بهزاد حمیدیه
نشریه فخیمه مدرسه در شماره پنجم خویش (بهمن 85) به درج تقریر سخنان دکتر عبدالکریم سروش در منزل جناب آقای عبدالله نوری به تاریخ شهریور 1385 همت گماشته است (صص 21-17.) ایشان مهمترین ویژگی ها و آموزه های روشنفکران دینی را در این سخنرانی بیان نموده اند. در نخستین ویژگی از نقادانه بودن روشنفکری یاد کرده موضع این نقد را مدرنیته دانسته اند: “روشنفکری دینی هم که قدرت سیاسی و اخلاق و معرفت دینی را نقد می کند، این نقدها را از پایگاه مدرنیته انجام می دهد.” به گزارش ایشان عالمان گذشته ما همچون حافظ نیز اهل نقد بودند اما تفاوت روشنفکران دینی با کسانی مثل حافظ این است که پایگاه نقادی روشنفکری غیر از پایگاه نقادی گذشتگان و سنتی هاست.
“اکتشافاتی که در دوران مدرن صورت پذیرفته اعم از علم جدید، فلسفه جدید، سیاست و هنر و اخلاق جدید؛ همه به روشنفکر دینی پایگاه نقد می بخشد. یعنی خرد جدید به او ترازویی و عینکی می دهد تا به وسیله آنها در سنت و قدرت دینی نظر کند و به توزین آنها بپردازد.” ایشان از باب “تکمیل” و “احتراس” می افزاید: “مدرنیته به منزله یک پایگاه البته خود ناقدانه به کار گرفته می شود و به هیچ روی تسلیم و تعبدی در کار نیست” (مدرسه، شماره پنجم، ص 17)
بی شک آشنایی وسیع اندیشمندان ایرانی با دیدگاه های علوم انسانی جدید بویژه فلسفه محض و فلسفه های مضاف کلام جدید و منطق های نوین لااقل از دهه هفتاد شمسی تاکنون موجب تحولاتی در حوزه دین پژوهی ایران شده است. متدهای جدید و ثمربخش پژوهش، ابزارهای دقیق مفهومی، تکثیر شقوق و گزینه های تصوری، تنوع منظر و معرفی مسائل بین رشته ای از مهمترین اعانه های علوم انسانی جدید به تفکر امروزین است. متالهان و دین پژوهان از دایره تنگ شبهات کلامی سنتی، رهیده و در فضایی بس وسیع وارد شده اند که در آن نه تنها شکاکیت های کاملا نوینی برای تک تک عقاید دینی مطرح می شود بلکه اصل معناداری گزاره های دینی یا معرفت بخش بودن آنها نیز محل سوال و شکاکیتی بنیادین واقع میشود.
ملاک های معناداری و معرفت بخشی خود نظریات و ایده پردازی های گوناگونی را بر می تابند. به علاوه با شیفت نگاه فلسفی از موضع کهنسال پیشاکانتی به موضع انقلاب کپرنیکی کانت، سوژه محوری ومتاخرا، تاصل رابطه سوژه ـ ابژه، میسر شد و پدیدارشناسی، هرمنوتیک وجودشناختی و فلسفه تحلیلی را به بار آورد که هر کدام زاویه ای کاملا جدید را بر ذهن ژرف اندیشان می گشاید. اما مسئله رئیسه آن است که نام “مدرنیته” به چه مسمایی اطلاق می شود؟ آیا استعمال واژگان و اصطلاحات جدید یا بهره گرفتن از تمایزات مفهومی دانش های نوین نگریستن از زاویه های بی سابقه و اتخاذ رهیافت های تازه، هویت پارادایم فکری مدرن را تشکیل می دهند؟ آیا استناد مکرر به کانت، هگل، ویتگنشتاین، پوپر و هایدگر و کاربست نظرگاه آنان بر ماوقع و ماحصل ایران مدرنیزاسیون اندیشه است؟
مدرنیته ریشه در یک فراروایت عام دارد که به اشکال مختلف خود را آشکار ساخته است. آن فراروایت اومانیسم است که در قالب های اومانیسم رنسانس، اومانیسم روشنگری، اومانیسم مارکسیستی، اومانیسم اگزیستانسیالیستی، اومانیسم پراگماتیستی و اومانیسم هایدگری خود را بروز داده است. باید مفهوم مدرنیته را از صرف نو بودن و بی سابقه بودن جدا کرد و آن را با اومانیسم بازشناخت. تمام قدرت فعاله و مرکز جوهری عقاید اومانیستی در تصویری است که از سوژه انسانی ارائه میدهند.
این تصویر چونان نخ تسبیح رشته منظمی از نتایج را گرد هم می آورد. با تصویر انسان چونان سوژه ای که در پی تسلط بر طبیعت است نتیجه گرفته می شود که عقل مورد تجلیل مدرنیته، عقل ابزاری معطوف به هدف است و آزادی و خودمختاری بشر اراده معطوف به قدرت می باشد. به علاوه مفاهیمی نظیر فردگرایی (individualism)، خودمحوری (egoism)، لذت گرایی (hedonism) و مکتب اصالت فائده (utilitiarianism) نیز با مدرنیته مرتبط هستند.
با این توصیف نقد از پایگاه مدرنیته به معنای نقد از دیدگاه اومانیسم است. بنابراین روشنفکری دینی با اتخاذ فراروایت اومانیسم “سنت و قدرت دینی” را مورد نقد قرار می دهد. آیا چنین نقدی منطقا قابل توجیه است؟
اگر به دوره کانت به عنوان نقطه عطف در تفکر مدرن نظر کنیم، خواهیم دید اومانیسم روشنگری تلاشی بوده است برای تغییر عقیده سنتی درباره مفهوم بشر که می گفت بشر تنها در بافتی مابعدالطبیعی و در ضمن مباحث روح، نظم الوهی و متعالی و ایمان معنا دارد. اومانیسم روشنگری می گفت: بشر را تنها زمانی می توان به درستی درک کرد که آن را در بافتی از عقل، آزادی برای تحقق نفس و شک گرایی بنیادی در نظر بگیریم.(1)
اومانیسم روشنگری بر انسان و توانایی اش جهت ساختن و تحقق خویش و براصالت عقل، تاکید تام داشت. عقل روشنگری از نقادی و شکاکیت استخراج می شود (همه چیز می توانند تکذیب شوند و هیچ کس جایگاهی ویژه و مرجعیتی برای تعیین حقیقت ندارد.) عقل شکاک ضمانت می کند که همه دعاوی علمی عموما تست شده باشند و هیچ شخصیتی یا نهادی نتواند مدعی مصونیت از خطا شود. اهمیت عقل برای روشنگری نه به خاطر نیروی نقادانه و شکاکیتش بلکه به این خاطر هم بوده است که خصوصیتی عینی داشت. برخلاف وحی و دگما که حقیقت را به اتوریته شخصی خاص پیوند می دهد، عقل برای اومانیست ها این قدرت را دارد که حقیقتی تولید کند که به معنی واقعی کلمه از نظر موضوع آزاد است.
عقل به این معنا سه ویژگی دارد: 1- افراد را از آنچه کانت اتوریته دیگران می نامد و خود را بر انسان تحمیل می کند میرهاند 2- پروسه و فرآیند رسیدن به حقیقت را بر همگان می گشاید چون حقیقت تابع موقعیت یا زاویه دید شخص خاصی نیست 3- قابلیت آزاد کردن افراد از تعصبات تحمیلی شخصی را دارد و می تواند آنها را به ترک نظرات ناکافیشان وادارد.(2)
البته باید توجه داشت که نفی مابعد الطبیعه اوج عقلانیت غیرعقلانی در اومانیسم و دگمای مرکزی آن است و لذا دعاوی سه گانه ای را که فوقا ذکر نمودیم مخدوش مینماید.
نوع رویکرد خصمانه (به معنی دقیق آن) و تنافی آمیز تفکر اومانیستی به دین وحیانی پیشاپیش نشان می دهد که در اتخاذ موضع مدرنیته به عنوان زاویه نقادی چه بر سر دین خواهد رفت. برهمین اساس آشکار است که استدراکیه آخر دکتر عبدالکریم سروش مبنی بر اینکه مدرنیته خود از سوی روشنفکران دینی به باد نقد گرفته می شود و تعبدا مورد پذیرش واقع نمی شود، حلال مسئله پیش گفته نخواهد بود.
نمونههای نگاه اومانیستی به دین وحیانی در اندیشه دکتر سروش فراوان یافت می شود. انکار ارزش معرفت شناختی برخی گزاره های دینی به جهت تعارضشان با علوم نوین یکی از همین نمونه هاست. او یک جا(3)، علم جدید را اسطوره دوران جدید دانسته و به عنوان مثال تئوری انفجار بزرگ و تئوری داروین را به عنوان پاسخی جدید به آنچه دین و سنت در گذشته پاسخگوی آن بوده است و داستان آدم و حوا را در پاسخ آن مطرح می کرده عنوان نموده است و این در حالی است که سنت دید اسطوره ای نسبت به خلقت، پیدایش جهان و سرنوشت انسان در این جهان و جهان دیگر دارد.
نمونه دیگر از منظر اومانیستی دکتر سروش به دین حقیقت زدایی محدود از دین است. او در جایی گفته است: “اگر در ایران متفکران مدعی جدایی دین از سیاست هستند به این دلیل است که دین، مدعی انحصاری حقیقت شده است. اگر این باور رقیق تر شود دین نیز می تواند در کنار قدرت سیاسی بنشیند”(4) و این به معنی آن است که حقیقت گاهی در دین نیست بلکه در آلترناتیوها و رقبای آن است.
نمونه اعلای موضع اومانیستی در نقادی دین فروکاستن دین به معنویت است که دکتر سروش از آن به “نگاه مینی مالیستی به دین” تعبیر نموده است. وی در سخنرانی پاریس، مندرج در سایت ملی مذهبی مورخه دهم مرداد 1384، بیان می دارد که نمی توان مبانی لیبرال دموکراسی را از دین بیرون کشید و لذا باید موارد معارض با دموکراسی لیبرال را از دین حذف نمود. مشاهده می شود که با اتخاذ پایگاه مدرنیته جهت نقادی روشنفکرانه دین چه پیامدهایی حاصل می شود. البته این پیامدها در نظر روشنفکران دینی مطلوب و خواستنی است اما آنچه در این میان بر اندیشه منطقی گران می آید دگماتیسم نوینی است که به نام دگماشکنی و سنت ستیزی ارزش های مدرنیته و لیبرال دموکراسی را فراروایت و فراتر از نقد و بررسی قرار داده است.