پژمان کریمی
گروه سیاسی: فیلم سینمایی "300" به کارگردانی "زاک سنایدر" ماهیت سیاست زده هالیوود را آشکار میکند. فیلم در ضدیت با تاریخ و فرهنگ ایرانی کوشیده شده مردمان ایران، وحشی و به دور از تمدن و خصلت های عاطفی و انسان دوستانه معرفی شوند.
نمایش "300" در سینماهای آمریکای شمالی اما با واکنش های منفی برخی ایرانیان ساکن آمریکا روبرو شد.
دروغ پردازی این محصول کمپانی برادران وارنر چنان بود که روزنامه ای چون "یواس ای تودی" و یا "شیکاگو سان تایمز" بدان تاختند و آن را اغراق آمیز واحمقانه خواندند.
هدف قرار دادن فرهنگ ملی و دینی ما ایرانیان از سوی بدخواهان یک واقعیت دیرینه است و اصلا چنین کار شومی را از دشمنان باید هم چشم به راه بوده و باشیم. ما که فکر نمی کنیم دشمنان ما دست به سینه بنشینند و نگاه کنند فرهنگ ملی و دینی ما ایران بالندگی یابد و به عنوان واقعیتی که انقلاب اسلامی بهمن 57 را به ارمغان آورد، راه پایان دهی به فرهنگ های استعمارجویانه را با دگرگونی دلها و اندیشه های سایر ملتها بپیماید؟!
حرف و درد این است که ما و بهتر بگویم جامعه فرهنگی ما در برابر "هنر" متجاوز و تحریف گر و فرهنگ ویرانگر استعمار زده عفن چه کردهایم؟!
تا همین دیروز فیلم های هالیوودی با تصویر چند تروریست به نام "مسلمان" علیه هویت دینی ایرانیان مسلمان و مسلمانان غیرایرانی به طراحی پیام پرداختند. تا همین دیروز دشمنان و مزدوران آنها در آثار هنری و رسانه ها، هویت ایرانی، مفاخر ملی و دینی ما ایرانیان را نیز تحریف میکردند.
سیدجمال الدین اسدآبادی را سید جمال الدین افغانی نامیدند. ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینای همدانی را عرب و عرب زبان خواندند. نظامی گنجوی را تاجیک نام نهادند. مولانا را افغانی و شگفت تر از این اهل ترکیه معرفی کردند.
پارههای تن ایران را متعلق به دیگران نامیدند و خلیج فارس را خلیج عرب خواندند.
در برابر همه اینها جامعه فرهنگی ما چه کرده؟ چه دفاعی از هویت ملی کرده ایم؟ به باور نگارنده؛ ما پیش از اینکه به فیلم هایی چون "300"، بتازیم باید نوک پیکان انتقاد را به سوی خود بگردانیم!
به خود نهیب زنیم چرا کم کاری؟ چرا تنبلی؟ چقدر و چرا راحت از کنار موقعیت ها و پدیده ها گذشتن؟ به یاد دارم در سال 74 یا 75 کارگردانی که اولین کار بلند وی به تهیه کنندگی شبکه دوم سیما در فراسوی مرزها درخشیده بود در نشستی رسانه ای گفت:
- "من در جشنواره جاسوس آمریکایی ندیدم."
وقتی شناخت یک به اصطلاح کارگردان موفق در عرصه داخلی و خارجی از عرصه سیاست و ابعاد فرهنگ استعماری به این اندازه است، چشم داریم که وی و دیگرانی چون او پاسدار فرهنگ ملی و دینی فاخر در برابر یورش فرهنگ های بیگانه باشند؟
چند اثر تاکنون در سینمای ما ساخته شده است که به "ریشه" ملت آمریکا پرداخته باشد؟ چند اثر گرانسنگ در حوزه رسانه فراگیر سینما عرضه شده است که نماینده فرهنگ فاخر باستانی ما باشد؟
هنگامی که می گوییم چند کار بزرگ در زمینه معرفی مفاخر ایرانی- اسلامی صورت گرفته است، بی درنگ به مجموعه- فیلم ابوعلی سینا ساخته "رضا رهگذر" اشاره میشود.
آیا درباره شخصیتی چون ابوعلی سینا کار پایان یافته است؟
اوج بالندگی فرهنگی و حماسی ملت ایران را باید در بهمن 57 و سال های دفاع مقدس دید. اما وقتی می خواهیم به نمونه های جذاب و موثر نمایشی و تصویری و سینمایی آثار هنری انقلابی و منتسب به دفاع مقدس اشاره کنیم، مجبوریم با کمی تامل و نه به سرعت نام هایی را به زبان آوریم؟
به راستی چرا ما نباید درباره قرون وسطی فیلمی یا مجموعه تلویزیونی تهیه کرده باشیم. قرون وسطایی که نمایش شفاف ماهیت پلید غرب دیروز در روزگار پیشرفت و بالندگی کشور اسلامی همچون ایران است.
در قرون وسطی اندیشیدن جرم نابخشودنی بود و شکنجه هایی نسبت به دانشمندان به وحشیانه ترین صورت ممکن اجرا میشده است.
باور کنیم که پرداختن به عصر تاریک غربی ها دقیقا خدمت به فرهنگ خودی است. همان عصری که امروز بایسته ها و فرهنگ آن در عصر جدید به دگرگونهای محکوم است.
کارشناسی ورزشی گفته است: "در فوتبال بهترین دفاع حمله است." و متاسفانه ما در عرصه فرهنگ همیشه در موقعیت دفاع پس از حمله دشمن قرار داشتهایم.