تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۱۱:۳۵  ، 
کد خبر : ۴۲۳۷۷

رانده از دوست، مانده از دشمن


 روزی که اکبر گنجی به زغم خود پرچم مخالفت با جمهوری اسلامی را بر‌افراشت و در یک دگردیسی کامل به افکار گذاشته‌اش پشت پا زد. خیلی‌ها آن را جدی نگرفتند. چرا که آن روزها، چنین رویکردی مد شده بود و هر کس می‌خواست در رسانه‌های خارجی سری میان سرها در بیاورد حرفهایی مشابه او می‌زد. گنجی، البته زبانی گزنده‌تر برگزید تا مثلا بتواند اپوزیسیون بودن خویش را تا عمیق جان مخاطبان، رخنه دهد!

اکبر گنجی در سالهای دور. اوان پیروزی انقلاب به سپاه پاسداران پیوسته بود. او و همقطارانش دوست ندارند گذشته‌‌ها‌شان به رخ‌شان کشیده شود. زیرا رفتارهای افراطی و عصبانی امثال او را دوستان‌شان در سپاه نمی‌پسندیدند. هم او، در برخوردهای غیر سیستماتیک با پدیده‌هایی مانند بی‌حجابی و بد‌حجابی‌، رفتارهایی عصبی و در عین حال خنده‌آور از خود بروز داده بود،‌هنوز شاهدان عینی آن صحنه‌ها حی‌ و حاضرند، اما گنجی باز هم در اظهاراتی خنده‌آور همه آن گذشته‌ها را از یاد برده است. این «فراموشی» و ادای آلزایمری‌ها را در آوردن‌در دنیای سیاست، شگردی نخ‌نماست اما به وفور از آن استفاده می‌شود.

گنجی و بعضی دوستانش پس از جنگ‌، مانند بسیاری از هم‌نسلان‌شان، در خود فرو رفتند. این حالت می‌توانست، به یک تولید دوباره منجر شود. تولدی که در برخی موارد. به پیدایش اندیشه‌ای ناقص‌الخلقه منجر شد.

برای یافتن دلیل این رویکرد نیاز به کنکاش چندانی نیست. ناگهان سفره‌ای از آموزه‌های کهنه قرن 18و19 جلوی آنها باز شد و چون محتویات این سفره قبلا به چشم مهمانان تازه رسیده نیامده بود، چشمهاشان از حدقه بیرون زد. الفاظی مثل دموکراسی و جامعه مدنی و… به ذهن و مغزشان روانه شد و دیر زمانی نیانجامید که خصلتهای شخصی افراد در‌آمیخت و فضایی دود آلود پدید آورد.

سالهای پس از دوم خرداد، از خشن‌ترین  دوران انقلاب است. دورانی است که با وجود وجه غالب رفتار سیاست‌‌بازان شد. دروغ، تهمت، افترا و شایعه‌پراکنی، شیوه رفتار کسانی شد که تازگی به واژه‌های فریبای مغرب زمین رسیده بودند.

اکبر گنجی به دنبال شکایت‌های مختلف روانه زندان شد. سایتهای اینترنتی داخلی و خارجی او را مخالف شماره یک جمهوری اسلامی معرفی کردند. او اعلام کرد که در زندان اعتصاب غذا می‌کند و در همین حال و هوا، کتابها و جزوات و مقالات او در سایتها و خبرگزاری‌ها منتشر می‌شد! گنجی نیاز داشت در افکار عمومی جایگاه خود را حفظ کند و این نیاز او به وسیله دوستان رسانه‌‌ای‌اش تامین شد.

آزادی گنجی از زندان، آن‌گونه که او و دوستانش انتظار داشتند، هیچ موجی در جامعه ایجاد نکرد. تنها عده‌ای خاص آن هم با هیاهو سعی کردند قضیه را جدی تلقی کنند، اما نشد.

سرانجام گنجی تصمیم گرفت، نیاز درونی خود به«مطرح شدن» را یک بار دیگر بروز دهد. تصمیم به سفر خارج از کشور و راه انداختن اعتصاب غذای همزمان در چند شهر اروپایی. توانست این نیاز درونی را برآورده کند.

گنجی دهه سوم تیر ‌ماه را به اقامت در انگلیس، آلمان و آمریکا اختصاص داد و با کسانی که 3 روز اعتصاب غذا کرده بودند همراهی کرد. مجموع افرادی که به این نهضت بزرگ! پیوستند تا ایران رادر فشار قرار دهند که زندانیان سیاسی! را آزاد کند هرگز، اعلام نشد، اما رقمهای خوش‌بینانه از حضور حداکثر 200ـ250 نفر حکایت می‌کرد.

این جمعیت ناچیز تنها شکست گنجی نبود او در سخنرانی‌هایش با چالشی جدی مواجه شد. او که سالهاست فحاشی علیه جمهوری اسلامی را چاشنی رفتارهای عصبی خود کرده در جلسات سخنرانی به این سوال بعضی از عناصر خارج‌نشین رو‌به رو شد که اگر واقعا اپوزیسیون نظام است، چرا به همین سادگی از کشور خارج شده و…؟!

گنجی انتظار چنین برخوردی را نداشت. حالا او مانده با انبوهی از رفتارهای گذشته که دیگر نه دوستانش می‌پسندند نه دشمنانش باور می‌کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات