چرایی منازعه بین فتح و حماس:
برای بررسی سرآغاز منازعه بین دو جنبش عمده فتح و حماس بد نیست تا اندکی به تاریخچه تولد این دو جنبش و تحولات درونی آنها بپردازیم.
فتح: جنبش الفتح که نا اصلی آن (حرکه التحریر الفسطین) می باشد جنبشی است که در سال 1959 پای بر عرصه مبارزات مردمی فلسطین بر علیه رژیم اشغالگر قدس نهاد و اصولا ایجاد فتح پاسخی بود به وابسته بودن سیستم مبارزات مردمی به رژیمهای مترقی عربی که خواهان جنگ با اسرائیل بودند به عبارت دیگر تا آن زمان این کشورهای عربی بودند که سکان مبارزه با اسرائیل را در دست داشتند و طبیعی است که در خلال این مبارزات گاها منافع خود را بر منافع ملت مظلوم فلسطین ترجیح می دادند و لذاد سازمان فتح برای خارج کردن فرماندهی مبارزات از دستان کشورهای عربی و در اختیار گرفتن آن در دستان ملت فلسطین ایجاد شد.
در آن برحه که فتح رویکردی کا ملاً انقلابی داشت این چهار اصل را نصب العین خود قرارداده بود که عبارت بودند از:
1. بازگرداندن سرزمین فلسطین تنها از راه قهر نظامی امکان پذیر است و دیدار واقعی میان نیروهای فلسطینی تنها در میدان جنگ خواهد بود.
2 .یک جنگ سرنوشت ساز ایجاب می کند که ایدئولوژی ها و اصول خشک و جامد کنار نهاده شود تا بتواند کلیه نیروهای انقلابی فلسطینی را به خود جذب نماید.به این معنی که فلسطینی ها هرگز نباید وقت خود را به بحث پیرامون مسائل بیهوده و شکل ساختمان سیاسی کشور پس از آزادی تلف کنند.
.3 حکومتهای عرب ،منافع منطقه ای خود را بر رویارویی با دشمن اسرائیلی ترجیح می دهند.از این رو آنچه از کشورهای عربی مورد درخواست است اینکه بتوانند از مرزهای خود حمایت کرده و به فلسطینی ها اجازه دهند که عملیات خمد را در اراضی اشغال شده از کشورهای آنها هدایت کرده و از آن پشتیبانی کنند.
.4 باید به جای شعار(اتحاد تنها راه آزاد ساختن فلسطین است) ،شعار (آزاد ساختن فلسطین تنها راه رسیدن به وحدت است) را مطرح ساخت.
ملاحظه نمودیم که فتح در آغاز شروع فعالیت های خود تا حدود زیادی قابلیت نمایندگی طیف های وسیعی از ملت فلسطین را دارا بود خصوصا که در نبرد کرامه توانسته بود تا حدودی شیرینی پیروزی اسرائیل بر اعراب در جنگ 1967 را به تلخی مبدل سازد و لذا توجه اعراب و جهانیان را به خود جلب نمود.روند قدرت یافتن فتح در جامعه فلسطینی روبه رشد بود تا آنجایی که در سال 1969 توانست سازمان آزادی بخش فلسطین (ساف) را تحت کنترل خود درآورد ،سازمان آزادی بخش در سال 1964 بدست اعراب برای مدیریت مبارزه در داخل فلسطین ایجاد گردید و رهبریت آن ابتدا در دست احمد شقیری و سپس یحیی حموده بود که نهایا یاسر عرفات رهبری بالامنازع آنرا در دست گرفت.در همین ایام بود که فتح دچار انشعاب گردید و (جبهه امتناع)،(سازمان سپتامبر سیاه) و (فتح قیام) از آن منشعب شدند و بهانه اصلی هم انحصارطلبی یاسر عرفات و نیز فشار دولتهای عربی برای ایجاد سازمان جایگزین فتح بوده.
در دهه 70 میلادی شاهد اوج روابط فتح با بلوک شرک بودیم تا جایی که برخی تحلیلگران مبارزات ملت فلسطین بر علیه اسرائیل را مبارزه شوروی بر علیه آمریکا ارزیابی کرده اند و یا نیدان مبارزه را آزمایشگاه نبرد سلاحهای شرقی در مقابل سلاحهای غربی توصیف نمودند.
چندین عامل باعث گردید که فتح از ارزشهای اولیه خود که همانا مبارزه تا پیروزی کامل بوده عدول نماید؛ بی شک فروپاشی شوروری در سال 1991 ضربه سختی بر پیکره فتح وارد ساخت و دیگری حمایت یاسر عرفات از عراق در خلال جنگ خلیج بود که فتح را در دنیای پس از شوروی در مقابل آمریکای یکه تاز تنها گذاشت و باعث گردید که فتح تا حدود زیادی به انزوا کشیده شود و شرکت ساف در پیمان صلح مادرید که سرآغاز نظم نوین جهانی بود و سپس ادامه آن در قرار داد اوسلو پاسخی به خروج فتح از انزوای جهانی بود،عامل دیگر پیمان کمپ دیوید اول بود که در سال 1978 بین مصر و اسرائیل بسته شد و این عامل باعث گردید که اولا شکاف زیادی بین کشورهای عربی بر سر صلح با اسرائیل ایجاد شود و همچنین قبح رابطه با اسرائیل در دنیای عرب شکسته شد و همین امر کافی بود تا فتح آنرا به عنوان گزینه پیشروی خود در مواجه با مسائله فلسطین مدنظر قرار دهد.
در دهه 90 میلادی دیگر فتح ،فتح سابق نبود و به رسمیت شناختن اسرائیل و ایجاد تشکیلات خودگردان وسرکوبی نیروهای مخالف روند صلح را در دستور کار خود قرار داد و رویکرد سیاست مابانه را به جای رویکرد نظامی پیشین برتابید.
این عوامل به همراه انحصار طلبی فتح در عرصه قدرت و فساد گسترده اقتصادی در دستگاه اداری فتح را به یک نظام اولیگارشی در درون فلسطین تبدیل ساخت و در نهایت فتح را به کارفرمای انحصاری اسرائیل در اراضی اشغالی تبدیل کرد و همان سیاست پس از قتل یاسر عرفات بدست اسرائیل توسط جانشین وی محمود عباس پیگیری شد.