محسن حلاج نیشابوری
4- تفرقه افکنی (Divide and rule)
به طور قاطع می توان گفت که شعار «تفرقه بینداز و حکومت کن» شناخته ترین دستورالعمل استعمارگران خصوصاً آنگلوساکسون ها بوده است، زیرا این شیوه استعماری نه تنها به توسعه استعمار کمک نمود بلکه بسیاری از درگیری های پس از انقلاب اسلامی را که سبب کند شدن حرکت به سوی خودکفایی شد را هم در پی داشت.
لذا با وجود معروف و شناخته بودن این شیوه استعماری و بحث های مکرر در مورد آن روشن تر نمودن ابعاد آن برای حقیقت جویان دنیا مفیدتر خواهد بود. زیاده خواهان که از اتحاد ملل مورد هدف، یا بهتر است گفته شود طعمه های استعماری ناراحت بلکه وحشت زده می شدند از این رو با هر حیله و نیرنگی تفاوت ها را به اختلاف تبدیل می نمودند تا وحدت ملی آنان را از میان ببرند و از رخنه های ایجاد شده راهی به درون جوامع موردنظر پیدا کنند.
بارزترین نمونه های این تفرقه افکنی در شبه قاره هند بود. آنها با تفرقه افکنی بین مردمانی که بخشی به نام هندو که عمدتاً به خاطر تجاوزهای سلطان محمود غزنوی برآیین پدران خود باقیمانده و بخش دیگری تحولات تکاملی را پذیرفته و مسلمان شده بودند، چنان تفاوت ها را به اختلاف تبدیل نمودند که همراه اخراج انگلیس، کشورهای هندوستان و پاکستان سرانجام بنگلادش از میان غبار و تیرگی دوران استعمار بیرون آمدند، هنوز هم گاهی کشمکش و درگیری های نامعقول در شبه قاره هند چهره می نماید.
نمونه دیگر این تفرقه افکنی ها چنان که آورده شد تجزیه جزیره العرب به بیش از 10 کشور توسط جاسوسان انگلیسی همچون «لورنس» بود، عبرت انگیز اینکه آنها چنان به اختلافات مذهبی دامن زدند، که گروه های عقیدتی درون هر کشور به جای هدف مشترک پیشرفت کشور، رقیب یکدیگر شدند و تداوم این اختلافات فرصت های طولانی را برای صهیونیسم بین المللی در جهت استحکام موقعیت تجاوز و کشتار و اشغال مکرر فراهم نموده است، تفرقه افکنان هر مفهومی، همچون: قومیت، ملیت، دین و مذهب را وسیله رسیدن به اهداف تفرقه انگیزانه خود قرار دادند.
خدا را شکر مذاهب اسلامی در مقایسه با مسیحیت محدودند با این وجود از مسأله شیعه و سنی بسیار سوءاستفاده شده است که هوشیاری هر چه بیشتر متفکرین اسلامی را می طلبد.
برای اینکه روشن شود هیچ معیاری برای زیاده خواهان حتی باورهای مذهبی خودشان محترم نیست کافی است به افزایش شگفت انگیز فرقه های مسیحیت(201) پس از شناخت قاره جدید همچنین تاریخچه ایجاد پروتستانتیزم(202) با ظاهر نوگرایی که در واقع کاهش اقتدار کاتولیسیزم(203) در واتیکان واقع در جنوب اروپا و انتقال حداقل بخشی از قدرت مذهبی به انگلیس واقع در شمال اروپا بود زیرا ضمن کاهش قدرت مذهبی مطلقه پاپ منافع بیشتری از طریق حمایت مذهبی پروتستانتیزم برای انگلیس فراهم می شد.
5- توطئه سکوت (Conspiracy of silence)
از مجموعه شیوه های روانی زیاده خواهان، توطئه سکوت که با وجود ظاهر ساده و کم هزینه بودن بسیار مؤثر بوده و به دفعات درباره کشورهای موردنظر انجام شده است. در این روش آنچه را که می تواند سبب بیداری و جلب توجه دیگران شود را با کم توجهی یا سکوت برگزار می کنند و نمی گذارند افزایش توجه، سبب آگاهی مردمی شود! خلاصه اینکه هدف این روش ناشناخته نگهداشتن به منظور عدم توجه خلق خدا و جلوگیری از فشارهای ناشی از خواست حاصل از آگاهی دیگران است. این همان روشی است که زیاده خواهان اهداف و مطامع خود را زیر پوششی از سکوت و بی خبری پنهان می کنند تا هرچه بی دردسرتر خواسته ها و مطامع خود را تأمین کنند. نمونه این روش طی اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم توسط انگلیسی ها با تلاش وافر، توطئه سکوت و در پرده بی خبری نگهداشتن در مورد ایران بود که به انجام رسید، زیرا در آغاز قرن بیستم کشور ایران اولین کشور اطراف جزیره العرب بود که نفت قابل توجهی در آن پیدا شده بود و لذا باید کمتر مورد توجه قرار می گرفت. این روش چنان در مورد ایران انجام شده بود که حتی فرد وابسته ای چون اسدالله علم در این باره اظهار می داشت:
«وقتی سوار هواپیما می شوم مرا که نخست وزیر کشوری بوده ام نمی شناسند، ولی اگر هنرپیشه ای خارجی در میان مسافران باشد حضور او اعلام می شود.»
این تنها نمودی از توطئه سکوت بود که حتی اسدالله علم نمونه و مظهر وابستگی به استعمار انگلیس هم از آن گله مند بود! هر چند که این گله ظاهراً جنبه شخصی دارد!
6- فریبکاری (Cheating)
برای شناخت این روش کافی است پس از توجه به معنی استعمار و مقایسه آن با نتایج حاصل از غارت و چپاول مردم ستمدیده شبه قاره هند، جزیره العرب و آفریقا طی دوره استعمار و سرنوشت آنان پس از پایان استعمار مستقیم مورد مطالعه قرار گیرد تا دریافته شود که تحت عنوان فریبنده «آبادانی» چه ظلم و ستم هایی که بر مردم استعمارزده نشده است!
اصولاً زیاده خواهی با فریبکاری و گول زدن آغاز می شود، چنانکه تمام اعمال چپاولگرانه استعماری از ملل استعمارزده تحت عنوان استعمار که ظاهراً معنی «طلب آبادانی» دارد، انجام پذیرفته است. طلب آبادانی نه تنها بد نیست بلکه بسیار مطلوب هم هست، اما اشکال آنجا است که زیاده خواهان با سوءاستفاده از چیزی مطلوب، آن را پوششی برای اهداف خود قرار داده اند. ا
گر با دقت بیشتری کارهای انجام شده توسط استعمارگران بررسی شود به آسانی روشن می شود اگر زیاده خواهان بندری یا راه آهنی را دایر کرده اند، صرفاً برای تسهیل بردن مواد خام و تأمین نیازهای استعماری بوده است. وانگهی آن را هم با سرمایه های همان مردم استعمارزده و نیروی کار ارزان همان جامعه ساخته اند. چنانچه تاریخ استعمار را با دقت بررسی نماییم به راحتی قابل دریافت است که حتی یک مورد بدون فریب یا خشونت نبوده است.
هم اکنون حکومت ایالات متحده آمریکا که بر روی اجساد سیاهپوستان، سرخپوستان و آسیایی تباران بنا شده، با ادعای حمایت از دموکراسی و حقوق بشر و مبارزه با تروریسم پس از تخریب مشکوک برج های دو قلوی نیویورک و چشم بستن به روی ترور دولتی و کشتار ملت فلسطین، برای حاکمیت پیدا کردن آنگلوصهیونیزم بر منطقه راهبردی جزیره العرب و تضمین نفت ارزان به بهانه واهی مبارزه با تروریسم تجاوز به افغانستان و سپس عراق را به انجام رسانده است!! ایالات متحده آمریکا که با غارت و چپاول ملل آمریکای مرکزی و جنوبی فقر و فساد را به آنان تحمیل نموده است، آمریکا که همواره حامی استبداد و استبدادگری بوده، در ایران نیز پس از کودتای 28 مرداد ماه 1332، ربع قرن شاه مستبد و خونخوار را توسط سازمان مخوف ساواک ساخته سازمان جاسوسی سیا و تعلیم یافته توسط موساد صهیونیستی، تحت حمایت شدید قرار داد. سپس در زنجیره ای از جنایات، برقراری حکومت وحشت، تحمیل کشتار دوران انقلاب در حمایت از دیکتاتور دیگری به نام صدام، وی را به جنگ و خونریزی ایرانیان واداشت.
در شرق ایران پس از عدم توفیق در تحمیل جنگی توسط طالبان که با پول عربستان و امارات و آموزش افسران پاکستانی و هدایت و طراحی سیا و موساد طرح محاصره کامل ایران را دنبال می نمودند، با نرسیدن به خواسته هایشان خود مستقیماً به اشغال افغانستان سپس عراق اقدام نمودند! قطعاً ارزش های عقیدتی جمهوری اسلامی ایران مطلوب زیاده خواهانی چون ایالات متحده آمریکا نیست از این رو شیوه آزارهای اقتصادی، تبلیغی و تهدیدات نظامی را پیشه خود نموده اند. حکومت ایالات متحده که تنها استفاده کننده از بمب های اتمی بر ضدمردم ژاپن در شهرهای ناگازاکی و هیروشیما بوده است، ایالات متحده حامی ترور دولتی رژیم صهیونیستی اسرائیل، ایالات متحده آمریکا به عنوان رکورددار جنگ با سلاح آتشین (در جنگ های بین الملل اول و دوم جنگ کره و جنگ ویتنام و. . . ) با فریبکاری و ادعای حقوق بشر و دموکراسی همچون کبکی سرش را به زیر توده های غرور و تکبر پنهان نموده با تصور اینکه تبلیغات می تواند جلوی چشمان نکته سنجان و حقیقت طلبان جهان را بگیرد، به فریبکاری حقوق بشری و دموکراسی که بیشتر به لطیفه ای شبیه است اقدام می نماید!!
فصل پنجم
شیوه های نواستعماری (استعمار نو)
استعمار آمریکایی
آمریکا با ارائه طرح جیمز مونروئه(204) خود را در سراسر قاره جدید بی رقیب می دید، چنان به عطش کسب قدرت آلوده شده بود که شیوه های نوینی را به خدمت گرفت. چون مهاجران آمریکایی غالباً در سرزمین اصلی خود فاقد ریشه و پایه ای بودند، در سرزمین جدید چنان دچار حرص قدرت و فزون خواهی شدند که پس از کشتار سرخپوستان و به زنجیر کشیدن سیاهان نه تنها به اسارت مردمان سراسر قاره جدید اقدام نمودند، بلکه درون محدود ملی نیز از استعمار رویگردان نبودند و در این راه به ایجاد شیوه ها و امکانات لازم با هدف استعمار مردم خود نیز اقدام نمودند.
1- استعمار درون مرزی
زیاده خواهی و خودبزرگ بینی همواره با تکبر و کوچک شمردن دیگران همراه بوده است. اگر از افراد منصفی که تنها کمی با تاریخ استعمار آشنا باشند، در مورد زیاده خواه ترین کشور، سؤال شود که علاوه بر غارت و چپاول ثروت های دیگران به فرهنگ آنان هم آسیب رسانیده باشد، با احتمال زیاد امپراتوری انگلیس را نام خواهند برد. فقط کمی توجه بیشتر لازم است تا نمونه بدتر از آن یعنی ایالات متحده آمریکا را شناخت، زیرا اگر تجاوزگری دیگران در آغاز به بهانه تأمین نیاز بود، تجاوزگری آمریکاییان که سرزمینی وسیع با منابع قابل توجه دارند، صرفاً از روی آزمندی و زیاده خواهی سیری ناپذیر بوده است.
علاوه بر خودبزرگ بینی آنگلوساکسونی که به تحقیر دیگران اقدام می نمودند چنانچه «درصدد برمی آیند ثروت خود را به رخ مردم دیگر بکشند و تفوّق خویش را به آنان نشان دهند»(205) حتی سواد برایشان وسیله فخرفروشی بود «رعایت اصول دستور زبان، اینها تمام عناوینی برای اشراف است که امتیاز خود را ثابت نمایند»(206) حتی با سطحی نگر نمودن و با شتاب شکل دادن شخصیت مردم خود به استعمار فرهنگی ملت خود دست یازیدند.
آمریکاییان آزمند که دیرتر از دیگران به جمع استعمارگران پیوسته بودند برای نمایش استقلال فرهنگی از انگلیس با انجام اقدامات شتاب زده اگرچه ظاهراً صاحب فرهنگی تا حدی جداگانه شدند، ولی زود شکل گرفتن به جهت نبود فرصت ها از آنان ملتی کم عمق و از لحاظ سیاسی آسیب پذیر ساخت. در واقع جامعه ای شد که بدنه تنومندی پیدا کرد که عده کمی برای آنان می اندیشیدند و به اهداف خود سوقشان می دادند! نمونه اقدامات انجام شده ساده کردن املای کلمات انگلیسی همچون:
انگلیسی آمریکایی
Color Colour رنگ
Meter Metre واحد طول
Molt Moult پرریزی - موریزی حیوانات
Odor Odour بوی خوب یا بد
Yen Yearn تمایل یا کشش
بوده است.
این عملکرد ظاهراً کار سوادآموزی را آسان می کرد، اما نتایج بعدی واقعیت کم عمق نمودن مردمان برای تدارک نمودن کارگزارانی ارزان را نشان داد. یکی دیگر از اقدامات، آمریکا ساده نمودن امتحان، تحت عنوان (test) برای جذب نیروی کار لازم از سرزمین های دیگر بود، تا افرادی که با هزینه ملت های دیگر تربیت شده اند آماده و بدون هزینه جذب شده، به جهت توانایی ادبی محدود و نداشتن عمق لازم تنها از عهده آزمایش برآمده و برای همیشه کارگزارانی مطیع باشند. اینگونه آزمایش نیازی به توضیح ندارد و فقط علامت زدن پاسخ صحیح، کفایت می کند!