محمد نوری
حزبالله، حماس، اخوانالمسلمین و... نامهایی هستند که هیچ روزی از کانون اخبار رسانهها و محافل سیاسی خارج نمیشوند. دیپلماتهای غربی، آنان را جانشینان واقعی و بلامنازع حکومتهایی میشناسند که در مرکز ثروتهای نفتی جهان به ضعف پیری و بیاعتمادی مردم دچار شدهاند. در سالی که گذشت تلاش جورج بوش و بازوی دیپلماسی او کاندولیزا رایس، جهت یافتن یک رقیب جدی برای این نیروهای تازه نفس در لبنان، مصر، فلسطین و دیگر نقاط خاورمیانه به جایی نرسید.
رئیسجمهوری آمریکا امسال به طور چشمگیری از ابزار و اهرمهای مالی برای تضعیف پایگاه اجتماعی این گروه بهره جست.
او در صحنه لبنان برای تقویت جبهه رقیب حزبالله، دولت سنیوره چکی 7 میلیاردی به امضای دوست اروپایی خود شیراک، اختصاص داد. در غزه تنها رقیب نیروهای اسلامگرا یعنی تشکیلات خودگردان ابومازن، همه کمکهای اروپا و آمریکا را از آن خود کرد. سومین متحد بوش و نقطه امید اعراب محافظهکار در مهمترین نقطه خاورمیانه، یعنی مصر (مبارک)، پاداشهای میلیاردی از دولت آمریکا و اتحادیه اروپا دریافت کرد.
تاریخ سیاسی خاورمیانه جدید همچنان بر پایه رؤیارویی جریانهای اسلامگرا با سلسله متحدان منطقهای آمریکا رقم میخورد. در فصل جدید این مواجهه، دوستان بوش تلاش زیادی برای کشاندن بازی به مسیر خشونت کردند. آنها به تقلید از الگوی غائله الجزایر و چچن، کوشیدند این بازار نیروی ارتش و بازوی نظامی برای خارج کردن این جنبشها از صحنه استفاده کنند. اما این سناریو پیش از عملیاتی شدن، لو رفت و رهبران جنبشها به ویژه در غزه و بیروت، تاکتیکهای حریف را با سیاست مذاکره و مدارا خنثی کردند.
اکنون غبار نزاع در خیابانهای غزه و نواحی لبنان فروکش کرده است، اگر چه مبارک در قاهره همچنان به بازداشت و سرکوب گسترده فعالان اسلامی ادامه میدهد اما به نظر میآید که در پایان فصل دیگری از این مواجهه قرار گرفتهایم. نومحافظهکاران کاخ سفید با رهبران محافظهکاران سنتی عرب، یک سال دیگر نیز بخت خود را برای حذف حریفان اسلامگرا آزمودهاند.
پس از این چه اتفاقی خواهد افتاد؟ایا هنوز بوش و دوستانش برگهایی استفاده نشده، در این کارزار در اختیار دارند؟ آیا در سال جدید، اردوی رقیب جنبشهای اسلامی، راه مدارا پیش میگیرد یا همچنان در شیپور نزاع خواهد دمید؟
بازخوانی کارنامه جنبشهای اسلامی بویژه در خطوط خاورمیانه، همیشه جذاب بوده است زیرا مخاطب را به ژرفای حوادث بنیادین این منطقه میبرد. البته جنبشهای اسلامی در میدان مبارزه امروز با جبهه آمریکا و غرب یاران، تازهای در اقصی نقاط جهان یافتهاند. این حلقه یاران به آنها امید و نیروی تازهای در پیگیری مرام مبارزاتیشان بخشیده است. شواهد این ماجرا در سخنان و بیانیههای تازه این جنبشها نهفته است، آنجا که سیدحسن نصرالله یا خالد مشعل حرکت آزادیخواهانه خود را به جنبشهای نوپدید در سرزمین عراق یا آمریکای لاتین پیوند میزنند.
بنابراین پیش از بازخوانی دفتر یکساله جنبشهای اسلامی، ناگزیر از طرح نکتهای ضروری در بحث سنخشناسی جنبشها هستیم.
در قامت بازیگران روابط بینالملل
هزاره سوم عصر جنبشهای بزرگ نام گرفته است. جنبشهای اجتماعی ـ سیاسی در ادبیات بینالمللی پدیده تازهای نیست. آنها جزو آشناترین مفاهیم و پدیدههای جا افتاده جهانی هستند. سالهاست که دستجات مختلفی از مردم برای نیل به آرمانها و خواستههای سیاسی یا صنفی خویش به پیریزی حلقههایی از حرکت مبارزاتی مبادرت میکنند؛ بر همین اساس جامعهشناسان، باب مفصلی از مطالعات خویش را به موضوع جنبشها اختصاص دادهاند.
در نگاهی عمومی به جنبشها، با فهرستی بلند از گروهبندیها و حرکتهای اجتماعی روبهرو میشویم. گویی جنبش و نهضت نامی زیبا، وسوسهانگیز و مقدس برای همه نیروهای اجتماعی بوده است تا رفتار و کنشهای سیاسی و صنفی خویش را در لوای آن پیش برند. از این نظر شاید به تعداد معضلات و مسائل مهم جوامع بشری میتوان جنبش سراغ داشت. ولی در این نوشتار مجال بازخوانی شناسنامه و کارنامه جنبشها نیست که شاید به اندازه کارنامه حزب و احزاب هم قدمت و کثرت دارند، هم این که به شدت مناقشهانگیز است.
محور بحث این نوشتار، مروری گذرا بر کارنامه گروه جدیدی از جنبشهاست که در جرگه بازیگران مهم روابط بینالملل درآمدهاند. آنها هر چند در یک سرزمین اقامت گزیدهاند اما به لحاظ تبار و طایفه فکری در یک مکان و و در یک زمان، خود را محصور نمیبینند. قاطبه این جنبشها هم خانواده و خویشاوند فکری جنبشهایی در ورای سرزمینشان دارند. دارای رهبری مشخص و ایدئولوژی مبارزاتی هستند از نقطهنظر «تعیین اهداف» آنها اغلب دگرگونی نظم سیاسی کل جامعه را در سر دارند و تابلو حرکت آنان تغییر وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب است. قاطبه این نهضتها، رسالتی تاریخی از نوع زدودن ظلم، استقرار عدالت و تحقق سعادت را تعقیب میکنند و یکی از شعارهای بلند بشری مثل رهایی، عدالت و آزادی در پرچم آنان ثبت است.
بنابراین عصر امروز اگر به نام عصر جنبشها، زینت گرفته است از آنرو است که نسل جدیدی از جنبشها با همان ویژگیهای منحصر به فرد در جهان پس از پایان جنگ سرد بروز و ظهور کردهاند. جنبشهایی که مجموعه خصایص یک نیروی تحولخواه و آرمانگرا در خود جمع کرده و در نگاه عموم متخصصان عرصه سیاست، به پدیدههای دوران گذار، تبدیل شدهاند. هدف آنان در گام نخست دگرگونی محیط سیاسی خویش است اما در افقی دورتر به تغییر پهنه سیاست جهانی و برانداختن معادله ناعادلانه حاکم بر جامعه جهانی میاندیشند، و درست به همین جهت ناظران روابط بینالملل آنها را به عنوان حریفان و مدعیان جدی در پایهگذاری نظم نوین سیاسی میشناسند.
دست کم در عصر امروز سه گروه از نهضتها را میتوان در تیره و تبار این جنبشها قرار داد: «نهضتهای ضداشغال» که برای رهایی خاک و سرزمین خویش از اشغال قدرت یا قدرتهای خارجی مبارزه میکنند، «جنبشهای ضد وابستگی» و ضد استبداد که خواهان استقرار نظامی مستقل و برآمده از اراده مردم بر کشور هستند و ملیتهای استقلالطلب که در سرزمینهای آزاد شده از بند کمونیسم برای کسب حقوق تاریخی و ملی مبارزه میکنند و جهان اسلام ترکیبی از هر سه حرکت را در دل خود جای داده است.
آن چه پیدا است سرزمینهای اسلامی خط مرکزی این جنبشهاست و پدیده جنبش و نهضت در هیچ نقطهای بهاندازه این منطقه تبلور ندارد.
3 ضلع جنبشهای اسلامی
مناطق اسلامیبه تناسب شرایط سیاسی خویش، اکنون به یکی از این گونههای سه گانه جنبشها روی آورده است، به طوری که قلمرو سرزمینی این نهضتها از اروپای مرکزی و بالکان تا شمال افریقا و از جلگههای بینالنهرین تا آسیای مرکزی و قفقاز گسترده است.
از یک نظر این نهضتها هر کدام به سوی هدفهایی خاص در حرکت هستند، به ویژه از منظر حقوقی و سیاسی آنها مطالبهای جداگانه دارند در حالی که در خطه جمهوریها و اقمار شوروی سابق این جنبشها اغلب برای کسب هویت یا گرفتن حقوق پایمال شده و تاریخی اکثریت مسلمانان را از اقلیتهای دیگر مبارزه میکنند، در حوزه خاورمیانه عربی این جنبشها رسالت خویش را دفع نفوذ و سلطه آمریکا و متحد آن یعنی اسرائیل اعلام کردهاند و سرانجام در شمال افریقا این جنبشها برای تغییر نظامهای وابسته سیاسی مبارزه میکنند.
با وجود همه تفاوتها و تنوع در تاکتیکها، پارهای ویژگی مشترک از شاخهها و شعبههای پراکنده این جنبشها، موجودیتی واحد ساخته است. مهمترین حلقه وحدت آنان نیروی مذهب به عنوان قدرت مرکزی این نیروها است. همه گروهها، اعم از آنان که در پی آزادسازی سرزمین از یوغ اشغال هستند یا آنان که دراندیشه استقرار حکومتی جایگزین برای نظامهای محافظهکار هستند، بر نیروی مذهب و رشته اعتقادات مسلمانان، تکیه کردهاند. ساکنان کشورهای شمال و شاخ افریقا به اسلام به عنوان عامل وحدت سرزمینی و منبعی برای رهایی کشورشان از آشفتگی و خشونت تکیه میکنند.
در عرصه فلسطین و لبنان، اسلام کانون تغذیه و انرژی مبارزه با اشغالگران است و جبهه مقاومت در این دو نقطه طلایی خاورمیانه، مشروعیت و نیروی مبارزه خود را از این سرچشمه میگیرد.
اشتراک دیگر این حرکتها از وجود دشمن واحد ناشی میشود، بزرگترین بازیگر بینالمللی مهمترین حریف سیاسی این جنبشها است، دست کم در سالی که گذشت ایالات متحده آمریکا هنوز و هم چنان در نقش رقیب واحد و مشترک این گروهها ظاهر شد تا به این صورت چرخه منازعات کشورهای مسلماننشین بر پایه دو محور دو قطب دیرین، اسلام و غرب استمرار پیدا کند. مواجهه آمریکا با جنبشهای اسلامی که از فردای جنگ سرد در قالب سرکوب گروههای اسلامیالجزایر و شمال افریقا شروع و در فردای 11 سپتامبر با حمله به افغانستان و عراق شکلی جهانی سافت، امسال سیری فزآینده و اشکالی پیچیدهتر پیدا کرد تا جایی که برخی ناظران از این مرحله به عنوان نقطه اوج رویارویی آمریکا با جهان اسلام یاد کردند.
این مواجهه در نقاطی مانند عراق و افغانستان، صحنههای بیسابقهای از خشونت و کشتار را آفرید. در مرزهای فلسطین اشغالی یعنی بیروت، غزه، امان و قاهره که نهضتها و گروههای اسلامیبه دولت یا مجلس، راه یافتند این تقابل اشکال دسیسهآمیزی داشت. در اینجا سناریو تحریم و انزوای نیروهای اسلامی یا به دست دولتی لیبرال و پیرو همانند حکومت مبارک، سنیوره یا ملک عبدالله اجرا شد یا آن که به صورت زنجیره تحریمهای اقتصادی و سیاسی از طریق قطعنامه سازمان ملل و شورای امنیت پیگیری شد.
روش معمول آمریکا و قطبهای بینالمللی در مقابله با نیروهای اسلامگرای سایر نقاط یا توسل به لیست سیاه و مجازات حقوق بشری بود که به طور خودکار آنها را از امتیازات و حقوق طبیعیشان محروم میساخت یا ایجاد نیروهای موازی بود که از هر ابزاری از جمله نیروی خشونت برای باز داشتن و تار و مار کردن نیروهای اسلامی بهره میجست.
به هر روی جنبشهای اسلامیدر سالی که گذشت شرایطی متفاوتی را تجربه کردند برخی به گروههای کامیاب در میدان مبارزه سخت با آمریکا و متحدان اسرائیل تبدیل شدند همانند حماس و حزبالله، برخی دیگر علاوه بر فشارهای بینالمللی با شرایط طاقتفرسای سرکوب از سوی رژیمهای توتالیتری مثل اردن و یا مصر دست به گریبان بودند و سرانجام گروه سوم از جنبشها برای کسب حقوق تاریخی خود در راهروهای سازمان بینالمللی معطل ماندند و یا حقوق آنان وجهالمصالحه زد و بندهای دیپلماسی کشورهای منطقه قرار گرفت.
بهار جنبش نوپای لبنان
برای گروههای اسلامی لبنان سالی که گذشت سال پرثمر و سرشار از دستاوردهای بزرگ بود. کسب یک پیروزی نظامی بزرگ در تابستان امسال آن هم در برابر قدرتی که دست کم چهار بار ارتشهای عربی را به شکست کشانده بود موجب شد که حزبالله و جبهه مقاومت از یک بازیگر حاشیهای در خاورمیانه به وزنهای نیرومند در معادلات این منطقه تبدیل شود.
نتایج پیروزی خیرهکننده در جنگ 33 روزه برابر اسرائیل، علاوه بر خاورمیانه به سرعت در صحنه داخل لبنان نیز نمایان شد و دولت حاکم که ائتلافی از متحدان غرب و اعراب محافظهکار بود به شدت مشروعیت خود را از دست داد. اشتباهات استراتژیک این کابینه ائتلافی درایام جنگ 33 روزه موجب شد مردم لبنان تصویر یک دولت خائن را از سنیوره و متحدان او پیدا کنند و به این ترتیب جنبشی همه جانبه را برای تغییر در نظام سیاسی کشور آغاز کنند.
بیروت در آذر ماه 85 تولد یک جنبش سیاسی جدید را به نظاره نشست که همه ویژگیهای شورانگیز نهضتی دموکراتیک، مسالمتآمیز و مردمی را دارا بود. اتفاق جالبتر این بود که رهبری جنبش در دست همان کسانی قرار گرفت که با اداره جنگ 33 روزه، لبنان کوچک را بر قله بزرگی از افتخار نشانده بودند.
سیدحسن نصرالله در جایگاه رهبری نهضت اصلاح سیاسی بیروت قرار گرفت. به طوری که برای رهبران حزبالله مدیریت این جنبش آن هم در جامعه پرتکثر و نزاعانگیز لبنان آزمونی خطیرتر از جنگ 33 روزه بود. حریف جنبش اصلاحی لبنان نه دولت سنیوره و یا ائتلاف موسوم به 14 مارس که همه جناح دولتهای عربی و غربی بودند که در زمستان امسال در اجلاس بزرگ پاریس 3 گرد آمدند. علاوه بر این جنبش یاد شده با حریفانی در جبهه 14 مارس روبهرو بود که حرفهایترین نزاعهای قومی را در دهه 80 و 90 فرماندهی کرده بودند از «سمیر جعجع» تا «ولید جنبلاط» هر کدام تجربهای طولانی در بازیهای خشونتآمیز داشتند.
جنبش اصلاحی لبنانها برای تغییر دولت، بارها با خطر خشونت روبهرو شد. متحدان دولت سنیوره در چند مرحله برای قطبی کردن نزاع وایجاد خط نزاع شیعه و سنی یا مسیحی ـ مسلمان تلاش کردند اما جنبش نوپای بیروت از همه این موانع سخت و گردنههای نفسگیر با موفقیت عبور کرد.
برهمین اساس به باور اغلب ناظران جنبش اصلاحی لبنان کامیابترین جنبش خاورمیانه است که با وجود عمر اندک آن درجه بالایی از بلوغ و اقتدار را به نمایش گذاشته است. بر همین اساس اکنون منبع اصلی نگرانیهای طرفهای غربی و آمریکا را تشکیل میدهد.
کامیابی جنبش ضددولتی همانند کامیابی لبنانیها در کارزار نزاع با اسرائیل مرهون مدیریت سید حسن نصرالله است. این واقعیتی است که نه فقط ناظران آمریکایی که صهیونیستهای دوآتشه نیز امسال بارها به آن اقرار کردند. اما تا کنون دبیر کل حزبالله از پذیرش این عنوان پرهیز کرده او ترجیح داده است سخنگویی جنبش را به افرادی نظیر نبیه بری ـ رهبر امل، میشون عون ـ نماینده مارونیها واگذار کند.
این نکته، ظریفترین بخش از هنر مدیریت دبیر کل حزبالله به حساب میآید که او در مرکز اتحاد چندین شاخه نیرومند طوایف و احزاب سیاسی ـ قومی لبنان واقع شده است به گونهای که در ائتلاف امروز جنبش تحت رهبری او علاوه بر طایفههای شناخته شده تسنن و تشیع، اقوام مارونی، دروزی و چندین جناح قومیو ناسیونالیستی مشارکت جستهاند.
جنبش مردمی لبنان زیر تابلوی ائتلاف 8 مارس آخرین روزهای سال 85 را با دریافت نشانههای تازه از عقبنشینی جبهه حریف به پایان میبرد. رقیبان این جبهه در حالی که در خاکریز دولت پناه گرفتهاند پیش از این هرگونه تلاشی را برای مذاکره و تفاهم ناکام گذاشته بودند اما به تازگی چراغ سبزی برای مصالحه به میانجیگران ایرانی و سعودی نشان دادهاند. اما در ترازوی سیاست خاورمیانه آن چه معیار سنجش موفقیت جنبش نوپای لبنان است، نه مواضع کابینه سنیوره یا کرنش متحدان او در ائتلاف 14 مارس که همانا توان بسیج سیاسی احزاب و طوایف لبنان است یعنی آن چیزی که امروز به عنوان اکسیر مدیریت سیاسی حسن نصرالله شناخته میشود.
راه دشوار شاگردان شیخ یاسین
برای شاگردان شیخ شهید احمد یاسین سال سختی سپری شد. جنبش حماس که سال جدید را سال تثبیت دولت ملی ـ اسلامی خود اعلام کرده بود با گستردهترین تهاجم سیاسی و سنگینترین فشارهای اقتصادی و نظامی روبهرو شد. شاید حماسیها اکنون که به کارنامه یک ساله خویش مینگرند حسی از اعتماد و غرور پیدا کنند که توانستهاند بار امانت سنگین دولت مردمی را از این همه گردنههای بحران عبور دهند. اما این که چگونه دولت مولود یک جنبش انقلابی توانست در برابر این امواج جان سالم به در برد موضوعی نیازمند تامل در ریشههای اجتماعی و پایگاه مردمی آن است.
فلسطینیها در انتخابات 2006 نشان دادند که بالاترین درجه اعتماد را نسبت به گروه حماس پیدا کردهاند. علاوه بر این چونان که برخی تحلیلگران عرب نوشتهاند نام حماس و جهاد اسلامیامروز معادل یک جنبشی است که حس شکستناپذیری در ذهن هر زن و مرد فلسطینی پدید میآورد. آحاد شهروندان فلسطینی از موقعیت اسطورهای که گروههای جهادیشان در نزد دشمن و نزد افکار عمومی جهان پیدا کردهاند باخبرند. آنها میدانند که جهاد اسلامییا حماس به مانند حزبالله اگر روزی نام جنبش محرومان فلسطینی یافته بود اکنون الگوی بیشتر حرکتهای رهاییبخش شده است.
به باور ناظران اگر هجوم زنجیرهای اروپا، آمریکا و اسرائیل نتوانست اردوی مجاهدان حماس را از هم بپاشد به این دلیل روشن است که این گروه از مرحله یک تشکل سیاسی فراتر رفته و توانسته جایگاه یک نیروی اجتماعی را پیدا کند. هم اکنون جنبش حماس در میان لایههای مختلف جامعه به ویژه دو گروه دانشجویان و نیز قشر محروم فلسطینی نفوذ بیمانندی دارد. در بخش مدنی جنبش حماس خدمات اجتماعی گستردهای عرضه میکند و شبکهای از موسسههای خیریه مانند مدارس، درمانگاهها و بیمارستانهای مجانی برای مردم محروم دایر کرده است.
حرکت حماس با این که سابقه زیادی ندارد و پس از جنبش انتفاضه در سال 1987 پا گرفته است امروز شاخه و شعبههای با نام و بینام در جوامع اسلامیو عربی یافته است.
جناح دولتهای عربی نیز همانند شهروندان فلسطینی نسبت به نفوذ این سازمان آزادی بخش در معادلات درون و بیرون سرزمینهای اشغالی اشراف دارند و شاید همین عامل موجب شد که آنها با وجود فشارهای شدید آمریکا نتوانند ارتباط خویش با این جنبش را قطع کنند.
به لحاظ ایدئولوژیک حماس حق موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمیشناسد و خواهان عقبنشینی کامل اسرائیل از خاک فلسطین است. گروه وسیع حامیان حماس نیروهایی هستند که از صلح با اسرائیل امید بریدهاند، از این نظر جنبش حماس با گرایش سازش ناپذیرش، رقیب اصلی سازمان آزادیبخش فلسطین به شمار میرود.
جنبش حماس در مسیر دستیابی به جایگاه رهبری جامعه فلسطین و پیمودن این مسیر دشوار هزینههای بسیار پرداخته است. رهبران و فعالان این جنبش همه سالهای پیش از تشکیل کابینه را در تبعید، زندان و تعقیب گذراندهاند به گونهای که دولت خودگردان فلسطین در سال 1999 بیش از هزار نفر از اعضای حماس را دستگیر کرد. مرکز فعالیتهای حماس قبلاً در اردن بود اما در زمان ملک عبدالله دوم دفاتر جنبش را در اردن تعطیل کرد و بیشتر سران شناخته شده جنبش به کشورهایی مانند قطر مهاجرت کردند. خالد مشعل چهره کلیدی جنبش به دست صهیونیستها ترور شد. دامنه محاصره این جنبش تا آن جا رفت که عدهای از به پایان رسیدن این جنبش و حیات آن سخن گفتند.
با وجود این حماس از دیپلماسی به نسبت توانمندی برخوردار است که طراحی آن را اکنون خالد مشعل در دست دارد. در سایه دیپلماسی این جنبش با بیشتر کشورهای عربی روابط دوستانه خود را حفظ کرده است. حتی در موج تحریمهای شکننده غربیها توانست به جذب کمک از جبهه هواداران آرمان فلسطین در این کشورها ادامه دهد.
حماس همانند همه جنبشهای خاورمیانه موفقیت خویش را تا حد زیادی مدیون انسجام تشکیلاتی خود است. نظام تشکیلات این جنبش از یک سلسله مراتب ویژهای برخوردار است که این گروه را در برابر آفت ریزش و انشقاق محافظت کرده است. این نظام تشکیلاتی را شیخ احمد یاسین رهبر محبوب حماس طراحی کرد. شیخ که در ماه مارس 2004 به وسیله نیروهای اسرائیلی به شهادت رسید پایهگذار و نظریهپرداز اصلی حماس به شمار میرود.
او در نخستین سالهای زندگی از سال 1938 تا 1948 در خاک فلسطین فشار و اختناق نیروی اشغالگر را با گوشت و پوست خود احساس کرده بود. لیدر حماسیها از دانشگاه اسلامیالازهر قاهره فارغالتحصیل شده بود و در مصر با جناح فلسطینی اخوانالمسلمین ارتباط فکری پیدا کرد و همین دلیل حماس نیز از عقاید اخوانیها تاثیر گرفت.
پس از شیخ یاسین نظام رهبری حماس در دست عبدالعزیز رنتیسی قرار گرفت که از آغاز تاسیس حماس شاخصترین چهره آن به شمار میرفت. حماس پس از انتخابات 2006 به عنوان نخستین جنبش فلسطینی در قامت یک دولت ظاهر شد رشته ریاست کابینه حماس در دست اسماعیل هنیه قرار گرفت اما هدایت تشکیلاتی آن را چهره پرنفوذ این جنبش خالد مشعل در دست دارد.
در سالی که گذشت تلاش زیادی برای ایجاد شکاف در درون این جنبش صورت گرفت. بسیاری از رقیبان این جنبش در داخل و خارج فلسطین در پی ایجاد شکاف در میان فعالان و رهبران حماس در دو حوزه شیوه مبارزه با اسرائیل و نیز شیوه اداره دولت رفتند. مهمترین چالش حماس در این سال علاوه بر مواجهه با تحریمهای سنگین آمریکا و غرب نزاع خانگی نیروهای این جنبش با رقیب سنتی آن، فتح، بود تا حدی که این نزاع به مرحله به هم ریختن بساط امنیت غزه و ایجاد چالش برای کابینه نوپای هنیه پیش رفت. رهبران حماس برای عبور از این چالش که تا حدی ریشه در اختلاف رهبران فتح و شخص ابومازن رئیس تشکیلات خودگردان بر سر تقسیم قدرت داشت به روش دیپلماسی و مصالحه روی آوردند.
این رویکرد حماس را به امضای پیمان تفاهم جدید با فتح برای تشکیل دولت ائتلافی یا دولت وحدت ملی کشاند حماس که استراتژی خود را برپایی یک دولت اسلامیدر سراسر خاک فلسطین اعلام کرده و همه همقطاران خود را به هدف بزرگی به نام آزادی قدس فرا خوانده است اکنون پس از امضای این پیمان با رقیب سنتی خویش با آزمون تازهای در مسیر آن استراتژی مواجه شده است اکنون نگاهها به این نقطه متمرکز است که رهبران این جنبش در انتخاب دشوار دیپلماسی خود تا چه میزان قادر به حفظ اصول فکری خویش هستند.
نیروی تسلیم ناپذیر
جنبش اسلامی مصر فاصله زیادی با موقعیت همتایان خود در فلسطین و لبنان دارد اما هماکنون با وجود در اقلیت بودن به عنوان یکی از محورهای مهم تعیینکننده در معادلات آینده خاورمیانه به حساب میآید.
در میان جنبشهای خاورمیانه اخوانالمسلمین موقعیتی تراژیک دارد زیرا با سرسختترین رژیم سیاسی روبهرو است و بیرحمانهترین شیوههای سرکوب بر ضد آن اعمال میشود. البته رژیم مبارک در مقابله با اسلامگرایان مصر تنها نیست همان جبهه ائتلافی مقابل حماس به نحوی دیگر پشت سر دولت شبه نظامی قاهره صف بستهاند. اندیشه مشترک جناح محافظهکاران عرب و نومحافظهکاران آمریکا چنان که بارها محافل غرب اعلام کردهاند این است که قاهره و مصر انرژی بیپایانی از جنبشهای انقلابی را در ساختار خود انباشته است و در این میان مبارک نقش بزرگترین سد بازدارنده را برابر موج نیروهای انقلابی خاورمیانه ایفا میکند.
جنبش اخوانالمسلمین با وجود تحمل فشار و سرکوب هنوز از عقاید خویش دست نکشیده است آنها بر پایه تفکرات مرجع خویش، حسن البنا هدف خویش را تشکیل حکومت اسلامی اعلام کردهاند و رژیم کنونی مصر را مصداق نظام جور میخوانند. محمد مهدی عاکف رهبر کنونی این گروه و دستیارانش هیچ ابایی از به چالش کشیدن مشروعیت حکومت ندارند.
اخوانیهای مصر اکنون نفوذ بالایی در دانشگاهها، کانونهای وکلا، رسانهها و محاکم مصر دارند. با این همه آنها از ورود در همه پستهای حکومتی و اداری محروم شدهاند و ارکان کلیدی مصر در اختیار حزب حاکم مصر با ریاست شخص مبارک است.
برای نخستین بار در سال 2005 اخوانالمسلمین توانست از فرصت گشایش فضای سیاسی در مصر و انتخابات نیمه آزاد این کشور بهره بگیرد و با وجود رد صلاحیت شمار زیادی از نامزدان این گروه به وسیله دولت آنها بیش از 80 کرسی پارلمان را در دست گیرد.
این پیروزی برای اخوانالمسلمین آزمون وزنکشی در ترازوی افکار عمومی بود. نتیجه این آزمون امید جنبش به ادامه حیات بود و موج وحشت برای رژیم مبارک. با این انتخابات سیاست حکومت مبارک به سمت سرکوب بیشتر این جنبش سوق یافت به گونهای که ناظران از یک تسویه سیاسی گستره در مسیر انتخابات ماه مه این کشور خبر میدهند. در هفتههای اخیر دستگاه پلیسی این کشور به بازداشت صدها تن از اعضای اخوانالمسلمین مصر در استانهای این کشور مبادرت کرد.
استانهای قاهره، اسکندریه، الجیزه، الشرقیه، الغربیه، المنوفیه و الفیوم کانونهای اصلی سرکوب رهبران اخوان بودند. مبارک در این مرحله بیشتر برای حدف عناصر شاخص اخوان تلاش میکند تا توان سیاسی این جریان را در مبارزه انتخاباتی آینده به صفر رساند. چنان که در لیست جدید دستگیرشدگان نامهای شاخصی مانند جمال عبدالسلام دبیر کل کمیته کمکرسانی در اتحادیه پزشکان عرب و عمر عبدالله هماهنگکننده مجمع مهندسان مصر و محمد حسن مدیر دفتر عبدالمقصود المحمدی از نمایندگان مصر دیده میشوند.
به نظر میآید نیروهای مبارک در این مرحله از سرکوب چراغ سبز غرب را دریافته کردهاند. آنها در پاسخ این سرکوبها یک پاسخ دارند: این افراد به علت عضویتشان در سازمانی ممنوعه با عنوان گروه اخوانالمسلمین دستگیر شدهاند و پلیس مصر در این دستگیریها به اسنادی محرمانه دست یافته است.
واقعیت وجودی این مصالحه پنهانی زمانی آشکار میشود که دریابیم بسیاری از این دستگیریها با هدف کاهش انتقادات از تغییرات پیشنهادی در قانون اساسی صورت گرفته است. تغییراتی که قرار است مبارک در سکوت رضایتمندانه غرب برای تثبیت نظام دیکتاتوری خود اعمال کند. محمد مهدی عاکف دبیر کل گروه اخوانالمسلمین مصر در گفتوگو با روزنامه اماراتی البیان به روشنی این مسأله را فاش میکند: مساله وراثتی بودن ریاستجمهوری در مصر مطرح است این دستگیریها آخرین تلاش دولت برای ساکت کردن اخوانالمسلمین است.
در هر حال همه چیز درباره آینده این جنبش به انتخابات پیشرو بستگی دارد. نظام مصر میداند که اخوانیها حتی در شرایط تحریم در این انتخابات شرکت خواهند کرد. آن گونه که ناظران گفتهاند اگر اخوانالمسلمین به 25 کرسی در مجلس شورا دست یابد میتواند برای پست ریاست جمهوری مصر نامزدی مستقل معرفی کند و این چیزی نیست که مبارک و شرکای او حاضر به پذیرش آن باشند.