زمینه ها و بسترهای نفاق
یکی از مهم ترین موانع کمال انسانی، پیداشدن نشانه های نفاق در وجود آدمی است. این خصلت ناپسند به صورت غیرمحسوس به افکار و باورهای انسان رخنه کرده و تدریجا به یکی از عادات و ملکات غیرقابل تغییر انسان تبدیل می شود.
هیچکس را نمی توان در مراحل اولیه به نفاق نسبت داد اما زمینه ها و بسترهائی که انسان در آنها قرار می گیرد و شخص، با اراده و عمل، جهت گیری لازم را در انتخاب مسیر صحیح در خود انجام نمی دهد به مرور زمان در دام نفاق می افتد. خصلت های ناشایست اگر از نهاد آدمی پالایش نشود و انسان در راه رسیدن به کمالات و جایگاه والای خود تلاش ننماید زمینه را برای نفاق فراهم آورده است. قرآن کریم در برخی از آیات از ریشه نفاق و بسترهای آن سخن می گوید و به مؤمنین هشدار می دهد که: «یا ایها الذین امنوا لاتلهکم اموالکم ولا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فأولئک هم الخسرون؛ ای اهل ایمان، اموال و اولادتان شما را از یاد خدا غافل نسازد و کسانی که چنین کنند آنان از زیانکاران خواهند بود.»(منافقون/9)
این آیه سرگرم شدن به اولاد و مال دنیا را از ریشه های نفاق قلمداد می کند و در حقیقت هر عاملی که انسان را از خداوند جدا کند می تواند زمینه پدیدآمدن این صفت مذموم باشد.
اگر انسان با طمع، در جلوه های مادی دنیا غوطه ور شود و بیشترین افکار و اندیشه های خود را در این راه به کار گیرد تدریجا در دام صفت زشت نفاق گرفتار خواهد شد. چرا که وقتی دل انسان به فکر دنیوی و اشتیاق به آن مشغول شد و در لذات زودگذر روز و شبش را سپری کرد مطمئنا از یاد خدا غافل می شود، چنین فردی ناچار است که برای حفظ ظاهر به نفاق و دوروئی متوسل شود. او در باطن به غیر خدا علاقه دارد اما در ظاهر از خدا و عدالت و صفات زیبای انسانی سخن می گوید و این هم در حقیقت به خاطر طمع دنیا و حفظ جایگاه دنیوی خود می باشد نه برای رشد و تعالی.
وقتی انسان با روی آوردن به مطامع مادی از خداوند متعال و قدرت بی منتهای حضرت حق فاصله گرفت معلوم است که خدای متعال نیز او را فراموش می کند به همین جهت در سوره توبه می فرماید: «المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون بالمنکر وینهون عن المعروف و یقبضون أیدیهم نسوا الله فنسیهم؛(توبه/67) مردان و زنان منافق همانند یکدیگرند آنان امر به منکر و نهی از معروف می کنند و دست از بخشش بر می دارند خدا را فراموش کرده اند و خدا نیز آنان را فراموش کرد.» و این خسارتی جبران ناپذیر است که انسان در هیچ زمینه ای موفق نخواهد شد. در آیه دیگری فرمود: «و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا؛(طه/124) هرکس از یاد من رویگردان شود زندگی سخت و تنگی خواهد داشت» پس مهم ترین ریشه نفاق طمع به مال و جلوه های دنیوی است که آن موجب قساوت قلب، بخل و خساست، و سایر صفات زشت و ناپسند خواهد شد.
خداوند متعال از این جایگزینی صفات زشت به جای خصلت های نیک انسانی به عنوان تجارت بی بهره و زیان آور یاد کرده و می فرماید: «اولئک الذین اشتروا الضلاله بالهدی فما ربحت تجارتهم(بقره/16) منافقان کسانی هستند که هدایت را به گمراهی فروخته اند و این تجارت آنان سودی نداشته است.»
برخی نشانه های نفاق
خداوند متعال در سوره منافقون به بعضی از نشانه های اهل نفاق پرداخته و به مردم معیار کلی معرفی می کند که اگر کسی این صفات نازیبا را داشته باشد از او حذر کنید و در معاشرت با وی کمال احتیاط را داشته باشید.
1-دروغگوئی
شاخص ترین علامت منافقین دروغ گفتن آنان در ارتباط با دیگران است. آنان نه تنها اخبار دروغ و گزاره های کذب را در گفت و گوهایشان به کار می گیرند بلکه باقسم هائی که بر آن می افزایند در سقوط به دره هولناک معصیت شتاب می ورزند:
«ای پیامبر! هرگاه اهل نفاق به سوی تو می آیند اظهار می کنند که ما گواهی می دهیم که تو رسول خدائی، اما پروردگارت می داند که تو رسول الله هستی و خداوند گواه است که منافقین دروغگو هستند، آنان سوگندهای خود را سپر قرار داده اند ]تا خود را حفظ کرده و مردم را فریب دهند و به این وسیله[ راه خدا را سد کنند اما آنان کار بسیار بدی انجام می دهند.» (منافقون/2) بنابراین دروغگوئی و یادکردن قسم های کذب یکی از گناهان کبیره و از نشانه های بارز منافقین است.
اساساً دوگانگی در رفتار و گفتار، انسان را در ردیف اهل نفاق قرار می دهد و او را از رسیدن به کمال باز می دارد. یک انسان مسلمان همواره باید تلاش کند که ظاهر و باطنش یکی بوده و در برخورد با دیگران رو راست باشد.
2-استفاده ابزاری از مقدسات
منافقین و دنیاپرستان معمولا برای رسیدن به اهداف مادی خود از هر وسیله ای استفاده می کنند، آنان بر این باورند که هدف وسیله را توجیه می کند و هر روشی را اعم از حق یا باطل که در رسیدن به مقصود آنان را یاری کند مورد توجه قرار می دهند.
هدف آنان سد راه خدا و جلوگیری از نشر فرهنگ اسلامی و معارف عالیه آن در جامعه است. برای رسیدن به هدف نامقدس، حتی از مقدسات دینی نیز بهره می گیرند و بر علیه دین استفاده می کنند. قرآن مجید این شیوه آنان را فاش کرده و در آیه فوق به پیامبر (ص) فرمود: آنان سوگندهای خود را سپر قرار داده اند تا مردم را از راه خدا باز دارند.
علی(ع) در توضیح این ویژگی اهل نفاق می فرماید: «در مورد منافقان به شما هشدار می دهم و از ترفندهایشان می ترسانم، آنان گمراه و گمراه کننده و خطاکارند و دیگران را به سوی خطا و گناه می کشانند، به هر رنگی در می آیند و در رسیدن به مقصود، شیوه های متفاوت به کار می برند، برای انحراف و شکار شما از هر پناهگاهی استفاده می کنند و در هر کمین گاهی برای صید دلهای شما مخفی می شوند.»(1) آری آنان چهره واقعی خود را در چتر مقدسات پنهان کرده و به فریب مردم می پردازند.
3-آرایش ظاهری و قیافه ای جذاب
خداوند متعال یکی دیگر از ویژگی های اهل نفاق را آراستگی ظاهر و جذابیت صوری آنان می داند و می فرماید: «و اذا رایتهم تعجبک اجسامهم (منافقون/4) هرگاه آنان را ببینی از ظاهر آراسته شان شگفت زده می شوی!» آنان با این شیوه بسیاری از مردم عوام و افراد ساده لوح را به دام انداخته و از راه حق منحرف می کنند.
امروزه ما بهتر می توانیم کاربرد این شیوه را از سوی اهل نفاق مشاهده کنیم آنان با ظاهری فریبنده، شعارهائی جذاب و عباراتی حساب شده، به ستیز با حق و اهل آنان می پردازند.
علی(ع) در تشریح این ویژگی می فرماید: آنان دلی بیمار اما ظاهری آراسته دارند، در پنهانی راه می روند و از بیراهه ها حرکت می کنند، گفتارشان درمان، اما عملکرد آنان دردی است که درمان ندارد، بر رفاه و آسایش مردم حسد ورزیده و بر بلا و گرفتاری آنان می افزایند، آنان همیشه آیه یأس خوانده و امیدواران را ناامید می گردانند.(2)
4-خودخواهی و غرور
عجب و غرور که از صفات ناپسند انسانی است چنان در شخصیت آنان ریشه دوانیده است که هیچگاه به گذشته خود نمی اندیشند و فرصت جبران لغزش های گذشته را نمی یابند. اشتباهات خود را نمی پذیرند و از بازگشت و توبه، گریزانند.
خداوند می فرماید: «و اذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لووا رءوسهم و رایتهم یصدون و هم مستکبرون (منافقون/5) هنگامی که به آنان گفته شود: «بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند سرهای خود را ]از روی استهزاء و کبر[ تکان می دهند و آنان را می بینی که تکبرکنان از تو روی بر می تابند»
اهل نفاق به خود اجازه تفکر در عملکردهای گذشته شان را نمی دهند و این مهم ترین عامل بدبختی آنان است که بدترین جایگاه جهنم را به خود اختصاص می دهند.
قرآن غرور و خودخواهی و عدم انعطاف آنان را به چوپ خشک تشبیه کرده است که هیچ تغییری در آن نمی توان ایجاد کرد. اندیشه و عقل که رسول باطنی بشر و راهنمائی است که همواره انسان را به سوی شاهراه حقیقت هدایت می کند اگر از انسان سلب شود و او نتواند از این نعمت الهی بهره گیرد هرگز روی سعادت و خوشبختی را نخواهد دید. ره آورد این غفلت که ریشه در غرور و خودخواهی افراد دارد- در تمام زمینه های زندگی نمایان شده و ذلت و خواری دنیا و آخرت را به ارمغان خواهد آورد.
5-نگرانی و افسردگی
منافقین گرچه در ظاهر خود را شاداب و پرنشاط نشان می دهند اما در حقیقت چنان نیستند، آنان در زیر پوشش سیمای خندان، دلی مضطرب، نگران و افسرده دارند و هر لحظه منتظر حادثه ای ناگوار بر علیه خود هستند.
هر حرکت کوچکی را توطئه ای بر ضد خود پنداشته و هر گفتاری را اهانتی به خود تلقی می کنند. قرآن می فرماید: «یحسبون کل صیحه علیهم؛ (منافقون/4) آنان هر فریادی را بر علیه خویش می پندارند.»
نداشتن توکل و اخلاص، چنان روحیه شان را تضعیف کرده که رعب و وحشت و هراس از آینده ای مبهم، تمام وجودشان را فرا گرفته است.
از معاشرت با برادران دینی، خانواده و دوستان می گریزند و چون برای خود شخصیتی قائل نیستند از ارتکاب اعمال زشت و ناهنجار ابائی ندارند. طاقت انتقاد و شنیدن سخن حق را ندارند اگر آنان را ملامت و سرزنش کنند پرده دری کرده و از هر وسیله ای برای نجات خود و یارانشان استفاده می کنند. دوست دارند همواره اذهان مردم مشوش باشد، امنیت و آسایش آنان سلب شود و آشوب و بلوا جامعه را فراگیرد. غوغاسالاری، متهم کردن دیگران، بر هم زدن نظم عمومی از دیگر شیوه های آنان است.
البته ویژگی های اهل نفاق به چند مورد محدود نمی شود بلکه معیارهای دیگری نیز در قرآن و روایات برای شناختن آنان می توان یافت اما مهمترین شان مواردی بود که گفته شد. این مقال را با سخنی از امیرمؤمنان (علیه السلام) به پایان می بریم که فرمود: «لو ضربت خیشوم المومن بسیفی هذا علی ان یبغضنی ما ابغضنی ولو صببت الدنیا بجماتها علی المنافق علی ان یحبنی ما احبنی؛(3) اگر با شمشیرم بر بینی انسان مؤمن بزنم که دشمن من شود هرگز دشمن من نخواهد شد و اگر تمام دنیا را به منافق ببخشم که مرا دوست بدارد هرگز دوست من نخواهد شد.»