تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۷  ، 
کد خبر : ۴۲۳۶۲
استفاده ابزاری از حقوق ‌بشر در سیاست امنیتی آمریکا

نوید دروغین صلح هژمونیک

مریم باقری/کارشناس ارشد روابط بین‌الملل اشاره: پس از جنگ سرد، تلاشهای گسترده‌ای در جهت اتخاذ مفهوم جدیدی از امنیت و توسعه‌ سنتی آن صورت گرفته است. گسترش مفهوم امنیت و کشیده شدن آن به حوزه های جدید، سر برآوردن تهدیدهای بزرگ بعد از فروپاشی نظام دو قطبی و حرکت به طرف جهانی شدن اقتصاد، سیاست و فرهنگ، کسب دانشهای جدیدی امنیتی را در رویارویی با تهدیدها ضروری کرده است و دیگر دانش قدرت صرف و کاربرد آن به طور سنتی نمی‌تواند به تنهایی پاسخگو باشد. از این رو در سالهای پس از فروپاشی اتحاد شوروی توجه متفکران به ابعاد غیرنظامی امنیت مثل تروریسم، حقوق ‌بشر محیط‌ زیست‌، دموکراسی، فقر اقتصادی، ازدیاد جمعیت، بیماری های واگیردار، حقوق پناهندگان و قاچاق مواد مخدر رو به افزایش گذاشته است. از این رو، برنامه توسعه سازمان ملل در سال 1994 گذار از «امنیت هسته ای به امنیت انسانی» و با مفهوم اساسی امنیت انسانی را (که به معنای امنیت در برابر تهدیدات و دغدغه های کهنه چون گرسنگی، بیماری، افسردگی و مصونیت از حوادث غیرمترقبه است) مورد حمایت قرار داد.

«بری بوزان» در مطالعه خود با عنوان «مردم، دولتها و ترس» عنوان می‌‌دارد که: «ما به مساله امنیت نیاز داریم که علاوه بر جنبه‌های نظامی، شامل جنبه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی نیز باشد و با توجه به شرایط گسترده‌تر بین‌المللی تعریف می‌شود.» برداشت و بحث اصلی وی از امنیت، رهایی از تهدیدهاست. امنیت تلاشی است که از سوی بازیگران مختلف صورت می‌گیرد تا آنان را به بهترین جایگاه ممکن برساند.
در نظام بین‌الملل متشکل از دولتها، حفظ امنیت ملی حائز اهمیت بسیار است. در جهانی که در آن اقتدار مرکزی وجود ندارد، دولتها ناگزیرند به نظام اتحادها وارد شوند. ایالات متحده آمریکا می‌خواهد در چنین محیط بین‌المللی از حاکمیت خود پاسداری کند و مسائل امنیتی را از مسائل درجه اول می‌‌داند. در این‌باره گفته می‌شود پرداختن به حقوق بشر در آن دسته از کشورهایی که ناقض حقوق بشر به شمار می‌آیند؛ اما دارای موقعیت استرات‍‍ژیک و منابع کمیاب هستند و حفظ دوستی‌شان برای امنیت آمریکا ضروری است، چندان منطقی به نظر نمی‌رسد.
واشنگتن پس از جنگ جهانی دوم و هنگامی که حقوق بشر تبدیل به یک پایه ثابت بین‌الملل شد، به برتری سیاست‌های خود در زمینه حقوق بشر معتقد بود.
در جهان امروز، آمریکا در پی ایجاد نظم جهانی‌ای است که در آن ارزشهای لیبرالیستی حقوق بشر، دموکراسی و اقتصاد بازار نقش مرکزی داشته باشد. در حالی که موضوع حقوق بشر در قالب اعلامیه‌ها، منشور ملل متحد و کنوانسیون‌های بین‌المللی مطرح شده‌اند. ایالات متحده آمریکا و برخی از دولتهای غربی مساعی لازم را به عمل می‌آورند تا اولا حقوق بشر را در حد یک راهبرد در سیاست خارجی خود تقلیل دهند و ثانیا از آن به عنوان حربه‌ای برای تحت‌تاثیر قرار دادن دیگر جوامع بویژه کشورهای جنوب، استفاده کنند.
آمریکا بیش از 3 دهه است که سیاست حمایت از حقوق بشر و حمایت از دموکراسی (برای رسیدن به اهداف خود) را پیش گرفته و آن را تا اندازه‌ای به یک زیر‌مجموعه سیاست خارجی خود مبدل کرده است. اما واقعیت در این است که مداخله به منظور حمایت از حقوق بشر در عصر جهانی شدن از اقدامات سازمان ملل است و از منافع و اقدامات آمریکا فراتر می‌رود.
آمریکا در طول 10 سال پس از پایان جنگ سرد، در قالب قوانین و مصوبات متعدد، تحریم‌هایی مختلف را در زمینه های اقتصادی، سیاسی، نظامی و حتی فرهنگی علیه دول مستقل جهان اعمال کرده است. آمریکا خود را رهبر دنیای مدرن می‌داند و بر دنیای به ظاهر مبتنی بر اصول بشر دوستانه تأکید دارد، اما علاوه بر موارد نقیض داخلی، نگاهی به ماهیت طرحها و مصوبات خنثی شده در شورای امنیت سازمان‌ملل‌ متحد نشان می‌دهد که ایالات متحده بزرگ‌ترین مانع در راه اقدامات بشردوستانه و اجرای منصفانه منشور ملل متحد را برای جلوگیری از خونریزی در فلسطین اشغالی، با رای وتوی آمریکا خنثی شده است. جالب اینکه مسلمانان و فلسطینی‌‌ها که آمریکا و رژیم‌صهیونیستی بیش از همه به ریختن خون آنها اقدام کرده‌اند، بیش از دیگران در معرض اتهام و توهین ایالات متحده قرار گرفته‌اند.
از سوی دیگر نگاهی به استدلال‌های آمریکا پس از گرانادا، پاناما، نیکاراگوئه، هائیتی و یا اظهارات سران کشورهای عضو دائم شورای امنیت و برخورد کشورهای مزبور در قبال حوادث الجزایر، بوسنی و هرزگوین و همچنین حتی نسبت به اتباع خود به جرم داشتن حجاب یا عقیده خاصی بخوبی نشان می‌دهد که امروزه مفاهیم عالی و حقوق بشری متاسفانه برای آمریکاییان نقش ابزاری پیدا کرده است.
پس از 11 سپتامبر، آمریکا می کوشد هر وقت تشخیص داد که کشوری، امنیت مورد نظر آمریکا را تهدید و در جهت تروریسم (به اعتقاد آنها) حرکت می‌کند، علیه آن کشور به اقدام نظامی متوسل می‌شود، اقدامی که ممکن است بدون گرفتن مجوز از سازمان ملل انجام شود.
آمریکا پس از 11 سپتامبر به روسیه کمک می‌کند تا چینی‌ها را سرکوب کند یا نقض حقوق بشر مسلمانان سین‌کیانگ چین را نادیده بگیرد و در همین حال نیز، به دلیل نقض حقوق بشر از کمیته حقوق بشر سازمان ‌ملل اخراج می‌شود و کنوانسیون مربوط به دادگاه کیفری را امضا نمی کند. رویدادهای 11 سپتامبر نه تنها مایه مشکلات امنیتی بسیار شد، بلکه مسائل مربوط به حقوق بشر را نیز با بحران روبه‌رو کرده است.
دیدگاه محافظه‌کاران جدید درباره امنیت یک دیدگاه رئالیستی (واقع‌گرایی) ساده است و امنیت را صرفا در تهدیدات نظامی تعریف می کنند، طرح محور شرارت از دیدگاه‌ها آنها در بطن خود، به معنای این است که تهدیدات جدیدی که آمریکا با آن مواجه است، از سوی کشورهای موسوم به محور شرارت طراحی می‌شود و شامل تروریسم و تکثیر سلاحهای کشتار جمعی است. بنابراین ابعاد دیگر امنیت فاقد اهمیت اند و لذا آمریکا نباید وقت خود را مصروف معاهده کیوتو یا پیوستن به دیوان کیفری بین‌المللی کند.
یکجانبه‌گرایی اخیرا آمریکا بویژه از زمان اشغال عراق در بهار 2003 اعتبار آمریکا را خدشه‌دار کرده است.
حتی استناد به قطعنامه‌های شورای امنیت یا دستاویز قراردادن تروریسم یا نقض حقوق بشر یا توانمندی تسلیحات کشتار جمعی عراق یا هر چیزی دیگر مجوزی به دست نمی دهد تا حمله کنندگان بتوانند هر گونه که خواستند با مردم عراق و حتی نیروهای مسلح عراق برخورد کنند.
نای به عنوان یکی از منتقدان یکجانبه‌‌گرایی کاخ سفید، معتقد است یکی از ننگین‌ترین هزینه‌‌های تهاجم به عراق، از دست رفتن وجهه آمریکا در سطح جهانی بود. امروزه تصور از آمریکا به عنوان یک متکبر و قلدر جهانی به موضوعی عادی تبدیل شده است. رفتار غیرانسانی نظامیان آمریکایی و ماجرای زندان های ابو‌غریب و گوانتانامو بشدت به قدرت نرم ایالات متحده ضربه زد. این که آمریکاییان معتقدند با توسل به قدرت نظامی و اشغال عراق می‌توان بهشت موعود دموکراسی را بنا گذاشت، تنها نوید دروغین صلح هژمونیک است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات