«آمریکا در طول 24 سال گذشته دهها مورد اقدام سیاسی، نظامی، اقتصادی، و جنگ فرهنگی علیه جمهوری اسلامی ایران انجام داده است. نگاهی به تاریخ روابط «ملتها» نشان میدهد که هر مورد از این اقدامات میتوانست بهانهای برای یک جنگ تمام عیار باشد.»
جالب اینکه همزمان با سیاستهای مزبور امریکاییها به طور معمول این موضوع را مطرح میکنند که ایران پیشنهادهای امریکا برای رابطه و مذاکره را رد میکند و نپذیرفتن اصل گفتوگو و رابطه زمینه را برای پیدایش اجتنابناپذیر دیگر رفتارهای سیاسی میان کشورها فراهم میکند.
حال چرا برقراری رابطه میان ایران و ایالات متحده مقدور نیست؟ این سؤال همواره در مجامع و محافل سیاسی داخل و خارج از ایران مطرح و حتی بعضاً از طرح سؤال برای ایجاد فشار بر «سیاست خارجی» جمهوری اسلامی ایران سوء استفاده میشود. پیش از آنکه به پاسخ سؤال مزبور بپردازیم، توجه به چند بعد انحرافی موضوع لازم به نظر میرسد.
1. برخی از محافل سیاسی جامعه ایران آگاهانه یا ناخودآگاه این موضوع را مطرح میکنند که در صورت بهبود روابط به امریکا، مشکلات اقتصادی کشور حل خواهد شد. این تفسیر خوشبینانه است.
برخی از مردم عادی بطور ساده این موضوع را مطرح میکنند که امریکا حرف اول را در اقتصاد دنیا میزند و تداوم دشمنی ایران، مانع خروج کشور از تنگناهای اقتصادی شده است. از سوی دیگر برخی از محافل طرفدار رابطه نیز به موضوع تحریمهای امریکا علیه ایران اشاره کرده و معتقدند تحریمهای مزبور بسیاری از فرصتهای اقتصادی و تجاری تهران از جمله در آسیای مرکزی و قفقاز را از بین برده و مانع کمک سازمانهای بینالمللی پول و اعتبار (که تحت نفوذ یا سلطة امریکا هستند) به ایران شده است.
البته محافل مزبور هنوز نتوانستهاند به این سؤال پاسخ گویند که چرا روزبهروز اوضاع اقتصادی کشورهای دوست و همپیمان امریکا در منطقه به وخامت میگراید؟ چرا عربستان پیش از جنگ خلیجفارس (آوریل دهه 1990) با بیش از 180 میلیارد دلار ذخیرة ارزی در سالهای اخیر همراه کویت با صفر شدن ذخیرههای ارزی مواجه شد و در زمرة کشورهای بدهکار جهان سوم قرار گرفت و ترکیه که ادعای پیوستن به اتحادیة اروپایی را دارد و سوگلی همپیمانان امریکا محسوب میشود، از بحران اقتصادی رنج میبرد؟
2- در واقع در طول چند سال اخیر برخی از مجامع داخل و خارج از کشور تلاش کردهاند که موضوع رابطه با امریکا را یکی از اختلافات جدی دو جناح فعال داخل موسوم به دوم خرداد و محافظهکار تلقی و در این اختلاف جبهه دوم خرداد را طرفدار رابطه و جناح مقابل را مخالف آن قلمداد کنند و جالب اینکه آمریکا در تلاش است تا بیشتری سوءاستفاده را از این ناحیه به انجام رساند، برخی از استراتژیستهای سیاست خارجی ایالات متحده چنین توصیه میکنند که واشنگتن در قالب تئوری «فشار از درون و چانهزنی از برون» روابط آیندة خود با ایران را تنظیم نماید.
این نگرش بیش از همه در صدد نادیده گرفتن اصول قانون اساسی و سیاستهای شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی است. در قالب قانون اساسی مسؤولان تصمیمگیرنده و مجری سیاست خارجی کشور مشخص شده و در شورای عالی امنیت ملی نیز جمع مسؤولان مملکتی در قبال مسایل اساسی– سیاست خارجی تصمیمگیری مینمایند و در این سطوح، بحث اهداف جناحی مطرح نبوده و روند کلی در قالب امنیت و منافع ملی کشور سامان میگیرد.
اکنون در قالبی کلی علل عدم بهبود روابط ایران با امریکا را با توجه به سطوح سهگانه روابط بینالملل بررسی میکنیم.
الف) در عرصة بینالمللی: جهانی شدن و دیپلماسی قایق توپدار
قایق توپدار، کشتی جنگی کوچکی بود که در نیمه دوم قرن 19 و اوایل قرن بیستم، استعمارگران اروپایی و امریکایی از آن استفاده میکردند، اصطلاح دیپلماسی قایق توپدار یا دیپلماسی توپخانة دریایی، بویژه برای تقبیح نقش ایالات متحدة امریکا در اعمال قدرت نظامی و دریایی به منظور تهدید کشورهای دیگر و نیز تأمین منافع نامشروع سوداگران امریکایی به کار میرود.
وقایع اوایل دهة 1990 خلیجفارس و وقایع کنونی جهان از مصادیق این دیپلماسی میباشدا که به روند جهانی شدن مورد نظر امریکا پیوسته است. «جهانی شدن» شعاری که توسط رؤسای جمهور سابق امریکا مطرح شد، اکنون در دستور کار «جرج. دبلیو. بوش» قرار گرفته است. این سیاست پس از حوادث 11 سپتامبر با یک دگرگونی جدی مواجه شد که میتوان آن را عریان شدن استراتژی بینالمللی امریکا خواند: توأم شدن با استراتژی میلیاریستی برای تحمیل هژمونی امریکا به دیگر کشورهای جهان. لوازم استراتژی مزبور را «دونالد رامسفلد» در دکترین دفاعی تازه امریکا این گونه مشخص میسازد:
1- آمریکا مفهوم بازدارندگی را باز تعریف میکند. در این قالب آمریکا برای مقابله با اقدامات تروریستی و افزایش ضریب بازدارندگی به نقاط مختلف جهان نیرو اعزام میکند.
2- ایالات متحده میتواند به دشمنی که مذاکره و مناقشه با آن سودی نداشته باشد حمله کند.
3- اجرای سیاستهای مزبور نیازمند حضور مداوم نیروهای مسطح در مناطق دوردست، بویژه در مناطق استراتژیک جهان است.
4- جهان از این پس شاهد تقویت و افزایش فعالیتهای ماهوارهای و جاسوسی امریکا با استفاده از تکنولوژیهای جدید خواهد بود.
5- دکتر خرازی وزیر وقت امور خارجه جمهوری اسلامی در تحلیل دکترین دفاعی تازة امریکا معتقد است، این شیوه نگرش و عملکرد سیاست خارجی واشنگتن، چیز تازهای نیست، بلکه صرفاً امریکاییها قدری شفافتر و عریانتر اهداف خود را اعلام کردهاند.
بنابراین در عرصة بینالمللی شکافی عمده میان دو شیوة نگرش ایران و امریکا به مسایل وجود دارد. به گونهای که حتی میتوان ایران را از کشورهای «هدف» مورد نظر امریکا قلمداد کرد. بنابراین جمهوری اسلامی بیش از آنکه در جستوجوی راهکاری برای مذاکره و رابطه با امریکا باشد، در زمرة کشورهایی قرار میگیرد که نگاهی متفاوت نسبت به وضع موجود داشته و حتی باید بدنبال تلاش برای ایجاد یک قطب بازدارنده باشد.
در واقع از لحاظ نگرش سیاست خارجی و سیاست بینالملل در دنیای امروز ایران و امریکا دو سر متضاد طیف موجود را تشکیل میدهند.
طرح گفتوگوی تمدنها با توجه به روحیة مادی و سودپرستی امریکا، میتواند نقش مؤثری در بازگرداندن ارزشهای فرهنگی و معنوی به زندگی مردم جهان در سدة 21 بازی کند، اما پاسخ امریکاییها به این طرح، استراتژی جنگ تمدنها بوده است.
ب) در عرصۀ منطقهای
خاورمیانه و خلیج فارس مناطقی به شمار میروند که جمهوری اسلامی ایران از نقش محوری و جایگاهی ژئوپولتیک در آن برخوردار میباشد. متأسفانه دو منطقه مزبور در شمار مناطق استراتژیک قرار گرفتهاند که «دونالد رامسفلد» نیز در دکترین دفاعی تازه آمریکا به آن اشاره کرده است. در این مناطق چند موضوع عمده همواره نقش چالشزا را در روابط ایران و آمریکا بازی کرده است.
1- موضوع فلسطین. تلاش آمریکا برای تحمیل رژیم صهیونیستی به فلسطین و کشورهای اسلامی عامل اصلی تضاد جمهوری اسلامی با تدابیر خاورمیانهای واشنگتن به شمار میرود. آخرین نظرسنجیهای داخل ایران نیز نشان میدهد که بیش از 72 درصد مردم (در تهران) از سیاست جمهوری اسلامی در قبال فلسطین حمایت میکنند و بیش از 52 درصد نیز میگویند اسرائیل بدون پشتوانۀ آمریکا نمیتواند کشتار فلسطینیها را ادامه دهد. این در حالی است که آمریکا یکی از پیششرطهای اصلی مذاکره با ایران را عدول از مواضع مربوط به فلسطین خوانده است.
پذیرش شرط مزبور در شرایط کنونی، هم تحقیرآمیز و هم غیر دیپلماتیک است. چرا که پس از دو دهۀ مقاومت سیاست خارجی ایران، در شرایط کنونی حتی شماری از کشورهای محافظهکار عرب نیز به موضع جمهوری اسلامی نزدیک شدهاند و میتوان این نزدیکی مواضع را عالم اصلی پیوندهای تازه میان ایران و کشورهای اسلامی دیگر خواند. به همین دلیل هر چه اشتراک مواضع دیگر مسلمانان با ایران بیشتر میشود، تأکید آمریکاییها بر پیششرط «تعدیل سیاست ایران در قبال خاورمیانه» افزایش مییابد.
از سوی دیگر ایران که همواره مخالف حضور نظامی آمریکا در منطقه بوده است، در آینده با استقرار و مداخله بیشتر پنتاگون مواجه خواهد بود، لذا عملاً در خاورمیانه واشنگتن به تهران تنها چراغ قرمز نشان داده است. تلاش آمریکا و اسرائیل برای قلع و قمع مبارزان فلسطینی و انتفاضه به تنش بیشتر در روابط ایران با دو کشور مزبور میانجامد.