مصطفی دلاورپور اقدام
روسیه و چین به عنوان دو عضو دائم شورای امنیت، جایگاه و نقش مهمی را در سیاستگذاری خارجی و دیپلماتی هستهای دولت نهم به عهده دارند. به همین دلیل در این مقاله به تحلیل واقعگرایانه موضعگیری این دو کشور در پرونده هستهای ایران میپردازیم.
آنچه مسلم است روسیه از شکلگیری یک ایران هستهای مقتدر در نظام سیاسی ـ امنیتی خاورمیانه بویژه در همسایگی جنوبی خود احساس ناامنی خواهد کرد، بطوریکه پیشنهاد تاسیس بانک بینالملل سوخت هستهای بدون دخالت فنی ایران در خاک روسیه و از طرفی حمایت این کشور از قطعنامهی 1696 و 1737 مبنی بر توقف غنیسازی بومی و پروژه آب سنگین اراک، بیانگر این است که روسیه مخالف دانش هستهای بومی است و تلاش میکند که جمهوری اسلامی ایران را برای تامین سوخت هستهای نیروگاه اتمی بوشهر (و یا نیروگاههای اتمی دیگر در آینده) به این کشور وابسته باشد تا از آن به عنوان یک ابزار در مراودات اقتصاد سیاسی بینالملل استفاده نماید، در نتیجه منافع ملی روسیه ایجاب میکند پرونده هستهای ایران در سال 2007 نیز در کانون مناقشات بینالمللی تا بتواند بصورت همزمان از هر دو جبهه یعنی ایران و غرب امتیازگیری نماید.
روسیه تنها کشوری است که در زمینه تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر با ایران همکاری مینماید و متعاقب صدور قطعنامه 1737 در کوتاهمدت ادعا خواهد نمود هزینه سیاسی دفاع روسیه از مستثنی شدن نیروگاه اتمی بوشهر از مفاد قطعنامه را، جمهوری اسلامی ایران بایستی از طریق افزایش امتیازهای مالی و اقتصادی جبران نماید و از طرف دیگر با رای مثبت به تعلیق غنیسازی اورانیوم در هر دو بعد تحقیقاتی و صنعتی و توقف پروژه آب سنگین اراک، برنامهریزی مینماید چالشهای منطقهای و جهانی خود را با غرب حل نماید و امتیازهایی را در زمینههای زیر مطالبه نماید:
ـ جلوگیری از عضویت کشورهای حوزه قفقاز مانند اوکراین در پیمان نظامی ناتو
ـ تسهیل عضویت روسیه در سازمان تجارت جهانی
ـ عدم دخالت غرب در مورد نقض حقوق بشر در این کشور
ـ افزایش نقش روسیه در معادلات سیاسی ـ امنیتی خاورمیانه بویژه عراق و لبنان
مکتب رئالیستی میگوید روسها در دیپلماسی پنهان خود به آمریکا اطمینان میدهند به بهانههای مختلف، افتتاح نیروگاه اتمی بوشهر را به تاخیر اندازند زیرا وابستگی متقابل روسیه و غرب در ماتریس بینالمللی در سه محور امنیت، سیاست و اقتصاد دارای ابعاد گستردهای است بطوریکه حمله ناتو به یوگسلاوی سابق و حمله آمریکا و متحدانش به عراق علیرغم مخالفتهای روسیه و چین بیانگر این است که این دو کشور حتی اگر مایل باشند (که نمیباشند) با غرب رویکرد تقابلگرایانه داشته باشند، توانایی آن را نخواهند داشت و فقط تلاش میکنند با چانهزنی و ایجاد تاخیر زمانی تا حد ممکن از چالش هستهای ایران در جهت افزایش منافع اقتصادی و امنیتی خود بهرهبرداری نمایند.
چین در موقعیتی است که در عین حالیکه به دستیابی به انرژی مطمئن برای تداوم رشد GDP خودش نیاز دارد، مراودات تجاری سنگین نیز با غرب و آمریکا دارد و در حال بازاریابی در افغانستان و آسیای میانه است و از طرفی در سطح منطقهای نیز با هند رقابت میکند که همکاریهای هستهای جدیدی را با آمریکا امضاء نموده است. چین در دکترین امنیت ملی خود، دفاع از برنامه هستهای کره شمالی را مهمتر از ایران میداند و حتی حاضر است برای آن از هزینه سیاسی (مانند حق وتو) استفاده نماید. (توصیه میگردد وزارت خارجه بصورت واقعگرایانه دیپلماسی نهان و پنهان روسیه و چین را در قبال برنامههای هستهای ایران و کره شمالی بصورت مقایسهای تطبیقی بررسی نماید)
رویکرد چین در مورد پرونده هستهای ایران ناشی از ملاحضات اقتصادی و نگرانی روسیه نشأت گرفته از ملاحظات اقتصادی ـ امنیتی است، بطوریکه چین نگران است دامنه قطعنامهای زنجیرهای شورای امنیت به فعالیتهای اقتصادی بویژه در حوزه انرژی نیز گسترش یابد به همین دلیل از حل مسالمتآمیز پرونده هستهای ایران و عقبنشینی ایران مبنی بر غنیسازی بومی حمایت میکند. وابستگی چین به نفت ایران حدود یازده درصد است و اگر ملاحظات چین از بابت جایگزینی یک منبع انرژی مطمئن بر طرف گردد (مانند وعده ولیعد عربستان به چین به منظور تضمین نفت مورد نیاز این کشور در صورت تحریم نفتی ایران) میتوان شاهد انعطافپذیری چین در پرونده هستهای ایران بود.
زیرا همانطور که اشاره شد موضوع هستهای را باید در یک ماتریس بینالمللی بررسی نمود و چین در عرصه نظام بینالمللی، چالشهایی را با ایالات متحده و غرب در زمینه موضوعهای تایوان، تجارت جهانی، کره شمالی و حقوق بشر دارد که با امنیت ملی این کشور مرتبط است در حالیکه نهادینه شدن دانش هستهای بومی در ایران علاوه بر اینکه ارتباط با امنیت ملی این کشور ندارد بلکه میتواند افزایش ملاحظات امنیتی این کشور را به دنبال داشته باشد. با توجه به مطالب ذکر شده؛ راهکارهای زیر توصیه میگردد:
1ـ بازتعریف مجدد وزارت خارجه و شورای عالی امنیت ملی در زمینه شناسایی و تبیین دقیق سه مولفه بازیگران تاثیرگذار، قواعد بازی و محیط بازی متناسب با شرایط جدید پس از تصویب قطعنامه 1737 در شورای امنیت. هر میزان دیپلماسی چند جانبه ایران متنوعتر، هدفمندتر و عقلانی تر باشد؛ قدرت مانور و چانه زنی دیپلماتیک بیشتر خواهد بود و محدود کردن مذاکرات در چهارچوب «دیپلماسی نگاه به شرق» فقط قدرت مانور تیم مذاکرهکننده هستهای را کاهش خواهد داد.
در حالیکه اگر روسیه و چین احساس نمایند که جمهوری اسلامی ایران در دیپلماسی هستهای خود این قدرت نرم را دارد که بازیگران تاثیرگذار دیگر را نیز وارد عرصه نماید، باعث خواهد شد که ملاحظات سیاسی ـ امنیتی این دو کشور در نادیده گرفتن حق قانونی ایران افزایش یابد.
با توجه به اینکه با فشار آمریکا، انگلستان و فرانسه؛ پرونده هستهای ایران از چهار چوب فنی ـ حقوقی خارج شده و کاملا سیاسی شده است، اتکاء به روسیه و چین به تنهایی کافی نیست و توجه به سایر مولفههای تاثیرگذار نیز بایستی مد نظر قرار گیرد. در این چهارچوب تمامی اعضاء دایم شورای امنیت، دبیر کل جدید سازمان ملل، مدیر کل آژانس اتمی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و آلمان توصیه میگردد. کشور آلمان از اول ژانویه 2007 به عنوان رییس جدید اتحادیه اروپا و هشت کشور صنعتی جهان انتخاب شده است.
2ـ اگر نهاد پیشرو مسئول در پرونده هستهای ایران، شورای عالی امنیت ملی است پس بهتر است سایر نهادها و کارگزاران سیاسی ـ نظامی نیز خارج از این چارچوب اظهارنظری نکنند که با راهبرد تیم مذاکره کننده هستهای همخوانی نداشته باشد، زیرا در غیر اینصورت میتواند تداعی کنند شکاف در میان رجال سیاسی ـ نظامی در مور پرونده هستهای ایران ارزیابی گردد. جمهوری اسلامی ایران بایستی راهبردی را انتخاب نماید که به سه مقوله عزت، حکمت و مصلحت نزدیک باشد و هر دو گزینه "وادادگی" و "تقابل" در شرایط کنونی از این سه مقوله فاصله دارد و بهترین گزینه انتخاب یک راهبرد معتدل است که همان تداوم "تعامل مثبت هدفمند" براساس نظام رئالیستی است.