قاسم غفوری
اعلام طرح کره شمالی برای آزمایش نسل جدیدی از موشکهای هستهای، بار دیگر شرق آسیا را دچار بحران امنیتی ساخته است. بسیاری از کارشناسان و آگاهان سیاسی تنش کنونی را سرآغازی برای رویارویی جدید و تغییر در توازن قوای منطقه ارزیابی و از بحرانیتر شدن آن ابراز نارضایتی کردهاند.
در ادامه چالشهای موجود در زمینه پرونده هستهای کره شمالی و فعالیتهای این کشور که بسیاری آن را در قالب بمب هستهای ارزیابی میکنند، انتشار گزارشاتی مبنی بر عملکرد پیونگ یانگ برای آزمایش موشکی جدید، بر این بحران دامن زده است. براساس اخبارات منتشره (که بیشتر توسط ژاپن کره جنوبی و آمریکا منتشر شدهاند!) کره شمالی در روزهای آینده اقدام به آزمایش موشکی با قابلیت حمل کلاهک هستهای مینماید که توانایی هدفگیری منافع ایالات متحده در داخل و خارج از مرزهایش را دارا میباشد.
هر چند این مهم که در سالهای اخیر کره شمالی توانسته است به قابلیتهای هستهای بسیاری دست یابد، انکارناپذیر است اما نحوه برخورد آمریکا و برخی کشورهای منطقه با این امر از نکات قابل تامل در این زمینه میباشد. آرایش و جبههگیری این کشورها علیه پیونگ یانگ در حالی صورت میگیرد که:
1ـ پس از جنگ جهانی دوم آمریکا به بهانه حفظ امنیت و جلوگیری از تشدید بحران نظامی در جهان، حضور دائمی در ژاپن و شبه جزیره کره را در پیش گرفت. به رغم تمام فعالیتهای انجام شده در سالهای اخیر موجی از آمریکاستیزی در شرق آسیا ایجاد شده است. در این راستا مردم این کشورها با برپایی تظاهراتهای گسترده و اعمال فشار بر دولت خواستار پایان یافتن اشغال کشورشان توسط امریکا گردیدهاند، (هماکنون 30 هزار آمریکایی در کره جنوبی و 50 هزار نفر در ژاپن مستقر میباشند) این اقدامات در حالی صورت میگیرد که ایالات متحده از این منطقه به دلیل همجواری با روسیه و چین، به عنوان نقطه استراتژیک یاد کرده و خواستار استمرار حضور در آن گردیده است. در چنین شرایطی مطرح شدن پرونده کره شمالی و تهدید هستهای این کشور میتواند پیامدهای زیر را برای واشنگتن به همراه داشته باشد. اولا توجیه حضور در کره جنوبی و ژاپن به عنوان نیروی حافظ امنیت (آنها به استقرار موشکهای «پاتریوت» 3 در ژاپن و بالگردهای جاسوسی بدون سرنشین در سئول مبادرت ورزیدهاند)، ثانیا به نمایش گذاردن قدرت نظامی در برابر توان نظامی چین و روسیه که اکنون برای نظامی شدن بیشتر فعالیت می کنند ثالثا: تاکید بر لزوم حضور آمریکا در مناطق استراتژیک جهان برای جلوگیری از تهدیدات امنیتی. ( اکنون مخالفتهای بسیاری با حضور آمریکا در آسیایمیانه و قفقاز، پاکستان، سایر نقاط استراتژیک جهان صورت گرفته که تاکید بر مساله کره شمالی میتواند، رضایت این شکورها برای استمرار حضور آمریکا را الزامآور نماید).
رابعا، پنتاگون چندی پیش بودجهای 517 میلیارد دلاری را در کنگره به تصویب رساند. بحران کره میتواند عامل مهمی برای جلب رضایت افکار عمومی ایالات متحده در قبال این بودجه باشد.
2ـ از نکات قابل توجه این بحران نقش کره جنوبی و ژاپن است. کره جنوبی توسعه تسلیحات مدرن را در دستور کار دارد و توکیو با دگرگونی در قانون اساسی (حذف ماده 9) برای تشکیل وزارت دفاع و سرانجام ارتش مقتدر فعالیت میکند. در این شرایط که اقدام آنها از یک سو مخالفتهای جهان را در پی دارد از سوی دیگر رقابت تسلیحاتی را در منطق ایجاد میکند، بحران کره شمالی میتواند بهترین توجیه برای سیاستهای نظمی این کشورها باشد.
3ـ یکی از موضوعات مطرح در عرصه بینالمللی، مساله پرونده هستهای ایران میباشد. آمریکا و اروپا تلاش دارند تا چنان وانمود سازند که این فعالیتهای غیرصلحآمیز و در جهت نظامی است. در همین راستا آنها مدعی میباشند که در صوت عدم مقابله فوری با ایران برای تعلیق کامل فعالیتهای هستهای در آینده این کشور به بمب هستهای دست خواهد یافت. بر این اساس و با توجه به سیاستهای تبلیغاتی غرب میتوان گفت که آنها با بزرگنمایی خطرات آزمایش موشکی کره شمالی، چنان وانمود میسازند که در صورت عدم برخورد با ایران در آیندهای چندان، چنین رویدادی بار دیگر در قبال ایران روی خواهد داد. لذا از اکنون باید مانع از تمام فعالیتهای هستهای تهران برای عدم به تکرار احتمالی عملکرد هستهای کره شمالی در این منطقه گردید.
در نهایت براساس آنچه ذکر شد میتوان گفت که بزرگنمای این فعالیتها اولا از جانب کره شمالی میتواند نوعی ایجاد سپر دفاعی و تعدیلکننده مواضع آمریکا در قبال پیونگ یانگ باشد که به دلیل سیاستهای دوگانه آمریکا در جهان ایجاد شده است. ثانیا ابزاری تبلیغاتی برای سایر بازیگران این پرونده جهت تحقق اهداف منطقهای و بینالمللی بویژه برای نظامیگری آمریکا، کره جنوبی و ژاپن باشد. با تمام این تفاسیر این نکته قابل ذکر است که اقدام هستهای کره شمالی این حقیقت را آشکار میسازد که از یک سو دیگر آمریکا و قدرتهای برگ تنها دارندگان توان هستهای نمیباشد و نظم نوین جهانی در حال دگرگونی است، از سوی دیگر ملتها با اتکاء به خویشتن و بدون وابستگی به قدرتهای بزرگ میتوانند به خواستههای بزرگ دست یابند، لذا سیاست تهدید و ارعاب مانعی برای دستیابی ملتها به حقوقشان نخواهد بود.