تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۶  ، 
کد خبر : ۴۲۱۴۴
بررسی مشی اصلاح‌طلبان در انتخابات آذرماه

انتخابات سرد

عباس عبدی اشاره: مدتی منتظر ماندم تا بلکه داده‌های انتخابات شوراها در این دوره و دوره‌های قبل را پیدا و تحلیل مستندتر و دقیق‌تری ارائه کنم، اما حتی نتوانستم تعداد آرای نهایی افراد بعد از نفر بیست و یکم (اصلی و علی‌البدل تهران) را پیدا کنم، چه رسد به اطلاعات بر حسب مناطق و... و یا دوره‌های گذشته را. از این‌رو تاخیر را جایز ندیدم، بر همین اساس و با نقد ارزیابی گذشته‌ام که ذیل عنوان «ارزیابی من» در 24 آذرماه نوشتم به این انتخابات می‌پردازم.

1- در خصوص سلامت انتخابات، ظاهرا همانگونه که همه تصور می‌کردند،‌ تضمینی بر سلامت انتخابات نبود و من نوشتم که می‌ترسم نیازی به خدشه وارد کردن به سلامت انتخابات پیدا نکنند که خوشبختانه چنین نشد و اجبارا مسائل متعددی پیش آمد که ذکر آنها،‌ تکرار مکررات است،‌ اما همانگونه که نوشتم به دلیل نزدیکی آرا، با مقدار کمی از تغییرات امکان جابه‌جایی پیش آمد، گرچه به علت آنکه رقیب اصلی آنان در نتایج آرا، اصلاح‌طلبان نبودند، بلکه گروهی از خودشان بودند، این اتفاقات تا حدی پیش رفت که فقط سر اصلاح‌طلبان را کمی تا قسمتی که توانستند اصلاح کردند. نکته بسیار مهم این بود که هیچ موردی از ابطال آرا و صندوق و... ذکر نشد ولی حدود 250 هزار رای باطله اعلام شد که نکته بسیار عجیبی است،‌ اما پرسش اساسی این است که دوستان اصلاح‌طلب چرا این بار که تخلفات روشنتر از گذشته است برای حفظ و صیانت از آرای مردم اقدامی نکردند و نمی‌کنند؟ اگر این کردم به دعوت آنان وارد شدند، لازم است که از منظر اخلاقی و سیاسی در این زمینه اقدام کنند و به صرف شکایت حقوقی بسنده نکنند، چه اشکال داشت که مدتی را در فرمانداری بیتوته کنند تا پاسخی دریافت دارند، اگر قرار بود که شکایات حقوقی در این امور در جامعه موجود به نتیجه عادلانه برسد که ما دیگر مشکلی با طرف مقابل نداشتیم، مملکت گل و بلبل می‌شد. آیا دعوت از مردم برای دفعات بعد هم بدون تضمین سلامت خواهد بود؟ آیا باز هم باید افراد شرکت نکرده را محکوم کرد که اگر می‌آمدید و تفاوت آرا زیاد می‌شد، دیگر تقلب و تخلف مثمرثمر نبود؟
2- بند بعدی تحلیل من در خصوص میزان مشارکت بود که نوشتم از دفعه قبل بیشتر است اما 30 و حداکثر 5 درصد خواهد بود که با لحاظ کردن آرای باطله، سهم آرای شورای تهران حدود 9/1 میلیون یا همان حدود 30 درصد است. در حالی که دوستان خوش‌بین معتقد بودند که مشارکت تا حدود 50 یا 60 درصد خواهد رسید. پرسش کلیدی این است که این افزایش مشارکت نسبت به دفعه قبل به چه دلیلی رخ داده است؟ دوستان اصلاح‌طلب می‌کوشند آن را جزو یکی از دستاوردهای استراتژیک خود بنامند. اگر چنین است، پس چرا کف آرای دوستان خیلی کمتر از یک صدر هزار نفر است؟
به علاوه اگر مشارکت به دلیل دعوت دوستان است، چرا باید آقای ساعی حدود دو برابر آقای نجفی رای بیاورد؟ اگر فراموش نکنیم از هر هشت نفر کسانی که رای آنان پذیرفته شده فقط یک نفر به آقای نجفی رای داده است، چگونه می‌توان این مشارکت را به حساب استراتژی اصلاح‌طلبان گذاشت. من در جای دیگری و از زاویه دیگری هم به این موضوع خواهم پرداخت.
3- پیش‌بینی (مشروط) من این بود که لیست طرفداران دولت به صورت مشروط رای خواهد آورد و شرط من هم این بود که آنان بتوانند لیست خود را برای مردم معرفی کنند و در واقع مردم بدانند که این لیست منسوب به طرفداران رئیس‌ جمهور و در مقابل دو لیست دیگر است. برخی دوستان معتقدند که وجود خواهر رئیس‌ جمهور به منزله این معرفی است، در حالی که من این تحلیل را وقتی نوشتم که انتخابات تمام شده بود و از دو هفته قبل هم می‌دانستم وی در لیست آنان است، اما وجود وی را کافی برای این معرفی نمی‌دانستم، زیرا معرف لیست بودن باید از خلال یک مبارزه و چالش سیاسی شکل بگیرد که برای توضیح قضیه لازم می‌دانم داده‌های زیر را با هم مرور کنیم. یک نظرسنجی در تاریخ 1/9/1385 در تهران انجام شد که نتایج موردنظر ما از آن به شرح زیر است. (این نظرسنجی از نظر من به دلایل خاص خود تا حدود زیادی معتبر است.)
-59 درصد افراد از سه سوال پرسیده شده درباره شورای شهر (تاریخ برگزاری انتخابات آن، اسم رییس شورا و تعداد دفعات برگزار شده انتخابات شورها) هر سه سوال را یا نمی‌دانسته‌اند یا غلط پاسخ داده‌اند و 27 درصد یک مورد، 11 درصد دو مورد و سه درصد هم هر سه مورد را پاسخ درست داده‌اند. البته کسانی که اعلام کرده بودند قصد شرکت داشته‌اند اطلاعات بیشتری داشته‌اند و البته حدود نیمی از آنان کماکان فاقد هر گونه اطلاعی درباره شورا بوده‌‌اند.
- این نظرسنجی به درستی میزان مشارکت را برحسب تجربه نظرسنجی‌های قبلی خود حدود 34 درصد پیش‌بینی کرده است.
- از افراد پرسیده شده است که «اگر احزاب و گروه‌ها‌ی زیر افرادی را برای انتخابات شورای شهر معرفی کنند، شما به کدام لیست رای می‌دهید؟»
لیست درصد کل افراد پاسخگو، درصد افرادی که قطعا قصد شرکت داشته‌اند
طرفداران خاتمی و کروبی 0/914/10
طرفداران آقای قالیباف 1/512/12
طرفداران آقای احمدی‌نژاد 5/028/41
هیچکدام، بی‌تصمیم، بی‌پاسخ 3/645/36
1469 نفر 495 نفر
نتایج در آن زمان (23 روز قبل از انتخابات) گویای آن است که طرفداران رئیس ‌جمهور با اقبال بیشتری مواجه بودند، ضمن اینکه ثابت‌قدم‌تر برای شرکت در انتخابات هم بودند. اما فقط این مشکل وجود داشت که چگونه این تفکیک در ذهن مردم و هنگام رای دادن صورت گیرد، مشابه این نتایج در نظرسنجی ستاد اصلاح‌طلبان هم در حدود 10 روز قبل از انتخابات مشهود است. حال روشن است که چرا لیست طرفداران دولت رای نیاورد، زیرا چنین درکی به مردم منتقل نشد که میان این لیست و لیست قالیباف تعارض است،‌ مردم همگی چمران را همراه و همفکر احمدی‌نژاد می‌دانستند و اختلافات موجود در میان گروه کوچکی از فعالان سیاسی، مطلقا نزد مردم راهی نداشت که در جامعه انعکاس داشته باشد و به صرف دادن یک لیست بدون اینکه معرف تفکر و عمل خاصی باشد، نمی‌توان مردم را به آن راغب کرد، مردم حتی میان قالیباف و احمدی‌نژاد هم جنگ و جدل خاصی را سراغ ندارند، یا حداقل این تعارض به جریان تبدیل نشده است،‌ چه رسد به افراد لیست قالیباف که اصولا اکثر آنان از همفکران و همراهان احمدی‌نژاد بودند. به همین دلایل خیلی روشن است که مردم به واسطه همان تصورشان از یکی بودن افراد این لیست با دولت به این لیست رای داده باشند،‌ ضمنا فراموش نشود که ضدیت اصلاح‌طلبان با طرفداران احمدی‌نژاد برعکس راهی برای نفس کشیدن بیشتر لیست قالیباف بود. شاید گفته شود که پس چرا به جای این لیست به لیست طرفداران دولت رای ندادند؟ باید گفت به آنها هم رای دادند تفاوت بر حسب شهرت بود که در ادامه خواهد آمد. چرا من در آن زمان نوشتم که اگر بتوانند لیست را معرف احمدی‌نژاد نمایند پیروز هستند، زیرا واقعیت آن بود که من در ارتباط عملی با فعالیت انتخاباتی نبودم تا بدانم آیا آن گروه توانسته‌اند چنین فضایی را در جامعه ایجاد کنند یا خیر؟ حتی مطبوعات جناح حاکم را هم مطالعه نمی‌کردم که تصویری نسبی از این دعوا به دست آوردم، لذا به همین دلایل از مشروطه بودن پیروزی آنان سخت گفتم.
3- البته اشکال ندارد که احمدی‌نژاد و گروه وی شکست خورده قطعی خطاب شوند، زیرا این مساله به عده‌ای روحیه می‌دهد و میان جناح حاکم هم شکاف ایجاد می‌کند، اما نباید این گزاره به یک عقیده واقعی تبدیل شود که منجر به خود فریبی می‌شود، آنگاه اگر انتخابات بعدی رخ دهد، نتیجه متفاوت، منجر به تعابیر بدی خواهد شد، اما چرا لیست طرفداران دولت رای نیاورد.
- همان‌طور که گفته شد، انتخابات مذکور را می‌توان انتخابات سرد نامید، یعنی چالشی اساسی میان جناح‌ها و گروه‌های مختلف که قابل انتقال به متن جامعه باشد وجود نداشت، لذا مردم به افراد شناخته شده (فارغ از بررسی تناسب انتخاب شونده و برنامه‌های وی برای اداره شورای شهر) و به صورت فردی رای دادند و هیچ لیستی نتوانست به صف لیست، آرای قابل قبولی کسب کند و چون لیست طرفداران دولت فاقد چهره‌های شناخته شده در سطح توده مردم بود، (در مقایسه با لیست دیگر) لذا از دور رقابت عقب‌ ماند، ‌بنابراین اشخاص بودند که شکست خوردند نه لیست‌ها،‌ همچنان که لیست‌های موفق هم پیروز! نشدند، بلکه اشخاص پیروز شدند. در واقع این انتخابات مسابقه فوتبال نبود، بلکه مسابقه دو و میدانی بود. حتی در مسابقات دو و میدانی هم افراد در قالب تیم شرکت می‌کنند ولی در واقعیت امر به صورت فردی مسابقه می‌دهند و افراد هستند که تعیین‌کننده پیروزی هستند. در حالی که انتخابات مجلس ششم اساسا این طوری نبود، البته در آن انتخابات هم افراد آرای متفاوتی به دست آوردند ولی رای ناشناخته‌ترین فرد لیست جبهه مشارکت از شناخته‌شده‌ترین افراد لیست‌های دیگر بالاتر بود، چرا که اغلب مردم در جریان چالش اصلی انتخابات به یک طرف چالش و لیست آن طرف رای دادند و همین گرایش غالب، برنده انتخابات بود. انتخابات مجلس چهارم هم همین‌طور بود و یک مجادله و چالش سیاسی در متن جامعه وجود داشت که به طور کلی لیست جناح چپ در آن زمان با وجود داشتن افراد بسیار شناخته شده شکست خورد. (فارغ از مشکلات آن انتخابات)
- دلیل مهم دیگر شکست این لیست در تهران و احتمالا در سراسر کشور، تاخیر در ورود به انتخابات بود وقتی که جریان سیاسی در جامعه زنده نیست و افراد کم شهرتی هم در لیست خود دارد، با تاخیر وارد انتخابات شدن و در روزهای آخر، لیست خود را بستن، نتیجه‌ای جز عدم شناخت از جانب مردم ندارد.
- و بالاخره ضعف ستاد طرفداران دولت و خام و بی‌تجربه‌ بودن آنان دلیل مهم دیگر است. شکستی که بر اثر خامی نزدیکان به دولت باشد،‌ علی‌الاصول متفاوت است، با شکست‌هایی که جناح رقیب از دوم خرداد خورد یا اصلاح‌طلبان بعد از سال 1380 می‌خوردند، زیرا این گروه‌ها زبده‌ترین و باتجربه‌ترین نیروهایشان را برای انتخابات بسیج می‌کردند، ‌اما این جماعت (طرفدار دولت) از لحاظ سیاسی بسیار ضعیف است، در واقع بیش از 90 درصد سنگینی وزن جناح دولت در شخص رییس دولت است و بقیه آنان به زور به 10 درصد می‌رسند ولی جناح‌های دیگر در این وضعیت قرار ندارند، در واقع رئیس‌جمهور در مقایسه با اطرافیانش حکم افلاطون و ارسطو را به یک فلسفه خوان جوان دارد. البته من همین ‌جا متذکر شوم وقتی که می‌گویم نمی‌توان رای نیاوردن لیست طرفداران دولت را به منزله پایان کار دولت یا رای نه به دولت به حساب آورد، به این معنا نیست که این دولت موفق بوده است، قطعا چنین نیست و دیر یا زود و فارغ از نتایج این انتخابات این دولت با چنان بن‌بستی مواجه خواهد شد که هیچ دولت دیگری پس از انقلاب به یاد نداشته باشد، اما روی گرداندن مردم (آنان که پای صندوق‌های رای می‌آیند و نه آنان که کل انتخابات را عملا تحریم کرده و در آن شرکت نمی‌کنند) از این دولت هنوز محقق نشده است و انتخابات اخیر صرفا یک باخت تاکتیکی (از جهاتی) برای آنان است و مردم رای‌دهنده به آنان هنوز به استراتژی دولت نه گفته‌اند. چرا؟
- دلیل اول اینکه به این سرعت مردم از رای خود روی برنمی‌گردانند، البته آنان که در انتخابات شرکت نکردند یا به آقای هاشمی رای دادند، کماکان مخالف و اکثریت هم هستند، اما دولت جدید بر حسب آرای شرکت‌کنندگان بر سر کار آمد و تا وقتی این آرا را داشته باشد به کار خود ادامه خواهد داد مگر آنکه اصلاح‌طلبان سیاست‌های صحیحی را برای به میدان کشیدن گروه‌هی دیگر مردم اتخاذ کنند.
- دلیل دیگر این است که نظرسنجی‌ها از کاهش محبوبیت رییس دولت خبر نمی‌دهد (در حال حاضر)، گرچه این محبوبیت از ابتدا هم بالا نبوده، اما در مدت اخیر کمتر هم نشده است. البته من معتقدم که با یک تورم جدی (که فعلا صدای آن بیش از گذشته در حال شنیدن است، ‌بویژه در زمینه مسکن و مواد غذایی) اساس دولت جدید متزلزل خواهد شد ولی به دلیل مشکلات خارجی،‌ همه جناح‌های حکومت سعی می‌کنند آن را سرپا نگهدارند و همین امر به تضعیف بیشتر آن نزد مردم منجر خواهد شد.
4- آیا اصلاح‌طلبان پیروز شدند؟ اگرچه پاسخ من معطوف به انتخابات تهران است ولی در یک مورد خاص به شهرستان‌ها نیز اشاره خواهیم کرد. برای ارزیابی از شکست و پیروزی آنان باید چند معیار را لحاظ کرد.
- موقعیت اصلاح‌طلبان در ائتلاف آنان بود، مشروط بر اینکه این ائتلاف استراتژیک و نه تاکتیکی باشد که من تا کنون در این زمینه به نتیجه‌ای قطعی نرسیده‌ام. در این مورد در نوشته‌های قبلی توضیح داده‌ام که از تکرار آن اجتناب می‌کنم.
- از حیث ویژگی‌ عام انتخابات، اصلاح‌طلبان وقتی موفق هستند که انتخابات به پدیده‌ای همراه و همساز با متغیرهای توسعه‌ای تبدیل شود. در این زمینه در مقاله هسته نامرئی انتخابات اخیر (دوم خرداد 1376) در کتاب «انتخاب نو» توضیح داده‌ام، در واقع نظام دموکراتیک و مبتنی بر انتخابات و مشارکت سیاسی یک نیاز دنیای جدید است و این نیاز نزد افراد مدرن‌تر بیشتر احساس می‌شود. به عبارت دیگر هر کس بیشتر درگیر جامعه و در سطوح بالاتر اجتماعی باشد،‌آمادگی و اصرار بیشتری برای مشارکت سیاسی دارد. از این رو در جوامع اروپایی و توسعه‌یافته افراد تحصیلکرده‌تر، شهری‌تر و مردان و افراد میانسال بیش از گروه‌های مشابه خودشان در انتخابات شرکت می‌کنند. در ایران تنها سه انتخابات دوم خرداد 1376، 18 خرداد 1380 و مجلس ششم واجد این ویژگی بوده‌اند، این استدلال ربطی به نتیجه حاصل از این سه انتخابات ندارد بلکه فارغ از نتیجه آن است. مثلا در خرداد 1376، نسبت مشارکت افراد تحصیلکرده شاید برای اولین بار بیشتر از گروه‌های تحصیلی پایین‌تر، بود (ر.ک همان مقاله) اگر این نتیجه را مقایسه کنید با انتخابات مجلس هفتم که مشارکت افراد با تحصیلات عالی در تهران کمتر از 15 درصد و مشارکت افراد با تحصیلات ابتدایی و کمتر بیش از 5 درصد بود، حقیقت روشن می‌شود.
- در انتخابات اخیر نیز نظرسنجی‌ها موید آن است که افراد با تحصیلات بالاتر و طبقات میانی عموما غایب انتخابات بودند و این مساله در مورد انتخابات سال گذشته نیز مشهود بود که از ذکر آمارهای آن اجتناب می‌کنم. این امر نشان‌دهنده غیر توسعه‌ای بودن انتخابات بوده و نسبت به گذشته عقب‌گرد است و دوستان اصلاح‌طلبان نمی‌توانند حضور در چنین انتخاباتی را موفقیت محسوب کنند، حتی اگر نتیجه انتخاب‌شدگان هم به نفع آنان باشد. این مشکل در شهرستان‌ها نیز مشهود است. نتیجه‌ای که دوستان از پیروزی اصلاح‌طلبان ارایه کرده‌اند،‌ (خبرنامه جبهه مشارکت) ‌معرف شکست در شهرها و استان‌های صنعتی‌تر کشور و پیروزی در استان‌های دیگر است. به عنوان نمونه درصدهای اعلان شده اصلاح‌طلبان از سوی خودشان از کل افراد منتخب را در استان‌های زیر ملاحظه کنید.
گروه اول
1- تهران 4 نفر از 15 نفر 27 درصد
2- آذربایجان شرقی 16 نفر از 124 نفر 13درصد
3- اصفهان 58 نفر از 160 نفر 36 درصد
4- خراسان رضوی 43 نفر از 108 نفر 40 درصد
5- فارس 56 نفر از 131 نفر 43 درصد
گروه دوم
1- سیستان و بلوچستان 33 نفر از 51 نفر 65 درصد
2- بوشهر 29 نفر از 61 نفر 48 درصد
3- گلستان 30 نفر از 56 نفر 54 درصد
4- چهارمحال و بختیاری 30 نفر از 66 نفر 45 درصد
5- اردبیل 40 نفر از 81 نفر 50 درصد
در واقع نقطه قدرت اصلاح‌طلبان در مناطق توسعه‌یافته‌تر و شهرهای بزرگتر است، اما نتایج مذکور به خوبی موید آن است که این روند معکوس است و حتما دلیلی دارد، ‌به نظر من دلیل اصلی آن است که اصلاح‌طلبان انتخاباتی را که معرف شعارها و گرایش‌های آنان و مطابق خواست و میل طبق متوسط باشد، تدارک ندیده‌اند و در بازی انتخاباتی تیم حاکم وارد بازی شدند. یکی دیگر از معیارهای اساسی برای این مساله شخصی شدن انتخابات است.
در واقع تمامی اصلاح‌طلبان به حمایت چهار نفر آمدند که آنها را وارد شورای شهر کنند، در حالی که باید این روند معکوس باشد و مردم باید به واسطه مجموع اصلاح‌طلبان و برنامه‌هایشان نامزدهای آنان را برگزینند، چنین انتخاباتی را می‌توان مصداق آنومی سیاسی دانست،‌ ناهنجاری سیاسی بیشتری بهره‌اش را ساختار سیاسی موجود می‌برد، این ساختار همواره علاقه‌مند است که با افراد مواجه باشد، اگر دقت کنیم همیشه در تبلیغات خود بر انتخابات فرد و نه برنامه تاکید دارند. انتخاب اصلح معنایی جز این ندارد که در عمل به انتخاب مشهورترین‌ها تبدیل می‌شود. برنده چنین انتخاباتی در درجه اول و آخر ساختار سیاسی بود و چیزی که اصلاح‌طلبان از این حیث به دست آوردند در برابر آنچه به دست دادند، اندکی در برابر زیاد بود. یکی از نکات مهمی که اصلاح‌طلبان مطرح می‌کنند، افزایش مشارکت به عنوان یک دستاورد انتتخاباتی و استراتژیک آنان بود. در این مورد دو نکته را باید متذکر شد.
الف- افزایش مشارکت صرفا هنگامی مطلوب و مقصود است که منجر به انتخاباتی توسعه‌ای و نه پوپولیستی شود؛ انتخاباتی که رای دهنده دقیقا بداند چه برنامه‌ای انتخاب می‌کند و چرا آن برنامه را (فارغ از ماهیت ان برنامه) در چنین انتخاباتی هیچگاه آقایان دبیر و ساعی (هر چند هم محبوب مردم باشند) بالاتر از دکتر نجفی قرار نمی‌گیرند، اصولا در چنین انتخاباتی نیروهای اصلاح‌طلب به خود جرأت نمی‌دهند که از چهره‌های محبوب و غیرمرتبط با سیاست سود بجویند. من شکست اصلاح‌طلبان را در قرار دادن نام آقای ساعی در لیست می‌دانم. (تاکید می‌کنم که آقای ساعی فرد محترمی است) اما اگر روزی را شاهد بودیم که برای مسابقات قهرمانی تکواندو آقای حجاریان را به روی تاتامی (اگر اشتباه نکنم،‌ اسم تشک تکواندو است) بفرستیم، در آن روز هم باید ورزشکاران را از میدان مسابقه روانه میدان سیاست کرد.
ب‌– اگر افزایش مشارکت دستاورد دوستان تلقی شود، در این صورت باید پاسخ این سوال را بدهند که پس چرا کف لیست دوستان بسیار کمتر از یک صد هزار نفر است. (فراموش نکنیم،‌ حتی آرای نفر آخر هم تماما مربوط به گروه حامی وی نیست، بلکه شاید حدود نیمی از آن مال خودش است) دوستان اصلاح‌طلب که شامل چهار گروه عمده در تهران می‌شدند، اگر اعضای آنان و خانواده‌هایشان و نیز دوستانشان به لیست پیشنهادی تمام و کمال رای می‌دادند، قطعا کف رای آنان بیشتر از آنی بود که اکنون هست (متاسفانه عدد دقیق رای آخرین نفر را در نتایج پایانی ندارم ولی قبل از نتایج پایانی این رقم بسیار کم بود) بنابراین مشارکت بیشتر موجود را نمی‌توان محصول عملکرد اصلاح‌طلبان به معنای صحیح کلمه معرفی کرد.
از عجایب استدلال‌های دوستان یکی این است که افزایش مشارکت در انتخابات را نشانه پیروزی مشی اصلاح‌طلبانه می‌دانند، اما ظاهراً متوجه این نکته بدیهی نیستند که اگر چنین است، پس باید گفت مردم در شرایط کنونی، اصلاح‌طلب‌تر از چهار سال قبل شده‌اند که مشارکت بسیار کمتری در انتخابات داشته‌اند! گویی برای رسیدن مردم به مشی اصلاح‌طلبی بهتر است اقتدارگرایان مصدر امور باشند! گویی برای رسیدن مردم به مشی اصلاح‌طلبی بتر است اقتدارگرایان مصدر امور باشند! به نظر من اینگونه استدلال کردن‌ها نشانه‌ای روشن از شکستی است که دوستان در عرصه اندیشه‌ورزی سیاسی متحمل شده‌اند و جالب اینکه این امر را نشانه برتری دادن اصلاحات از جانب مردم به «انفعال»،‌ «انقلاب» و «چشم داشتن به خارج» دانسته‌اند و برای این امر مشارکت در تهران را حدود 40 درصد اعلام کرده‌اند!! معنای روشن آن این است که مشارکت حدود و شاید کمتر از 20 درصد دفعه قبل را باید معرف برتری دادن «انفعال»، «انقلاب» و «چشم داشتن به خارج» نسبت به اصلاحات دانست،‌ حال چگونه مشارکت 30 درصد معنای دیگری می‌دهد،‌ خدا می‌داند. خوشمزه‌ترین استدلال دوستان این ادعاست که در انتخابات اخیر در پایتخت گزینه قهر و تحریم به علت بی‌نتیجه بودن رنگ باخت و قهر کرده‌ها و تحریمی‌ها به میدان آمدند، اما معلوم نیست که در این صورت پس چگونه آرای داده شده در تهران بسیار کمتر از انتخابات ریاست جمهوری است که سال گذشته برگزار شد!!؟ و اگر آن افراد به پای صندوق‌ها آمدند چرا کف آرای اصلاح‌طلبان اینقدر پایین است؟
آیا همه تحریمی‌ها همین قدر بودند؟ خوب اگر اینها هم سال گذشته می‌آمدند چه فرقی در نتیجه انتخابات سال قبل می‌کرد؟
نکته دیگری که دوستان به عنوان یک دستاورد استراتژیک مطرح می‌کنند، رسیدن به بیان مطالبات حداقلی است. در واقع بهتر است گفته شود رسیدن به نادیده گرفتن مطالبات است، طرح مقوله‌ای به نام مطالبات حداقلی دستاورد نیست، بلکه موضوع کردن عمل سیاسی است. گفته‌اند که در گذشته مطالبات حداکثری بیان می‌شد و سطح توقع جامعه را از خود بالا می‌بردیم، و عملا چون به حداکثر مطالبات اعلام شده دست نمی‌یافتیم لذت مطالبات حداقلی را مطرح می‌کنیم. چنین اقدامی هیچ نقطه مثبتی نیست. چرا؟
اولین دلیل آن است که سطح مطالبات را بر اساس پیروزی یا شکست مطرح کرده‌‌اند، خوب اگر چنین است،‌ همیشه مطالبات خود را در حداقل‌ها مطرح کنیم،‌ تا همیشه پیروز قطعی باشیم. چه اشکال داشت که می‌گفتیم، اگر نفر اول لیست‌ ما بیست هزار رای هم بیاورد خوب است؟ بعد که نفر اول 400 هزار رای می‌آورد، جشن می‌گرفتیم که آن را پیروزی عظیم معرفی می‌کردیم؟!! سطح مطالبات را براساس این عنصر تعیین نمی‌کنند، کسانی که خواهان مشارکت حداکثر هستند و کسانی که خواهان مشارکت توسعه‌ای هستند، نمی‌توانند سطح مطالبات پایین (پایین‌تر از هر استانداردی) را تعیین کنند.
دلیل دیگر اینکه همه خواهند پرسید که مفهوم و کلمه اصلاحات چگونه از آن جایگاه رفیع که خواهان تغییرات قابل توجهی بود، به این وضع حضیض تنزل منزل و شعار داده است؟ چطور در انتخابات سال گذشته به این نکته بدیهی توجه نشد؟ آیا شکست عامل این تغییر بود، یا تحلیل نظری دوستان اشکال داشته است؟ پاسخ دادن به این پرسش مسائل عدیده‌ای را روشن می‌کند که برای اتخاذ راهبرد صحیح ضروری هستند.
و بالاخره اینکه دوستان روشن نکردند که این حداقل مطالبات چه بود؟ پاسخ داده‌اند که شکستن انحصارگرایی و تمامیت‌خواهی و یک دستی جریان حاکم بود.
در این خصوص باید گفت شکستن این امر محصو‌ل عملکرد تیم حاکم بر دولت بود و ربطی به اصلاح‌طلبان نداشت،‌ اتفاقا اگر اصلاح‌طلبان غایب یا کمرنگ بودند، تیم حاکم به جای دو گروه به سه یا چهار گروه تقسیم می‌شد و هدف مذکور بهتر محقق می‌شد. شکست انحصارگرایی محصول دعوا بر سر غنایم است که از روز پیروزی تیم حاکم به وجود آمد و اصلاح‌طلبان هیچ نقشی در آن نداشته‌اند و اگر هدف استراتژیک دوستان این باشد بهتر است که به کلی ا صحنه غایب شوند تا اینکه آنان به جای یکدیگر بیفتند (البته من چنین هدفی را استراتژیک نمی‌دانم، زیرا در دل خود مستلزم حذف اصلاح‌طلبان به معنای واقعی است، این هدف فقط از طریق پیشرفت اصلاحات واقعی باید انجام شود)
اصلاح‌طلبان شکست تیم دولت را پیروزی خود حساب می‌کنند و این نکته بسیا‌ر عجیبی است، زیرا اثبات خود را از سلب دیگران نتیجه می‌گیرند! اینکه در رقابتی، جناح دیگری از حکومت بر جناح دولت پیروز شود، به منزله پیروزی اصلاح‌طلبان تلقی شود، به معنای آن است که رقابت اصلی میان آنان بوده و نه میان اصلاح‌طلبان و گروه مقابل.
به علاوه دوستانی که چنین تصوری از پیروزی خود دارند،‌ چرا حاضر نیستند، وزن آرای فعلی خود در تهران را با وزن مجموع نامزدهایشان در تهران سال گذشته مقایسه کنند. چنین مقایسه به معنای یک عقب‌گرد آشکار در آرای آنان است. (البته من شخصا این انتخابات را قابل مقایسه با انتخابات گذشته نمی‌دانم، اما اگر کسی خواست مقایسه کند، نتایج معرف عقب گرد است). به علاوه من بدون در اختیار داشتن آمار حدس می‌زنم که کل آرای لیست اصلاح‌طلبان د این دوره به نسبت میزان مشارکت، حتی کمتر از این نسبت در دور قبل انتخابات شوراهاست و راه یافتن فعلی چند نفر به شورا صرفا نتیجه تثبیت طرف مقابل است و نه بهبود رای و جایگاه دوستان.
بنابراین انتخابات اخیر صرفا در فضایی آنومیک رخ داد که چند گام به عقب محسوب می‌شود و مشابه انتخابات پیش از دوم خرداد است و ساخت سیاسی بیش از هر چیز خواهان چنین فضا و انتخاباتی است. نتایج آن (حداقل در تهران) به نفع اصلاحات سیاسی است ولی نه به دلیل حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات، چرا که بدون حضور آنان هم این نتایج رخ می‌داد و شاید هم بیشتر و بهتر، یعنی شکاف به وجود آمده در جناح حاکم که حتی قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم مشهود بود، ‌در جریان این انتخابات عمیق‌تر می‌شد. اصلاح‌طلبان، هم از حیث مقدمات انتخاب (به جز مساله مهم ائتلاف) و هم از حیث شرایط ضروری برای یک انتخابات توسعه‌ای و هم از حیث نحوه برخورد با مسائل پیش آمده در انتخابات اشتباهات غیرقابل قبول داشتند. ولی از یک جهت خوش‌ شانس بودند که ترکیب به دست آمده برای آنان بهتر از ترکیبی بود که همه آنان اصلاح‌طلب یا طرفدار دولت می‌بودند. ضمن اینکه سه نفر سیاسی آنان (آقای ساعی را از این جهت نمی‌شناسم) افرادی هستند که در شورا می‌توانند نقشی بیش از وزن سه نفر را عهده‌دار شوند و حداقل اینکه به قول معروف،‌گل به خودی نزنند.
برای تمام کسانی که از موضع اصلاح‌طلبانه در این انتخابات شرکت کردند، همان‌قدر احترام قائلم که برای افرادی که از همین موضع مخالف شرکت بوده‌اند. احترام ویژه برای کسانی است که به رغم خواست قلبی و عقلی خود حاضر به شرکت شدند تا بلکه همراه جمع باشند و در آینده خود را سرزنش نکنند که چرا این بار در انتخابات شرکت نکردند و لذا فارغ از همه این انتقادات (که به آن اعتقاد دارم) باید بکوشیم که اختلافات را کم کنیم و برای رسیدن به یک راهبرد موثر و اقدام مشترک کوشش کنیم. به ویژه در شرایطی که کشور به مرور زمان در حال فرو رفتن در وادی خطرناک و غیر قابل بازگشتی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات