروه کاملاً قبیلهای زندگی میکنند و هیچ تفاوتی با دیگر مردم اتیوپی به لحاظ ساختار، آداب و رسوم در زندگی ندارند. در میان این گروه عدهای به مسیحیت گرویده و مطرود شدهاند و به "فلاشاموراه" شهرت دارند. این عده به شعائر و دستورات مذهبی که سینه به سینه به آنها رسیده است، عمل میکنند و با یهودیان خاخامی تفاوتهایی دارند.
زبان این گروه، زبان رسمی اتیوپی یا امهری (Amharic) است و مراسم خود را به زبان جعیزی یا زبان کلیسایی بجا میآورند.
آنچه میتوان در یک نمای کلی از نمودار جابهجایی قومی یهودیان ارائه داد، به شرح ذیل است:
بیشتر یهودیان در کشورهای اسلامی بودند و به سفاردیها شهرت داشتند و اقلیتی اشکنازی در میان آنها بود؛ اما بعد از رنسانس و انقلاب صنعتی در اروپا، موقعیت اشکنازیهای متعلق به جامعۀ اروپایی رشد کرد و همزمان با پیشرفت علوم، جمعیت یهودی مقیم اروپا افزایش یافت. این امر سبب شد تا درگیریهای مسیحی یهودی در اروپا افزایش یابد؛ از این رو ایدۀ انتقال یهودیان مازاد اروپا به آسیا قوت گرفت.
این ایده همزمان با رشد مفاهیم دولت مردمی و دولت سرزمینی در دورۀ مدرنیته موجب شد تا از دل گروههای محافظهکار یهودی، ایدۀ دولت یهودی نضج یابد و به عنوان بهترین راهحل برای جمعیت مازاد اروپا مورد توجه دولتهای استعماری قرار گیرد. به هر حال آنچه در اینباره باید مورد توجه قرار گیرد، این است که هدف و تلاش دولت اسرائیل، ترویج اصطلاح (یهودی) است؛ اصطلاحی که به واقع بر پراکندگیهای متعددی دلالت دارد و شاید بهترین اصطلاح جایگزین آن (گروههای یهودی) باشد.
به یقین پیدایش ایدۀ صهیونیسم و تشکیل دولت اسرائیل، دو واقعیت بنیادین و محوری در دنیای گروههای یهودی به شمار میرود؛ زیرا این ایده، داعیۀ رهبری و نمایندگی تمام یهودیان موجود در جهان را دارد.
از این رو بررسی این پدیده بعد از شناخت گروههای موجود یهودی، کمک موثری در شناخت یهودیان دارد. دولت اسرائیل تلاش فراوانی کرده است تا بتواند بسیاری از مبانی وسائل موجود را تغییر دهد و قوم یهود، تاریخ یهود و را در دورۀ معاصر به صورت دایمی و رسمی به وجود آورد.
شناخت اسرائیل نخست باید در بستر دولت صهیونیستی و سپس چگونگی تعامل آنها و در نهایت دولت اسرائیل بررسی شود و پس از آن براساس آیات قرآنی، نحوۀ برخورد با این پدیده ارائه شود.
نکتۀ قابل توجه در اینباره تشکیل احزاب سیاسی و نمود مدرن قبیله و قومیگرایی یهود در دنیای مدرن است. این احزاب در دولت اسرائیل تأثیرات بسزایی داشتهاند؛ در نتیجه از نکات بسیار مهم در برخورد با پدیدۀ اسرائیل است.
بسیار از اندیشمندان سیاسی با دولت اسرائیل به عنوان یک جز واحد و منسجم برخورد کرده و براساس این فرضیه، راهبردهای سیاسی را در امور خارجۀ خود تدوین میکنند. سکونت اقوام متعدد از اقصا نقاط جهان در شهرکهای اسرائیلی سبب شده است تا احزاب سیاسی متمایزی از احزاب سیاسی قبل از تشکیل دولت سیاسی شکل بگیرد.
در آغاز این نکته لازم است که دولت اسرائیل به هیچ عنوان دولتی متکثر و دموکراتیک محسوب نشده است و نظام پارلمانتاریستی ضعیفی دارد و تا اوایل دهۀ نود، این خصوصیت به صورت یک ضرورت تبلیغ شده است و بعد از آن تا حدودی از این حالت انقباض خارج شده و به سوی آموزههای دموکراتیک حرکت کرده است. وجود نسل جدید در درون شهرکهای اسرائیلی، مناسبات جدیدی را در سیاست اسرائیل رقم زده است.
سابقۀ احزاب را باید در دو مقطع بررسی کرد:
الف. قبل از ایجاد رژیم اسرائیلی ب. بعد از ایجاد رژیم اسرائیلی
الف. احزاب سیاسی قبل از ایجاد رژیم اسرائیلی
در این دوره مهمترین سازمان گروههای یهودی، سازمان صهیونیسم که در داخل آن سه جریان عمده پدید آمد:
1. صهیونیسم عمومی 2. صهیونیسم مذهبی 3. صهیونیسم کارگری
صهیونیسم عمومی: از آغاز در میان یهودیان دو دیدگاه متفاوت به صورت کلی دربارۀ دولت یهودی وجود داشت. دیدگاه اول که «تئودور هرتزل» را میتوان نمایندة آن دانست، در پس کسب ضمانت های بینالمللی از دول بزرگ سیاسی زمان جهت ایجاد دولت وطن یهودی بود و در مقابل، دیدگاه دوم به رهبری «زئیف جابوتنسکی»، اولویت را به مهاجرت یهودیان و ساز و کارهای اجرایی سکونت یهودیان در سرزمین مقصد اعلام میکرد.
وی فارغ از کسب ضمانتهای بینالمللی، این عمل را زمینۀ اجرایی تشکیل دولت یهودی میدانست و در نهایت اتحادیة «صهیونیستهای اصلاحگر» را تأسیس کرد که در کنگرة پانزدهم، شانزدهم و هفدهم به اکثریت دست یافته و به کار آن پایان و سازمان صهیونیستی دیگری را به ریاست وایزمن تشکیل دادند.
صهیونیسم کارگری: با توجه به رشد جوامع صنعتی و پدیداری طبقة کارگر، بسیاری از یهودیان نیز در این طبقه قرار گرفته و متأثر از نظرات سوسیالیستی مطرح در جهان بودند. تفکرات تشکیلاتی سوسیالیستها در تأسیس اتحادیة کارگری با سرایت به برخی از اعضای سازمانهای صهیونیستی مانند (بوعالی تسیون) موجب شد تا نسبت به جذب صهیونیستهای سوسیالیست نیز گرایشهایی حاصل شود. تا آن که در سال 1905، میان تسیون و سوسیالیستهای یهودی ائتلاف ایجاد شد و حزب (بوعالی تسیون سمول) اعلام موجودیت کرد.
با توجه به تفکر کمونیستی، ایدة کمونیستهای صهیونیسم و نقش و پایگاه آنها در ایدة کمونیسم جهانی محور عقاید آنها بود؛ ولی به دلیل گرایشهای صهیونیستی بسیار شدید، این حزب در سال 1939 مجدداً به سازمان صهیونیستی پیوست.
با توجه به وجود گرایشهای کمونیستی و طبقة کارگر در میان گروههای یهودی، انشعابات متمایل به این گرایشها از حزب (بوعالی تسیون) صورت گرفت. حاصل این انشعاب، تشکیل (اتحادیة کارگری) با نام (احدودت هعفودا) بود. تا زمانی که با سازمان (هبوعیل هتسعیر) ادغام شده و حزب (المبادی) را در سال 1930 تشکیل دادند. در نهایت اختلافاتی بسیار میان هتسعیر و اعضاء المبادی به ویژه دربارة قرارداد میان اصلاحگران و بن گوریون موجب توسعة این اختلافات تا ارجاع آن به هستدروت و طرح رفراندوم گردید. در نهایت این اختلاف، انشعاب بسیاری را تا انحلال رسمی اعضای داخلی المبا مانند (سیاح ـ ۀ بیت یا گروهک ب) به همراه داشت.
صهیونیسم مذهبی
طرح اتحاد میان جریان صهیونیستی و دین یهود در دستور کار کنگرة دوم قرار گرفت؛ اما این اتحاد در بستر سکولار، تکوین یافت. شهربال نخستین شاخصههای تفکرات سکولاری را در قبال دین یهود میشنید؛ آموزههایی که به طور مشخص دین را تعریف کرده و اعتقادی به گسترش عواطف از تعالیم یهودی در شهروندی و ادارة جامعة یهودی نداشت. این ایده موجب آن شد تا «خاخام راتیس» از سازمان جدا شده و درگیری میان جناحهای رادیکالی و کارگری بروز خارجیتر بیابد. ادامه دارد...