تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۰  ، 
کد خبر : ۴۲۴۴۰

ایران، آمریکا و مسئله لبنان

ندا نبوی طباطبایی مقدمه: تاریخ انقلاب های جهان و مخصوصا مهمترین آنها انقلاب روسیه، فرانسه و ... که بیشتر آنها قبل از انقلاب اسلامی ایران روی دادند، بیانگر این است که آثار هیچ کدام از این انقلاب ها به داخل کشور محدود نماند و هر کدام بازتاب وسیعی در جهان و بویژه کشورهای همسایه خود داشتند. انقلاب اکتبر 1917 روسیه واکنش شدید غرب نسبت به صدور تفکر کمونیسم به اروپا و انقلاب فرانسه واکنش کشورهای اروپایی نسبت به صدور تفکر لیبرالیسم آزادیخواهی و برابری و انقلاب نیکاراگوئه واکنش شدید آمریکا نسبت به صدور تفکرات چپ مآبانه در قاره آمریکا در پی داشت. با توجه به این سخنان باید اشاره نمود که انقلاب 1979 ایران نیز امری مستثنی نبود و دارای بازتاب و اثرات مختلفی در جهان و به ویژه کشورهای اسلامی بخصوص ممالک شیعه نشین نظیر لبنان داشت. بازتاب انقلاب ایران بر لبنان هر چه بود، با واکنش غرب به ویژه آمریکا مواجه شد لذا در این کشور تقابلی میان اندیشه ها و منافع دو کشور ایران و آمریکا به وجود آمد. ما تلاش داریم این فرایند تقابل را بعد از انقلاب اسلامی ایران از 1357 تا پایان جنگ ایران و عراق (1367) مورد کنکاش قرار دهیم.

از اواخر دهه 1970 میلادی یک رستاخیز اسلامی در خاورمیانه عربی آغاز شد. این جنبش تا حد زیادی در ارتباط با ناامیدی از مفاهیم سکولاریستی انقلابی ناسیونالیسم عرب بود. این سرزمین ها شاهد یک حرکت بزرگ و بیداری اسلامی بود که با قیام و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران آغاز شد. درواقع انقلاب ایران برای توسعه این اصولگرایی اسلامی حرکت و انگیزه نهایی بود.
1- نوع انقلاب ایران که انقلاب اسلامی بر اساس ایدئولوژی اسلامی بود.
2- ویژگی استوار و منحصر به فرد اسلام که دینی قومی و سرزمینی نیست بلکه امری جهان شمول است.
3- وجود دعوت و تبلیغ در ذات اندیشیدن اسلام که باعث می شد انقلاب ایران را به سرعت به سمت گستردگی این تفکر بکشاند.
4- وجود مفهوم عدالت طلبی در اسلام و ایران که از قیام امام حسین (ع) شروع و تا انقلاب ایران ادامه داشت.
این مجموعه از عوامل باعث شد تا اندیشه انقلاب اسلامی در خاورمیانه و جهان گسترش یابد. یکی از کشورهایی که بیشترین تاثیر را از انقلاب اسلامی پذیرفت، لبنان بود.
لبنان کشوری است که از لحاظ جمعیتی از سه گروه عمده مسیحیان، اهل سنت و شیعیان تشکیل شده است. دو طایفه شیعه و سنی با اختلاف کمی با هم بزرگترین طایفه های آن راتشکیل می دهندو در مرتبه سوم مارونی ها قرار دارند و پس از مارونی ها، دروزی ها و آنگاه ارتدوکس ها و سپس کاتولیک‌ها هستند.
شیعیان که سابقه حضور آنان در لبنان به دوران خلیفه سوم عثمانی و تبعید ابوذر غفاری به لبنان باز می گردد، بیشتر در ناحیه جبل عامل و مناطق صور، صیدا و بیروت ساکن می باشند. دور بودن آنها از قدرت و محدود شدن به جنوب لبنان باعث شد نسبت به مناطق شمالی که در دسترس اهل تسنن و مسیحیان قرار داشت، عقب‌مانده‌تر بمانند.
شیعیان در طول جنگ های داخلی که از 1958 آغاز شد، سعی نمودند بین اهل سنت و مسیحیان بی طرف بمانند و خواهان وضع موجود بودند. البته نه به خاطر رضایت از حاکمیت مسیحیان بلکه به خاطر ترس و وحشت از تسلط مجدد اهل سنت. البته این بی طرفی هیچ گاه محترم شمرده نشد و گروه ها همواره سعی داشتند با انجام عملیات هایی از داخل مناطق شیعه نشین علیه مسیحیان آنها را در مظان اتهام و حمله مسیحیان قرار دهند به همین خاطر بود که دکتر چمران و امام موسی صدر کوشیدند تا در این مناطق قدرت نظامی ایجاد نمایند و به آموزش جوانان شیعه بپردازند.
بر هم خوردن ترکیب جمعیتی لبنان در 1975 و افزایش تعداد شیعیان که ناشی از عوامل مختلفی نظیر افزایش مهاجرتبهبود شرایط بهداشتی درمانی در جنوب لبنان و ... بود باعث شد نقش شیعیان در فعالیت های سیاسی اجتماعی فرهنگی لبنان افزایش پیدا کند. شکل گیری انقلاب اسلامی در ایران و حمایت آن از شیعیان لبنان انگیزه و روحیه جدیدی برای شرکت در فعالیت های سیاسی - اجتماعی لبنان فراهم نمود.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نسبت به لبنان:
بعد از انقلاب سیاست خارجی جمهوری اسلامی دچار چرخش 180 درجه ای شد به گونه ای که از اتحاد غرب خارج و به سمت دشمنی با آن و اسرائیل حرکت نمود و در این مسیر از کلیه جنبش ها و کشورهایی که با غرب مبارزه می نمودند، حمایت نمود و نویدبخش امیدهای سرکوب شده آنها شد.
لبنان به دلایل مختلف مناسب ترین مکان برای پذیرش اندیشه های انقلابی ایران شد و از سوی دیگر با اشغال جنوب لبنان در ژوئن 1980 توسط اسرائیل این کشور به مناسب ترین محل رشد افکار انقلابی شیعه درآمد.
از سوی دیگر حمله ژوئن 1982 اسرائیل به لبنان باعث توجه بیشتر دولت ایران به لبنان شد و سیاست های ایران بر اساس رهنمودهای رهبر فقید انقلاب اسلامی مبنی بر مبارزه با اسرائیل بر این قرار گرفت که کمک های مادی و معنوی خود را به لبنان گسیل دارد و با استقبال چشمگیر شیعیان لبنان از ایران شیعه این کمک ها همواره ادامه یافت.
انقلاب اسلامی دو تاثیر عمده بر لبنان گذاشت: رشد اسلام گرایی و تشدید مبارزه با اسرائیل.
1- رشد اسلام گرایی:
انقلاب ایران شوک نخستینی بود برای آغاز اسلام گرایی بویژه در بین شیعیان در لبنان این موج همراه شد با حمله اسرائیل به لبنان و سرخوردگی از اندیشه پان عربیسم و سوسیالیسم در جهان عرب که نتوانسته بود با اسرائیل مقابله کند. با پیروزی انقلاب همه نگاه ها به ایران دوخته شد و موجب گرایش شدید شیعیان به ایران شد و باعث انسجام توده های از هم گسیخته شد و یک جریان خالص با تفکر اسلام ناب محمدی را ایجاد نمود و با الهام از ایران 60 نفر از علمای لبنان طی یک بیانیه طرح ایجاد حکومت اسلامی را ادامه دادند. این خود نشانگر عمق نفوذ انقلاب اسلامی در بین مردم و علمای لبنان می‌باشد.
بعد از این اتفاقات بود که حزب الله لبنان شکل گرفت و در حقیقت تجلی کامل انقلاب اسلامی در لبنان بود. چنانچه یکی از اعضای حزب الله می گوید “ما مظهر انقلاب اسلامی در لبنان هستیم. انقلاب اسلامی در ایران الهام بخش ماست. امام خمینی (ره) رهبر بزرگ ماست، او الهام بخش روسای ماست”.
2- تشدید مبارزه بر ضد اسرائیل:
ایران جدا از آنکه خود در جبهه جنگ با عراق قرار داشت، ولی به کمک لبنان شتافت. ایران با حضور در آنجا همواره سعی در یادآوری مسئله فلسطین می نمود و با یادآوری مفاهیم شهادت طلبانه در تشیع موجب گسترش فرهنگ مبارزه جویی در لبنان شد.
در واقع حزب الله حامل همان ایدئولوژی ای بود که انقلاب اسلامی داشت یعنی اتکا به توان خود برای سرکوب دشمن. به همین علت ایران حزب الله را نوک پیکان مبارزه علیه اسرائیل می دانست و حمایت از آن را در سرلوحه سیاست های خود قرار داد.
آمریکا، انقلاب ایران، رویارویی:
به گمان عده زیادی از تحلیلگران امور بین الملل جهان، انقلاب 1979 ایران گام مهمی در شکست غرب در منطقه و جهان بود. عده زیادی از این تحلیلگران شکست شاه و سقوط وی را با جنگ ویتنام برای سقوط آمریکا مقایسه نموده و اشاره کرده اند که این واقعه پس از جنگ ویتنام بزرگترین حادثه برای سیاست خارجی آمریکا به شمار می‌رود.
در مورد انقلاب ایران و شکست ائتلاف ها و جناح بندی های غرب در خاورمیانه و آسیا سخن بسیار گفته اند اما باید اشاره نمود ایران به عنوان ستون محکمی از ستون های مورد حمایت غرب فروپاشید هر چند به دامان شرق نیفتاد اما موج جدیدی به نام بنیادگرایی یا اسلام گرایی ناشی از انقلاب ایران به راه افتاد. در واقع غلیان این موج جدید را کارشناسان در آغاز باور نمی کردند اما با گذشت زمان نفوذ آن روز به روز بیشتر شد تا جایی که سیاست خارجی آمریکا راه چاره را گاه در تعامل و گاه در سرکوب آن می‌دانست.
به عبارتی شکافی در برنامه ریزان کاخ سفید به وجود آمد. عده ای خواهان استفاده از بنیادگرایی در مقابل کمونیسم بودند و عده ای خواهان سرکوب آن. در حقیقت انقلاب اسلامی ایران با شعار نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی دست به نفی ایدئولوژی محوری دنیای پس از جنگ دوم زد و با ارائه راه حلی نوین چشمان مسلمانان را به چشم اندازی نویدبخش گشود.
تز صدور انقلاب توسط انقلابیون ایران و استقبالی که مردم مسلمان از ارائه راه حل نوین اسلام گرایی کردند، باعث شور و حرارت هر چه بیشتر آن شد. از زمانی که جهان غرب حس نمود با رسوخ این اندیشه در خاورمیانه دولت های پیرو غرب در خطر از دست دادن مشروعیت خویش اند دست به کار شد و با راه حل هایی سعی نمود جلو امواج انقلاب ایران را بگیرد.
آمریکا و جهان غرب سعی نمودند با حمایت اپوزیسیون، قومیت ها، جنگ داخلی و ... توان دولت انقلابی را کاهش داده و آن را مهار نمایند و اصولا آن را به خود مشغول دارند اما به یاد داشته باشیم که پیام انقلاب جهانی - فرامرزی بود و بازتاب مختلفی بر کشورهای مسلمان به ویژه مسلمانان خاورمیانه و بخصوص شیعیان داشت. باید اشاره نمود که بیشترین تاثیر و بازتاب را از انقلاب اسلامی ایران شیعیان عراق و لبنان حس نمودند و آنان تلاش کردند به احقاق حقوق از دست رفته شان نزدیکتر شوند.
از این پس بود که استراتژیست های آمریکایی جبهه نبرد با انقلاب اسلامی ایران را در خارج از مرزهای ایران قرار داده و تلاش نمودند جلوی شیوع ایدئولوژی اسلام گرایی را بگیرند و با ارائه راه حل های مختلف کوشیدند تا بتوانند در واقع همان تز صدور انقلاب را ناکام گردانند. امری که باید به آن اشاره نمود، این است که تئوریسین های سیاست خارجی آمریکا همواره کوشیدند تا با ارائه تاکتیک های مختلفی از هر موقعیت مناسب استفاده نموده و به اهداف خود برسند. در حقیقت سیاست خارجی آمریکا در این دوره یعنی دهه 80 میلادی فاقد استراتژی مشخص و معینی بود. بدین معنی که تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا با ارائه راه حل های مقطعی و تاکتیکی مناسب تلاش نمودند تا جلو امواج انقلاب را بگیرند این شکاف در تبیین چگونگی رویارویی با انقلاب برخاسته از نگاه آنان به پدیده اسلامگرایی رو به رشد بود.
در مجموع نوع و سطح رفتاری قوه مجریه و در راس آن رئیس جمهور آمریکا همواره با چند عامل در پیوند بوده است.
اول آنکه مبانی فکری و نگرش رئیس جمهور و تا حدودی همکاران وی تحت تاثیر کدام یک از مکاتب سه گانه قرار داشته. دوم جهت گیری غالب همکاران رئیس جمهور در برابر ایران (شامل مشاوران معاونان وزیران خارجه و دفاع) به چه سمتی می باشد (بازها یا کبوترها.) سوم فضای روانی کشور چه نوعی از جهت گیری را تحمیل یا تشویق می کند و بالاخره موازنه میان قوه مجریه و کنگره چگونه است؟ (کنگره و قوه مجریه در دست یک حزب یا کنگره در دست حزب و قوه مجریه در دست حزب دیگر.)
مجموعه عوامل فوق همواره رفتارها و تصمیم های رئیس جمهور و در مجموع قوه مجریه را بر ضد جمهوری اسلامی شکل داده است.
در حقیقت آمریکا در طول دهه 80 فاقد استراتژی مشخص و معینی درباره مقابله با نفوذ ایران در لبنان بود به گونه ای که با استفاده از ابزارها و روشهای مستقیم و غیر مستقیم تلاش می نمود تا به گونه ای خاص موجبات کاهش نفوذ ایران را در لبنان فراهم آ ورد.
(در واقع هدف اصلی آمریکا در لبنان به گونه ای بود که اغلب تحلیلگران سیاست خارجی آمریکا خواستار مهار حرکت اسلامگرایانه در آنجا بودند تا تکرار انقلاب ایران صورت نگیرد. آنان فکر می نمودند گروه های اسلامگرایانه در کشورهای منطقه بویژه لبنان به طور مستقیم و غیرمستقیم تحت تاثیر انقلاب اسلامی قرار دارند) تاثیر مستقیم را تحت ارتباط مستقیم از ایران می گرفتند و تاثیر غیرمستقیم را در واقع انقلاب ایران باعث می شد جنبش های اسلامی به طور مستقل به وجود آیند.
استراتژی‌ها و تاکتیک‌های آمریکا در مقابل ایران در لبنان:
پس از سالهای آغاز انقلاب و تز صدور انقلاب و توجه انقلابیون ایرانی به لبنان در واقع آمریکا تلاش نمود تا با استراتژی های ایران و لبنان مقابله نماید و در واقع بکوشد تا از برخورد منافع با ایران به آنچه فکر می نماید برسد. آمریکا در این راه همواره می کوشید با تاکتیک ها و ابزارهای مختلفی راه نفوذ ایران را سد نماید و همواره دست برتر را از آن خود نماید.
خطوط اصلی سیاست آمریکا در لبنان همواره بر دو محور اساسی متمرکز بود:
1- جلوگیری از رشد و نفوذ بنیادگرایان اسلامی
2- جلوگیری از رشد و توسعه احساسات ضد اسرائیلی
آمریکا تلاش نمود در راستای هدف اول با حمایت از موسسات و نهادهای دولتی در مقابل شیعیان و نهادهای بنیادگرای تحت تاثیر ایران بایستد و همواره می کوشید تا نقش دولت لبنان را پررنگ تر نماید از آنجا که همواره از قبل این مسیحیان بودند که قدرت برتر را در لبنان از آن خود داشتند آمریکا می کوشید تا با حمایت از دولت لبنان همواره نفوذ سایر گروه ها بویژه شیعیان را کم رنگ و کم رنگتر نماید به گونه ای که آنها فقط نقش حاشیه ای و منفعل را در سیاست لبنان بازی نمایند. اما باید گفت که پس از 1981 و بویژه پس از حمله اسرائیل به لبنان روز به روز بر قدرت شیعیان اضافه شد و شیعیان توانستند وزنه مهمی در سیاست لبنان از آن خود نمایند. در اوضاع آشفته سال 1982 سیاست آمریکا نسبت به لبنان به گونه ای تدوین شد تا تحکیم تدریجی دولت امین جمیل و حاکمیت دولت لبنان را در پی داشته باشد.
استراتژیست های سیاست خارجی آمریکا همواره در نظر داشتند تا به گونه ای عمل نمایند تا همواره در چشم مردم لبنان به عنوان یک ابرقدرت بی طرف در مناقشات داخلی لبنان لحاظ گردند و این سیاست حتی در پس از حمله اسرائیل به لبنان و حتی اشغال بیروت ادامه داشت. این دو بعد سیاست خارجی آمریکا را در پی داشت از طرفی با وتو نمودن قطعنامه شورای امنیت درباره عقب نشینی اسرائیل از لبنان موجبات کمک فراوان به اسرائیل را نمودند.
یعنی در واقع با قلع و قمع نمودن نیروهای فلسطینی و مسلمانان و شیعیان راه را بر احزاب مسیحی و افزایش اقتدارشان در لبنان گشودند و از طرفی در دولت ریگان شاهد نظرهای مختلفی راجع به حمله به اسرائیل بودیم به گونه ای که بخشی از دولت بر این عقیده بود که با حمله اسرائیل به لبنان احساسات ضد آمریکایی رشد نموده و روند صلح اعراب و اسرائیل ضربه می خورد به گونه ای که مقامات این کشور با عملیات گسترده ارتش اسرائیل در زمستان و بهار 1982 مخالفت نمودند.
دولت آمریکا کوشید تا با بهره مندی از عوامل نفوذی خود و سیاست مستقیم و غیرمستقیم خود منافع اصولی خود را در لبنان پیگیری نماید و گاه حتی تلاش نمود امتیازاتی را به برخی بازیگران در میدان شطرنج لبنان بدهد.
بعد دیگر سیاست خارجی آمریکا در لبنان سیاست بی طرفی مستقیم حداقل در ظاهر بود به گونه ای که طرفین جنگ داخلی در لبنان در طی دهه 1980 به این باور برسند که آمریکا به عنوان قدرت برتر غرب تلاش در بی طرفی منازعه داخلی لبنان دارد آنچنانکه لبنانیان بدین باور برسند که دولت آمریکا فاقد پشتیبانی از یک جناح خاص در طی جنگ داخلی لبنان است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات