تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۹  ، 
کد خبر : ۴۲۵۰۹

در کلیسا به دلبری ترسا... (بخش بیست‌وششم)


عطاءالله مهاجرانی
مشکل ابن حزم تنها در داوری او نسبت به معقول بودن افعال خداوند نیست، او اساسا باور دارد که عقل نمی‌تواند داوری کند. در رساله «البیان عن حقیقه الایمان» عقل را عرض دانسته که بر نفس حمل شده است. چون عقل عرضی است، نمی‌تواند در باره ماهیت امور داوری کند، مثلا تشخیص دهد که امری حلال یا حرام است. تنها عقل می‌تواند اشیا را چنانکه هستند درک کند. این سخن او نیز با ابهام و اشکال مواجه است.
اگر عقل امری عرضی است، چگونه می‌تواند درباره ماهیت اشیا داوری کند؟ دکتر دینانی در کتاب درخشان «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام» در مورد نظریه ابن حزم نوشته‌اند: «عقل وقتی ماهیت اشیا را بدان‌گونه که هست درک می‌کند، دیگر نمی‌توان آن را یک عرض به شمار آورد که حمل بر نفس می‌شود؛ زیرا چیزی که ماهیت اشیا را ادراک می‌کند در واقع به آن اشیا نوعی احاطه و اشراف خواهد داشت. در این صورت چگونه ممکن است ماهیات جوهری اشیا مورد ادراک چیزی واقع شود که خود یک عرض به شمار می‌آید؟» به این ترتیب آنچه ابن حزم در باب عقل ابراز داشته محکم و معتبر نبوده، از دیدگاه فلاسفه بزرگ مردود شناخته می‌شود...
آنچه موجب شد که ابن حزم به نوعی انحطاط فکری کشیده شود و سخنان سطحی و بی اساس ابراز کند چیزی جز وفاداری و اعتقاد به مذهب ظاهری و پیروی از داوود بن خلف اصفهانی نیست. او با صراحت تمام باطن دین را انکار کرده و شریعت الهی را از هرگونه راز و رمز عاری دانسته است.
به عقیده ابن حزم، ظاهر شریعت برهان است و کسی که تابع ظاهر باشد در واقع از برهان پیروی کرده است. توصیه او این است که باید از ظاهر که برهان به شمار می‌آید پیروی کرد و از کسانی که در باب باطن و سر سخن می‌گویند به شدت باید اجتناب نمود.
عین عبارت ابن حزم در این باب چنین است: «و اعلموا ان دین‌الله تعالی ظاهر لا باطن فیه و جهر لا سر تحته، کله برهان لا مسامحه فیه و اتهموا کل من یدعوا ان یتبع بلا برهان و کل من ادعی للدیانه سرا و باطنا فهی دعاوی و مخارق» (الفصل فی الملل و الاهواء، مصر 1348، تصحیح عبدالرحمن خلیفه، ج1، ص116)
جمود بر ظواهر و انکار هرگونه باطن برای دین موجب گشته که ابن حزم در برخی موارد موضع غیر عقلانی اتخاذ کند. او به اطلاق آیاتی که در باب قدرت حق تبارک و تعالی نازل شده تمسک کرده و معتقد است: «خداوند همان گونه که بر انجام امر محال توانایی دارد بر دروغ گفتن و ستم کردن نیز تواناست. معنی این سخن آن است که خداوند می‌تواند اجتماع نقیضین انجام دهد و در عین حال دروغ گوید و ستم کند. » (ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، تهران، طرح نو، ج 3، صص200 و 201)
اما پاپ در مورد ابن حزم انصاف روا نداشته و همه نظریه او را نقل نکرده است! مثل اینکه پاسخ ایرانی مسلمان به امپراتور را نقل نکرد. من هم پاسخ را می‌گذارم برای دست آخر این بحث! که آن متفکر ایرانی به امپراتور چه جوابی داد.
واقعیت این است که ابن حزم گویی می‌دانسته است که نظریه‌اش در مورد اراده خداوند و تعلق آن بر امور غیرعقلانی مثل دروغ و ستم، نمی‌تواند از طرف انسان پذیرفته شود. از این رو او دو سخن دیگر دارد که اگر پاپ این دو سخن را می‌دانست یا توجه می‌کرد، ابن حزم نمی‌توانست به شکل قطعی مستند پاپ واقع شود. در واقع ابن حزم که اساسا در قلمرو اندیشه دینی و وجه عقلانی و فلسفی چهره‌ای مردود است، باز نارسا و ناقص توسط پاپ مطرح شده است.
در برابر اندیشه ابن حزم این پرسش بسیار مهم به میان می‌آید: اگر خداوند می‌تواند دروغ بگوید و ستم کند، از کجا می‌توانیم بفهمیم که سخنانی که گفته است، دروغ نیست؟ از کجا تشخیص می‌دهیم که اعمال او و اراده او ستمکارانه نیست؟
ابن حزم می‌گوید خداوند معارف ضروری را در نفوس آدمیان آفریده است و ما می‌دانیم که عدد 3 از عدد 2 بزرگ‌تر است، و درخت خرما زیتون نمی‌دهد و الاغ، شتر نمی‌زاید. (الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج1، ص 186)
دکتر دینانی درباره این نظریه ابن حزم نوشته است: «سخن ابن حزم در اینجا به درازا کشیده و با پریشان‌گویی همراه است. حاصل پاسخ وی این است که خداوند بر همه چیز قادر است، در عین حال چنین نیست که خداوند بر آنچه قدرت دارد، آن را انجام دهد. درست است که خداوند می‌تواند ستم کند و دروغ گوید، اما پیغمبران خبر داده‌اند و در کتب آسمانی نیز آمده است که خدا دروغ نمی‌گوید و ستم نمی‌کند.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات