مهران قاسمی
دیپلماسی را هنر تبدیل چالشها و تهدیدات به فرصتها میدانند و تحقق منافع ملی با استفاده از کوچکترین و کوتاهترین روزنهای گشوده شده. سیاست خارجی ایران ما در این میانه از چنین هنری کمتر برخوردار بوده است. نگاهی به معادل دو سویه هزینه برداشت در دیپلماسی ایرانی نشان میدهد که نه تنها تعادلی در این میانه به چشم نمیخورد که غالباً روی هزینهبر برداشت سنگینی میکند. مثالهای متعددی از این رابطه ناموزون در تاریخچه دستگاه سیاست خارجی میتوان برشمرد و نام برد از بوسنی و آذربایجان گرفته تا افغانستان و عراق آنچه که اکنون لزوم بازنگری در این روند را جدیتر میسازد وضعیت کشور و بحرانهای پیرامونی است که هر یک میتوانند با هوشیاری تبدیل به فرصتی ارزشمند شوند.
دیپلماتهای ایرانی در سالیان اخیر روزهای دشواری را پشت سر گذاشتهاند. مذاکرات هستهای همزمان با تغییرات گسترده در هدفگذاری سیاست خارجی کشور. گرایش به شرق و چرخش از سمت اروپا به سویی دیگر در تلاش برای یافتن شرکایی مطمئنتر و یا آنگونه که مسئولان میگویند ظرفیتسازی به همراه افزایش تهدیدات ایالات متحده باعث شده است تا پرونده هستهای رنگ و بویی کاملاً امنیتی به خود گیرد.
خاورمیانه پر آشوب از عراق گرفته تا فلسطین و اکنون لبنان هم چالش دیگر مردان دیپلمات ایرانی است. ایران هر چند حمایت خود از مبارزان فلسطینی و لبنانی را صرفاً معنوی میداند اما از سوی غرب همواره متهم به حمایت کامل و حتی نظامی از مقاومت میشود. در چنین بستری است که حوادث لبنان و فلسطین چنان با سیاست خارجی کشور گره خورده است که در نگاه برخی کارشناسان مرز میان ایران و آمریکا و شاید اسرائیل باید تعریفی دوباره شود. باریکه غزه و جنوب لبنان در نگاه این کارشناسان عمق استراتژیک جمهوری اسلامی هستند و هر تحولی در آن ارتباطی مستقیم با منافع کشور و حتی امنیت ملی دارد.
ایران در بحران خاورمیانه به دلایل مختلف ترجیح داده است تا از دخالت مستقیم خودداری کند. پرهیز از گسترش منازعه و رهایی از اتهامات بیاساس غرب و همزمان عدم وخامت پرونده هستهای را میتوان از دلایل این خویشتنداری برشمرد. اکنون اما به نظر میرسد که زمان اکتفا به حمایتهای معنی به پایان رسیده است. شکست مداوم مذاکرات پیرامون لبنان و حتی قطعنامههای شورای امنیت که به هدایت آمریکا در جهت منافع اسرائیل صادر شدهاند و ناتوانی اعراب برای تأثیرگذاری بر هر دو سوی معادله نشان داده است که پایان بحران در گرو حضور نیرویی تأثیرگذار در میدان است.
سخنان اخیر شیراک مبنی بر لزوم مذاکره با ایران و دعوت وزیر خارجه فرانسه برای ایفای نقشی گستردهتر از سوی تهران میتواند نشاندهنده گشوده شدن جبههای جدید در شورای امنیت باشد. خاورمیانه به ویژه لبنان محل تحقق منافع فرانسه و تا حدی روسیه است و با چنین نگاهی است که شکاف اما همان روزنهای است که شاید برای استفاده از آن فرصت زیادی در دست نباشد. اجابت دعوت فرانسویان علاوه بر آن که میتواند کفه را به سمت و سوی جبهه معتدل شورای امنیت سنگینتر کند همزمان شانس تحقق منافع ملت لبنان را نیز افزایش چشمگیر میدهد. تهران نیز در این میان میتواند از وزن و اعتبار سیاسی خود در میان مبارزان و ملت لبنان که حاصل مدتی طولانی هزینهپردازی است بیشترین برداشت را داشته باشد.
حضور تهران و تلاش برای پایان دادن به حمام خونی که صهیونیستها با حمایت غرب آفریده و هر دم بیگناهان بیشتری را به کام مرگ میکشاند علاوه بر تحقق منافع لبنان و بازگرداندن صلحی منصفانه یا حداقل آتشبسی موقت میتواند با خنثی کردن تبلیغات غرب که بحران لبنان را خواسته تهران تلقی میکند فرصتی استثنایی برای چانه زنی در اختیار دیپلماتهای هستهای کشور قرار دهد. فراموش نباید کرد که تئوریسینهای اسرائیلی هم اکنون نگران آن هستند که با گسترش درگیری در میانه خوشههای حامی حزبالله گرفتار شوند. در نقطه مقابل اما بسنده کردن به اظهارات کلی در لزوم پایان تجاوز و سرباز زدن از ایفای نقش در روندی که میتواند به پایان خونریزیها منجر شود نه منافع ملت لبنان را در بر خواهد داشت و نه منافع ملی را محقق خواهد کرد.