سعدالله زارعی
حوادث جاری لبنان و سرنوشتی که مواجهه حزب الله با صهیونیست ها پیدا کرده به مرور معادلات خاورمیانه را دستخوش تغییرات بنیادینی نموده است. بر همین اساس در دو هفته اخیر توجه بسیاری از استراتژیست ها به رخدادی که در این منطقه جریان دارد، جلب شده است. اگر کمی به عقب برگردیم و این حوادث را در «ظرف تحولات عمومی خاورمیانه» قرار دهیم به این استراتژیست ها حق میدهیم.
بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001، آمریکا درنظر داشت خاورمیانه جدیدی به وجود آورد تا از رهگذار آن بتواند سایر تحولات جهان را به سمت منافع عمومی آمریکا هدایت کند. در این برنامه، آمریکا یک مثلث قدرت ترسیم کرد که رژیم جدید عراق یک ضلع آن بود. ضلع دوم دولت اسرائیل بود و ضلع سوم این مثلث نیروی نظامی آمریکا بود. قرار بود در پایان دوره ریاست جمهوری بوش این مثلث کلیه موانع خاورمیانه جدید آمریکا را برطرف نماید. با این وصف جریان اسلامی در ایران، عراق، لبنان، فلسطین، مصر، ترکیه و... باید صحنه را ترک می کردند تا هیچ فریاد مخالف آمریکا و صهیونیسم وجود نداشته باشد.
عراق با این تئوری اشغال شد ولی سه سال بعد از آن جریان اسلامی بر ماشین جنگی آمریکا غلبه کرد و بر عراق مسلط گردید بنابراین دو ضلع این مثلث از بین رفت چرا که نه تنها عراق وارد آن جرگه نگردید بلکه همین عراق یک ضلع دیگر آن مثلث (یعنی ماشین جنگی آمریکا) را هم خنثی نمود. بنابراین خاورمیانه جدید در معرض تهدید جدی قرار گرفت. دولت آمریکا چشم به ضلع سوم یعنی اسرائیل دوخته بود. در این طرح اسرائیل باید با خشونت مهارگسیخته کار حماس و حزب الله را تمام می کرد. طرح اسرائیل کاملا آماده شد و زمان عملیات آن علیه حماس و حزب الله مشخص گردید در این بین حماس با کندن تونلی به طول 800متر به روستای کرم سالم رسید و ضربه سختی به رژیم صهیونیستی وارد کرد، برنامه اسرائیل بهم ریخت چرا که هنوز زمان عملیات فرا نرسیده بود دو هفته از واکنش شدید اسرائیل علیه مردم بی پناه غزه گذشت، حزب الله در مرز لبنان و فلسطین دو اسیر جدید گرفت طرح اسرائیل دچار آسیب جدیدی گردید چرا که حداقل دو ماه دیگر زمان نیاز بود تا طرح به اجرا درآید. وقتی جنگ اسرائیل علیه لبنان شروع شد، آمریکایی ها که همواره در نقش میانجی ظاهر می شدند تا بحران را با حد متوسطی از دستاورد به نفع اسرائیل تمام کنند، این بار با صراحت از لزوم ریشه کن شدن حزب الله سخن گفتند و مقامات اسرائیل -از جمله اولمرت نخست وزیر- هم اعلام کردند تا نابودی کامل حزب الله به عملیات علیه حزب الله ادامه می دهند و مطمئن بود که می تواند حزب الله را از لبنان ریشه کن کند از این رو رژیم صهیونیستی در اظهارنظر و مواجهه از نقطه «پایان» شروع کرد، حملات شدید هوایی و دریایی آنان علیه زیرساخت های لبنان، راهها، پلها و تاسیسات زیربنایی لبنان همه از این حکایت میکرد.
وقتی در روز سوم جنگ، حزب الله یک ناوچه مدرن اسرائیل را هدف قرار داد و به اعماق آبهای بیروت فرستاد جمع بندی اسرائیل از نبرد عوض شد از این لحظه آنان از «نابودی حزب الله» سخن نگفتند چرا که آن را نشدنی دانستند ولی حملات با شدت ادامه پیدا کرد. رژیم تل آویو با بمباران شدید بیروت و شهرهای جنوبی لبنان تلاش کرد تا مردم را در مقابل حزب الله قرار دهد.
حزب الله متقابلاً 5 شهر مهم شمال فلسطین را هدف حملات موشکی خود قرار داد و به طور متوسط 120موشک را به این شهرها شلیک نمود. چندی گذشت رژیم صهیونیستی متوجه شد فشار بر مردم آنان را از حزب الله جدا نمی کند از این رو شعار خلع سلاح حزب الله هم جای خود را به «ایجاد منطقه حائل» داد. این در حالی بود که در عرصه بین المللی آمریکایی ها با جدیت تمام هنوز از نابودی حزب الله حرف می زدند. در این اثنا آمریکایی ها چند بار قطعنامه های شورای امنیت که خواهان آتش بس بود را وتو کردند. دست آخر رایس وقتی از یک سو با حجم فراوان انتقادها مواجه گردید و از سوی دیگر به وضوح دید که اسرائیل دارد از مواضع سیاسی خود عقب نشینی می کند راهی لبنان و فلسطین اشغالی شد. وی در تل آویو به مقامات صهیونیستی یادآوری کرد که در طرح خاورمیانه جدید، عقب نشینی پیش بینی نشده است!
با بازگشت رایس از تل آویو اوضاع بهبود پیدا نکرد چرا که رژیم صهیونیستی نسبت به ادامه نبرد دچار تردید جدی شده بود در این بین اولمرت در پایان یک جلسه طولانی خطاب به صهیونیست های ساکن فلسطین اشغالی گفت: تا شما و مجلس بخواهید به جنگ ادامه می دهیم. این درحالی بود که هم بعضی از نمایندگان مجلس با صراحت گفته بودند «باید یک تیم از نمایندگان تشکیل شود تا مشخص گردد که چه کسی فرمان حمله زمینی را صادر کرده است» و شهروندان در بندر مهم صنعتی، تجاری و سیاحتی «حیفا» برای توقف جنگ راهپیمایی کرده بودند. معنای سخن اولمرت این بود که باید همه به گوش مقامات آمریکایی برسانیم که ادامه جنگ ممکن نیست.
اسرائیل پس از آنکه از خلع سلاح حزب الله هم قطع امید کرد از منطقه حایل سخن گفت اما عرض و طول و عمق این منطقه حایل هر روز کوچکتر و کوچکتر می شد. آنان ابتدا حدفاصل رودخانه لیتانی تا مرز که بین 28 تا 35کیلومتر است را بعنوان منطقه حایل معرفی کردند. پس از چند روز که پیشروی موردنظر نظامیان صهیونیستی متوقف ماند و مشخص شد که با این روند حداقل دو ماه زمان لازم است تا آن محدوده که جمعا حدود 1350کیلومترمربع می شود، به اشغال درآید، اسرائیلی ها حرف خود را اصلاح کردند و از منطقه حائل با وسعت 4 تا 5 کیلومتر سخن گفتند که با مخالفت فوری آمریکا مواجه شد چرا که آنان حداقل آن را بین 5 تا 10 کیلومتر می دانستند، اسرائیلی ها در نهایت به مخالفت آمریکا چندان توجه نکردند و وقتی در اطراف شهرک «بنت جبیل» با مقاومت سرسختانه چریک های حزب الله مواجه شدند، از حد 4 تا 5 کیلومتری هم کوتاه آمدند و گفتند منطقه حایل بین 2 تا 3 کیلومترمربع می باشد. در همان حال عقب نشینی دیروز آنان از منطقه کوچک در حدفاصل روستای مارون الرأس، عیترون و شرق شهرک بنت جبیل نشان می دهد گویا آنان از خیر آن 2 تا 3 کیلومتر هم گذشتهاند.
در این عرصه نبرد نیروی هوایی و دریایی که تشکیل دهنده «برتری نظامی» اسرائیل در منطقه بودند، عملا از کار افتادند نه اینکه به کار گرفته نشدند بلکه اثبات شد نمی توانند معادله را به نفع اسرائیل تغییر دهند. راز این قضیه این است که نیروهای هوایی و دریایی در هر کشور تسهیل کننده و تکمیل کننده نیروی زمینی است وقتی نیروی زمینی نتواند به پیش برود از نیروهای دریایی و هوایی کار چندانی ساخته نیست. امروز نیروی زمینی رژیم صهیونیستی در مواجهه با حزب الله زمین گیر شده و عملیات هوایی اسرائیلی ها هرچند با سنگینی و سرسختی ادامه دارد ولی کمکی به این رژیم نمیکند.
اما مشکل اسرائیل این نیست که نیروی زمینی اش زمین گیر شده و حتی مجبور به عقب نشینی گردیده است، بلکه مشکل عمده این است که حالا دیگر ابهتی برای اسرائیل باقی نمانده است. اقتدار اسرائیل در داخل با ضربات سنگین حزب الله بر بنادر حساس رژیم صهیونیستی و در خارج با مقاومت پیروزمندانه حزب الله درهم شکسته است.
آمریکا البته با قبول «آتش بس فوری»، توصیه ای که بلر و شیراک همین دیروز هم کردند مخالفت می کند چرا که نمی خواهد بپذیرد که سرنوشت ضلع سوم مثلث «خاورمیانه جدید» بدتر از سرنوشت دو ضلع دیگر است ولی چاره ای برای آقای بوش نمانده است. او باید بپذیرد که خاورمیانه جدید در راه است اما نه با آن مختصات و رویکرد که آمریکایی ها طراحی و پیش بینی کرده بودند، بلکه خاورمیانه جدید با محوریت اسلام انقلابی.