آیهالله جوادی آملی
3- ولایت پشتوانه نبوّت و امامت
نبوّت دارای پشتوانهای به نام ولایت است، ولایت یک مقام باطنی است که از طریق بندگی و پیمودن راه قرب نوافل و فرایض، به این مقام والا میتوان دست یافت، چنین گوهر گرانبهایی پشتوانه نبوّت است، و هر کس دیگر هم میتواند ولی باشد یعنی نبوّت است، و هر کس دیگر هم میتواند ولی باشد یعنی نبوّت را نداشته به ولایت برسد خواه مرد باشد یا زن، همچون صدیقه کبری فاطمه زهراء (علیها السلام).
با قطع گردیدن نبوّت، مفام ولایت قطع نمیشود، بلکه در پیشوایان دین به خصوص، و در دیگر اولیاء نیز هست، پیشوایان چون دارای امامت و ولایتاند پس از قطع وحی و ترسیم خطوط دین توسط پیامبر، همچنان به پاسداری، تفسیر و شکوفایی آن آموزگاری میکنند، حقایق دین، اصول اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، فقهی، پزشکی، نظامی و... را شکوفا میسازند.
پس این توهّم که با رحلت پیامبر، بشر از ولایت تشریعی آزاد شد، سخن سنجیدهای نیست، بلکه جانشینان پیامبران و به ویژه جانشینی پیامبر اسلام(ص) همان کار پیامبری را ادامه میدهند، پیامبر نیستند ولی از ناحیه ولایت کار پیامبرانه میکنند، آیهای که میفرماید: «انّما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصّلاه و یؤتون الزکوه و هم راکعون؛» ولیّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آوردهاند، همان کسانی که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند یعنی ولایتی که در الوهیت و نبوّت مطرح است در وجود شخص امام معصوم نیز وجود دارد، این ولایت فوق ولایت معنوی، قرب نوافل و فرایض است، این همان ولایت تشریعی است که قطع نمیشود، از این رو پیامبر در غدیر خم بر همین معنا انگشت گذاشت و فرمود: «ألست أولی بکم من انفسکم» آیا من به شما از خود شما نزدیکتر نیستم، همه گفتند: چرا، آن گاه فرمود «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه» بنابراین قضا، حکم، داوریها تفسیرها از آیات و آنچه یک جامعه زنده و پویا بدان نیازمند تحت سرپرستی و ولایت علی (علیهالسلام) است، سخن او سخن پیامبر و خداست، اگر جایی نیاز به استدلال باشد، استدلال میآورد، اگر نداشته باشد نمیآورد، هر چه را حلال دانست حلال و هر چه را حرام شمرد حرام است و اگر شرایط محیط با او همراه شد خلافت ظاهری را هم در دست میگیرد، چنان که فرمود: «لولا حضور الحاضر؛» و از کیان دین و مملکت حفاظت کامل به عمل میآورد و مسئولیت اجرایی و اداره جامعه را برعهده میگیرد، در این صورت هر حکم و فرمانی صادر کند بر مردم واجب است بپذیرند چونان فرمان خدا و رسول «ما کان لمؤمن ولا مؤمنه اذا قضی الله و رسوله امر أن یکون لهم الخیره من امرهم، و من یعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبینا؛» هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و فرستادهاش به کاری فرماندهنده، برای آنان در کارشان اختیاری باشد، و هر کس خدا و فرستادهاش را نافرمانی کند قطعاً دچار گمراهی آشکاری گردیده است. بنابراین این کسی که میگوید «سلونی قبل ان تفقدونی» از من پرسش کنید پیش از این که مرا نیابید، من به راههای آسمان آشناتر تا راههای زمین هستم، با همان ولایت بضمیمه آیه «النبیّ اولی بالمؤمنین من انفسهم؛» پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر و نزدیکتر است، دارای همان ولایت تشریعی نبوی است و بعد از او سایر پیشوایان تا برسد به حضرت حجّهبن الحسن المهدی (علیهالسلام) که دین را از هر جهت شکوفا میسازد و فرمانش واجب الاطاعه میباشد. اما اگر شرایط فراهم نیاید، دست ولیّ دین بسته شود و حکم او مطاع نباشد به همان اندازه از وظیفه حفاظت و پاسداریش کاسته میشود، برخلاف پیامبر که حتی اگر هیچ کس همراه او نباشد نیز موظف به ابلاغ و انذار است، «ما علیالرسول الاّ البلاغ» گرچه او را خلیلوار به آتش سپارند، او باید به جهاد درآویزد گرچه یکّه و تنها باشد. «فقاتل فی سبیلالله لا تکلّف الاّ نفسک و حرّض المؤمنین عسیالله أن یکفّ بأس الذین کفروا والله اشدّ بأساً و اشدّ تنکیلا؛» ای پیامبر در راه خدا پیکار کن که جز عهدهدار شخص خود نیستی ولی مؤمنان را به مبارزه برانگیز، باشد که خدا آسیب کسانی که کفر ورزیدهاند باز دارد و خداست که قدرتش بیشتر و کیفرش سختتر است.
4- پویایی و تکامل
رشته حیات جوامع بشری تا وقتی امتداد داشته باشد به وحی و دستآوردهای و حیانی نیازمند است، انسان سرنوشت خود را به جهان طبیعت، زمان، گذشته و آینده پیوند ناگسستنی زده و هر روز گامی به جلو و نگاهی به آینده دارد، و هر روز میکوشد به سخنی تازه، و رازی ناگشوده دست یازد، پس در عقاید، اخلاقیات، احکام و بهرهگیری از طبیعت و دستآوردهای آن به دانش نامتناهی نیاز دارد، خداوند به وسیله پیامبر(ص) خطوط کلّی را از خارج تأمین کرده و نیز در درون بشر یک نیروی فوقالعاده و شگفت به نام خرد قرار داده است، عقل شریعتی است در نهان انسان و وحی شریعتی است در برون، وقتی عقل و نقل به عنوان دو بال از ابزار دینشناسی قرار گیرند میتوانند زوایای احکام، اخلاق، عقاید، و سایر نیازمندیهای بشر را در هر منطقه و هر زمان تامین کنند، گرچه تا قیامت (به فرض) حجّتی ظهور نکند و از پس پرده غیبت بیرون نیاید، عقل مصون از مغالطه (به برکت وحی) هر روز شکوفاتر میشود و اسباب (لیثیروا الهم دفائن العقول» پیداتر و به مبادی تصوّری و تصدیقی تازهتری دست مییابد، در نتیجه فقه، اصول، کلام، عرفان و فلسفه بارزتر و کاملتر میگردند، در تاریخ و سنّت جهانبینی و ریاضی سخنان تازه و تازهای پیدا میشود.
روشها هم روشمندتر، متدها شکوفاتر، شکلها زیباتر و متقنتر میگردند، چه بسا اصل یا اصولی بر فقه و قاعده یا قواعدی بر آن بیفزایند و پیامهای تازهتری استخراج کنند، با تأمّل در آیات قرآن و روایات (به عنوان دو منبع غیر متناهی) ممکن است مطالب جدیدی استنباط شود، فقه و اصول، فلسفه و کلام و تفسیر هزار سال پیش برای امروز ابتدایی شمرده شده، و قطعاً در هزار سال آینده بسی شکوفاتر میگردند. اندیشههای جدید به عرصه علم و فرهنگ راه مییابند و روش زندهتری اختراع میگردد، اینها همه باید در چشمانداز عقل و نقل معتبر قرار داشته باشند نه در چنبره «قیاس و استحسان» که برخاسته از اندیشه «حسبنا کتاب الله» است.
از سوی دیگر براهین نقلی که از قرآن و سنّت به دست میآیند، همچنین تقریر و فعل معصومان موجب تکامل دین هستند، عقل نیز در کنار اینها قرار دارد نه در برابرشان، بسیاری از مسایل اصول فقه از عقل تنها و یا عقل و نقل برگرفته میشوند، هر چه واجب و یا حرام باشد مقدّمه آن نیز به حکم عقل واجب و یا حرام است، عقل در حوزه مدیریت و اجرائیات نیز نقش کلیدی دارد، در وضع مقررات و اداره کشور که مثلاً اقتصادش بر پایههای کشاورزی باشد یا دامپروری، یا صنعت و معدن و یا نفت؟ و اگر براساس کشاورزی تنظیم شود بررسی خاک، آب، سدّ، کوه و قوانین لازم، کانالکشی همه توسط حکم عقل صورت میپذیرد که یا واجب است و یا مقدّمه واجب و... متد و روش عقل و قواعد عقلی، هم ما را به محتوا فرا میخواند هم به شکل، هم به فقه آشنا میگرداند هم به قواعد و اصول آن. بنابراین در جمیع علوم و روشها عقل در کنار نقل و به عنوان چراغ فروزانی است که دانشهای گوناگون اعم از دینی و غیر دینی را در خدمت دین میداند، عقل جنبه پویندگی و بالندگی دارد که اگر نبوّت ختم شد کنار ولایت، روایت وحی و قرآن باشد. فقه، اصول و فلسفه و عرفان را جلو ببرد، روش جدید القاء کند، به ارزیابی مجدّد اندیشه گذشتگان بپردازد و از آنها ره توشه تازه برگیرد، از اندوختههای پیشینیان تجربه بیاموزد و تئوری جدید ارائه کند، به اختراع و کشف جدید بپردازد، بر متون فقه، اصول، حکمت، کلام و عرفان و ریاضیات بیفزاید، زواید آنها را پالایش دهد و غذای جدید جهت فربهی خردها عرضه کند. بنابراین روش اجتهاد در همه علوم حاکم است و دستافزار و پاچیله آن عقل است و عقل به عنوان «حجّه الله» در درون انسان همراه قرآن و عترت و ولایت است. این بدان معنا نیست که یک رساله عملیه به جمیع نیازهای بشر تا روز قیامت پاسخ مثبت میدهد، بلکه دانشمندان جدید میآیند و کار جدید میکنند. لازم به تکرار است که شهود و عرفان با توجّه به موازین آنها - کشف و شهود موافق با شهود معصوم– نیز حجّت است، این مجموعه فعالانه در تلاش و کوششاند تا پاسخ صحیح و مثبت به نیازهای فکری و عملی جامعه داده، و انسان را از سرگشتگی نجات بخشند، بنابراین با ختم نبوّت هیچ نقص و کمبودی بر جامعه وارد نخواهد آمد و دین باوران حتّی روشمندتر از عصر حضور پیامبر میتوانند به زندگی دینی خود ادامه دهند. در نتیجه، سئوالهای یاد شده پاسخ معقولی خواهند یافت: یعنی در صورت عمل به دستاوردهای وحیانی از یک رهبر آسمانی هم سعادت بشر تأمین میگردد و هم قوانین تازهای استنباط و استخراج میشوند، و هم ارتباط انسان با جهان غیب در ساله ولایت، کشف و شهود تام تأمین است، و هم ولایت تشریعی قطع نیست– گرچه ولایت «انبائی» و پیامبری قطع شده باشد– و با بسته شدن دفتر نبوّت هرگز ولایت قطع و برچیده نیست، از اینرو کارشناسان دین، تا قیام قیامت انشاءالله مردم را رهبری صحیح خواهند کرد.