چرایی وفاق
رسول خدا در دهه دوم ربیع الاول سال چهاردهم بعثت وارد مدینه شد و پس از حضور در شهر، اولین دولت اسلامی را بنیاد نهاد.از آغاز شکلگیری حکومت نبوی، وفاق به عنوان یک اصل اجتماعی و عاملی برای انسجام مسلمانان طرح گردید.
آن حضرت، هم پای کاستن از قدرت حلفها و پیمانهای جاهلی، که دایره سازواری و یک جهتی را در مدار تعصبها و منافع قبیلهای خلاصه میکردند، به سمت و سو دهی صحیح وفاق پرداختند و تمام مسلمانان را به عنوان یک امت واحد قلمداد کردند و با چنین مبنایی، به اخوّت و برادری آنان پای فشردند. آنچه که نخست در پیمان مدینه آمد، این بود که:
- مؤمنان از بهترین و استوارترین راستی و راهیابی برخوردارند.
- مؤمنان در برابر دیگران، یاور یکدیگرند.
- هیچ مؤمنی نباید با وابسته مومنی دیگر بر ضدّ وی هم پیمان شود.
- محور جنگ و آشتی همه مومنان یکی است و به هنگام پیکار در راه خدا هیچ مؤمنی نباید جدا از مؤمن دیگر و جز بر پایه برابری و دادگری در میان مؤمنان، با دشمن از در آشتی در آید.(2)
پیامبر اکرم در قرار برداری نیز بر ایجاد اخوت ناشی از ایمان به خداوند، تأکید داشت. این پیمان بر اساس محور حق بود، و ایجاد روحیه تعاون و همکاری و تاکید بر الفت همگانی و اتحاد جامعه بر اساس برادری اسلامی، از اهداف محوری چنین روشی بود.(3)
گونههایی از وفاق
با درنگ در حیات سیاسی پیامبر اکرم پس از تشکیل حکومت اسلامی و همپای سامان دهی به ساختار دولت، نمونههای فراوانی از وفاق اجتماعی را میتوان یافت که در جهت یک دلی و سازگاری مسلمانان شکل گرفت. به عنوان مثال، گونههایی از آن را یاد میکنیم:
1- ساخت مسجد
رسول خدا با ورود خود به مدینه، در نخستین اقدام، با خرید زمینی به ده دینار، مسجدی را بنا نمود. رسول خدا در ساخت این بنا از همه مسلمانان کمک گرفت و بذر همدمی و وفاق را در این مشارکت کاشت. آن حضرت باهمکاری در ساخت مسجد، سبب تشویق آنان شد؛ به گونهای که مهاجران و انصار در موقع ساخت مسجد این سرود را زمزمه میکردند:
لا عیش الاّ عیش الاخرة
اللهم ارحم الانصار و المهاجرة
رسول خدا چنین میگفت:
لا عیش الاّ عیش الاخرة
اللهم ارحم المهاجرین و الانصار
یعنی: زندگییی جز زندگی آخرت نیست، خدایا! مهاجران و انصار را رحمت کن.(4)
به گفته ابن اسحاق، پیامبر از ربیع الاول هجرت تا صفر سال آینده در مدینه اقامت داشت تا مسجد و خانه هایش ساخته شد و انصار همگی به دین اسلام درآمدند و طایفهای از انصار باقی نماند مگر آن که به دین اسلام درآمد به جز طوایف خطمه، واقف، وائل و امیه که بر شرک خود باقی ماندند که این گروهها نیز بعد از بدر، احد و خندق، به دین اسلام درآمدند.(5)
2. پیمان عمومی
مدینه جایگاه ادیان و عقاید مختلفی بود، یهودیان و مشرکان مشهورترین آان بودند.رسول خدا در مدینه دولتی را بنیاد نهاد که برتری ازآن کسی بود که به خدمت اسلام درآمده آن را بر منافع و خواسته های شخصی خود ترجیح دهد. از این رو یک قانون اساسی مبتنی بر قرآن را می طلبید که این منشور، همان پیمان عمومی است که رسول خدا در همان سال نخست هجرت میان مسلمانان، یهودیان و مشرکان یثرب به امضا رساند.(6)
آنجه که در یکی از مواد عهدنامه، مهم می نماید این بند است که «در موقع اختلاف و نزاع داور برای رفع اختلاف، شخص رسول خدا است.»(7)
3. قرار برادری
یک دلی و یک جهتی میان مهاجر و انصار، هماره به عنوان یک راهبرد اساسی در دولت پیامبر تلقی میشد. از این رو هشت ماه بعد از هجرت، رسول خدا میان این دو طیف از مسلمانان، قرار برادری نهاد که در راه حق، یکدیگر را یاری دهند. اینان نیمی از مهاجران و نیمی از انصار بودند که رسول الله به ایشان فرمود: «تأخوا فی اللّه، اخوین اخوین؛ در راه خدا، دو نفر دو نفر با هم برادری کنید.» پیامبر سپس دست علی علیهالسلام را گرفت و فرمود: این، برادر من است.(8) ایجاد این پیوند که بدان پیمان برادری میگفتند، بر اساس وجوه مشترک آنان با یکدیگر بود و بعدها همچنان حفظ شد و آثار آن در پیوندهای سیاسی بعد از رسول خدا نیز نمایان گردید.(9)
4. همدلی با قبائل عرب
شیوه برخورد پیامبر خدا با هیئتهای نمایندگی قبائل مختلف عرب را نیز میتوان در دایره وفاق جای داد. این هیئتها برای اظهار اسلام در سالهای حاکمیت آن حضرت، بخصوص در سال نهم هجرت در مدینه حضور پیدا کردند(10). و ضمن صحبت با پیامبر، از مرحمتها و همدلیهای او بهره بردند و اسلام را پذیرفتند ؛ مثلاً نخستین هیئتی که در سال پنجم به مدینه آمد، مردان قبیله مُزینه بودند که رسول خدا به آنان فرمود: شما هر جا باشید، مهاجرید. و با این سخن، آنان را در دایره مسلمانان سخت کوش قرار داد.(11)
در میان برخی از هیئتها، زیادهطلبی و امتیاز جوییهایی نیز وجود داشت که سازگاری با آن ممکن نبود؛ از جمله به دو نمونه ذیل نگاه کنید:
در اول سال نهم هجری، چند مرد از بنی اسد حضور پیامبر آمدند؛ آنان سخنانی منّتآمیز بر زبان راندند که این شیوه را خداوند به شدت مذمت نمود؛(12) و درباره آنان این آیه نازل شد: «بر تو منّت مینهند که مسلمان شدهاند، بگو: اسلام خود را بر من منّت مگذارید، بلکه خدا بر شما منت میگذارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرد؛ اگر راستگو باشید.»(13)
نمونه دیگر، چگونگی حضور عامر بن طفیل ـ از مردان بنی عامر ـ است که به رسول خدا گفته: اگر اسلام آورم چه امتیازی خواهم داشت؟ پیامبر فرمود: تو راست آنچه برای مسلمانان است، و بر تو است آنچه بر دیگر مسلمانان است. گفت: این مقام (نبوت) را پس از خود به من وامیگذاری؟ رسول خدا جواب منفی داد، او سپس گفت: میشود که شهر وشهر نشینان برای تو باشد و بادیه و بادیه نشینان برای من؟ حضرت فرمود: نه، لیکن چون مرد سوار کاری هستی، تو را مهتر ستوران قرار میدهم. عامر نپذیرفت و با گستاخی رفت و در میان راه به هلاکت رسید.(14)
5. برادری مؤمنان
آنچه که از اهمیت بیشتری برخوردار است، اخوت تمامی مؤمنان با یکدیگر بود که در سال نهم هجرت مورد تأکید قرار گرفت؛ آن جا که خداوند در سوره حجرات میفرماید: «انّما المؤمنون اخوة»(15)
اصول وفاق
وفاق اجتماعی در دولت پیامبر خدا، بر چند اصل راهبردی و بدون تغییر استوار بود:
1. ایمان به خداوند و اعتقاد به آموزههای اسلامی و قوت بخشیدن به گرایش توحیدی در جامعه؛ توحیدی که خداوند را به عنوان حاکم و صاحب ولایت مطرح کرده، و رسولی را نیز برای اعمال این حکم و ولایت به میان مردم بفرستد. مسلمانان باید مطیع خداوند و رسول او باشند. این اطاعت مهمترین ثمره سیاسی عقیده توحید و اساسیترین اصل برای ایجاد وفاق به شمار میرفت. رسول خدا چنین گرایشی را مهمترین رکن وفاق و اتحاد میدانست.(16)
2. پیامبر، بهترین و استوارترین راستی را تنها در گروه «مؤمنان» میدانست و با چنین تلقی، وفاق را در محدوده آنان میدانست. این اصل در سال نهم هجرت و در اوج اقتدار دولت اسلامی و با الهام از یک آیه قرآنی، نهادینه گردید ؛ آیهای که تمامی مؤمنان را با یکدیگر برادر میدانست.(17) البته درنگ در معنای مؤمنان نیز در تبیین این اصل از وفاق، بایسته است تا سره از ناسره ممتاز گردد و مؤمن نمایان از دایره مؤمنان خارج گردند. در نگاه قرآن، «مؤمنان کسانی اند که به خدا و پیامبر او گرویده و شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کردهاند؛ اینانند که راست کردارند».(18)
3. سازگاری با غیر مسلمانان، به عنوان یک تاکتیک و در جهت پیشبرد منافع اسلام وجود داشته است و چنین وفاقی، عاری از امتیازدهی یک سویه بوده، برتری اسلام و مسلمانان در آن لحاظ شده است.
مرزهای وفاق
وجود دسته بندیها و مجموعههایی از افراد غیر مؤمن در مدینه، زمینه فتنه انگیزی را در برابر اسلام فراهم ساخته بود. این گروهها با پیشرفت و گسترش اسلام، به موضعگیریهای تند و خشن روی آورده، فتنه و آشوب مینمودند. در چنین وضعیت بحرانی، نه تنها وفاق با آنان شایسته نمیبود، بلکه پروژه سازگاری با برخی از آنان خاتمه یافته تلقی گردید، و وفاق مجموعه مؤمنان را در برابر آنان میطلبید.
دانشمندان یهود از روی حسد و کینه ورزی به دشمنی با رسول خدا برخاستند و عامه آنان نیز به عدم همکاری و جدال با پیامبر میاندیشیدند.
به جز یهودیان، بیماردلان و منافقان را میتوان از گروههای فتنه انگیزی برشمرد که در ایجاد شک و شبهه نسبت به رفتار پیامبر، تلاش کرده و مسلمانان را به تعصب و اعتقاد مطلق در دین متهم میساختند.(19) قرآن کریم در باره آنان میفرماید:
«اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض غرّ هؤلاء دینهم»(20)؛ آنگاه که منافقان و کسانی که در دلهایشان بیماری بود، میگفتند: اینان (مؤمنان) را دینشان فریفته است.
بیماردلان کسانی بودند که با فریب کاری ادعای ایمان داشته، لیکن در زمین فساد کرده و از دستورات رسول خدا سرپیچی مینمودند و هنگام بازخواست، خود را از نخبگانِ اصلاح گر میانگاشتند و با نخوت و غرور، مؤمنان پیرو پیامبر را مردمانی بیارزش میدانستند. این گروه هماره هم پیمان دشمنان اسلام بودند.(21) قرآن میفرماید:
«میبینی کسانی که در دلهایشان بیماری است، در (دوستی) با آنان (کفار از یهودیان و مسیحیان) شتاب میورزند.»(22)
منافقان اوس و خزرج نیز گروهی بودند که بر شرک خود باقی ماندند و از روی ناچاری و مصلحت اندیشی، اظهار اسلام کرده بودند. آنان برخی از واجبات اسلام را از روی ریا انجام میدادند. قرآن با فاسق دانستن ایشان، تصریح میفرماید که این گروه، «امر به منکر و نهی از معروف میکردند، دستهایشان را (از انفاق) میبستند و خدا را فراموش کردند.»(23)؛
منافقان در پیش آمدهای جامعه، موضعگیری خاصی داشتند که هیچ گاه با مصلحت جامعه و امت، یگانگی نداشت. آنان هماره در راستای آرامش و سلامت جامعه قدم بر نمیداشتند بلکه با موضعگیریهای خاص همراه با تشویش و ترس و مخالفت سیاسی با رسول خدا، تلاش میکردند.
موضع رسول خدا با فتنهگری بیماردلان و اذیت و آزار منافقان، نخست صبر و آنگاه اتمام حجت و سرانجام قهر و مبارزه بود. خداوند این گونه به اخلال گران اخطار میدهد:
«اگر منافقان و کسانی که در دلهایشان مرضی هست و شایعه افکنان در مدینه (از کارشان) باز نایستند، تو را سخت بر آنان مسلط میکنیم تا جز (مدتی) اندک در همسایگی تو نمانند. از رحمت خدا دور گردیده و هر کجا یافته شوند، گرفته و سخت کشته خواهند شد.»(24)
مؤمنان نیز در پی پیروی از پیامبر اکرم موظف شدند تا در برابر فتنهانگیزی جبهه نفاق و بیمار دل، هم داستان شوند؛ آن گونه که در پیمان مدینه درج گردید:
«همه مؤمنان باید در برابر هر مسلمانی که ستم کند یا از راه ستمگری چیزی از ایشان بخواهد و یا آهنگ دشمنی و تباهی میان مؤمنان را در سر بپروراند، به ستیز برخیزند، هرچند وی فرزند یکی از ایشان باشد».(25)
به گفته ابن اسحاق، منافقان به مسجد رسول خدا میآمدند و مسلمانان و دینشان را مسخره میکردند، تا روزی رسول خدا آنها را دید که نزدیک به هم نشستهاند و آهسته آهسته با هم سخن میگویند؛ فرمود تا از مسجد بیرونشان کنند، اصحاب رسول خدا بی درنگ به پا خاستند و منافقان را کشان کشان از مسجد بیرون راندند.(26)
نتیجهگیری
وفاق، یک اصل مهمّ اجتماعی است که بر اساس محور حق و تأکید بر آموزههای اسلامی سمت و سو یافت و پیامبر خدا با تاکید بر الفت همگانی و اتحاد جامعه بر اساس برادری اسلامی پای فشرد. آن حضرت «مؤمنان» را بهترین امّت دانسته، وفاق را در محدوده آنان معنا بخشید و در تلاشی دیگر، بر تبیین مرزهای وفاق پای فشرد و مؤمنان را از یک جهتی و سازواری با بیمار دلان و دورویان ـ که هماره به فتنهگری، دو دستگی و فروپاشی نظام اسلامی میاندیشیدند ـ برحذر داشت. بی شک توجه به چنین تعریف و چهارچوبی، برای تأثیرگذاران سیاسی جامعه دینی ما شایسته و بایسته است تا هم پای توجه به هم دلی و یک جهتی میان خواص، مرز خود را با بیماردلان فتنهانگیز و برانداز هرچه بیشتر آشکار سازند.