مقاله «دست از طلب ندارم» آقای علی تاجدینی را که در روز شنبه مورخ یکم مهرماه 1385 در روزنامه همشهری به انتشار رسید، مطالعه کردم و برخود لازم دیدم تا برای روشنگری خوانندگان به پارهای از بدعتهای صوفیان اشاره کنم. باید توجه داشت که واژه «صوفی» در طول تاریخ گرفتار تطورات گوناگونی شده است. این واژه نخستین بار توسط ابوهاشم کوفی صوفی یکی از صوفیان قرن دوم هجری، به کار رفت وامام صادق (ع) به نقل از امام عسکری (ع)، او و مذهبش را بدعت گذار معرفی کرد. اما بعدها فرقههای صوفیه با شدت و ضعف به پارهای از انحرافات دیگر مبتلا شدند و برخی دیگر نیز تلاش کردند تا به اصطلاح امور عرفانی بپردازند. به همین دلیل، عارف وارسته مرحوم آقا سیدعلی قاضی طباطبایی و نیز شاگردان ایشان مانند: علامه طباطبایی و آیتالله بهجت با همه مقامات عرفانی که داشتند از به کارگیری لفظ صوفی بر خود پرهیز میکردند. اینگونه نیست که مولف محترم گمان کرده و منشا تصوف را تنها به فرهنگ اسلامی ارجاع داده است. اگر وی آثار مورخان عرفان و تصوف معاصر مانند دکتر زرین کوب و سعید نفیسی را مطالعه میکرد، به عوامل پیدایش تصوف پیمیبرد. به هر حال، نیاید نویسنده محترم همه عارفان را با فرقههای بدعتآور صوفیان یکی بپندارد و جریان عرفانی سید علی شوشتری و استادش ملامحمد علی جولاگر دزفولی را (که متاسفانه مولف محترم با دقت هم گزارش نداده) با جریان و فرقه گناباد به یکی بداند.
امام خمینی(ره) گر چه گرایش فوقالعادهای به عرفان داشت، اما هیچگاه از رویکرد تحلیل و نقد صوفیانه فاصله نگرفت و ایشان هم پارهای از دیدگاههای ابن عربی را در تعلیقات بر فصوص و مصباح الانس نقد کرد و هم نسبت به برخی فرقههای صوفیه بیاعتنایی میورزید و گونهای که هیچگاه اقطاب صوفیه ایران را به ملاقات نپذیرفت و اعتقادی به آنها نداشت.
اما درباره به کارگیری اصطلاحات صوفیه باید گفت که این اصطلاحات به عنوان یک علم درآمده و بار معنایی خاصی پیدا کردهاند و به کار گیرنده آنها را نباید صوفی و طرفدار تصوف به ویژه تصوف معاصر دانست. نکته دیگر اینکه، حضرت امام در تفسیر سوره حمد به نقایص تفاسیر اشاره میکند و بر این باور است که هر یکی پردهای از پردههای قرآن کریم را تفسیر کردهاند که آن هم معلوم نیست به طور کامل بوده باشد. امام راحل سپس میفرماید: «مثلا عرفایی که در طول این چند قرن آمدهاند و تفسیر کردهاند. نظیر محیالدین در بعضی کتابهایش، عبدالرزاق کاشانی در تأویلات، ملاسلطانعلی در تفسیر، این هایی که طریقهشان طریقه معارف بوده است.» پس امام در این عبارت، هیچ تعریف و مدحی نسبت به رییس فرقه گنابادیه نفرموده و در ادامه میفرماید: «بعضیشان در آن فنی که داشتند خوب نوشتهاند؛ لکن قرآن عبارت از آن نیست که آنها نوشتهاند:» این عبارت نیز مشخص نمیکند که ملاسلطان جزء بعضیهایی باشد که امام به آن اشاره داشتهاند.
پرسش این است که چرا بدون مراجعه به تفسیر سوره حمد به امام نسبت نادرست میدهیم و مینویسیم: «جالب است که امام از تفاسیر شیعی که نسبت به دیگران بهتر است از مجمع البیان طبرسی و تفسیر بیان السعاده ملاسلطانعلی گنابادی رییس فرقه گنابادی به عنوان تفسیر نسبتاً خوب یاد میکند.» این عبارت و نسبت نویسنده به امام، کذب محض است و امام نه تنها نفرموده که تفسیر ملاسلطان بهترین تفسیر است، بلکه فرمودند که قرآن عبارت از آن نیست که آنها نوشتهاند. البته امام راحل در ادامه تنها نسبت به تفسیر مجمع البیان میفرماید تفسیر خوبیاست. مطلب دیگر اینکه، مرحوم آقا بزرگ تهرانی در الذریعه، انتساب کتاب بیان السعاده را به ملاسلطان مخدوش میداند.
مهمترین بدعتها و انحرافات فرقههای صوفیه
1- خانقاه به عنوان محل ذکر و عبادت: خانقاه بنا به تصریح منابع صوفیه، مانند «نفحات الانس» و «طرایق الحقایق» به پیشنهاد امیری ترسا در عصر ابوهاشم کوفی ساخته شد و بدعت صوفیان به این است که آن را به دین و طریقت دینی منتسب میسازند.
2- تأویل قرآن: اولین بار، جنید بغدادی، تصمیم به تطبیق عقاید و اعمال صوفیان با آیات و اخبار گرفت و سپس ابونصر سراج در کتاب «اللمع فی التصوف» و ابوطالب مکی در «قوت القلوب» آن را دنبال کردند و برای اسلامی جلوه دادن عقاید و اعمال متصوفه، از معانی ظاهری آیات بدون هیچ قرینهای دست شسته و تفسیر به رأی را پیشه خود ساختند. تأویلات در آثار ذهبیه از جمله کتاب «طباشیر الحکمۀ»، «شرح حدیث نورمحمدی» نوشته میرزا ابوالقاسم حسینی شیرازی معروف به آقا میرزا بابا، متخلص به راز شیرازی هویداست.
3- اسلام گزینشگر: مشکل اساسی صوفیان در طول تاریخ، پذیرش گزینشی اسلام در مقابل اسلام جامعنگر بوده است. به قول دکتر قاسم غنی، گاهی مشایخ صوفیه به مقتضای زمان، شرع را از شروط تصوف میشمردند و گاهی هم قیودی میگذاشتهاند. حتی برخی از صوفیان معتقدند که شریعت راه را نشان میدهد و اگر انسان به مقصد رسید. حاجتی به شریعت ندارد.
شیخ لاهیجی میگوید: «چون بنده را دل پاکیزه گردد و به نهایت دوستی و محبت پروردگار رسد و ایمان به غیب در دل او استوار باشد در چنین حال، تکلیف از وی برداشته شود و هر چند گناهان بزرگ مرتکب گردد خداوند او را به دوزخ نبرد.» در حالی که بنا بر نص قرآن و سنت، آدمیان باید تا هنگام مرگ، احکام الهی را همراهی کنند، به همین دلیل، امام علی(ع) در محراب عبادت، مضروب گردید و امام حسین(ع) ظهر عاشورا، نماز به جای آورد. و هیچ یک از پیشوایان اسلام، سستی در اجرای احکام الهی نورزیدند.
انحراف اسلام گزینشگر در فرقه ذهبیه هم مشاهده میشود؛ مثلاً نسبت به احکام سیاسی و اجتماعی بیمهری نشان میدهند و به همین دلیل، انقلاب اسلامی و حرکت فقه الاجتماع امام خمینی(ره) را همراهی نکردند و برخی از آنها در نماز و پرداخت وجوهات و تقلید از مجتهد جامعالشرایط کوتاهی میکنند.
مطلب دیگر اینکه، از زمان ملا سلطان گنابادی، بنابراین نهاده شد که ابتاع فرقه، ده یک از درآمد خویش را به عنوان عشریه به رئیس فرقه بپردازند و به صراحت تمام آن را جایگزین زکات و خمس قلمداد میکنند. در حالی که قرآن در زمینه خمس میفرماید: «فانالله خمسه و للرسول ولذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل» و به فتوای تمام فقها، عشریه جایگزین خمس نیست علاوه بر این که، باید خمس به اذن مجتهد جامعالشرایط، مصرف شود و اقطاب و رؤسای فرقههای صوفیه، مجوز شرعی برای مصرف اموال شرعیه را ندارند.
4- بهرهبرداری استعمار از تصوف: این مطلب دیگری است که نباید از آن غفلت کرد. برای نمونه، انگلیس برای اجرای طرحهای استعماری خود، شخصی را به نام «صوفی اسلام» از افغانستان به عنوان امام زمان علم کرد و با لباس زهد و صورتی آراسته او را سوار بر هودجی کرد و سیصد و شصت نفر فدایی اطراف هودج را احاطه کرده و پنجاه نفر شمشیر زن و مرید هم همراه او بود به طرف خراسان حرکت کرد. خونها ریخته شد و خرابیها به بار آمد و سرانجام ارتش ایران با کشتن «صوفی اسلام» و تمام فدائیانش و تار و مار کردن سربازانش آتش فتنه را خاموش کرد. استعمارگران از اوایل قرن نوزدهم به این نتیجه رسیدند که با ایجاد فرقههای ظاهراً مذهبی در مواجع اسلامی بهتر میتوانند به اهداف سیاسی و استعماری خود دست یابند؛ به همین دلیل، پشتیبان برخی صوفیه و فرقههای آن بودند. و پارهای از اقطاب در اویش به جرگه فراماسونری پیوستند.
5- هماهنگی صوفیه با جریانهای طاغوتی: از دیگر پیامدهای تصوف است که تاریخ بر آن گواهی میدهد. برای نمونه، سعادت علیشاه، رئیس فرقه نعمت اللهیه جزء ندمای ظلل السلطان میگفت: «ما یک نفر زارع دهاتی درویشیم و نمیدانیم مشروطیت یا استبداد چه معنی دارد و این چنین کاری نداریم و مطیع امر دولت میباشیم خواه مشروطه باشد و خواه مستبد.»
شیخ عبدالله مازندرانی معروف به حائری، ارادتمند ملاسلطان گنابادی و نیز عبدالحسین تیمورتاش وزیر دربار رضاخان از ارادتمندان سلطان علیشاه تا صالح علیشاه بوده است. سلطان حسین تابنده گنابادی معتقد بوده است که روحانیون درامور دنیوی که مربوط به امر دیانت نیست، موظفند به اطاعت سلاطین و مقررات مملکتی و نباید مخالفت کنند.
انحرافات فراوان دیگری در فرق صوفیه از جمله سماع، رقص، شطحیات و غیره وجود دارد که تبیین آنها مجال دیگری را میطلبد. ولی به هر حال وظیفه شرعی همگان از باب نهی از منکر، مقابله با این گونه بدعتهاست.
6- اباحهگری: مشکل دیگر بسیاری از فرقههای صوفیه، مساله تساهل و تسامح و اباحی گری است. سماع و آواز و غنا و آسیبهای اخلاقی و انحرافات جنسی و فاصله گرفتن از شریعت نیز زاییده این انحراف بنیادین است و اصولاً برخی از گروندگان به تصوف نیز به همین جهت خود را آلوده میسازند. نیروهای امنیتی کشور در سالهای پس از انقلاب اسلامی، فرقههای صوفیه پارهای از شهرستانها را که مبتلا به انحرافات اخلاقی بودند افشا نمودند.
7- پشمینه پوشی: انحراف دیگر پارهای از صوفیان، پشمینه پوشی آنهاست که در اواخر قرن دوم هجری در میان مسلمین رواج یافت و به همین جهت، نام «صوفی» بر آنها نهاده شد. پیامبر اکرم (ص) در سفارشهایش به ابوذر غفاری فرمود: «در آخر الزمان، جماعتی خواهند بود که در تابستان و زمستان، پشم پوشند گمان کنند که ایشان را به سبب این پشم پوشیدن، فضل و زیادی بر دیگران است. ملائکه آسمان و زمین، این گروه را لعنت میکنند. » (بحارالانوار، ج 77، ص 39).
8- کشف و شهودهای شیطانی: این امر انحراف و بدعت دیگر صوفیان است. بر اهل فن پوشیده نیست که کشف و شهود و اشراق بر دو نوع است: گاهی همچون رویاهای صادقانه، شهود الهی و ربانی و قابل اعتمادند اما در بسیاری از مواقع در اثر عواملی، شهود کاذب و شیطانی محقق مییابد. به همین دلیل، نمیتوان بر مکاشفات منقول از صوفیان، مهر صحت نهاد و به تعبیر همه عارفان اصیل، برای تشخیص مشاهدات الهی از مشاهدات شیطانی باید به سراغ «کشف معصوم» یعنی قرآن و سنت رفت.
بنابراین، توصیهها و ارشادات قطب و مرشد هیچگونه حجیتی ندارد، مگر اینکه مستند به قرآن و سنت باشد؛ یعنی اقطاب باید قدرت اجتهاد و استنباط از متون دینی را داشته باشند تا معیار تمییز شهود الهی از شهود شیطانی را در اختیار داشته باشند در حالیکه اقطاب و شیوخ صوفیه فاقد این ویژگی هستند.
شبهات صوفیه
1- برخی از کم مایگان معرفتی خرده میگیرند که چرا اهل کتاب، حق فعالیت مذهبی در اماکن عبادی خود را دارند، اما صوفیه از این حق برخوردار نیستند. پاسخ این است که اولاً، این حق را قرآن و سنت به اهل کتاب داده است اما چنین حقی از ناحیه منابع دینی به فرقههای صوفیه داده نشده است و احکام و حقوق شرعی باید مستند به قرآن و سنت باشند. ثانیاً، تفاوت اساسی میان ادیان و فرقههای بدعت گذار است. مسیحیت و یهود و زردشت، خود را به اسلام مستند نمیسازند، اما برخی فرقههای صوفیه همانند سایر فرقههای منحرف چون بهائیت و بابیت، رنگ اسلامی به خود میزنند و به همین دلیل، بسیار خطرناکتر از منحرفین دیگرند. ثالثاً روایات فراوانی جهت مقابله با بدعتها از ائمه اطهار (ع) صادر شده است و سیره و گفتار آنها بر ابطال صوفیه دلالت دارد. با این همه روایات، تعجب است که چرا برخی میان فرقههای صوفیه و سایرادیان تحریف شده قیاس ابوحنیفهای را به کار میبرند.
2- شبهه دیگر این است که اگر فرقههای صوفیه، اهل بدعتاند (مثلاً خانقاه، از مصادیق بدعت به شمار میآید) پس حسینیهها و مدرسههای جدید هم بدعتاند؛ زیرا همه این پدیدهها، نو و جدید هستند. پاسخ این است که اولاً حسینیهها و مدارس جدید را فرقههای دینی نساختهاند و موجب کمرنگ کردن حضور مردم در مسجد و تفرقه میان مسلمین نشدهاند در حالی که این پیامدهای منفی در خانقاه ظاهر گشته است.
ثانیاً امر نوینی را بدعت نمینامند. بدعت، عبارت است از انتساب غیر دین به دین و خانقاه به عنوان مکان طریقت دینی در برابر شریعت دینی، بدعت آفرین است. ثالثا صوفیان، احکامی در خانقاه جاری میکنند که جملگی بدعتاند. مثلاً پیوند وثیقی میان ولایت و تصوف برقرار میسازند و ولایت را در اقطاب خود ساری و جاری میدانند و آن را جانشین ولایت ائمه اطهار (ع) قرار میدهند. اگر ولایت به زغم صوفیان «قیام عبد به حق در مقام فنا از نفس خود» است، پس لازمه بریدن از نفس و اتصال به حق، تابعیت از اهل بیت (ع) در تمام زمینههاست، و یکی از دستورات ائمه اطهار (ع)، اطاعت از فقهای جامع الشرایط و مجتهدان فقه تشیع است در حالی که، فرقههای صوفیه به شدت مخالف مرجعیت شیعهاند. این گروه در دینشناسی از فقها و نائبان عام امام عصر (عج) بهره نمیگیرند. و این گرایش نیز بدعت دیگری در تصوف است و همچنین گرایش سکولاریستی و توصیه به جدایی دین از سیاست و مسایل اجتماعی و انتساب دین گزینشگر به اسلام ناب محمدی بدعت دیگری در فرقههای صوفیه است که در خانقاه آن را رواج میدهد. همچنان که تمایز شریعت از طریقت و انتساب آن به دین اسلام بدون هیچ مدرک و مستندی بدعت دیگر صوفیان در خانقاه به شمار میآید.
البته حقایق اسلام به ظاهر و باطن و مقدمه و ذیالمقدمه قابل تقسیماند، اما شریعت و طریقت با تفسیری که صوفیان گفتهاند ناصواب است.
شریعت در نزد صوفیان، احکام شرعی و طریقت، تعلیمات سالک در خانقاه زیر نظر مرشد است تا او را به حقیقت برساند. شریعت به منزله پوست و طریقت به منزله مغز تلقی شده است. صوفیان بر این باورند که وقتی حقایق آشکار گشت، شرایع باطل میگردد. «لو ظهرت الحقائق، بطلت الشرایع» به تعبیر نویسنده شرح گلشن راز (ص 350): «غرض از شرایع و اعمال و عبادات ظاهره و باطنیه، قرب و وصول به حق است و سالک چون به متابعت اوامر و نواهی، به نهایت و کمال وصول میرسد و در بحر وحدت، محو و مستغرق شده و از آن استغراق و بیخودی مطلق، بار دیگر به ساحل و مرتبه عقل باز نیامده و چون مسلوب العقل گشته به اتفاق اولیاء، تکالیف شرعیه و عبادات از این طایفه ساقط است» در حالی که این ادعا، مخالف آموزههای دین و معارض با فتوای همه علمای اسلام و فاقد مبنای شرعی و عقلی است. آیا انسان عاقل، شرعاً مجاز است به مقدماتی دست بزند که عقل وی ساقط گردد تا تکالیف شرعی از او زدوده شود؟! مسلماً چنین مجوزی وجود ندارد. علاوه بر اینکه همچنانکه گذشت، ائمه اطهار و بزرگان دین تا آخر عمر، اهل عبادت و مناسک الهی بودند. عارفان وارستهای همچون سیدعلی شوشتری، سید احمد کربلایی، ملا حسین قلی همدانی، آقا سیدعلی قاضی، میرزا جواد ملکی تبریزی، آیتالله بهجت و دیگران، سراسر زندگیشان، انس با خدا و معنویت بوده و لحظهای از شریعت فاصله نگرفتند. حتی عارفان صدر اسلام مانند اصحاب صفه نیز در کنار مسجد، سکنا داشته و اهل عبادت و فعالیت اجتماعی بودند.
عارفان حقیقی، اهل تهجّد و عبادت در مسجد و اهل شهادت و رشادت در میدان مبارزه و اهل تفقه در دین الهیاند و اسلام جامع نگر را ملاک زیستن میدانند و این مظهر همان مناجات عارفین است که «واجعلنا من اخص عارفیک و اصلح عبادک و. اصدق طائعیک».
روایات صحیحه ائمه اطهار (ع) درباره تصوف (سفینه البحارف ج 2 واژه «صوف»):
1- بزنطی از اسماعیل بن بزیع از امام علی بن موسی الرضا (ع): کسی که به نزد او نامی از صوفیه برده شده و نسبت به آنها ابراز تنفر و مخالفت نکند، از ما نیست و کسی که آنان را انکار نماید چنان است که در رکاب پیامبر خدا (ص) و سلم با کفار جهاد کرده است.
2- بزنطی میگوید: مردی از اصحاب ما به امام صادق (علیهالسلام) فرمود: در زمان ما دستهای پیدا شدهاند که به آنها صوفیه گفته میشود شما درباره آنها چه میفرمایید؟ امام (ع) فرمود: آنان دشمنان ما هستند. هر کس به سوی آنها اظهار تمایل کند از آنها محسوب میشود و با آنها محشور خواهد شد. زود است که عدهای از مدعیان دوستی ما اهلبیت نسبت به آنها تمایل خواهند نمود و خود را تشبیه به آنها کرده و به نام و لقب آنها ملقب خواهند شد و گفتههای آنان را تأویل و توجیه خواهند کرد. آگاه باش، هر کس به آنها تمایل نماید از ما نیست و من از او بیزارم و هر کس نسبت به آنان ابراز مخالفت و انکار نماید و آنهارا رد نماید مانند کسی است که پیش روی پیغمبر خدا (ص) باکفار جهاد کرده باشد.
دیدگاه فقیهان شیعه
بسیاری از عالمان شیعه اعم از متقدمان و متاخران، فرقههای صوفیه را مذمت کرده و روش آنها را بدعت شمردهاند و کتابها بر ردشان نگاشتهاند. مانند علی ابن بابویه، شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی و علامه حلی.
ملامحسن فیض کاشانی، عارف وارسته، در کتاب «وافی» و کتاب «بشاره الشعیه» به مذمت صوفیه پرداخته و بدعتهای آنها مانند غنا و سماع و حرکات خاصه و دعاوی گمراه کننده را افشا میکنند.