گروه بینالملل، ترجمه رضا ثابتی: خیابانهای خلوت، ایستهای بازرسی بیشمار و گشتهای پلیس در زمین و آسمان. اینها تمام آن چیزی است که آلمانیها از دیدار فوریه 2005 جورج بوش با گرهارد شرودر در شهر ماینس به یاد میآورند. چیزی که در میان این تدابیر شدید امنیتی گم شد، پیامی بود که رئیسجمهور آمریکا امیدوار بود به صدر اعظم آلمان برساند. هفده سال پیش هم بوش پدر تلاش کرد در شهر ماینس به آلمان پیشنهاد «شرکت در رهبر» را بدهد.
آخر همین هفته جورج بوش سر راهش به سن پترزبورگ برای شرکت در اجلاس گروه هشت، به دیدار آلمانیها میرود. مقصد او در آلمان شهر قرون وسطایی استرالساند در ساحل دریای بالتیک است.
روز پنجشنبه پس از استقبال شهردار شهر از بوش و بازدید از یک کلیسای قدیمی، رئیسجمهور آمریکا باید از کنار اجتماع احتمالاً بزرگ مخالفان سفرش، که البته در فاصلهای کاملاً ایمن نگه داشته میشوند، عبور کند. بعد از آن هم در روستای ترینویلر شاگن، جایی که رهبران کمونیست در دیدارهایشان از آلمان در آن حضور مییافتند، در مهمانی باربکیوی آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان شرکت خواهد کرد.
هدف از این دیدار نشان دادن این مسئله است که به لطف به قدرت رسیدن خانم مرکل روابط آمریکا و آلمان به روزهای طلایی خودش باز خواهد گشت. استرالساند انتخاب خوبی است؛ از نمونههای نادر موفقیت در شرق آلمان. با اینکه نرخ بیکاری بالاست، اما شهردار شهر آن را به مکانی جذاب برای توریستها بدل کرده و در فهرست میراث جهانی یونسکو گنجانده است.
بیشتر آلمانیها از اینکه دوران سردی روابط برلین و واشینگتن پس از مخالفت جنجالی گرهارد شرودر صدر اعظم پیشین آلمان با جنگ عراق در حال به سر آمدن است، خوشحال هستند. اما هنوز با رفتارهای آزاردهنده و جذابیتهای مرگبار آقای بوش کنار نیامدهاند. بعضی نگران این هستند که آلمان دوباره بیش از حد به آمریکا نزدیک شود. عدهای از آن میترسند که آمریکا به تدریج آلمان را هم به جمع ائتلاف موافق با اقدام شدید علیه ایران بکشاند. کسانی هم هستند که از توقع بیش از حد آمریکا از آنگلا مرکل هراسانند.
روابط دو کشور در زمان زمامداری شرودر از سطح صمیمی پیش از آن پایینتر آمده بود و اکنون انتظار میرود باز هم به همان سطح بازگردد. چه بسا در همان دوران هم اتفاقاتی نظیر همکاری دو جاسوس آلمانی در بغداد با سازمان سیا از روابط پشت پرده خوب حکایت میکرد. از سوی دیگر با کاهش محبوبیت «تونی بلر» نخستوزیر انگلیس و به خطر افتادن موقعیت حزب کارگر در این کشور، آلمان میتواند بیش از همیشه به ایفای نقش شریک محبوب آمریکا در اروپا بیندیشد. آشتیجویی مجدد از سوی بوش تا حدی نشاندهنده نیاز مبرم او به پیدا کردن متحدانی در اروپاست.
برای به دست آوردن دل آلمانیها بوش تلاش کرد نشان دهد دلیل مخالفت آنها با جنگ عراق را، هر چند با اظهار تأسف، درک میکند. او در گفتگویی با یک روزنامه آلمانی گفت: «میتوانم درک کنم که بیزاری از جنگ در طبیعت مردم آلمان نهادینه شده است. اکنون مسئله این است که برای رسیدن به اهداف مشترک و مهم چطور باید همکاری کنیم.»
خصوصیات شخصی رهبران البته در این میان نقش مهمی دارد. مرکل به اندازه شرودر برونگرا و پر جنب و جوش نیست، اما با صراحت و نزاکت خاص خود، اطرافیانش را تحت تأثیر قرار میدهد. از سوی دیگر بوش او را به عنوان شاهد زنده پیروزی آمریکا بر سلطه کمونیسم میپندارد: اگر دیوار برلین سقوط نمیکرد، مرکل احتمالاً مشغول تدریس فیزیک در دانشگاه بود. او از فضای آزادی که اندیشه سیاسی را شکل داد، قدردان است و در این قدرشناسی نمیتوان هیچ ردی از ضدیت با روحیه آمریکایی یافت. دو رهبر تماسهای تلفنی زیادی با هم دارند که گاهی به چند بار در هفته میرسد. چندان بیراه نیست که نزدیکان معتقدند روابط نزدیک آنها را میتوان با صمیمیت بین جورج بوش پدر و هلموت کهل صدر اعظم وقت آلمان مقایسه کرد.
آیا دوره دیگری از روابط سنتی دو سوی اقیانوس اطلس فرا رسیده است؟ بله، اما «کارستن وویت» هماهنگکننده دولتی همکاریهای آلمان و آمریکا معتقد است این اتفاق آنقدر سریع که به نظر میآید نخواهد افتاد. با این حال او معتقد است رفتار سیاسی دو رهبر میتواند این روند را تسریع کند. دوران جنگ سرد به سرآمده است و آلمان دیگر مانند گذشته به آمریکا وابسته نیست. در آن زمان صدراعظم ویلی برانت به هیچوجه نمیتوانست با جنگ ویتنام مخالفت کند. موضوعات زیادی هست که آلمانیها به هیچ وجه نمیتوانند درباره آن با آمریکاییها کنار بیایند و چیزهای دیگری هم هست که موجب آزردگی آنها میشود.
برای نمونه بعید است برلین بودجه دفاعی خود را افزایش دهد؛ مسئلهای که مدتها است واشینگتن روی آن پافشاری میکند. یا اینکه آلمانیها به شدت طرفدار چند جانبهگرایی در مسائل جهانی هستند. در حالیکه زندانهای مخفی سیا در اروپا، برنامه مخفی آمریکا در ردیابی اطلاعات بانکی در سرتاسر جهان و قرارداد هستهای با هند شواهد علاقه آمریکا به یک جانبهگرایی است. بیشتر آلمانیها ترجیح میدهند فرانسه متحد آنها در سیاست خارجی باشد و از سوی دیگر بوش از منفورترین رؤسای جمهور آمریکا در آلمان و اصلاً در تمام اروپاست.
بسیاری از رهبران سیاسی آلمان شدت انتقاد از جنگ عراق را کاهش دادهاند. با این حال نسل اعتراضهای 1968 و کسانی همچون «یوشکا فیشر» وزیر خارجه شرودر راه دیگری در پیش گرفتهاند که نشانی از آشتی فرا آتلانتیکی در آن به چشم نمیخورد. روند تصمیمگیری در سیاست خارجی آلمان تحت تأثیر سیاستمداران عملگرا و واقعبین جوان قرار داد. خود مرکل از آنچه بیشتر آمریکاییها تصور میکنند، بسیار عملگراتر است. او روابط دو جانبه آلمان را تعدیل کرده است، اما در اصل سیاست خارجی این کشور تغییر چندانی رخ نداده است. در سیاست داخلی هم خطر دست بالا گرفتن تواناییهای مرکل وجود دارد.
ممکن است در حال حاضر او قویترین رهبر اروپایی باشد، اما اگر قرار بر واکنش شدید علیه ایران شود، او باز هم حرفی برای گفتن و تدبیری برای ارائه در کشور خودش و در کل قاره اروپا خواهد داشت؟ از سوی دیگر اگر اصلاحات جاری در آلمان ـ همانند برنامه بهداشت و درمان که مخالفان زیادی دارد ـ رأیدهندگان را مأیوس و سرخورده کند، موقعیت مرکل هم تضعیف خواهد شد.
خطر احتمالی و بزرگ روابط آمریکا و آلمان در اینجا نهفته است: آمریکا ممکن است در مسائلی همچون ایران، بالکان و روسیه توقع بیش از حد از آلمان داشته باشد. آنگلا مرکل همزمان با گسترش روابط با واشینگتن با انتقاد صریح از گوانتانامو و درخواست مذاکره مستقیم آمریکا با ایران نشان داده که نقشی فراتر از یک متحد کاملاً مطیع و موافق را بازی میکند. او میداند که نزدیکی بیش از حد به آمریکا قدرت مانور سیاسی او را به شدت کاهش خواهد داد.