پژوهشگر ایرانی مسائل افغانستان با اشاره به سیاست تفرقه افکنی انگلیس در زمان استعمار افغانستان، میراث آن را مانعی در جهت پیشرفت امروز افغانستان دانست.
به گزارش فارس یوسف متولی صبح روز یکشنبه در همایش بررسی تحولات افغانستان در یکصد سال اخیر در مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در سخنرانی خود با عنوان بررسی سیاستهای استعماری انگلیس در افغانستان تصریح کرد: یکی از بارزترین مسائل تاریخ سیاسی افغانستان در قرون اخیر، حضور سیاسی و نظامی و دخالتهای استعماری انگلستان در مسائل داخلی و خارجی این کشور بوده است.
وی افزود: تأسیس کمپانی هند شرقی در سال 1600 میلادی، شروعی بر فعالیتهای استعماری انگلستان در منطقه شبه قاره هند بود.
به گفته متولی، کارگزاران این شرکت که در واقع نمایندگان دولت انگلیس بودند، بر آن شدند تا در راستای حفظ این مستعمره بزرگ دست به هر اقدامی بزنند، حفظ منطقه در مقابل تهدیدات همسایگان و رقبای جدید استعماری چون روسیه و فرانسه و همچنین حکام محلی و منطقهای اساسیترین سیاست آسیایی انگلستان بود و در راستای این سیاست آنان توجه ویژهای را به افغانستان به عنوان یک رقیب معطوف داشتند.
وی با بیان این که نزدیک شدن روسها به مرزهای افغانستان و برقراری ارتباط با برخی از حکام افغانی بر این حساسیت افزوده است، تصریح کرد: به همین دلیل انگلیسیها سیاست معروف افغانستان سپر بلا و وسیله دفاع از هندوستان را در پیش گرفتند.
متولی یادآور شدند: امروز نیز ایجاد جنگ مذهبی شیعه و سنی یا جنگ زبانی به عنوان میراث انگلیس، در پیشرفت افغانستان اثرات منفی گذاشته است، سیاست انگلیسیها به شکل کلی تفرقه انداختن و در افغانستان این مسئله پررنگتر است. در واقع انگلیس اختلافات مذهبی در افغانستان را دامن میزده است.
به گفته وی، ایجاد اختلاف بین قوم شیعه هزاره و سایر اقوام افغانستان نیز باعث درگیریهای خونین در این کشور شده است، امید عبدالرحمن یکی از پادشاهان افغانستان بود که به شدت تحت تأثیر مسئله تفرقهافکنی اقوام قرار گرفته و در راستای سیاست انگلیسیها حرکت کرده است.
واگذاری امور به پیمان آتلانتیک شمالی
اهداف آمریکا از واگذاری امور به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در افغانستان تشریح شد.
سید عبدالحمید معصومی در سخنرانی خود با عنوان عامل مؤثیر در انتقال قدرت با ناتو از جانب آمریکائیها در همایش بررسی تحولات افغانستان در مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران اظهار داشت: در این اواخر ارتش آمریکا که از نخستین روزهای حمله به افغانستان در چهار سال پیش در آن کشور مستقر شده بود، سر رشته امور را به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) تحویل داد، این سؤال مطرح میشود که چرا این کار صورت گرفته و عوامل مؤثر در این انتقال چیست؟
وی افزود: هر چه باشد واقعیت این است که در اثر عوامل چندی، آمریکاییها دست به این کار زدند و قوت شدت این عوامل در حدی بود که بر عوامل محرک اشغال افغانستان، چربید و اوضاع را به نحو جدیدی رقم زد.
این کارشناس عوامل اول در این خصوص را ناتوانی نظامی آمریکاییها دانست و اظهار داشت: هزاران سرباز آمریکایی با انبوه اسلحه چهار سال قبل وارد افغانستان شدند به این امید که به کمترین زمان، خلع سلاح عمومی صورت گیرد، سنگرهای موجود در کوهها درهم شکسته شود و هیچ فرد مسلح به جز سربازان آمریکایی و افراد همسو با آنان، در این سرزمین عرض اندام نکند و نقاط کلیدی فقط در اختیار آمریکائیان باشد.
معصومی عامل دوم را شریک ساختن دیگران در این امر دانست و اظهار داشت: آمریکائیها در عراق به دلیل تکروی و نادیده گرفتن سازمان ملل و ملل دیگر، آسیب جدی دیدند، هم در صحنه سیاسی روز و هم از نظر نظامی در بدترین شرایط قرار گرفت. همچنین خروج تدریجی کشورهای محدودی که در عراق نیرو داشتند، به انزوای نظامی سیاسی آمریکائیها، شدت بیشتری بخشید، از تکرار آن در افغانستان، طرح تعویض امور را به ناتو پیش کشیدند تا پای چندین کشور دیگر، رسماً به میان آنها و در انجام این کار سهمگین آنها هم سهمی بگیرند.
وی یادآور شد: در تفویض قدرت به ناتو، این سه تجریه (آمریکائیها در عراق، انگلیس و روسیه در افغانستان) مؤثر افتاد و آمریکائیها خواستند با همکاری همپیمانان نظامیشان در ناتو، امور نظامی را در افغانستان اداره کنند تا با همکاری هم از تکرار تجربه تلخ عراق و تجارب تلخ شکست انگلیسیها و روسها در افغانستان، جلوگیری به عمل آمده و آمریکائیها مثل روسها و انگلیسیها با شکست نظامی مواجه نشوند.
این عضو بنیاد فرهنگی کوثر افغانستان عامل سوم در انتقال قدرت از طرف آمریکا به ناتو را تکیه بیشتر روی بعد نظامی در اثر شکست در بعد بازسازی دانست و تصریح کرد: در اوایل ورود آمریکاییها به افغانستان، بازسازی مطرح بود. بازسازی در ابعاد گوناگون امنیتی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و... .
چنین فکر میکردند که در نظر داشتن ابعاد گوناگون بازسازی و نتایج آن، ذائقه دولت و مردم را شیرین خواهد ساخت. اما از طرفی افغانستان خرابیهای زیادی داشت. گذشته از آنکه قبلاً هم برای این کشور کاری انجام نشده بود.
در بعضی شهرها، کمتر خانهای بدون اثر اصابت ناشی از انفجار دیده میشد، کمتر جادهای دارای آسفالت سالم بود و بالاخره آثار تخریب و ویرانی را در همه جا میشد دید و از دید کسی پنهان نمیماند.
وی افزود: از طرف دیگر آمریکائیها در عراق از نظر اقتصادی هم ضربه دیدند و تصورات اولیه تصاحب چاههای نفت و درآمدهای کلان به وقوع نپیوست، گرچه در بازسازی افغانستان سعی بر این بود که از همه یا الاقل اکثر کشورهای دنیا کمک گرفته شود، ولی باز هم قسمتی از هزینهها را باید آمریکا میپرداخت که با توجه به هزینههای سنگین جنگ هزینهها آنطوری که باید تهیه نشد و بازسازی روند بسیار کند و آهستهای به خود گرفت و در برخی موارد متوقف شد.
سید عبدالحمید معصومی در ادامه اظهار داشت: آمریکائیها متوجه شدند در ابعاد نظامی، فرهنگی، اقتصادی و ... بارکود، سستی و ضعف مواجه میشوند، در میان ابعاد گوناگون کار، بعد نظامی را برگزیدند وامور را به ناتو واگذار نمودند و خود نیز تحت مدیریت آن پیمان نظامی، بر حضور نظامی خود ادامه دادند.
معصومی عکسالعمل در برابر آراء مردم افغانستان را عامل چهارم دانست و اظهار داشت: در بدو امر چنین تصور میشد که افغانستان تحت سلطه آمریکائیها، در همه جهات، از آمریکا الگو خواهد گرفت، بدین مبنی پیشبینی میشد که مردم به کسی رأی میدهند که محبوب آمریکائیان باشد، کسی را بر کرسیهای مجلس و لویه جرگه قرار میدهند که با آمریکائیها تقرب، علاقه و رابطه داشته باشد.
بر خلاف انتظار، هم در لویه جرگه و هم در انتخابات مجلس، آنچه مردم بدان رأی دادند، چنین نبود، در لویه جرگه کلمه جمهوری اسلامی افغانستان با قیام همگان به تصویب رسید، که سفیر وقت آمیکا در کابل از این تصویب به شدت ناراحت شد. همچنین رد پیشنهاد اقامت درازمدت آمریکاییها در افغانستان توسط مجلس و نمایندگان، از عواملی است که عکسالعمل آمریکاییها را به شکل دعوت از ناتو همراه داشت.
به گفته وی، وقتی آمریکائیها، راه نفوذ اجتماعی، فکری و سیاسی را در افغانستان خیلی همواره نمیبینند، به راه تسلط عمدتاً از طریق نظامی بیشتر توجه میکند و این مهم نیز فقط از طریق ناتو گسترش ناتو و سپردن امور به مسئولان ناتو میسر است، که دقیقاً آمریکاییها همین کار را انجام دادهاند.
معصومی عامل پنجم در انتقال قدرت از آمریکا به ناتو در وضعیت حاضر را اوضاع و شرایط کشورهای همسایه دانست و افزود: یکی از عوامل مهم در سپردن اختیارات نظامی به ناتو، این است که شرایط موجود در منطقه تغییر کرده و طبق نظر آمریکاییها برنامهریزی بیشتری را میطلبید که این برنامهریزی عمدتاً باید نظامی باشد. یکی تقویت علمی و پیشرفت دانش هستهای در ایران بود که به شدت خارجیها مخصوصاً آمریکاییها را تکان داد و ناراحت ساخت. چون آمریکائیها و ابرقدرتها، ادامه سلطه خود را در جهان در گرو در انحصار داشتن دانشهای کلیدی از جمله انرژی هستهای میدانند و در ایران گامهای بلندی در جهت غنیسازی اورانیسم برداشته شد.
این شرایط جدید، این کارشناس مسایل افغانستان افزود: البته همجوار بودن افغانستان با چهار کشور دارای توانایی هستهای، خود عامل مهمی در این راستاست. تقویت و پیشرفت روز افزون اقتصادی و صنعتی چین و بروز اختلافات بیشتر میان آمریکائیان و روسها را میتوان از عوامل دیگر دانست که در مجموع آمریکائیها را بر آن داشت، که دژ نظامی را در افغانستان مستحکمتر بسازند.
این کارشناس مسائل افغانستان تصریح کرد: از میان این همه اهداف احتمالی، هدف اصلی همان ایجاد پایگاه نظامی و تسلط بر این کشور و مراقبت کشورهای همسایه بود، چون با گذشت زمان ثابت شد، این بعد کار، تقویت پایگاه شیندن و .. دال بر همین مطلب است و در این هدف مقصد اصلی تأمین منافع ملی آمریکائیها بود.
سوء استفاده پاکستان از افغانستان
یک پژوهشگر مسائل افغانستان با اشاره به سیاست تنشزدایی پاکستان در قبال افغانستان تصریح کرد: پاکستان از افغانستان به عنوان ابزاری در جهت جلب حمایت آمریکا استفاده کرده است.
محمدعلی بهمن قاجالر نیز در سخنرانی خود در این همایش با عنوان نگاهی به مناسبات افغانستان و پاکستان، با بیان اینکه این دو کشور افزون بر همسایگی، اشتراک عمیق نژادی، فرهنگی و تاریخی دارند اظهار داشت، با این حال به دلایل گوناگونی، مناسبات بین این دو همیشه تنشزا بوده است.
وی با بیان اینکه رویدادهای افغانستان در پاکستان در سه منطقه خاورمیانه، آسیای مرکزی و اقیانوس هند تأثیرگذار بوده است، افزود: سیاست پاکستان در مورد افغانستان در شکلدهی سیاستهای داخلی افغانها تأثیرگذار بوده است.
بهمنی در خصوص عوامل تأثیرگذار در روابط بین دو کشور اظهار داشت: عمیقترین عامل اختلافات ارضی میان دو کشور و بعد ناسیونالیسم پشتون، بنیادگرایی مذهبی، نقش قدرتهای بینالمللی در روابط این دو کشور و در نهایت پیوندهای سیاسی و اقتصادی بین دو کشور از عوامل تأثیرگذار بوده است.
وی با اشاره به اختلاف مرزی افغانستان و پاکستان به عنوان مهمترین عامل اختلاف بین دو کشور تصریح کرد: در سال 1326 همزمان با خروج انگلستان از افغانستان در مورد ایالت سر حدات بین 4 بازیگر مهم اختلاف پیش آمد چرا که انگلیس این منطقه را بدون توجه به این که این منطقه از آن چه کشوری است تبدیل به منطقهای کرده بود که با تجمع نیروهای نظامی سد مستحکمی در دفاع از منافع خود در هند به وجود آورد.
به گفته وی، این ایالات به دست پاکستان افتاد و افغانستان تا سالها روابط غیر مسالمتآمیز داشت که تا امروز نیز این مسئله ادامه پیدا کرده است، آقای کرزای چند روز قبل نیز اعلام کرد که مشکل افغانستان نه طالبان بلکه پاکستان است که به نظرم اظهار نظر درستی است.
بهمن یادآور شد: پاکستان همیشه دوست داشته حمایت مالی و معنوی آمریکا را پشت سر خود داشته باشد بنابراین سیاست راهبردی این کشور به این صورت بوده که نشان دهد در افغانستان نفوذ زیادی دارد در واقع پاکستان در برابر هند نیز از کارت افغانستان بسیار استفاده کرده است.
نیروهای جهادی واقعگرا جانشین سکولارها میشوند
یک پژوهشگر مسائل افغانستان با اشاره به از دست دادن تدریجی اعتماد مردمی توسط سکولارهای حاکم امروز افغانستان گفت: طیفی از نیروهای جهادی واقعگرا در حال کسب محبوبیت مردمی در افغانستان هستند.
نوذر شفیعی در سخنرانی خود در این همایش با عنوان «شناخت جریانهای قدرت در افغانستان» گفت: یکی از تحولات مهم افغانستان این بود که بعد از 11 سپتامبر قدرت از لوله تفنگ بیرون نمیآمد.
وی با بیان اینکه امروز قدرت در افغانستان از طریق مذاکره و جریانهای سیاسی شناسایی میشود، افزود: قدرت در افغانستان از عوامل مختلفی سرچشمه میگیرد که یکی از آنها قومیت است و جریانهایی که حول محور قومیت میچرخد قدرت قومیت محور است.
شفیعی در خصوص به قدرت مذهبمحور، فردمحور و حزبمحور اشاره کرد و گفت: در افغانستان حزب فراگیر داریم بلکه احزاب نماینده گروههای قومی افغانستان هستند و در حال حاضر 100 حزب سیاسی در افغانستان حضور دارد.
وی با بیان این که نیروهای قدرتمند زیر چتر سه جریان کلی در افغانستان حضور دارند، افزود: جریان سکولارها که جریان غالب و حاکم در افغانستان هستند، جریان جهادی که بیشتر اپوزیسیون هستند و درون حاکمیت قرار دارند و جریان طالبان که مخالف دولت و در خارج از قدرت قرار دارند، سه جریان عمده قدرت در افغانستان هستند.
به گفته این کارشناس افغانستان، نیروهای سکولار طیفهای مختلفی دارند و شامل سکولارهای چپ و کمونیستی هم میشوند. اینها برخلاف نیروهای جهادی تمایلی به استقرار حکومت اسلامی و ادغام دین و سیاست ندارد و جریان سوم به عنوان طالبان تنها گروه رسماً مسلحی است که خارج از حاکمیت قرار دارند. این سه جریان در تضاد ذاتی با هم قرار دارند و سه گروه با همدیگر مخالف هستند.
شفیعی افزود: از دید مردم افغانستان نیروهای جهادی به این متهم هستند که قبل از حضور طالبان بر سر قدرت وارد نزاع شدهاند و به وحدت نرسیدهاند. طالبان نیز به هیچ وجه وجهه خوبی در افغانستان ندارد. نیروهای غربگرا نیز اول توسط مردم افغانستان استقبال شدند اما با گذشت مقداری از زمان، به تدریج اعتماد مردم را از دست میدهند. آنها در دید مردم افغانستان به این متهم هستند که در زمان جنگ از کشور فرار کردهاند و پس از جنگ توسط نیروهای بیگانه به حکومت گمارده شدهاند. اینها در محیط دیگری پرورش پیدا کردهاند و با محیط افغانستان سازگاری ندارند.
وی ادامه داد: طیفهایی از نیروهای جهادی که جنگ سالار (از دید آمریکاییها) نیستند. با وضع موجود هم همخوان هستند و در واقع کسانی هستند که واقعبینی بیشتری دارد، امروز در افغانستان مقبولیت مردم را به تدریج کسب میکنند و پیشبینی میشود که مردم این کشور، این طیف از نیروهای جهادی واقعگرا را بر مسند قدرت بنشانند.
استفاده چند منظوره آمریکا از طالبان
یک استاد دانشگاه با اشاره به منافع آمریکا در حضور طالبان در افغانستان در بعد داخلی، منطقهای و غیر منطقهای گفت: سود حضور نوساندار طالبان در افغانستان مستقیماً به جیب آمریکا میرود.
محمدجعفر جواد نیز در سخنرانی خود در این همایش با عنوان «پیدایش طابان و پیامدهای آن» اظهار داشت: یکی از روشهای تحلیل در روابط بینالملل نظریه سطح تحلیل است و تلاش میکند معیارهای و شاخصهای بررسی یک پدیده را متناسب با آن بیان کند.
وی افزود: طالبان و حضور آنها در افغانستان نیز در سه سطح داخلی، منطقهای و بینالمللی تحلیل میشود و مواردی چون جنگهای داخلی، حمایت قدرتهای خارجی از این قدرتها و فقر و بحران اقتصادی از موارد مهم سطح تحلیل داخلی حضور طالبان در افغانستان به شمار میآید.
به گفته جواد، در سطح تحلیل منطقهای دو قدرت عربستان و پاکستان از جمله نیروهای منطقهای در ایجاد طالبان بودهاند و ایران هم در تقویت نیروهای جهادی و شیعه به عنوان گروههای مخالف طالبان کوشید.
وی با بیان اینکه عربستان همواره ادعای رهبریت جهان اسلامی را داشته است، اظهار داشت: عربستان ضروری میدانست در چالشهای منطقهای حضور داشته باشد و اساساً تجاوز به حریم یک کشور اسلامی توسط غرب را تجاوز به کشور خود میدانست بنابراین برای حل این مسئله به فکر تقویت طالبان افتاد.
این استاد دانشگاه نقش ایران را در کمک به نیروهای شیعه برای مبارزه با نیروهای بیگانه و طالبان دانست و افزود: ایران از سال 94 به بعد به سازماندهی نیروهای شیعه پرداخت، در اتحاد شمال علیه نجیبالله کمک کرد و در ماجرای هرات و تسخیر این شهر توسط طالبان مخالفت مستقیم کرد و همانطور که دیدیم دیپلماتها و خبرنگار جمهوری اسلامی ایران در آنجا شهید شدند.
به گفته جواد، امروز نیز ایران علاقهمند است مناسبات اقتصادی قابل توجهی با افغانستان داشته باشد.
وی در خصوص سطح تحلیل بینالمللی و فرامنطقهای حضور طالبان در افغانستان به نقش نیروهای شوروی و آمریکا اشاره کرد و افزود: در واقع آمریکا برای جلوگیری از نفوذ شوروی پایههای طالبان را در افغانستان تقویت کرد و به آنها اجازه داد که بتوانند به یک نیروی تأثیرگذار در افغانستان تبدیل شوند.
این پژوهشگر مسائل افغانستان با بیان اینکه تغییر رویکرد آمریکا در مورد طالبان در این خصوص که میتوان با مذاکره هم خطر طالبان را دفع کرد، یک ژست تبلیغاتی دانست و تصریح کرد: در واقع ظهور و بروز طالبان، ادامه حضور این نیرو و تضعیف آن تماماً سناریویی بود که دولت آمریکا با ایجاد آن در بخشهای مختلف این سناریو سعی کرد از طالبان به عنوان یک ابزار بهره برد.