دکتر احمد مقدونیه
مقدمه: دیروز اظهاراتی از سیدمحمد خاتمی، رییسجمهور سابق را در بعضی سایتها و روزنامهها خواندم که به راستی باورم نمیشد که این صحبتها از او باشد ولی وقتی به تواتر رسید و از تحریریه و دبیران سرویسهای سیاسی ابرار پرسوجو کردم همگی صحت این اظهارات را تأیید کردند! جلالخالق! یک آدم آن هم از نوع سیدمحمد خاتمی که هم روحانی است و هم روحانیزاده و عملکرد و سوابق او هم نشان داده که کمتر دروغ گفته این که میگویم کمتر شاید به زعم من نویسنده باشد والا اگر از اطرافیان و حواریون او سوال شود شاید مقامی نزدیک به معصوم برای او قائل شوند!
هر چه با خود کلنجار رفتم که مثل هزاران خبر ریز و درشت و راست و دروغی که رسانههای شنیداری و دیداری (البته به شرط بیداری)! به خورد خلایق میدهند بدون توجه به حساسیت بگذرم که راستش را بخواهید آنقدر جای حرف و حدیث داشت که دلم نیامد خوانندگان عزیز و مردم خوب و مهربانمان را از اظهارنظر شخصی خودم بینصیب بگذارم! هر چند که ممکن است این کار غایت و نهایت خودخواهی و خودبزرگبینی باشد که متوقع باشم وقت گرانبهای خوانندگان صرف خواندن چنین نوشتاری شود ولی چون سوگند یاد کردهایم که پاسدار حرمت اسلام و ایران اسلامی و نیز حافظ و یاور قلم باشیم (یا باشم).
حالا بدون آن که بخواهم اغراق و بالاتر از آن غلو نمایم و با اظهار این مطلب که هیچگونه خصومت و دشمنی با سیدمحمد خاتمی ندارم چرا که اندازه و شأن او در حدی نیست که من قلم به دست ناچیز بخواهم خود را با او بسنجم بلکه همیشه احترام ویژهای به او داشتهام اما به حکم وظیفه چند نکته را در رابطه با مصاحبه او مینویسم باشد که اگر ارباب فضل و دانش و قلم و مطبوعات آن را برنتافتند پاسخ دندانشکن مرا به روزنامه ارسال کنند تا چاپ شود. سیدمحمد خاتمی را همه میشناسند و این شناخت شامل سه فصل یا سه برهه یا بهتر بگویم سه مقطع است.
فصل اول قبل از انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد 76 که از ابتدای مسئولیت وزارت ارشاد او شروع میشود تا تبلیغات ریاست جمهوری و او به ویژه در پایان مقطع اول که به انتخابات ریاست جمهوری مربوط میشد شخصیتی متواضع، مردمی، به دور از تجمل و اسراف، بسیار فرهنگی و مطبوعاتی و خردورز از خود نشان داده بود.
فیالمثل برای اینکه نسبت به نزدیکترین رقیب انتخاباتیاش که او هم روحانی بود با مشورت بعضی از آدمهای کوچکی به کمک بوقهای تبلیغاتی به غولهای تفکر و مشاوره و استراتژیستهای بینظیر و متخصصهای (فوق تخصصهای) جنگ روانی و امثال این القاب و عناوین دروغین و دهان پرکن آنچنان خود را خاکی و متواضع نشان میداد که حتی برای سفرهای انتخاباتی خود از اتوبوس یا سواریهای لکنته و در فاصلههای نزدیک با پای پیاده استفاده میکرد و مردمی که این حرکت را از رییسجمهور آینده خود میدیدند با توجه به تأکیدات مقام معظم رهبری که دقت در گذشته و حال افراد و نیز عملکرد کاندیداها را گوشزد کرده بودند فوج فوج آمدند و به او رأی دادند و او را به کرسی ریاست نشاندند!
فصل دوم دفتر زندگی خاتمی بعد از انتخاب شدنش به ریاست جمهوری آن هم با آن آرای کمنظیر که ریشه در شعارهای او داشت آغاز میشود و تهمانده برخوردهای مردمی را رییسجمهور وقت (سیدمحمد خاتمی) با یکبار رفتن به یک تعاونی در طول مسیر خانه تا دفتر و نیز یک بار ایستادن در صف ناهار کارمندان ریاست جمهوری خرج میکند و دیگر چیزی نمیماند و از این به بعد سخنرانی پشت سخنرانی و قول پشت سر قول از رفرمهای فرهنگی گرفته تا انفجارهای اقتصادی و معیشت مردم و آزادیهای فردی و اجتماعی تا ارتباطات مستمر و همیشگی با مردم و مطبوعات! که البته یکی بعد از دیگری خلاف گفتار و کردار ایشان درآمد.
قولهای این سید بزرگوار هیچکدام عملی نشد تنها حسن اظهاراتش این بود که بعضی خامها و نیز افراد معاند و دشمن با اسلام و انقلاب به گمان این که انقلابی غیر از انقلاب 57 رخ داده به زیر چتر یا چادر یا پرچم یا هر چیز دیگری که رنگ و بوی خاتمی و دولت او را داشت جمع شدند و چون بیپروا به همه چیز و همه کس میتاختند و مقدسات را به سخره میگرفتند و خط قرمزی را در نظام قبول نداشتند با طناب...؟ خاتمیافتادند ته چاه که بعضی خیلی زود و با شجاعت و عاقلانه خود را از چاه و چالههای ساختههای آقای خاتمی و دولتش نجات دادند و گروهی دیگر در ته چاه با ذلت و خواری مردند و دیگرانی هستند که هنوز هم در آن چاههای خودساخته حبس هستند!
در ماه اول ریاست جمهوری رییس جمهوری که خود را مطبوعاتی میدانست یک نشست نیم ساعته با تنی چند از اصحاب مطبوعات گذاشت و البته این اولین و آخرین نشست مطبوعاتی او در طول 8 سال ریاست جمهوریاش بود! سید محمد خاتمی چند اتفاق مهم را به دوران ریاست جمهوری خودش نسبت داده از جمله آزادسازی سیستم پولی کشور، تک نرخی کردن ارز و پیاده کردن عدالت اجتماعی! و نیز کمتر شعار دادن! و بعد هم چه در این مصاحبه و چه در گذشته از انتقادهای اصولی که به او و دولتش شده دلگیر شده است!
همه میدانند و بالاتر از همه خداوند متعال میداند گروه نشریات ابرار که من هم یکی از اعضای تحریریه آن هستم در هیچ دورهای زیر نفوذ و تحت سیطره مالی و سیاسی دولتها نبوده و مجیزگو و مداح با یا بی جیره و مواجب آنها هم نبوده است!
مخصوصاً ما در حال حاضر در حقیقت به عنوان تنها گروه خصوصی و مستقل و بزرگ مطبوعاتی کشور هستیم و شاید بیشترین انتقادها از دولت نهم را روزنامههای گروه نشریات ابرار در حوزههای تخصصی خود انجام داده باشند ولی کتمان نمیتوان کرد حقیقت مسلمی که در دولت نهم صورت واقعیت گرفته توجه جدی (نه شعاری) به اقشار کم درآمد، پرهیز از اسراف و تبذیر و توجه به پیاده کردن اصول دین مترقی اسلام و مذهب تشیع است و شعارهای دولت نهم اگر در بیشتر موارد محقق نشده در پرداختن به سادهزیستی مسئولان به ویژه شخص رییسجمهور کوتاهی نکرده است و صد البته که همین دولت هم به ویژه در گزینش مدیران جدید اشتباهات فاحشی را مرتکب شده و در دفع مدیران ارشد و میانی نظام و خانه نشین کردن آنها به جرم هم گروه نبودن با این دولت یا عدم پذیرش تفسیر طرحهای غیرعملی آنان چهها که نکرده و اگر نقد برنامههای دولت شما و افتتاح نمایشی خیلی از طرحها که هنوز هم نیمه تمام مانده و امثال آن را در دستور کار خود قرار داده بدین سبب است که این روش ناپسند را شما کلنگزنی کردید یعنی شما و اکثریت اعضای دولتتان تا توانستید و روزنامه ارگان حزبی تان با مدیریت برادرتان و تعداد بیشمار روزنامهای که با اشاره شما و بدون داشتن حداقل شرایط یک شبه مجوز گرفتند لشکری شدند با نویسندگان فرمایشی دولت شما که دولت قبل از خودتان را به حق یا ناحق تا میتوانند نقد کنند و بکوبند!
جلسات هیأت دولت شما تبدیل شده بود زبانم لال مثل جلساتی که بعضی از خانمها فقط برای بدگویی و غیبت از دیگران در خانهها برپا میکنند و تا آنجا پیش رفت که در یکی از جلسات وقتی بدون سند و غیر کارشناسی و با عناد برنامههای آقایهاشمیرا به باد انتقاد گرفتید و با کمال تعجب و تاسف بعضی از وزاری وقت شما که گوشت و پوست و استخوان و عنوان نداشته آنان را هاشمی با عضویتشان در دولتش به آنها بخشیده بود مثل محمد علی نجفی که در تخریب آموزش و پرورش و تغییر سلیقهای و جناحی نظام آموزشی در ایران در سه نوبت علاوه بر تحمیل میلیاردها تومان به بیتالمال عمر با ارزش چندین نسل را نابود کرده بود یا عطاالله مهاجرانی که با در اختیار داشتن میلیاردها تومان بودجه بدون حساب و کتاب در حساب شخصیاش چه در وزارت ارشاد و چه در دفتر گفتوگوی تمدنها به جای پرداختن به سوژه سوخته گفتوگوی تمدنها فقط آن را صرف گفتوگو و آن هم از نوع خاص آن با زنان متعدد و دست آخر ازدواج با آنها با صرف هزینههای میلیاردی و هزاران سکه شیربها!!
یا مهریه و یا نیز خرید چندین خانه مجلل برای آنها با تمامی وسایل رفاهی من جمله؟... کرده بود و صد البته گناه اصلی را هاشمیرفسنجانی نیز با همراهی کردن و به خدمت گرفتن چنین آدمهایی مرتکب شده بود و یا جهانگیری و مسجد جامعی و دیگران همه ساکت بودند یادتان هست وزیر کشاورزی دولت هاشمی و دولت خودتان شجاعانه به دفاع از هاشمی و انتقاد از شما و دولت برخاست تا آن جا که آن روز او را از جلسه طرد و هفتههای دیگر از وزارت خلع کردید؟!
راستی یادتان هست؟ شما در اظهارات جدیدتان با ژست جدید و روشنفکرمابانه همیشگی انجمن صنفی غیرقانونی روزنامهنگاران را که به شهادت اکثریت اعضا که اکنون آن را تحریم کردهاند انتخاباتی تقلبی را برای اعضای هیأت مدیره ترتیب داد و صندلیها را غصب و به جای پرداختن به مشکلات صنفی روزنامهنگاران میلیونها دلار اهدایی شما را بلعیدند (تا جایی که وزیر جدید دولت احمدینژاد توانست نیمی از آن را از حلقوم آنان بیرون بکشد)! و جدا از فعالیتهای اقتصادی به نفع خودشان مرکزی شدند برای توطئه علیه نظام اسلامی ایران و نیز همنوایی با رسانههای معاند با ایران عزیز در داخل و خارج کشور و حالا شما آمدهاید و اینها را تبرئه میکنید؟ایا شما منکر ترویج ولنگاری و هرج و مرج اخلاقی در جامعه در طول 8 سال ریاست جمهوریتان هستید؟
شما نشانی بدهید کدام نشست را با روزنامهنگاران متعدد و اکثراً متعهد کشورمان در طول مسئولیت خود داشتهاید حتی شما در محافل روشنفکری هم کمتر حاضر شدید تا جایی که در دوره دوم ریاست جمهوریتان حتی در روز دانشجو نیز به دلایلی که من و خودتان میدانیم در دانشگاه حاضر نشدید! در جای دیگر گفتهاید که تابوی مذاکره با آمریکا شکسته شده! ولی نگفتید چه کسی آن را شکسته! اما من میدانم همان فرد خائنی که امروز لندن نشین شده و معلوم شد که از ابتدا برای این که به کیافی و عیاشی خود راحتتر برسد خفت نوکری و جاسوسی اجانب من جمله انگلیس را پذیرفته تا جایی که بعد از فرار از ایران یا بهتر بگوییم اخراج از ایران و فرار خودش و دادگاههای متعددی که زنهای ستم دیده و ظلم کشیده در حرم سرای او شاکی آن بودند در بهترین شرایط و با بهترین امکانات در انگلیس زندگی میکند! راستی جناب آقای سید محمد خاتمی! شما با او و امثال او چه کردید؟
غیر از این که این دست آخری بنیادی را که اسم آن را باران گذاشتید و معلوم نیست چه بارانی است باران رحمت یا باران زحمت یا بهتر بگوییم باران...؟ چند نفر از آنها را تا آن جا حمایت کردید که از تفرق جناح اکثریت و اصولگرای کشور سوءاستفاده کرد و آنان را به شورای شهر فرستادید که بعضی از یاران باران شما! دیدید که در اولین شورای آن چه بر سر ملت آوردند بله جناب آقای خاتمی آیا مقاله خفتبار مذاکره مستقیم مهاجرانی را در موضع انفعال کامل به عنوان معاون حقوقی و امور مجلس رییسجمهور وقت (هاشمیرفسنجانی) نخواندید و آیا شما حافظه تاریخی خود را حفظ کردهاید یا خیر؟
شاید چون همیشه مدافع و سپر مادامالعمرتان یعنی سید محمد علی ابطحی بر من با ارسال جوابیهای خرده بگیرد ولی واقعاً شما از حرف حق بدتان میآید وایا نشنیدهاید که میگویند الحق مر یعنی قطعاً حرف حق تلخ است و من این چند سطر را حسب تکلیف دینی و ملی نگاشتهام زیرا پیرو این حقیقت هستم که قل الحق و لو کان علیک اما اگر جوابی مستدل و قانعکننده داشتید آمادهام با جنابعالی مناظره کنم و شاید به لحاظ سانسور مدیریت و پرهیز از ریختن عرض و آبروی افراد نخواستم آن چه را امروز وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی احمدینژاد حداقل از گذشته این وزارتخانه مخصوصاً در دو دوره شما با پرونده قطور در زیر بغل و مهری بر لب دارد سخن بگویم.