بخش خبری: نماز عبادی سیاسی جمعه تهران، دیروز همزمان با سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) با حضور پرشکوه مردم همیشه در صحنه و خداجو در دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف و به امامت آیتالله هاشمی رفسنجانی امام جمعه وقت تهران اقامه شد.
سخنران پیش از خطبههای نماز جمعه تهران با تشریح زندگانی پربرکت رئیس مذهب شیعه حضرت امام جعفر صادق(ع) گفت: آن حضرت شاگردانش را به گروههای تخصصی در مباحث کلام، تفسیر، فقه و حتی علم شیمی تقسیم کردند و تخصصی شدن علوم در دوران امام صادق(ع) نهادینه شد.
حجتالاسلام مصباحی مقدم افزود: در زمان امام صادق(ع) که با آغاز دوران بنیعباس همراه شد فضا برای اشاعه دین فراهم گشت و حضرت توانست چهار هزار شاگرد تربیت کند.
وی افزود: یکی از کارهای برجسته زندگی امام صادق و امام موسی کاظم(ع) مبارزه منفی با قدرت حاکم بود. مصباحی مقدم اضافه کرد: مبارزه منفی در تاریخ شیعه رواج داشت و ائمه اطهار (ع) این نوع مبارزه را نهادینه کرد و آن را اشاعه داد.
وی افزود: امام صادق(ع) حکومت خلفای بنیعباس را طاغوت معرفی کرد و فرمود نباید با آنها همکاری شود زیرا این همکاری موجب قدرت و قوت آنها میشود.
سخنران پیش از خطبههای نماز جمعه تهران گفت: امام صادق(ع) فرمود امر قضاوت را ولو به حق باشد به نزد حاکم باطل نبرید بلکه به کسانی مراجعه کنید که احکام ما را میشناسند و روایات ما را نقل میکنند.
حجتالاسلام مصباحی مقدم افزود: در دوران خلافت بنیعباس بارها به امام صادق(ع) اهانت شد و خانه حضرت را آتش زدند و حضرت را شبانه با سر و پای برهنه تا قصر بنیعباس بردند و بالاخره ایشان را به شهادت رساندند.
وی در بخش دیگری از سخنان خود خاطرنشان کرد: بعد از پیامبر اکرم(ص) هدایت کامل خلق به عهده ائمه اطهار بود اما دنیاطلبان و قدرتطلبان مانع از آن میشدند که ائمه حکومت را به عهده بگیرند.
وی با بیان اینکه یکی از لوازم ضروری اجرای حق همراهی مردم است، گفت: حضرت علی(ع) به علت همراهی نکردن مردم 25 سال از خلافت کنارهگیری کرد و خانهنشین شد. سخنران پیش از خطبههای نمازجمعه تهران افزود: بعد از 25 سال خانهنشینی آن حضرت، مردم مصرانه از ایشان خواستند حکومت را برعهده بگیرد و حضرت قبول کرد.
وی گفت: با وجود حاکم حق، امر به معروف و نهی از منکر و احکام شریعت اجرا میشود.
وی افزود: در دوران امام حسن مجتبی(ع) مردم حضرت را یاری نکردند و کار به جایی رسید که به علت خیانت مردم و فرماندهان امام، امر حکومت به معاویه واگذار شد.
وی در ادامه گفت: در دوران امام حسین(ع) نیز با وجود دعوتهای بسیار مردم کوفه به علت همراهی نکردن آنها بالاخره کار به جایی رسید که حضرت را به شهادت رساندند.
وی افزود: در زمان امام سجاد(ع) نیز که خفقانیترین دوران بعد از پیامبر بود حضرت فقط در مسجد حاضر میشد و فقط عده اندکی اشاعهدهنده افکار امام سجاد (ع) بودند.
وی گفت: در دوران امام باقر(ع) زمینه اشاعه عقاید و رهنمودهای قرآن فراهم شد که در دوران امام صادق(ع) به اوج خود رسید.
گزارش خبرنگاران ما حاکیست در ادامه، آیتالله هاشمی رفسنجانی در میان ابراز احساسات پرشور نمازگزاران در جایگاه خطابت قرار گرفت و به ایراد خطبههای نماز پرداخت.
خطبه اول
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و الصلوه والسلام علی رسولالله و علی آله ائمه المعصومین اوصیکم عبادالله به تقوی الله و اتباع امره.
امیدوارم خداوند امت اسلامی را و بخصوص شما نمازگزاران را در تبعیت از تقوی بیشتر توفیق عنایت بفرماید و ما را و جامعه ما را از این گوهر گرانبها و انسانساز همیشه غنی نگه دارد. معمولا من در خطبههای اول فصلی از سند چشمانداز را خدمت شما عرض میکردم و وعده داده بودم که وارد بحث قرآنی بشوم. چون ما مبحث اصلیمان در این خطبهها معرفی قرآن بود و بحثهای سند چشمانداز به خاطر شرایط خاص زمانی پیش آمد.
بنا داشتم یک خطبه دیگر در سند چشمانداز بخوانم و جمعبندی کنم و بعد وارد بحث قرآنی بشوم که یک بحث بسیار مهمی است و جایش هم در کتابهای ما خالی است و آن اینکه ببینیم در زمان صدر اسلام با محوریت قرآن ساختار و احکام اسلامی چگونه شکل گرفته است. یعنی دوره شکلگیری نظام اسلامی با محوریت قرآن. که انشاءالله بزودی این بحث را در خطبهها آغاز میکنیم. امروز هم باز استثنایی خواهد بود که متعلق به امام صادق(ع) است و بیصفایی است ما که هر چه داریم از این مکتب است و جامعه ما در دنیا به اسم مکتب جعفری شناخته شده است، ما یک خطبه را در شهادت امام صادق(ع) مستقلا درباره ایشان بحث نکنیم. خود این وظیفه یک مسئله است باضافه اینکه آنقدر مطالب ارزشمند و سازنده در محور امام صادق(ع) وجود دارد که خطبههای فراوان را میطلبد.
میدانید که در جوامع دینی دنیا شیعیان را به عنوان مذهب جعفری میشناسند. دلیل واقعیاش هم این نیست که این مذهب را حضرت امام جعفر صادق(ع) ابتکار کردهاند، نه، مذهب شیعه در زمان پیامبر اکرم(ص) شروع شده و مذهب علوی است و همه ائمه در آن سهم دارند هر یکی به یک نحوی حضرت علی ابنابیطالب (ع) محور اصلی مذهب شیعه است. امام حسن(ع) نقش بسیار مهمی برای بقای این مکتب به عهده گرفتهاند. امام حسین(ع) چراغی روشن کردهاند که هر روز تلالواش بیشتر میشود و امام سجاد(ع) در آن دوره خفقان معارف زیادی را تحویل دادند. امام باقر(ع) گام بلندی در علوم انسانی و اسلامی برداشتند. اما دوره امام صادق(ع) شکل دیگری شد که آن شکل را ما میخواهیم امروز خدمت مستمعانمان و شما نمازگزاران عرض بکنیم.
امام صادق(ع) یا 65 سال یا 68 سال عمر کردند. در آن زمان عمر خوبی بود. در بین ائمه یک عمر نسبتا طولانی است. از این مقدار عمر که این تردید هم هست به خاطر این است که بعضیها تولد ایشان را در سال 80 میدانند و بعضی در سال 83، این تفاوت عمر از اینجا ناشی میشود.
متاسفانه تقریبا همه ائمه ما و همه مفاصل تاریخی ما از این تردیدها وجود دارد. به خاطر اینکه آن روزها تاریخ خوب ثبت نمیشده است. از این دوره عمرشان مقدار زیادش را در دورههای امامت و ولایت حضرت سجاد(ع) و حضرت امام باقر(ع) گذراندند و 32 سال از این عمر را خودشان امام بودن و باز هم این دوره خوبی است از لحاظ مدت. فرصت خوبی بود که امام صادق(ع) از آن وظیفهای که به عهده داشتند انجام بدهند و دادند. از لحاظ سیاسی دوره بسیار سختی را ایشان گذراند که جز مقداری از عمرشان را که مصادف بود با دوران پیری حکومت مروانیها و دوران طفولیت حکومت عباسیها که اسمش را گذاشتهاند دوران فترت یا دوران فرصت. که فرصتی پیدا شد برای شیعه. دوران امویها که شاخه مروانیشان حاکم بودند خیلی سخت گذشت.
یازده خلیفه در مدت کوتاهی رفتند و آمدند بعضی خیلی کوتاه بود و بعضیشان عمرشان طولانی بود و خیلی سخت گذشت بر اهل بیت پیغمبر کسانی که میخواستند واقعا جای پای پیامبر(ص) باشند. امویها اسلام را از مسیری که پیامبر(ص) آورده بودند، جدا کرده بودند.
زندانها همیشه پر بود از انسانهای آزاده و فرهیخته و پاکباز و مجاهد و شجاع عده زیادی از چهرههای تابناک باقیمانده از دوره صدر اسلام در این دوره سخت شهید شدند یا متواری شدند و در خفا با بینامی از دنیا رفتند و کسی هم آنها را نشناخت. حرف زدن بسیار سخت بود. تملقها و چاپلوسیها از حد گذشته بود. شما رفتار حجاج ابن یوسف را به عنوان یک نمونه در ضربالمثلها و اظهارات معمولیتان خیلی میشناسید. تقریبا همه حکام مثل حجاج بودند و خیلی ستم کردند بخصوص به اهل بیت و پیروان مکتب تشیع. اواخر دوره بنیامیه به خاطر ستمها و ظلمهایی که کرده بود. البته در بین این حکومتها یک نفرشان که عمربن عبدالعزیز است خوب رفتار کرد. سبب حضرت علی ابن ابیطالب را از بین برد. تا حدود زیادی چون قبل از او واقعا چیز عجیبی است. آدم گیج میشود که در این مدت کوتاه بعد از پیغمبر(ص) را با آن موقعیت ممتاز علیابن ابیطالب که همه میدانستند که با شجاعت و مردانگی علیابن ابیطالب خطرهای زیادی از اسلام جوان برطرف شد و سهم علی ابن ابیطالب(ع) را در پایدار شدن اسلام میدانستند.
اظهارات پیامبر(ص) را درباره علی(ع) میدانستند و حتی سهم ایشان را در دوران انزوا برای هدایت حکومت خلفا میدانستند کسی نبود که مخفی باشد برای مردم. ولی اتفاق عجیبی افتاد، فضایی ساخته بودند معاویه و جانشینانش که اصلا جلسهای نمیشد تشکیل بشود که در آن اولش و آخرش به علی(ع) ناسزا و نفرین و لعن نفرستند. بعد از نمازها، در مساجد لعن می کردند. خطبا اگر در اول یا آخر صحبت شان علی (ع) را لعن و نفرین نمی کردند بازخواست میشدند حتی در جلسه بازخواست میکردند. مردم بلند میشدند و اعتراض میکردند که چرا علی(ع) را لعن و نفرین نکردی! یکی اگر فراموش میکرد به علی ابن ابیطالب(ع) بعد از نمازش سب و لعن کند شک میکرد که اصلا نمازش درست است یا نه. میرفت میپرسید من این اشتباه را کردهام یک چنین بدعت عجیبی درعنفوان جوانی جهان اسلام اتفاق بیفتد، واقعا جای فکر و بحث و بررسی و تحلیل را دارد. چطور مردم اینجور به یک چنین انحراف بزرگی خو میگیرد.
عمر ابن عبدالعزیز از این جهت کار بزرگی کرد. باید اهمیت کار او را فراموش نکنیم، ستایش کنیم. البته خیلی جاها ماند. بعضی جاها وضع برگشت. اما به هر حال او کار عظیمی را انجام داد. اواخر دوران بنیامیه آنقدر اینها بد کرده بودند که دیگر مردم متابعت نمیکردند و لذا برای مردم و خاندان اهل بیت، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) میدان خوبی پیدا شد و آنها توانستند کار بزرگی بکنند. کار بزرگ را هم عرض میکنم که چی بود. اوایل دوران بنیعباس هم وضع خوب بود. یعنی دوران صفاح، اولین خلیفه عباسی و چند سال اول دوران خلیفه دوم منصور بد نبود. علتش هم این بود نمیشد چون مبارزاتی که علیه بنیامیه میشد آن تغذیه اصلی مبارزین مظلومیت اهل بیت و بخصوص داستان کربلا بود. همانی که مختار را توانست حاکم بکند، سرمایه مبارزه بود. هم بنیعباس و هم بنیعلی روی این بیشتر تکیه میکردند. حقشان بود، که روی این بیشتر تکیه کنند و مردم هم میفهمیدند، قابل لمس بود، سربازگیری میشد کرد. بنیعباس روی این تکیه میکردند. بنیالحسن هم روی این تکیه میکردند. بچههای امام حسین(ع) هم روی این تکیه میکردند. لذا محور مبارزه بود. بنیعباس که غضب کردند وقتی مبارزه پیروز شد و بنیامیه سقوط کردند و حکومت دست آنها افتاد، آنها خیانتی که کردند نیروهای علوی از میدان کمکم ببیرون بردند و پستهای دولتی را بین بنیعباس و دوستان بنیعباس تقسیم کردند و بتدریج و رفتهرفته نیروهای مجاهدی هم که در میدان بودند یا از بین بردند یا خانهنشین کردند که طول کشید تا این کار را بکنند. نمیشد آن موقع که فرصت نباشد حضرت صادق(ع) در چنین شرایطی چه باید بکنند.
البته این رسالت را حضرت صادق(ع) هم داشتند. امام صادق(ع) از ایشان دو تا توقع بزرگ بود. مهمترین شخصیت مکتب اهل بیت و محور شعارهای مجاهدین بود که دعوت میکردند به شخصی مورد رضایت از اهل بیت پیغمبر(ص) و هر انسانی میفهمید و میدید که شخص مورد رضایت آنجا یک زمانی امام باقر(ص) بود و زمانی امام صادق(ع). یعنی از آنها کس دیگری مشخصتر وجود نداشت. لذا مردم دو تا توقع داشتند، یک رسالت ایشان اصلاح فکری بود. یعنی جامعهای که به خاطر انحرافات فکری دچار انحرافات عمیق از اسلام شده بود و در برخی نقاط 80 درجه با اسلام ناب فاصله داشت و وظیفه دوم اصلاح نظام سیاسی بود. یعنی ایجاد حکومت عدل اسلامی که اول اسلام انتظارش را داشتند و داشت فراموش میشد، مردم تجدید عهد پیامبر(ص) را از امام جعفر صادق(ع) انتظار داشتند.
طبیعی است این دومی برای توده مردم مهمتر بود و جالب است بدانید که آن زمان هم اینقدر مردم امیدوار بودند به پیروزی نهایی سیاسی که حضرت امام صادق(ع) را به عنوان مهدی موعود میشناختند. گاهی نخبگان شیعه میدانستند که مهدی موعود اما دوازدهم است اما افکار عمومی منتظر بود که با قیام امام صادق(ع) آن پیروزی که بناست در عهد جامعه اسلامی به عنوان پیروزی نهایی اتفاق بیفتد که ما در زمان امام زمان (عج) میبینیم آن اتفاق بیفتد. من یک روایتی را برای شما نقل میکنم که ببینید چقدر مردم از امام صادق(ع) انتظار داشتند، یکی از شخصیتهای معروف شیعه پروندههای مالی پیدا کرده بود در دستگاه حکومت. شاید هم علتش این بود که اینها نمیتوانستند اموالی را باید بپردازند به حکومت بپردازند، نمیپرداختند. وجوه شرعیشان را به امام صادق(ع) میرساندند. کمکم یک پرونده مالی خطرناکی برای او درست کردند. او را به دادگاه آن موقع احضار کردند و او فراری شد، متواری شد. زراره میآید خدمت حضرت صادق(ع) و عرض میکند آقا، فلانی فراری است، پرونده سختی هم دارد، نمیداند بیاید و علنی بشود و پروندهاش را حل بکند یا صبر بکند تا این امر یعنی پیروزی حق اتفاق بیفتد و در دولت حق این علنی بشود. یعنی فکر میکردند که حالا چند روزی صبر کنند، چند ماهی صبر کنند و پیروزی حاصل بشود و قیام به نتیجه برسد. این در زمان بنیعباس است یعنی موقعی است که منصور سر کار است یعنی حتی این موقع هم این انتظار هست.
حضرت جوابی نمیدهند. باز زراره سئوال میکند و حضرت صادق(ع) میفرماید: پیروزی محقق خواهد شد. دوباره میپرسد: یک سال؟ حضرت میفرماید: گفتم خواهد شد.
حضرت که نمیتوانست بگوید نمیشود و آنها را مایوس کند و بگوید بروید هر کاری میخواهید بکنید، نمیشد وقتی را تعیین کند. در روایت هست که زراره قانع شده بود که دو سال دیگر پیروزی محقق خواهد شد.
در مورد اصلاح فکری جامعه از زمان امام صادق(ع) هم کار زیادی لازم بود و هم فرصت بود. چون چنین فرصتی دیگر هیچگاه اتفاق نیفتاد. نه قبلش و نه بعدش. علتش هم این بود که علمای دنیادوست و متفکران و صاحبنظران خودشان را بالاختیار یا با اجبار با دربار و حکومتهای خلفای نزدیک کرده بودند. بر سر سفره آنها نشسته بودند و رابطه با آنها برقرار کرده بودند.
توقعی که خلفا از علما داشتند توجیهگری کارهای خلاف آنها بود. خطباء و علما در مساجد و در خطبهها دولتها را منزه میکردند. برای این تنزیه ایشان مجبور بودن دروغ بگویند جعلیات درست بکنند. به مکتب حق اهانت بکنند، حرفهای نادرست را وارد متون باصطلاح اسلامی بکنند. خیلی هم طول کشید. چند نسل چنین گذشته بود و افکار مردم به کلی از اسلام ناب فاصله گرفته بود. مگر چند نفر انسان تحت نظر چقدر میتوانند این انحراف وسیع را اصلاح بکنند.
البته ائمه ما امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) اینها خیلی چیزها میگفتند امام محدود بود. در سینهها بود. جرات نوشتن نبود، چه بسیار نوشتههای مهمی که اینها دفن کردند از ترسم ماموران خلیفهها و بعدا هم پیدا نشد و در همان جایی که دفن شده بود نابود شد و پوسید. چه کتابها و رسالههایی که از آنها اسم میبریم و اثری در تاریخ از آنها نمیبینیم و سرنوشت آن همین بود که جرات نمیکردند به دست کسی بدهند. اگر میدادند جانشان در خطر بود و راهشان در خطر بود. تقیه از حد اعلی خودش گذشته بود و به خطر قرمز رسیده بود. خوب! برای امام صادق(ع) فرصتی پیش آمد تا انبوهی از انحراف و خطا و کارهای زشتی که توسط علمای درباری و کسانی که دینشان را به دنیایشان فروخته بودند و حقایق اسلامی را وارونه جلوه داده بودند و خودشان پوستین اسلام را وارونه پوشیده بودند و به شکل دیگری در جامعه درآمده بودند. امام صادق(ع) اید این وضع را به هم بزند. این خیلی مهم است اگر این وضع میماند و به همین افکاری که آنها خلق کرده بودند، ادامه میدادیم اصلا اسلام از مسیحیت و یهودیت تحریف شده هم بدتر میشد.
چون آنها یک مقداری تحریف کرده بودند. متونی داشتند. ولی اینها خیلی خطرناک عمل کرده بودند و کارهای بدی در تفسیر قرآن، در تاویل قرآن، و خیلی چیزهای دیگر انجام داده بودند. من به طور کلی عرض میکنم، خیلی از کارهای آنها را در جامعه نمیتوان پخش کرد. در یک چنین شرایطی امام صادق(ع) وظیفه اولیهشان را اصلاح افکار و اصلاح نظام سیاسی را به عهده کسانی گذاشته بودند که در میدان مبارزه میکردند و تایید هم میشدند و قیامهایشان سرکوب میشد و اینها داستان دیگری است که ما امروز نمیخواهیم وارد آنها بشویم. امام صادق(ع) با سرمایهای که در زمان پدرشان و جدشان و از الهام الهی دریافت کرده بودند با این سرمایه عظیم وارد میدان آموزش و تعلیم و تربیت شدند. معمولا در کتابها مینویسند که ایشان 4000 شاگرد تربیت کردند وقتی نگاه میکنیم و اسم افراد را میبینیم، ملاحظه میکنیم که اینها یا با واسطه است یا بیواسطه. خیلیهایشان میآمدند و از امام میپرسیدند و مشکلاتشان را حل میکردند. خیلیها در حلقه درس امام بودند، خیلیها مکاتبه میکردند. بعضیها از شاگردان امام میگرفتند. به هر حال به نظرم روی عدد 4000 نفر باید بایستیم. این مقدار قطعی به نظر میرسد. 4000 نفر آدم عالم، با افکار صحیح، نزدیک به افکار اهل بیت(ع) تربیت شدند آن هم نه در مدینه همه جا. از خراسان، از ماورا خراسان، از آفریقا، هر جا که اسلام رفته بود این ارتباط با امام صادق(ع) برقرار میشد و امام صادق(ع) هدایت میکردند به طوری که خوب تاریخ گواهی میدهد که صدها حلقه درس در سراسر دنیای اسلام بر محور افکار امام صادق(ع) شکل گرفته بود. این منحصر به مسایل ناب اسلامی هم نیست. چون در آن دوره یکی از ویژگیهایش این است که افکار و تمدنهای اطراف اسلام وارد مسلمین شده بود. از ایران، از روم و ازهر جای دیگر. اگر تفکری، دانشی، دانش علوم انسانی بخصوص بود آمده بود ترجمه شده بود.
بخصوص در دنیای اسلام و بحثهای کلامی خیلی رایج شده بود. شاید بیشترین حلقههای بحث در آن موقع همین احتجاجات کلامی است که ما در کتابها بعضیشان را داریم.
امام صادق(ع) اگر نبودند و اگر شاگردان امام صادق(ع) نبودند در این برخورد اندیشهها با ادیان و مکاتب دیگر، خدا میداند بر سر اسلام چه میآمد. این بحثها باعث شد که از لحاظ فکری اسلام غلبه کند بر سایر نحلهها و افکاری که وارداتی بودند در دنیای اسلام.
شاید اگر اهل سنت یک قدری دقت کنند میبینند رهبرانی مثل ابوحنیفه و مالک و شافعی و حنبل یا سفیان در عهد امام صادق(ع) بودهاند. ابوحنیفه شاگرد امام صادق(ع) است و میگوید: ما رایت افقه من جعفربن محمد(ص) و مالک مستقیما شاگرد امام است و میگوید ما رایت اعظم من جعفربن محمد(ص). مالک شاگردانی دارد یکیاش شافعی است. یکی احمدبن حنبل است. احمدبن حنبل هنوز هم برای برخی از اهل سنت امام است.
بسیاری از شخصیتها که در حد رهبری نرسیدهاند اما علمشان زیاد بود و کتابهای مهمی دارند آنها هم بودند. اهل سنت به اینها متکی است. امام صادق(ع) احیا کردند میراث پیامبر(ص) را که داشت دفن میشد در زمان خلفای ظالم اموی و دو خلیفه عباسی. خیلی کار بزرگی از طرف امام صادق(ع) اتفاق افتاد. البته ایشان تحت فشار زیاد بودند. بخصوص از طرف منصور عباسی که احساس میکرد مکتب تشیع در بعد سیاسی همان رفقای مبارز دیروزش راه دیگری را در دنیای اسلام پیش گرفتهاند و امکانات زیاد مالی و اعتباری دارند. اینها را از چشم امام صادق(ع) میدید. گاهی به امام صادق(ع) اعتراض میکرد و میگفت که گزارشها میگوید شما خراج و زکات جمع میکنید اینها اموال خزانه دولت است شما چرا جمع میکنید. گزارشها میآید که شما مسند قضاوت را به مخالفان دولت واگذار میکنید چرا چنین میکنید. اینها اخلال در نظام اسلامی است. امام صادق(ع) هم مستدل جواب میدادند. متهم میکردند که سلاح میخرند، سلاح پخش میکنند، بالاخره به امام جعفر صادق(ع) سم خوراندند که شناخته شده نیست. سمی بوده که جسم حضرت صادق(ع) را تحلیل برده. روزهای آخر عمرشان کسانی که امام صادق(ع) را میدیدند و ازشان سئوال میشد حال آقا چطور است میگفتند که ما فقط سر ایشان را دیدهایم. بدن کاملا تحلیل رفته بود.
آخرین وصیت حضرت صادق(ع) به درد همه ما میخورد. به درد فرزندان ما میخورد. فرمود: همه بستگان من را جمع کنید تا آنها را ببینم تا چیزی به آنها بگویم. همه را جمع کردند، با صدای خیلی ضعیفی که به زحمت شنیده میشد و گاهی احتیاج به تکرار یا تکرار دیگران داشت، خیلی هم نمیتوانستند حرف بزنند. چند جمله بیشتر صحبت نکردند. فرمودند به نماز اهتمام بدهید. نماز، نماز، نماز. راه حق و رسیدن به خدا و تسویه شدن آلودگیها با نماز ممکن است. برای امت تحویل میدهند و همین دو جمله کافی است برای ما واقعاً، مطمئن باشیم که اگر ما به نماز اهمیت بدهیم و نماز را آنطور که هست بخوانیم عامل سعادتمان آنقدر قوی است که بقیة گرفتاریهایی که داریم خودبهخود حل میشود. کسی که نماز را درست بخواند به گناهان دیگر به آسانی آلوده نمیشود و اگر آلوده شده باشد حتماً توبه میکند. نماز شفیع بزرگی است برای ما «واستعینو بالصبر والصلوه وانها لکبیره الا علی الخاشعین»
میفرماید: از نماز استعانت بجوئید به صبر، هر دو آن مهم است، صبر برای زندگی کسانی که مکتبی میخواهند زندگی بکنند و نمیخواهند آلوده شوند به آلودگیهایی که منافع دنیوی برای آنها پیش میآورد این صبر و این نماز راه نجات امت اسلامی در زمان کنونی و آینده است.
گزارش خبرنگاران ما حاکیست، در پایان خطبة اول نماز جمعه تهران، آیتالله هاشمی رفسنجانی سوره مبارکه «کوثر» را قرائت کرد.
خطبه دوم
بر پایه این گزارش، خطیب نماز جمعه تهران سپس به ایراد خطبة دوم نماز پرداخت. آیتالله هاشمی رفسنجانی در ابتدای سخنان خود گفت:
بسمالله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین والصلوه والسلام علی رسول الله و علی علی امیرالمومنین و علی الصدیقه الطاهره و سبطی الرحمه و علیبن الحسین و محمدبن علی و جعفربن محمد و الحسنبن علی و الخلف الهادی المهدی. اوصیکم عبادالله و نفسی بتقوی الله فانه من یتقالله یکفر عنه سئاته و یعظم له اجراً.
وی گفت: مناسبتهای هفته، معمولاً خطبة دوم مطرح میشود و من برخی از آنها را به اختصار عرض میکنم. اول سالگرد رحلت علامة طباطبایی استاد گرانقدر عصر ماست که در حوزههای علمیه کم انسانهای فرهیختهای را شما پیدا میکنید که از الفاظ قدسیة علامة طباطبایی یا از آثار ایشان بهرههای زیاد نبرده باشد. بزرگی ایشان بر مسائل اجتماعی و سیاسی و تفسیری و فلسفی و روانی و عرفانی موجود امروز در مجامع اسلامی دارند و خداوند رحمتشان کند و روحشان را با ارواح نزدیکان خاص الهی قرین بفرماید و همچنین شخصیت بزرگوار علامة محمدتقی جعفری که ایشان هم سهم زیادی در اشاعة افکار اسلامی، فلسفة اسلامی و ارتباط بین دانشگاه و حوزه و روحانیت و دانشگاهیان دارند و در انقلاب هم سهم بزرگی ایفا کردند و امیدواریم که آثار ارزشمند ایشان در ذهن جوانان ما فراموش نشود و روزبهروز شناختهتر بشود.
ما، در این هفته حوزههایی برای بازنشستگان و بیماران دیابتی و کلیوی داریم که روز جهانی دیابت هم در بین آنها است. هر سه مورد احتیاج به توصیه و مواظبت دارد. آنهایی که مریض کلیوی یا دیابتی هستند جزء سختترین مرضهاست این امراض وگرفتاریها برای آنها فراوان بخصوص فقرا و نیازمندان که از عهدۀ مداوای این مرضها برنمیآیند غیر از اینکه دولت و مسئولان باید به وظایفشان عمل بکنند، جامعة ما هم هر جا اینها را میشناسند باید از کمک به آنها دریغ نکند و در نظر بگیرید که اگر در خانهای یک مریض دیابتی یا کلیوی باشد چه میگذرد بر سر این خانوادهها و مشکلاتی که تحمیل میکند و بخصوص آنهایی که نمیتوانند هزینههای مداوای اینها را بدهند چون اینها داروهای بسیار گرانی باید مصرف بکنند، بعلاوه از لحاظ جسمی خیلی تکیده هستند بازنشستگان قشری هستند که عمری به مردم و کشورشان خدمت کردهاند و امروز دوران استراحتشان را باید بگذرانند و باید خیالشان از حداقل معاش برای یک خانواده راحت باشد و اگر هم هنوز زمینة خدمت دارند، جایی خدمت خواهند کرد ولی وظیفة اینست که نگذاریم آنها فراموش بشوند بخصوص فراموشی و انزواء برای نیروهای خدمتگذاری که روزی در جامعه فعال بودند، خودش یک مصیبت است و باید هم از لحاظ روانی و هم از لحاظ مادی و حیثیتی باید مواظب آنها باشیم و اما مسائل مهم کشورمان و منطقة ما و دنیا، هنوز مسائل مهمی که فعلاً داریم یکی مسئله فلسطین است و مسائل عراق و افغانستان و لبنان است و برای ما هم مسائل خود ایران و بخصوص مسئله هستهای که من در هر یک از اینها باید با یک محوری که خلق میکنم در صحبتم وارد صحبت آنها بشوم شرایط فعلی منطقة ما برمیگردد به چند سال پیش که بعد از حادثهای که در آمریکا اتفاق افتاد و آن ساختمانهای دوقلو به زمین غلتید و فرو ریخت. هیچ معلوم نشد بالاخره کی این کار را کرده ظاهراً به نام گروهی تروریسم به نام القاعده تمام شده، بعضیها تردید دارند که این کار آنها باشد، بعضیها دست صهیونیستها را پشتش میبینند و بعضیها دست دیگران را که میخواستند بهانهای برای تندخویی به دولت آمریکا داده بشود، من نمیدانم و قضاوتی هم ندارم حالا فرضمان بر همین که میگویند باشد یعنی همین تروریستها این کار را کرده باشند که البته کار بدی بود هیچ کس این را تایید نمیکند، بعد از آن آقای بوش رئیس جمهور آمریکا بهانة خوبی را پیدا کرد که فضای کشورش را و فضای دنیا را و بخصوص منطقة ما را فضای غیرامنیتی بکند. این یکی از کارهای زشت حکومتهاست در دنیا هیچ چیزی هم نیست که ابتکار آن را بوش کرده باشد که خیال کنیم حالا او شاهکاری دارد اینطور نیست از قدیم همین طوری بوده این فنی است که معمولاً حکومتهای مادی بلدند و از آن استفاده میکنند وقتی که بخواهند زورگویی کنند و به مردم بد کنند و حقوق مردم را ضایع کنند، حالت امنیتی و خطر در کشور را مطرح میکنند خوب مردم میترسند، دیگر بعداً هر کسی را میشود سرکوب کرد با تهمت ارتباط با مبداء خطر. بوش البته با امکانات بیشتر تبلیغاتی و یا تجاربی که امروز سیاستمداران حرفهای و نیروهای اطلاعاتی در اختیارشان میگذاشتند قضیه را خوب ساختاری کرد و چیزی مطرح کرد به نام محور شرارت و پنج کشور را به عنوان محور شرارت در دنیا معرفی کرد و برنامه تجاوزات خودش را با این محور برای مردم آمریکا و دنیا خواست توجیه بکند و آن روزهای اول هم موفق شد. اگر یادتان باشد ایشان با رای دادگاه و بالاخره رای صندوقها توانست بر کرسی ریاست بنشیند که این مقدار رای داشت به خاطر فضای امنیتی که درست کرد تا 70، 80 درصد در آمریکا مقبولیت پیدا کرد با این پشتوانهای که خلق کرد برنامههای درازمدت استکباری را شروع به اجرا کرد. هم در آمریکا بد کرد و هم در منطقه ما حالا جاهای دیگر هم هست که ما وارد نمیشویم. در آمریکا بد کرد برای اینکه حالت پلیسی درست کرد، مردم آمریکا عادت کردهاند به یک زندگی آزادمنش از لحاظ اجتماعی، روابط خانوادگی، روابط بیرون، مدرسه، دانشگاه همه جا خیلی آزاد و با هیچ محدودیتی با سلیقه خودشان زندگی میکردند و کاری که در آمریکا شد، قانون گذراندند سر همه اجتماعات در متروها، در فروشگاهها، سر چهارراهها دوربینهای مخفی کار گذاشتند که همه چیز را کنترل بکنند، اجازه شنود گرفتند که تلفنهای مردم، نامههای مردم را، پیامهای مردم را کنترل بکنند برای آنکه از آن چیزی پیدا کنند که از آن امنیت کشورشان را حفظ کنند در فرودگاهها با آن فشار وسائل مسافری را گرفتند، انبارها را پر کردند که هنوز هم صاحبانش پیدا نشدهاند و مردم دیگه برایشان صرف نمیکند که برگردند اموالی که جا گذاشتهاند بگیرند. واقعا فضای امنیتی در آمریکا درست کرد و این برای آمریکاییها گران تمام شد.
کمکم فشارش روی روحیه اینها زیاد شد. مخالفینشان هم خوب استفاده کردند در خارج از آمریکا هم با همین محوریت لشکرکشی کردند، افغانستان را اشغال کردند چون آن موقع مرکز تروریستها بود طالبان آنجا بود و القاعده هم در سایه طالبان آنجا بود خیلی چیزهایی دیگر هم آنجا بود.
مواد مخدر هم آنجا بود، بهانه کافی داشت برای اینکه دنیا را قانع کند باید این شر را از منطقه و دنیا جدا بکنیم. رفت عراق، خوب صدام یک موجود شناخته شدهای بود و همه میدانند. صدام در سی سال عمرش در داخل کشورش بدترین خفقانها را داشت و بدترین دیکتاتور دنیا بود و صدها هزار انسان آزاده را شهید کرد، زنده بگور کرد و کسانی که هنوز هم بعد از سالها از رفتن بعثیها سرنوشتشان روشن نیست و خیلیها را ما میشناسیم که از ایران رفته بودند، آنجا بودند علمایی که در نجف بودند هیچ سرنوشتشان روشن نیست، خانوادههایی که هنوز دارند دنبال اجساد عزیزانشان میگردند، خوب اینجور بود. در منطقه هم رفتاری که با ایران و کویت کرد نمونهاش بود و انصافاً هم خطر سلاح کشتار جمعی بود حالا اگر هستهای نه لااقل شیمیایی، میکروبی و اینطور چیزها را داشت و در جنگ هم بکار برد، تکنولوژی آن را هم داشت بعلاوه غربیها میدانستند که امکانات سلاح هستهای هم دارد چون به او داده بودند منتها صدام آن دورهای که تحت فشار بود اینها را یکطوری مخفی کرد که نتوانستند پیدا کنند بنابراین بهانه مناسبی هم بود و آمدند عراق را هم اشغال کردند که البته آن موقع تفسیر این بود که درست هم بود، تحلیل این بود که میخواهد ایران را محاصره بکند، عراق، افغانستان جنوب هم که ناوگانشان بود، شمال هم در آسیای میانه و قفقاز حضور پایگاهی پیدا کرده در ترکیه هم که پایگاه دارد، فکر میشد که همه اینها برای اینکه آن مرکز اصلی هشیاری و بیداری منطقه ما را که ایران انقلابی بود، اینجا را محاصره و آن طوری که خودش میخواهد با او رفتار بکند و اهداف بوش خیلی روشن بود برای این کارها خیلی هزینه کرد نمیدانست اینجور میشود و فکر میکرد در عراق، افغانستان معلوم بود که خرج داره و خرجش تامین شد خرج محدودی بود. اما برای عراق فکر میکرد که منبع درآمد است چون عراق نفتش به اندازه ایران است و جمعیتش هم یک سوم ایران است و فکر میکردند که وقتی که بیایند عراق، از خود عراق میگیرند و در منطقه هر جا که لازم بود خرج میکنند. همین الان هم که شما میبینید عراقیها چیزی نزدیک به صادرات ایران نفت میفروشند با اینکه همه تاسیساتشان آسیب دیده و بنابراین درآمد حسابی در عراق میگفتند داریم، بعلاوه دراز مدت روی گنج مینشینند و محاسبات با این زمینهای که درست کرد جور درنیامد و من آن موقع در همین نمازجمعه یکبار گفتم عراق یک باتلاقی است که آمریکا بتدریج در آن فرو میرود و بیرون آمدنش دیگر با خودش نیست باید یک چیزهای زیادی پیدا کنیم تا او را بکسل کنیم و از عمق این باتلاق بیرون و دیگر بیرون آمدن امکان ندارد بکشند الان تقریبا این طور شده یعنی شما الان در بحثهای کنگره و بحثهای رسانههای آمریکا خود آمریکاییها و خود رامسفلد وزیر دفاعش ببینید میگویند ما الان دیگر چارهای در عراق نداریم، بمانیم با خسارت است و برویم با خسارت بیشتری است و آثارش هم بحثهای دیگر و خیلی پول خرج کردند. آنقدر پول خرج کردند که مخالفان آمریکا آمدند در یکی از میدانهای آمریکا یک تابلویی نصب کردند مثل این تابلویی که شما در چهارراهها میبینید خیلی بزرگتر، مرتفع و با خط درشت ساعت هزینه جنگ عراق را محاسبه میکردند و مینوشتند، اینقدر رسوایی بزرگ بود که گفتند این ضد امنیتی است جمعش کنید چون روحیه سربازها را میشکند و روحیه آمریکائیها را میشکند و میشکست و هیچکس هم الان نمیداند اینها چقدر خرج کردند چون هزینه زیادی را ارتش آمریکا میدهد که ارتش خودش چهارصد میلیارد دلار بودجه دارد و خیلی از بودجههایش الان به نام توسعه داره اینجا خرج میکنه بعلاوه هر سال در کنگره هم پول زیادی میگیرند و هزینه زیادی در عراق کردند. از لحاظ انسانی هم آن چیزی که خودشان تا به حال میگویند 2800 کشته و حدود 20000 هزار مجروح اما صاحبنظران این را قبول ندارند و میگویند کشتههایشان خیلی بیشتر است حالا این را هم ما با آمار رسمی خودشان حرف میزنیم نه با گفتههای دیگران بعلاوه دهها هزار بیمار روانی که از جبههها برگشتند و دیگر قدرت خدمت در ارتش ندارند و باید معالجه هم بشوند و هم به آنها خسارت بدهند و هم درخانههیشان حقوقشان را بدهند.
یا در بیمارستانها نگاهشان دارند. اینها مجروح نیستند اما بدتر از مجروح هستند یعنی خرد شدهاند از لحاظ روحی و دیگر در یک جمع نظامی کشش و تحمل ندارند آمریکا خیلی ضرر کرد وقتی که گرفتار شد یک جایی برای نجات خودش به چیزهایی دست میزند که گاهی خطرناکتر از اصلش میشود اینها فکر کردند راه نجاتشان را از لبنان و سوریه پیدا بکنند و ریختند به سر مردم فلسطین و لبنان والان باز آنجا هم تبدیل شده برایشان به یک جای بسیار بسیار مشکل و اسرائیل هم در تله افتاد در این طرح آمریکا، اسرائیل اگر دست خودش بود معلوم نبود دست به این کار میزد و این جنگ را درست میکرد اتفاق سختی افتاده ابعاد مشکلات اسرائیل و آمریکا در منطقه فلسطین و لبنان الان هنوز روشن نیست، در عراق هر روز گفته میشود اسرائیلیها کنترل میکنند، اداره میکنند، اطلاعرسانی اینطوری نمیشود به این وسعتی که در جاهای دیگر هم میشود ببینید در آنجا چه اتفاق افتاد. یک جمعیت سیاسی و نظامی مثل حزبالله لبنان که نه دولت هست و نه ارتش دارد و نه پادگان دارد و حتی نه یک پاسگاه دارد و نه حتی یک جایی که دفاع بکند از خودش و رسما در سطح زمین سی و سه روز ارتش اسرائیل را مستأصل کرد و داخل اسرائیل را به هم ریخت و آن همه خسارت را بر آنها وارد کرد. البته خودشان هم خسارت دیدند، نه حزبالله ولی لبنانیها خسارت مالی زیادی دیدند، این اتفاق خیلی عظیمی در دنیاست، اسرائیلیها که میگویند پنجمین ارتش دنیا هستند و من هم این مقایسه را نمی دانم درست باشد ولی میگویند پنجمین ارتش دنیاست و اصلا امنیت اسرائیلیها در آن زمین کوچک در محاصرة دشمنان خودش فقط به ارتشش است یعنی مردم به ارتش مینازیدند و فکر میکردند تا این آرمهای ارتشی را در کشورشان میبینند خیالشان راحت بود این خیلی مهم است. در چند کیلومتری آنها دشمن کمین کرده آنها میگفتند خوب ارتش بیدار و نیرومند است. چشمان اسرائیل همه جا را میبیند و ماهوارههی آمریکا و اسرائیل لحظه به لحظه همه چیز را کنترل میکند و مخابره میکند در مرکز محاسبات و شاید هم بود ولی به هر حال افکار مردم اینطوری بود خوب اتفاقی افتاد که یک دفعه روحیة اسرائیلیها به زمین ریخت، اسرائیلیها را میدانید که اینها یک جمعیت مثلاً مثل ایران یا عراق یا حتی افغانستان، پاکستان یک جمعیت یک کشور که نیستند اینها از دهها کشور جمع شدهاند و بعضیهایشان از کشورهای بسیار فقیر مثل اتیوپی و اریتره و بعضیهایشان از کشورهای ثروتمند مثل آمریکا و اروپا آمدند و اصلاً خودش یک جامعة دچار تبعیضی است از درون و همه جای آن هم این تبعیض به چشم میخورد در کافه، در خیابان، در فروشگاه، در ارتش و هرچه دارند شما بروید تبعیض را میبینید یک سرباز اروپایی با یک سرباز آفریقایی مثل هم نیستند و در ارتش اسرائیل آنهایی که از اتیوپی آمدهاند این چیز را که اینجا دارند بهتر از خانة خودشان است و به همین هم راضی هستند بعلاوه یهودی هستند و دلشان خوش است به اینکه اینجا دینشان را دارند تقویت میکنند.
یک مجموعة اینطوری خیلی آسان از هم میپاشد و الان این حالت پیش آمده است یعنی حالت فرورفتگی در یک تحیّر سخت به همین دلیل مهاجرت معکوس بسیار زیاد است و من در گزارشها خواندم که سفارتخانههایی که در تلآویو هستند خواستهاند آمار تقاضای مسافرتها را حق ندارید منتشر بکنید چون آمارها وحشتزاست و اتفاق مهمی که در اسرائیل افتاده داخل ارتش است ارتش خیلی مسلط بود بر امور به شدت انضباط نظامی مراعات میشود، حرفهای غیرارتباطی آنجا شنیده نمیشد الان کار به جایی رسیده که سرباز معمولی در مقابل فرماندهانشان میایستند.
در مقابل وزیر دفاع میایستند، و در مقابل ستادشان میایستند، مخالفت میکنند و حتی تظاهرات میکنند، در جنگ هم بود، خانوادههایشان، خودشان، جمع میشوند برای شکایت از فرماندهانشان میروند به ستاد و شکایت میکنند. خوب یک چنین چیزی در یک ارتشی که خیال میکرد قلعه حفاظت کشورشان است خیلی سنگین است. ما میدانیم مسائل نظامی چه جوری است و اگر اینگونه مسائل در یک ارتشی شروع شود این ارتش دیگر به آسانی سامان نمیگیرد، هزینههای اقتصادی هم بسیار بالاست. اعتبار جهانیشان هم به شدت آسیب دید، چون شکست خوردند از یک حزبی، و به تعبیر خودشان همه اهدافشان به دست نیامد. البته این دیگر زیادی دروغ بزرگی است، نه واقعا شکست خوردند، میخواستند آنها را منهدم کنند نتوانستند، میخواستند پیش بروند نتوانستند و این اتفاق بسیار مهمی است. الان در پناه یونیسل باید زندگی کنند، یونسل وجودش در جنوب لبنان بیشتر برای لبنان نیست بلکه برای حفاظت اسرائیل است. آنهم در عراق که دارید میبینید، کار به جایی رسیده که آمریکاییهایی که حاضر نبودند بصورت ایرانیها نگاه کنند الان بطور کلی و اصولی میگویند ما آمادهایم با ایران در مورد عراق مذاکره کنیم. حالا خیال میکنند که ما مشتاق مذاکره هستیم و دارند به ما امتیاز میدهند. اینجوری حرف میزنند و کارشان به اینجا رسیده است. بنابرا این اشتباه اساسی که یک موفقیت کوتاهمدت نصیبشان کرد اما یک خسارت درازمدت که معلوم نیست تا کی خواهد ماند به سرشان آورد، همین حاست که دولت بوش فکر کرد با ایجاد فضای امنیتی که من یک خطبه در این مورد قبلا در همین تریبون خواندم، ایجاد فضای امنیتی در آنجا و در منطقه ما میتواند آنها را به اهدافشان برساند.
موقتا هم توانستند به چیزی برسند، در آمریکا در انتخابات بعدیاشان پیروز شدند در منطقه ما هم افغانستان و عراق را گرفتند با همکاران زیادی که جلب کردند، تا اینجا پیروز شدند، اما حالا که درازمدت است و موقع رسیدگی به نتیجه کار است و شمردن جوجههایی است که قبلا تخمریزی کرده بودند حال میبینند که خسارتها از منافع خیلی بیشتر است و اولین آن بطور محسوس در انتخابات آمریکا، در انتخابات فرمانداران و کنگره پیش آمد. (شعار مرگ بر آمریکای نمازگزاران).
من یک نکته مهم دیگری که میخواهم عرض کنم از بحثهای ما استنباط نشود که ما فکر میکنیم که این حزبی که الان در آمریکا پیروز شده و حزبی که رفته زیاد برای ما تفاوت دارد. البته دموکراتها یک مقداری نرمتر هستند ولی در خیلی از جاها با پنبه گردنها را میبریدند. اینطور نیست که حالا آنها فرشته نجات باشند. اما به هر حال آن چیزی که تحلیل من است اینکه سیاست مشت آهنین که مکرر در همه دنیا تجربه شده حتی در عراق، یعنی جایی که صدام 30 سال مشت آهنین را بکار برد آخرش سرنوشتش این بود که مردم از اشغالگری مثل آمریکا استقبال کردند. سیاست مشت آهنین برای کسانی که درازمدت به منافع ملتشان و راهشان و فکرشان میاندیشند جواب نمیدهد. این همان سیاست امام صادق(ع) است. امام صادق آن روز اگر میخواست در مقابل منصور لشگرکشی کند خیلی میتوانست نیرو جمع کند، خوب یک مدتی هم او را مشغول میکرد ممکن بود شکست بخورد یا پیروز شود. اما سیاستی که امام صادق در آن روز بکار برد امروز میلیونها تریبون در دنیا افکار امام صادق را یا شیعه و یا سنی دارد پخش میکند و این جاودانی میآورد برای راه. بوش اشتباه استراتژیک کرد خواست با یک موج فریبکاری امنیتی انتخاباتی را ببرد و برد، کشوری را اشغال کند که کرد، اما نتوانست بفهمد که بعد از این اشغال و بعد از این بردن چه اتفاقی میافتد، آن اتفاق حالا شروع شده است. باید از این دو قطعه درس بگیریم، ایران را آن هدف اصلیاش که گفت 5 مرکز شرارت، شاید اولین آن برای او ایران بود. او باید ایران را از این دایرهای که درست کرده بود بیرون کند، این اتفاق برای آمریکا بیش از اینها خطرناک است، آینده خطرناکتر دارد، اگر فکر میکند که با این نوع رفتاری که تا بحال کرده با ایران هم میشود برخورد کرد البته همین امواج آنی میتواند در هر جایی اتفاق بیفتد، یک قلدری با امکانات زیادی میتواند کارهای بزرگی را فوری انجام دهد، اما مسائل بعدی است، ملتها هستند، الان هر جا در دنیا افکارسنجی میکنند آقای بوش در صدر رهبران منفور دنیا به حساب میآید، البته در 100 کشور آنهم از نوع اروپایی و جاهای دیگر نگاه کنید همه اینجوری رای میدهند این نتیجه سیاست همان مشت آهنین است، نتیجه همان به تحلیل کردن است، نتیجه آنچه که فردا را فراموش کردن و امروز را دریافتن که یک مثل عامیانه است. اگر اینها میخواهند کار درستی بکنند حالا تا اینجا که آمدهاند اولا فکری باید بکنند برای نجات از باتلاقهایی که گرفتار شدهاند که به اهدافشان نرسیدند، نه امنیت در افغانستان درست کردند نه توانستند مواد مخدر را کنترل کنند نه توانستند تروریست را کنترل کنند، تروریست کمی از افغانستان جدا شد اما در خیلی از کشورها از جمله خود پاکستان، عراق، سومالی و خیلی جاهای دیگر لانه کرد و دارد وسعت پیدا میکند. کسانی هم که تروریست نبودند به نحو دیری مبارزات خود را توسعه دادند بنابراین راه درست این است که هر کسی، هر ملتی، به حق خودش قانع باشد، به حق دیگران هم احترام بگذارد، ما در مسائل هستهای یک مصاف مشکلی در پیش داریم ولی برای آمریکا هم بسیار مشکل است او خیال نکند حق وتوی شورای امنیت همه مشکلات او را حل میکند و فرشته نجات است، آن یک کار آنی است، ملتها مهم هستند. افکار عمومی دنیا مهم است. قضاوتها مهم است، امکاناتی که ملتها خلق میکنند با افکار عمومیاشان مهم است که همین آثارش هست که میبینیم، راهحل مشکلات، امروز دنیای ما مذاکرات، و تعقل و تفکر است وتسلیم حق شدن بعد از آنکه در مذاکره منطق قوی مطرح شد و انشاءالله کمکم با این درسهایی که تاریخ به کاخنشینان آمریکا داده ما بتوانیم در آینده برای دنیا آرامش بیشتری را شاهد باشیم.
امام جمعه موقت تهران در پایان خطبه دوم سوره مبارکه «والعصر» را قرائت کرد.