وضعیت پیشا جنگ:
در واقع در دوران قبل از آغاز حمله سراسری اسرائیل به لبنان، موازنه قوا کاملا به نفع اسرائیل بوده و از سویی شاهد یکپارچگی نسبی در اردوگاه صهیونیستها بود یم و از سویی دیگر شاهد چنددستگی و وخامت اوضاع در اردوگاه فلسطینی ها و مسلمین بودیم. این وضعیت در لبنان هم جریان داشت چراکه با ترور هدفمند و هوشمندانه رفیق حریری نخست وزیر فقید لبنان که به منزله حلقه اتصال تمامی گروههای لبنانی به شمار می رفت شاهد برهم خوردن اتحاد میان لبنانی ها و پیدایش دو جریان عمده 8 مارس به رهبری حزبالله، امل، عمرکرامی، میشل عون و امیل لحود و 14 مارس به رهبری سعد حریری، سمیر جعجع، ولید جنبلاط و فواد سینیوره بودیم.
اختلافات در لبنان می رفت تا این کشور را بار دیگر به ورطه جنگ داخلی و خانمانسوز بکشاند که با حمله اسرائیل به لبنان برای مدت زمانی کوتاه به انسجام نسبی در جامعه لبنانی انجامید ومردم تنها و تنها به یک چیز می اندیشیدند و آن مقاومت در برابر اشغالگری های رژیم صهیونیستی بود.
از سوی دیگر فلسطینیان هم بارها در مقابل یکدیگر صف آرایی کردند،پس از پایان انتخابات شوراها و مجلس ملی فلسطین و پیروزی بلامنازع جنبش مقاومت اسلامی (حماس) در انتخابات و کنارزدن جریان دیرینه و یکهتاز فتح از قدرت، بر اساس مواضع اصولی حماس مبنی بر عدم به رسمیت شناختن اسرائیل و زیرپاگذاشتن تمامی معاهدات و قرار دادهایی که در زمان زمامداری یاسر عرفات با اسرائیلی ها بسته شده بود، نزاع میان فتح و حماس بالا گرفت تاجایی که به ترور رهبران حماس و کشاندن فلسطینی ها به جنگ داخلی پیش رفت.
دولت اسماعیل هنیه در تنگنای سخت اقتصادی قرار گرفت و دارایی های دولت در بانکهای اردن و مصر بلوکه گردید و تحریمهای سنگینی بر ضد ملت فلسطین از سوی جامعه جهانی وضع گردید . در مجلس قبلی تصویب گردیده بود که 15 هزار نفر از نیروهای فتح به استخدام دولت دربیایند و این یعنی فتحیزه کردن بدنه اصلی دولت،دولتی که حماس باید به وسیله آن دور تازه ای را در عرصه داخلی فلسطین آغاز کند و به وعده اصلی خود یعنی مبارزه با فساد اقتصادی سیاسی و ادامه مقاومت جامه عمل بپوشاند.
در این دوره بارها و بارها شاهد اعتصابات گسترده کارمندان دولت به علت عدم دریافت حقوق خود از دولت در حال تحریم بودیم که به لطف خداوند حماس توانست این دوره را با موفقیت پشت سر گذارد.در آن ایام اسرائیلی ها بر آن بودند تا با وارد آوردن فشارهای سنگین اقتصادی حماس را به زانو درآورند تا مجبور شود اسرائیل را به رسمیت بشناسد اما موفق نشدند.
اما در اردوگاه اسرائیلی ها ؛پس از مرگ مغزی آریل شارون رهبر حزب جدید التاسیس کادیما و جانشینی ایهود اولمرت معاون اول وی به جای نخست وزیر شاهد اعمال سیاستهای یکجانبه تحدید حدود بر ضد ملت فلسطین بودیم که نمونه های بارز آن پس از خروج اسرائیلی ها از نوار غزه،ادامه احداث دیوار حائل بر اطراف کرانه باختری بود.
در همین ایام بود که انتخابات مجلس ملی اسرائیل(کنست) آغاز گردید که طی آن حزب کادیما توانست 29 کرسی از 120 کرسی را از آن خود گرداند و رقبای وی یعنی حزب کارگر و حزب لیکود در رتبه های بعدی قرار گرفتند،نگارنده معتقد است که علت اصلی پیروزی حزب کادیما اعتماد مردم به ترکیبی بود که به عنوان یادگار شارون تلقی می گردیده و امروزه دیگر این حزب از شانس چندانی در انتخابات آتی برخوردار نخواهد بود چراکه عنصر اعتماد در میان اسرائیلی ها تقریبا از دست رفته و در آخرین نظرسنجی صورت گرفته تنها 8% مردم اسرائیل به سیاستمداران خود اعتماد دارند و بقیه از دولت فعلی به شدت ناراضی هستند.
حزب کادیما علی رغم مخالفتهای گروههای راست افراطی و میانه رو نظیر شاس و لیکود به سیاستهای خود ادامه می داد ودر نظر داشت تا با حمله به نوار غزه و از بین بردن زیرساختهای دولت فلسطین به نبرد مستقیم با حماس بپردازد و پس از تضعیف حماس در قبال فتح دولت را برای همیشه به دست این جریان بسپارد تا در آینده به انجام وظیفه اصلی خود یعنی تامین امنیت اسرائیلی ها و مبارزه با جریانهای مقاومت گرا بر علیه اسرائیل بپردازد.
حمله به نوار غزه آغاز گردید ،بار دیگر جنگی نابرابر بر ملت ملت مقاوم فلسطین تحمیل گردید اما در مرزهای شمالی اسرائیل تحولی به وقوع پیوست که توجه این گاومیش عصبانی را به سوی خود جلب نمود و آن به اسارت درآمدن دو سرباز اسرائیلی توسط نیروهای حزبالله بود.
عملکرد حزبالله در این مقطع را می توان با عملکرد یک گاوباز که سعی دارد تا با استفاده از پارچه قرمز رنگ خود توجه گاو وحشی و عصبانی را به سمت خود جلب کند و سپس با خالی کردن جای خود گاو را دچار سردرگمی کند،مقایسه نمود.
از این جهت توجه اسرائیل از حمله به نوار غزه معطوف حمله به لبنان شد البته آنها از 4ماه پیش طرح حمله به لبنان را پیریزی کرده بودند.
حمله آغاز گردید و نتیجه آن چیزی جزشکست مفتضحانه اسرائیل در مقابل یک گروه شبه نظامی و شیعی نبود هرچند که اسرائیل توانست زیرساختهای اصلی لبنان را مورد حمله قرار دهد و خسارات اقتصادی سنگینی را بر ملت مظلوم لبنان تحمیل کند اما میزان خساراتی که اسرائیلی ها بدان دچارگردیدند به مراتب بیشتر از خساراتی بود که دا من لبنانیها را گرفت.
با اتمام جنگ و اعتراف رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل یعنی دان حالوتس به شکست در مقابل لبنان اسرائیل وارد مرحلهای جدی گردید.
دوران پسا جنگ:
پس از اتمام جنگ جریانهای مخالف سعی داشتند تا با ناکارآمد جلوه دادن کابینه و دولت فعلی از طریق تشکیل کمیته حقیقتیاب(کمیته فینوگراد) مسئولیت شکست اسرائیل را متوجه دولت ائتلافی فعلی گردانند که تا حدود زیادی هم در این امر موفق بودند.
به واقع معضل اصلی دولت اسرائیل در مقطع پس از جنگ در دومورد خلاصه میشود؛ اولین آن مشکل حقوقی کابینه با مشاور حقوقی آن می باشد که به افشاگری و پیگیری مفاسد اقتصادی ـ جنسی دولتمردان اسرائیل می پردازد و مشکل دوم اعلام نتایج کمیته فینوگراد است که علت اصلی شکست را در سوء مدیریت وبی تجربگی عمیر پرتز وزیر دفاع کنونی و ناکارآمدی طرح های حمله به لبنان میداند.
امروزه همه منتظرند تا با انتخابات آتی کنست شاهد افول ستاره کادیما در آسمان قدرت اسرائیل باشند، مردم اسرائیل با افتضاحات به وجود آمده توسط این دولت که از نمونه های آن برکناری حاییم رامون وزیر دادگستری رژیم صهیونیستی به علت فساد جنسی،کناره گیری موسی کاتساف به همان علت و مطرح شدن پرونده فساد اقتصادی ایهود اولمرت و افیگدور لیبرمان ،استعفای دان حالوتس به علت سوء مدیریت و فساد اقتصادی ،به شدت سیاست زده شده اند و به این سیاست زدگی بایستی رادیکالیزه شدن مردم اسرائیل را هم افزود که نتیجه این امر می تواند قدرت یافتن احزاب تندرویی ازجمله شاس و لیکود را در پی داشته باشد و به احتمال زیاد بنیامین نتانیاهو در آینده سکان هدایت سیاست در اسرائیل را برعهده خواهد گرفت.
با آغاز مبارزات انتخاباتی درون حزبی در ماههای آتی در حزب کارگر شاهد تحولات چشمگیری درعرصه سیاسی اسرائیل خواهیم بود که از نتایج آن می توان به شکسته شدن ائتلاف فعلی در دولت و تعویض وزیر جنگ فعلی اسرائیل (عمیر پرتز) اشاره کرد و بی شک اوضاع بغرنج کنونی در عرصه سیاست در اسرائیل میتواند از وضعیت فعلی خود هم بحرانیتر گردد.
اما در اردوگاه لبنانی ها افشاگری های خیانتهای دولت سینیوره بر ضد مقاومت و آغاز اعتصابات سراسری بر ضد دولت هستیم که به احتمال زیاد به تغییر مدل موجود تقسیم قدرت در لبنان می انجامد و نگارنده از آن تحت عنوان انقلاب نرم یاد میکند.
اما در فلسطین همچنان شاهد ادامه یافتن درگیری ها بوده ایم و تقابل میان فتح و حماس آنقدر برجسته گردیده بود که احتمال وقوع جنگی داخلی بین فلسطینیان را قوت می بخشید. حماس تنها راه برون رفت از بحران را تشکیل دولت وحدت ملی می دانست و معتقد بود که با تشکیل چنین دولتی هم مشکلی به نام کودتا بر ضد دولت مرتفع می شود و هم تحریمهای فعلی بر ضد ملت فلسطین لغو میگردد.
از سوی دیگر فتح هم مایل نبود تا با کشیده شدن به سمت یک جنگ داخلی و خانمانسوز تبدیل به فتحی ضعیف و محدود گردد ولذا تشکیل دولت وحدت ملی را تنها راه باقیماند در عرصه قدرت در فلسطین ارزیابی کرد که پس از تماسهای بسیار میان رئوس این دو جنبش و رایزنی های بی شمار در کرانه باختری و دمشق سرانجام شاهد به توافق رسیدن این دو جنبش در مکه مکرمه مبنی بر تشکیل دولت وحدت ملی بودیم.
معادله منازعه پس از توافقنامه مکه:
پس از امضای توافق نامه مکه قرار بر این شد که اسماعیل هنیه دولت فعلی را منحل و به تشکیل کابینه جدیدی متشکل از مشارکت دیگر جریانها منجمله فتح مبادرت ورزد.توافق نامه مکه را می توان به نوعی ،اتفاق نظر ایران و عربستان برای حل بحران های کنونی در خاورمیانه به دست ساکنان اصلی آن ارزیابی کرد و این استراتژی تنها به فلسطین محدود نبوده بلکه موضوعات دیگری از جمله مسئله لبنان،عراق و جنگ مذهی راهم در بر می گیرد و یادآورد کارآمدی دکترین دو ستونی ریچارد نیکسون است که معتقد بود ایران و عربستان دو ستونی هستند که می توانند اوضاع خاورمیانه را تحت کنترل خود درآورند که ایران به مثابه ستون نظامی و عربستان به مثابه ستون مذهبی و اقتصادی تلقی میگردید.
امروزه دکترین دو ستونی نیکسون به شکلی نو دچار تحول گردیده و ایران و عربستان می توانند به ستونهایی تبدیل گردند که منافع اسلام را به نحو احسن تامین نمایند برخلاف دکترین پیشین که ایران و عربستان تامین کننده منافع غرب در خاورمیانه بودند.
با نزدیکی دو جنبش حماس و فتح می توان امید داشت که دیگر جنگی داخلی در فلسطین رخ نخواهد داد. دولتی تشکیل می شود که 9وزارتخانه آن در دست حماس،6وزارتخانه در اختیار فتح، 5 وزارتخانه در دست دیگر جریانهای موجود در مجلس ملی و 3 وزارتخانه دیگر هم در دست افراد مستقلی که دارای مقبولیت باشند قرار میگیرد.
در هفته پیش شاهد خروج اسرائیلی ها از شهرک استدروت که در نزدیکی نوار غزه قرار دارد بوده ایم و این یعنی اینکه موشکهای قسام و مقاومت اسلامی بار دیگر کارآمدی خود را ثابت کرده اند و در صورت ادامه روند مقاومت می توان امید داشت که رفته رفته مشکل امنیتی بتواند اسرائیل را به زانو درآورد.
مطمئنا در آینده اسرائیل سعی می کند تا با تحت فشار قرار دادن دولت جدید آن را به چالش بطلبد اما تنها نتیجه آن از دست دادن شریک فعلی خود در فلسطین (فتح)خواهد بود و در این صورت سناریوی کودتا توسط محمد دحلان این مزدور سرسپرده و قدرت طلب چندان هم دور از ذهن نخواهد بود که این طرح هم در صورت حفظ یکپارچگی فتح و حماس می تواند خنثی گردد.
معادله جدید منازعه در آینده شامل روی کار آمدن دولتی تندرو در اسرائیل و غلبه یافتن جریان 8 مارس در لبنان و انسجام بیشتر فلسطینی ها در مقابل اسرائیلی ها خواهد بود که در این صورت فرصتهای طلایی و استثنایی را در مقابل جهان اسلام برای آغاز هژمونی جدید اسلامی در خاورمیانه به همراه خواهد داشت، همگرایی متشکل از لبنان سوریه، عربستان، ایران، فلسطین، مالزی، اندونزی و برادران کوچکتر عربستان منجمله شیخ نشینها می تواند جهان اسلام را وارد مرحله ای مبارک و سرنوشت ساز گرداند و به نظر میرسد دستیابی به یک چنین وحدتی خیلی هم آرمان گرایانه و خیالی نخواهد بود و اگر نگاهی به اوضاع فعلی خاورمیانه و جهان اسلام داشته باشیم درمی یابیم که بستر های شکل گیری یک چنین همگرایی مدتها ست که ایجاد گردیده و بایستی با هوشیاری صبر و فعالیت بیشتر به طرح هژمونی در جهان اسلام جامه عمل بپوشانیم.