دکتر حشمتالله فلاحت پیشه
سفر چند ساعته آقای احمدی نژاد به عربستان بازتاب عمده ای در محافل سیاسی داشت. این سفر در شرایط تنش میان ایران و آمریکا، نوسانات سیاسی فلسطین و لبنان و رایزنی های “تهران محور” یا “ریاض محور” در آن منطقه، برگزاری نشست مرموز چند کشور اسلامی در پاکستان و سرانجام پیش از نشست امنیتی عراق شکل گرفت و به همین دلیل به محل گمانه زنی های مختلف تبدیل شد.
شرایط و مواضع واقعی ایران و عربستان دو قدرت عمده خلیج فارس را نمی توان تنها با یکسری موضع گیری ها و تشریفات ناپایدار ارزیابی کرد و جایگاه دو کشور درقبال راهبردهای منطقه ای و فرامنطقه ای را نادیده گرفت. لذا در مقاله حاضر موضوع را از منظر راهبرد آمریکایی “خاورمیانه بزرگ” و فرصت ها و تهدیدهای آن برای دو کشور ایران و عربستان بررسی می کنیم. چون نگارنده معتقد است در مسائل سیاست خارجی لازم است با کیاست بیشتری عمل نمود، طرح خاورمیانه بزرگ در سال 2004 میلادی و یک سال بعد از انتشار گزارش توسعه انسانی جهان عرب اعلام شد.
در گزارش توسعه انسانی سال 2003 جهان عرب که به عنوان یکی از زمینه های اصلی طرح خاورمیانه بزرگ مطرح شد تاکید شده است که خاورمیانه در معرض تهدید “بنیادگرایی” است که هم در میان اهل سنت و هم در میان شیعیان زمینه دارد. اما گزارش تاکید اصلی را بر ریشه هایی همچون بی سوادی، فقدان دموکراسی و استبداد در جهان عرب دارد که منجر به فراهم شدن زمینه تروریسم در این منطقه جغرافیایی جمعیتی جهان شده است. اشاره طراحان طرح خاورمیانه بزرگ در این قسمت به ریشه ها و عوامل حوادث تروریستی 11 سپتامبر در جهان عرب و شرایط شکل گیری القاعده و طالبان است.
براساس طرح “خاورمیانه بزرگ” باید نظام های سیاسی همه کشورهای منطقه غیر از اسرائیل (که طرح خاورمیانه بزرگ آن را تنها کشور دموکراسی منطقه معرفی کرده است) تغییر یابد.
جالب اینکه نخستین واکنش ها به طرح خاورمیانه بزرگ در میان برخی کشورهای عرب شکل گرفت. سه کشور مصر، اردن و عربستان هر یک با موضع گیری ها و واکنش هایی در مسیر شکل دادن یک مثلث جدید گام برداشتند. عربستانی ها طرح را “استعمار نو” خواندند، مصر اعلام کرد که آمریکا نباید خواستار شکل گیری دموکراسی در جهان عرب شود، چون از مسیر دموکراسی تنها “بنیادگراها” رای می آورند و حاکم می شوند و اردن نیز ضمن انتقاد جدی موضوع “هلال شیعی” را مطرح کرد تا هم پیکان طرح خاورمیانه بزرگ را متوجه جهان شیعی کند و هم اینکه آمریکا را “تسهیل کننده” حاکمیت شیعیان در بخش های استراتژیک منطقه خاورمیانه معرفی نماید.
جالب اینجاست که جمهوری اسلامی ایران در چند سال اخیر که طرح خاورمیانه بزرگ مطرح شده است از هیچ اقدامی جهت پرهیز از اهداف تفرقه آمیز آن طرح خودداری نکرده و بلکه سعی کرده است تا در مناطقی همچون عراق، لبنان و فلسطین فضا را برای حضور کشورهای عضو مثلث فوق بویژه عربستان فراهم نگه دارد. اما به نظر می رسد که برخی از این کشورها به جای پاسخ مثبت به حسن نیت طرف ایرانی سعی داشته اند تا در مسیر انحرافی طرح خاورمیانه بزرگ گام بردارند و در رایزنی های دیپلماتیک در مناطق قبل الذکر نیز “خط قرمز” تعیین نمایند. نشست پاکستان بدون حضور تاثیرگذارترین کشور اسلامی منطقه یعنی ایران، تردیدها را جدی تر کرد. می توان هدف نشست فوق را شکل دهی به “طالبانی” جدید البته در سطح منطقه دانست.
جالب اینکه طالبان افغانستان در سال 1373 در “کویته” پاکستان شکل گرفت. در آئین ایجاد طالبان آن زمان نیز دو افسر اطلاعاتی آمریکا (سازمان سیا)، شش افسر اطلاعاتی “آی.اس.آی” (اطلاعات محرمانه ارتش پاکستان) و ماموران اطلاعاتی برخی از کشورهای عربی و انگلیس نیز حضور داشتند. هدف، شکل دهی به یک نسخه انحرافی از اسلام بود که هم بخشی از انرژی شکل گرفته در القاعده و چریک های وهابی دوران جنگ سرد (که علیه شوروی سابق در افغانستان بسیج شده بودند) را کنترل کند و هم اینکه الگوی سیاسی شیعه را به چالش بطلبد. اما شرایط به گونه ای رقم خورد که سرانجام بخش اعظم طالبان در مقابل حامیان و طراحان خود قرار گرفت و...
بی شک آینده مشابهی برای “طالبان منطقه ای” و ائتلاف های تاکتیکی و انحرافی جدید منطقه نیز قابل پیش بینی است. البته در زیر این ائتلاف گسل های بیشتری نهفته است واگر آمریکا آن را به بنیانی برای طرح خاورمیانه بزرگ تبدیل کند، شکست آینده آن بسیار عمیق تر از شکست های اخیر خواهد بود. آیا صرفا با تمجید یک مقام کودتاچی از “آریل شارون” و وعده شناسایی “اسرائیل” توسط سران برخی نظام های غیردموکرات می توان تناقض “دموکراسی” در طرح خاورمیانه بزرگ را نادیده گرفت. اکنون در داخل آمریکا شماری از سیاستمداران با مصداق یابی جدید از نظام های “دموکرات” و “غیردموکرات” در خاورمیانه خواستار عبرت گیری بوش از تاریخ هستند.
مسائل دیگری در قبال پرونده هسته ای ایران نیز مطرح است. از سال گذشته که “ساورز” طراح مذاکرات هسته ای “تروئیکا” با ایران و رئیس هیئت مذاکره کننده انگلیسی، تهدید به خلع سلاح نفتی ایران کرد، تلاش های مرموز برخی کشورهای منطقه برای جایگزینی صادرات نفت ایران در اروپا و شرق آسیا قابل انکار نیست. ضمن اینکه برخی از مقامات کشورهای گردآمده در پاکستان نیز هرازگاه ادعاهای آمریکایی ها را در قبال برنامه هسته ای ایران مطرح کرده اند. سفر آقای احمدی نژاد به عربستان در راستای تداوم تلاش ها برای همراهی توام با حسن نیت با ریاض و دیگر کشورهای اسلامی شکل میگیرد. اما هرگاه ایران به این نتیجه رسید که برخی از کشورها درصددند تا از اختلافات فرامنطقه ایران علیه منافع کشورمان استفاده نمایند، تجدید تاکتیک در برخی سیاست ها ضروری است.
اختلافات ایران و آمریکا جدی واصولی است، اما در شرایط اوج مدیریت غیرعقلایی تحولات خاورمیانه دولت بوش، امکان جولان راهبردهای انحرافی فراهم تر از گذشته است. ایران نباید خود را در موضعی قرار دهد که هم مجبور شود به آمریکا امتیاز دهد و هم به برخی از کشورهای منطقه. “طرح خاورمیانه بزرگ” طرحی است که مصادیق عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان استعماری بودن آن را به اثبات رسانده است. اما به نظر می رسد که تنها ایران در حال پرداختن هزینه های این رویکرد تهاجمی غرب است.