تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۴  ، 
کد خبر : ۴۲۵۵۴

تغییر راهبردی یا تاکتیکی


تغییر لحن ناگهانی مقامات آمریکایی بعد از یک دوره تشدید جنگ روانی و لفظی علیه کشورمان و تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم حمله نظامی به ایران در رسانه‌ها، با واکنش‌های متفاوتی در محافل خبری داخلی و خارجی مواجه شده است.
مهمترین مصداق این تغییر لحن ناگهانی و البته معنادار، گفتگوی جرج بوش با شبکه خبری C-SPAN در هفته گذشته بود که بوش با رد برنامه‌ریزی برای حمله به ایران، این زمزمه‌ها را محصول جوسازی رقبای سیاسی‌اش، توصیف کرده بود. رابرت گیتس وزیر دفاع ایالت متحده نیز در اظهار نظری مشابه‌ای عدم عزم آمریکا برای حمله نظامی به ایران خبر داد، هر چند که بوش در این گفتگوی خبری، از دموکراتها خواست که خطر "ایران هسته‌ای" را درک کنند. کاندولیزا رایس نیز روز یکشنبه با اشاره به غلط بودن سیاستهای واشنگتن نسبت به تهران را مطرح کرده است.
رایس همچنین با بیان اینکه آمریکا طی 27 سال گذشته سیاست درستی نداشت. تأکید رایس به غلط بودن سیاست‌های واشنگتن در قبال تهران در شرایطی صورت می‌گیرد که وی روز شنبه بار دیگر اعلام کرد که در صورت تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای در ایران با منوچهر متکی، همتای ایرانی خود در "هر جا، زمان و مکانی که متکی بخواهد" ملاقات خواهد کرد. سئوال مهم و کلیدی در این موضوع این است که آیا این تغییر لحن دائمی و نشان از یک "تغییر راهبردی" است یا صرفاً یک چرخش سیاسی ـ خبری در قابل موضوع ایران از سوی مقامات کاخ سفید تلقی می‌شود؟ در بررسی این تغییر لحن از سوی سران کاخ سفید می‌توان بطور فهرست‌وار به چند عامل اشاره کرد:
1) در هفته‌های اخیر و بخصوص با سفر لاریجانی به اجلاس امنیتی مونیخ و سفر مهم دکتر ولایتی وزیر خارجه سابق کشورمان به روسیه و در پی آن ارائه طرحی موسوم و منتسب به "طرح سوئیس"، زنده بودن، مؤثر بودن و ظرفیت داشتن دیپلماسی و ابزارهای مسالمت‌آمیز برای خروج از بن‌بست کنونی، خود را به روشنی به افکار عمومی جهان و محافل سیاسی نشان داد و در حقیقت مقامات کاخ سفید در این مقطع، به اجبار یا اکراه، ترجیح دادند که زنده بودن و قابلیت داشتن دیپلماسی برای حل موضوع را بپذیرند و دلیل عمده تغییر لحن آنان می‌تواند این عامل باشد.
2) فاکتور دیگری که می‌توان در این معادله پیچیده از آن یاد کرد، این است که چون دولت آمریکا در شرایط فعلی در عراق گریبانگیر مشکلات حاد امنیتی ـ سیاسی و نظامی است، مجبور است در قبال ایران (به عنوان یک موضوع حساس برای جهان و به خصوص دموکرات‌های تازه به قدرت رسیده) همراهی و نرمش بیشتری با رقبای دموکرات (که به راهکارهای دیپلماتیک علاقه بیشتری دارند) نشان بدهد تا از ایجاد شکاف‌های بیشتر در استراتژی جدید و شکننده آمریکا در عراق جلوگیری شود.
3) عامل بعدی که به نظر می‌رسد در تغییر لحن مقامات آمریکایی در قبال ایران به طور "موقت" مؤثر بوده، نزدیک شدن به پایان مهلت ایران از طرف شورای امنیت در قطعنامه 1737 است، در واقع می‌توان گفت آمریکایی‌ها به درست یا غلط به این نتیجه رسیده‌اند که ایران قطعاً نرمشی در جریان قطعنامه فوق‌الذکر یا موضوع تعلیق نشان نخواهد داد.
بنابراین مقامات کاخ سفید سعی می‌کنند در روزهای باقی مانده به پایان مهلت شورای امنیت، با رفتاری ظاهری و ژستی فریبکارانه، خود را مدافع دیپلماسی و تعامل نشان دهند که بعد از پاسخ منفی ایران به تلاشهای دیپلماتیک برای حل موضوع، اولاً هزینه این عدم تعامل را کاملاً به گردن ایران بیاندازند و به اصطلاح ایران را "مسئول مرگ دیپلماسی" قلمداد کند و ثانیاً مشروعیت جدید و پشتوانه محکم‌تری برای ادعاهای خود در قبال ایران ارائه کنند و به جهانیان اقوا کنند که هدف اصلی ایران به چالش گرفتن نظام بین‌الملل و نه حل موضوع هسته‌ای و احقاق حقوق خود است. تا در این راستا طرح موضوع قطعنامه بعدی در شورای امنیت را با پشتوانه محکم‌تری دنبال نمایند.
4) نکته چشمگیر دیگر در مقطع کنونی این بود که ناگهان تحرکات ضد امنیتی ـ قومی توسط "گروهک ریگی" در جنوب شرقی ایران اوج می‌گیرد و چند حمله تروریستی نسبت به اعضای سپاه پاسداران انجام می‌شود (که مسئولان ایرانی به صراحت از نقش مستیم بیگانگان در آن خبر دادند) و بلافاصله این تحرکات تروریستی مورد محکومیت "شورای امنیتی سازمان ملل" قرار می‌گیرد، شورای امنیتی که قرار است به زودی پیش‌نویس قطعنامه بعدی علیه ایران را بررسی و تصویب کند.
این قبیل تحرکات تروریستی در شرایط فعلی می‌تواند به نوعی به معنای تحرک جدید طرف مقابل برای گشودن جبهه‌ای جدید علیه تمامیت ارضی کشور و حاکمیت ملی ایران تلقی شود؛ از سوی دیگر برجسته کردن و طرح موضوع عملیات تروریستی زاهدان در شورای امنیت سازمان ملل متحد هم گامی برای قابل پذیرش کردن تصمیمات بعدی شورای امنیت در قبال ایران و به نوعی ژست بی‌طرفی مؤثر می‌تواند توصیف شود.
از این‌رو است که قرائن حکایت از آن دارد که تغییر لحن مقامات آمریکایی اصولاً نمی‌تواند راهبردی و به عنوان یک رفتار اصیل سیاسی تلقی شود و اصولاً نمی‌تواند راهبردی و به عنوان یک رفتار اصیل سیاسی تلقی شود و لذا می‌توان این توقع را داشت که در هفته‌های آتی، یعنی بلافاصله پس از پایان مهلت ایران در دوم اسفند، دور جدیدی از تنش‌های لفظی و حملات گفتاری علیه کشورمان را شاهد باشیم که از هم اکنون تاکتیک‌های جدیدی را از سوی دستگاه سیاست خارجی می‌طلبد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات