تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۶  ، 
کد خبر : ۴۲۲۶۰

افول امپراتوری


ناکامی های گسترده داخلی و خارجی دولت ایالات متحده در حوزه های مختلف به ویژه سردرگمی ارتش این کشور در عراق، رؤیای امپراتوری آمریکا بر دنیا را، با چالش هایی اساسی رو به رو کرده است. در واقع پس از حملات 11 سپتامبر و واکنش های غیرمتعارف این کشور که با لشکرکشی ها و قتل عام های بی حاصل روبه رو شد، دولت ایالات متحده در سراسر جهان به دولتی منفور و شکست خورده تبدیل شد.
جنگ آمریکا در عراق به دنبال آن بود که سیاست خارجی مستحکم تری را برای ایالات متحده به ارمغان آورد، اما آیا این رؤیای بلند پروازانه و نومحافظه کارانه قبل از آغاز آن خاتمه نیافت؟ این روزها حتی سرسخت ترین مدافعان طرح دولت بوش برای سرنگونی رژیم صدام حسین و ایجاد عراق نوین، نمی توانند سردرگمی خود را از آنچه در این کشور و در عرصه واقعیت اتفاق افتاده است، پنهان کنند.
صدام حسین هیچ طرحی برای ساخت سلاح های اتمی و هسته ای نداشت. درآمدهای نفتی عراق حتی برای پوشش بخشی از هزینه های بازسازی این کشور هم ناکافی است. نیروهای آمریکایی با خصومت عراق هایی که با اشغال این کشور موافق بوده اند، روبه رو هستند.
برخلاف طرح آمریکا برای ایجاد یک دموکراسی آمریکایی در این کشور آینده عراق از سوی گروهی از رهبران مذهبی شیعه رقم خواهد خورد که کمترین مشابهتی بین عقاید آنان و معتقدان به جدایی کلیسا و دولت وجود ندارد. لذا، باید پذیرفت که رؤیاهای نومحافظه کارانه دولت ایالات متحده در عراق از بین رفته است. رؤیاهای نابود شده آمریکا دیگر رنگ واقعیت نخواهد گرفت و دیگر قدرتمندی، هوشمندی و برنامه ریزی های آمریکا، اهمیتی نخواهد داشت.
اگر در شرایط عادی، شهروندان ایالات متحده از عبارت معروف «رویای آمریکایی» برای نشان دادن دورنماهای فکری خود بهره می برند، امروزه و در وضعیت کنونی دولت آمریکا در عراق، دیگر این رؤیا از بین رفته است و مبارزه نظامی ارتش آمریکا برای سرنگونی دولت صدام حسین، به اشغال تمام عیار نظامی این کشور تبدیل شده است و اینک حتی بسیاری از حامیان اولیه جنگ هم به جمع مخالفان اشغالگری عراق تبدیل شده اند و صحبت از گمراهی خود می کنند. از سوی دیگر، دورنمای مورد نظر پیشین منطقه خاورمیانه نیز که در اندیشه و برنامه های دولت آمریکا وجود داشت، به تفکری رؤیایی و دور از دسترس بدل شده است. امروزه به جای تثبیت اولین گام های مورد نظر در راه مبارزه ای طولانی و با استفاده از مهندسی اجتماعی- منطقه ای از سوی دولت ایالات متحده، به نظر می رسد که مسئله عراق نه به یک قانون که در حقیقت به یک استثنای غیرقابل پیش بینی بدل شده است. مردم آمریکا ممکن است در جریان روزهای ابتدایی جنگ و در دوره شک و تردید، به دولتمردان خویش اعتماد نموده باشند، اما دیر یا زود با بازگشت بدبینی های مردمی، دیگر توجیهات سیاسی دولتمردان تأثیری نخواهد داشت.
می توان گفت که برپایی جنگ عراق، حاصل تلاش و برخورد نیروهای مختلفی بود گروهی از نومحافظه کاران خواهان تغییر در منطقه خاورمیانه بودند؛ در حالی که ملی گرایان آمریکایی دور از صحنه نظیر «دونالد رامسفلد»، به دنبال آن بودند در یک جنگ که خاطره دوره بربریت را زنده می کرد، به پیروزی دست یابند و دشمنان جمهوری خواهی را سرکوب کرده و به خانه برگردند. همچنین آنان که امیدوار بودند، آمریکا پس از حوادث 11 سپتامبر ضعیف شود در کنار سیاستمدارانی که معتقد بودند، اتکا به نفت عربستان سعودی کاری خطرناک است و باید از نفت عراق به عنوان منبعی جانشین بهره برد، همه و همه پایه گذار آغاز و تداوم این جنگ شد. جنگی که احتمالا تا سال های متمادی هرگز مشابه آن اتفاق نخواهد افتاد.
در واقع جنگ علیه تروریسم، به آمریکاییان، قوت قلب می دهد، زیرا چنین می اندیشند که در سایه این جنگ، آنان از خود دفاع می کنند، اما آنچه در عراق روی می دهد، روز به روز کمتر شباهتی به جنگ پیدا می کند. بلکه اقدامات آمریکا و همپیمانانش به یک ماجراجویی خارجی تبدیل شده است که دلایلی دیگر و مغایر با اهداف اولیه مطرح شده توسط بوش دارد. به هر ترتیب، افکار عمومی در برابر این ماجراجویی، روزبه روز عکس العمل های شدیدتری اتخاذ می کند. بدون توجه به آنچه فرماندهان نیروی خارجی حاضر در جنگ و یا پنتاگون اعلام می کنند، احساس مردم آمریکا چنین است که در سایه این جنگ، تنها ضعف ها - و نه توانایی های بالقوه نیروهای نظامی حاضر در جنگ- عیان شده است.
اغلب دولت ها به مردم خویش دروغ می گویند، اما آنچه مورد توجه قرار می گیرد و هراس برانگیز است، بزرگی دروغی است که از سوی سردمداران واشنگتن و نیروهای اعزامی آنان در بغداد مطرح می شود و همه درک می کنند که آنها حتی به خودشان هم دروغ می گویند. همه افرادی که در عراق هستند، ممکن است فکر کنند که این سخنگویان از عالمی دیگر صحبت به میان می آورند. کاملا روشن است که وقایع عراق با آنچه از سوی برپاکنندگان جنگ عراق عنوان می شود، کاملا متفاوت است؛ و هرچه آنان بیشتر در عراق باقی بمانند، جایگاه و موقعیت نیروهای خارجی پیچیده تر و رو به زوال تر خواهد شد. هر چند سخنگویان ارتش آمریکا اعلام می کنند که احساسات ضدآمریکایی در عراق به اقلیتی کوچک از عراقیان محدود می شود، اما در واقع، اکثر جمعیت این کشور که در ابتدا از اشغال کشورشان توسط نیروهای بیگانه خوشحال بودند، اینک این اشغال را محکوم می کنند. رویکردی منطقی که البته از سوی موافقان و مخالفان سیاست های آمریکا در عراق اعلام می شود.
به راحتی می توان درک کرد که این ناتوانی در درک واقعیت، تنها به دلیل دوری دولتمردان و نظامیان آمریکایی از مردم عادی عراق و به ویژه به دلیل هراس های امنیتی، به وجود آمده است؛ اما مسئله بسیار عمیق تر از این است. بارها و بارها، پس از صحبت هایم با دولتمردان آمریکایی در بغداد و واشنگتن، من این احساس را داشتم که آنان نسبت به هدف های پیشین مطرح شده خود، اعتقادی اندک پیدا کرده اند. به هر حال، دولت آمریکا به رغم درک چالش های به وجود آمده از سوی تروریست ها و مخالفان خود، نتوانسته است امکانات لازم را برا ی مبارزه با این تهدیدات به کار بندد.
دولت بوش در جریان انتخابات سال 2000 میلادی، با انتقاد از سیاست های کلینتون در بالکان و بدبینی نسبت به دخالت های آمریکا در جریان فرایند صلح در خاورمیانه، به روی کار آمد، اما پس از وقایع 11 سپتامبر 2001 میلادی، دولت بوش نیازمند مجموعه ای از اقدامات بود تا پاسخی در برابر حملات تروریست ها داشته باشد. به بیان دیگر، آنان نیازمند یک ایدئولوژی نوین بودند. تفکر نو محافظه کاران که در قالب جنگ های فلسفی و یا نبرد خیر و شر مطرح می شد، کاملا می توانست با این وضعیت سازگار باشد.
اما امروزه نومحافظه کاران دیگر در وضعیت برنده به سر نمی برند. اتاق های فکری گروه های دست راستی نظیر «مؤسسه نخبگان آمریکا» و «پروژه قرن آمریکایی» نیز ممکن است جار و جنجال زیادی بر پا کنند، اما از دیدگاه سیاسی روشن است که آنان کاری از پیش نخواهند برد. البته افکار عمومی مردم آمریکا، حمایت اندکی از تداوم ماجراجویی های این کشور در عراق می کند و با شکست ها و ناکامی های فراوان، دیگر اقدامات نومحافظه کاران حاکم نمی تواند آنان را به آرمان هایشان نزدیک کند. البته به یاد داشته باشید که اتکا به نیروی نظامی برای دستیابی به اهداف نیز حامیان اندکی در واشنگتن دارد. با نگاهی به وضعیت ارتش آمریکا در عراق، افغانستان و شبه جزیره کره، می توانید بیش از پیش به سردرگمی ارتش ایالات متحده پی ببرید. همچنین سربازان آمریکایی مستقر در عراق نیز دریافته اند که با حمایت اندکی از سوی سیاستمداران کشورشان در مورد تداوم حضور در این کشور روبه رو هستند.
البته روشن است که پس از انتخابات ایالات متحده و پیروزی مجدد بوش، این پاندول باردیگر حرکتی معکوس خواهد داشت. چرا که رأی مردم، ازسوی سردمداران کاخ سفید به عنوان تأیید اقدامات گذشته تلقی می شود. گویی تاریخ بار دیگر درحال تکرار شدن است. دیروز «ناپلئون» در سایه شعار آزادی خواهی به کشورهای مختلف لشکرکشی کرد و امروز نیز نومحافظه کاران حاکم برایالات متحده به این شعارها و اقدامات دست می زنند.
تغییر در فهم آمریکاییان از اهداف جنگ های خارجی یا همان اندیشه ای که براساس آن «وودرو ویلسون» گفته بود: «برای پایان جنگ ها، بجنگید» درخلال جنگ های جهانی دوم، و جنگ سرد، نهادینه شده است. درگذشته، جنگ هایی بی حاصل و بی فایده وجود داشته اند که پذیرفتنی و حتی اخلاقی نشان داده شده اند؛ هرچند نتیجه نهایی آن، مغایر اهداف گفته شده بوده است. موضع روزولت دربرابر آلمان و ژاپن و یا این جمله معروف کندی: «دفاع از آزادی با هر قیمتی و با تحمل همه سختی ها» و یا توصیف ریگان از اتحاد جماهیر شوروی به عنوان «امپراطوری شیطانی» همه و همه به عنوان مبارزه حق و باطل معرفی شده اند. شاید تنها نیکسون و تا حدی بوش اول چنین موضعی نداشته اند.
هنوز هم، دورنمای دیدگاه نومحافظه کاران حاکم بر دولت ایالات متحده با نتایج واقعی به دست آمده بسیار متفاوت می باشد و تا حدودی نیز با ایده آل طلبی سنتی آمریکایی مغایر است. به ویژه اینکه شهروندان آمریکایی به ماجراجویی های خارج از کشور ارتش ایالات متحده، با بدبینی می نگرند و ازسوی دیگر، استراتژی نبرد یک کشور منفرد در یک جبهه خارجی و برای یک دوره طولانی در دنیای امروز عمومیت ندارد. به همین دلیل است که نیروهای ارتش بریتانیا که در سرنگونی دولت صدام حسین مشارکت داشته و دربخش نظامی نیز موفق بوده اند، موفقیتی درحوزه سیاسی نداشته اند. البته واقعیت این است که تونی بلر نمی تواند در حمله ایالات متحده به خاک سوریه مشارکت کند. درکنار آمریکا، ایران را در دنیا منزوی کند و بدین ترتیب، دورنمای همکاری های آینده ایالات متحده و انگلستان با موانع زیادی روبه روست.
حامیان برپایی یک امپراتوری آمریکایی، سیاست های داخلی دولت این کشور را پریشان و سردرگم می بینند، اما برای عموم این مردم، مداخلات خارجی، درمقابل نیازهای داخلی شهروندان آمریکایی، از اهمیت کمتری برخوردار است. آنان باید متقاعد شوند که یک مداخله خارجی می تواند برای زندگی آنان حیاتی، لازم و ضروری باشد، اما آنچه پس از سقوط بغداد در این کشور اتفاق افتاد، نشان داد که ادعاهای پیشین سردمداران کاخ سفید و متحدانش- که همواره مورد مناقشه نیز بوده- ازنظر اکثریت مردم، نادرست بوده است.
البته ایالات متحده همواره براساس منافع خویش عمل و تلاش می کند با هر وسیله ای به اهداف خود دست یابد، اما این منفعت طلبی یک جانبه کاخ سفید درعراق، به رغم همه تلاش ها، به رشد احساسات ضدآمریکایی درسراسر دنیا، شکل گیری جریانی به نام بن لادن، زمینه سازی ایجاد اختلافات متعدد ایالات متحده با شرکای تجاری خویش و درنهایت، روی گردانی این کشور از بحرانی مهمتر درشبه جزیره کره و حوادثی نزدیکتر درخاک هاییتی، مکزیک و کلمبیا منجر شده است. حوادث همه روزه ای که درعراق روی می دهد، از حمله به نیروهای نظامی ایالات متحده تا شکل گیری بسیج یکپارچه شیعیان عراق، نشان می دهد که سردمداران دولت آمریکا در پیش بینی توانایی ها و قابلیت های نیروهای نظامی خود، دچار تخمین ها و محاسباتی نادرست و بیش از واقع شده اند. بروز مشکلات و مسائل متعدد و روبه رشد آمریکا نشان می دهد که آمریکا هرگز قادر به پایان دادن مناسب این جنگ نخواهدبود.
شکست طرح های نومحافظه کاران درعراق، آغازگر بحث های زیادی در جامعه بین الملل به ویژه درمیان شهروندان آمریکایی شده است. البته پس از وقایع 11 سپتامبر، این مباحث در ایالات متحده آغاز شده بود، جر و بحث هایی ایالات متحده را به عنوان قدرتی انقلابی تشبیه می کنند که با دست تقدیر و استفاده از زور می خواهد دنیا را به سوی ارض موعود پیش ببرد.
درسایه این جنگ پیشگیرانه، دولت بوش تا حد زیادی از آرمان مدینه فاضله بنیانگذاران آمریکا و حتی از آرمان های مدنظر روزولت و ویلسون و ریگان هم دور شده است. هرچند درسایه توانایی های سازمانی و ویژگی های فکری نومحافظه کاران حاکم درایالات متحده و همچنین وقوع فاجعه 11 سپتامبر، این واقعیت برای مدتی از نگاه شهروندان آمریکایی پنهان مانده بود، اما درسایه حوادث مربوط به اشغال نظامی عراق، تداوم این سیاست ها در هاله ای از ابهام فرو رفته است. البته در دوره ای که اخبار خوبی نمی شنویم، این خبری بسیار خوشایند برای مردم دنیا و به ویژه آمریکاییان خواهدبود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات