تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۱  ، 
کد خبر : ۴۲۵۴۶

سهم زنان در احزاب سیاسی


پروین بختیارنژاد
از سال‌هایی که سازمانهای مخفی چریکی در سراسر جهان یکی پس از دیگری به حاشیه رویارویی با حکومت‌ها رفتند و جای خود را به احزاب دادند، از زمانیکه حداقلی از دموکراسی و روابط دموکراتیک بین دولتها و ملتها برقرار شد و آن دو شیوه‌های گفتگو، تعامل و حتی رقابت و نه تخاصم با یکدیگر را یاد گرفتند، نهادهای مدنی یکی پس از دیگری متولد شدند. نهادهای مدنی در جهان متولد شدند تا از حقوق شهروندانی که به عنوان یک فرد، توان رویارویی و گرفتن حقوق خود را از دولت‌های مقتدر ندارند، دفاع کنند. چرا که فرد رها شده در دنیای صنعتی مدرن دیگر از حمایت نهادهای سنتی برخوردار نیست.
لذا در پناه نهادهای مدرن از حقوق خود بهره‌مند می‌شود و می‌تواند آزادانه زندگی کند. در کشور ما از آنجائیکه هنوز دولتها، هنوز سیستم حزبی را با شاکله‌ای که در کشورهای توسعه یافته شکل گرفته، به رسمیت نشناخته‌اند. همه می‌دانیم که در سیستم حزبی، کشور با آن روش و برنامه‌ای اداره می‌شود که مردم بدان رأی داده‌اند و احزاب و سایر نهادهای مدنی به عنوان دیده‌بانانی از سوی مردم، عملکرد حوزه‌های مختلف نهاد قدرت را زیر ذره‌بین می‌گیرند.
تا کنون که شرایط برای تشکیل احزاب متعدد پیش نیامده، اما جریانات سیاسی مختلفی در کشور وجود دارند ولی نمی‌توان از آنها به عنوان احزاب رسمی کشور یاد کرد. اما در این میان سهم زنان در فعالیت‌های حزبی چگونه است؟ احزاب و جریانات سیاسی تا چه میزان توانسته‌اند بر اساس روابط دموکراتیک در کنار زنان به فعالیت بپردازند؟ احزاب و جریانات سیاسی چه سهمی برای مدیریت ارشد زنان عضو خود قائل هستند؟ حزب مشارکت در روزهای گذشته سهم 30 درصدی زنان را در حزب خود، توسط برخی اعضا به نقد کشیده و این سهم ناچیز را باعث یأس و کاهش اعضای زن خود دانسته و به ریشه یابی آن پرداخته است.
اما در سایر جریانات روشنفکری، به حضور زنان به صورت نمادین و با تعداد اندک اکتفا کرده‌اند و این قناعت برخی احزاب روشنفکری از جمله پرسشهایی است که ذهن هر کسی را می‌تواند به خود مشغول سازد. به هر ترتیب وجود روابط غیر دموکراتیک، نگاه‌های از بالا به پایین، تعداد اندک زنان در احزاب و غایب بودن آنها در مرکزیت احزاب جریانات سیاسی از نکات مهمی است که نیاز به آسیب‌شناسی جدی و نقد درونی جریانات سیاسی دارد. در کنار همه این کاستی‌ها، گهگاه شاهد عزمی جدی از طرف زنان برای تشکیل احزابی یکپارچه از میان آنان هستیم و در این سه دهه پس از انقلاب نیز کم و بیش شاهد شکل‌گیری چنین احزابی که اعضا و شورای مرکزی آن تماماً از بین زنان است، بوده‌ایم.
شاید این زنان برای فرار از نگاه‌های مردسالارانه و رویه‌های غیر دموکراتیک نسبت به زنان، اقدام به تشکیل احزاب زنانه کرده‌اند که البته مصون از نفوذ پدرخوانده‌ها و حضور نامحسوس آنها نبوده، اما آنچه که رویه غالب فعالیت‌های حزبی در سراسر جهان است، این است که افراد اعم از زن و مرد بر اساس روش‌های دموکراتیک در کنار هم و حول یک استراتژی واحد با آرمان‌ها و برنامه‌های مشخص در کنار هم فعالیت می‌کنند.
هر چند که حضور احزاب زنانه در برخی از کشورها مانند ایرلند شمالی، ایسلند و یونان دیده می‌شود، اما آنچه که در خصوص کشور ما حائز اهمیت است و باید بدان تأمل کرد و از طرح و نقد آن فرار نکرد، همان برقراری شیوه‌های دموکراتیک در انجام کار حزبی است. مردان سیاسی شاید روزگاری زنان را به دلیل کم‌سوادی، حضور اندک اجتماعی و فعالیت کم سیاسی مجبور به تبعیت از خود می‌کردند، اما حالا که زنان در عرصه علم و حضور اجتماعی و سیاسی مردان را در مجامع دانشگاهی جا گذاشته‌اند، حضور خود را در عرصه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی به‌ اندیشه مردانه جامعه ما تحمیل کرده‌اند. پس در شرایط کنونی برای پس زدن زنان در جریانات سیاسی و احزاب چه دلیلی می‌تواند وجود داشته باشد؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات