آغاز سال 2007، آیندهای خوب را نوید نمیدهد، ابرهای متراکمی که در بالای آن جمع شده بودند هنوز پراکنده نشدهاند و بازیهایی که در عرصه سیاسی منطقه خاورمیانه انجام میشود بهترین دلیل است مبنی بر اینکه آیندهای که در پیش داریم قابل اعتماد نیست و ضروری است بیشتر از همیشه بیدار و هشیار بود. به عنوان مثال دیدار کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا از منطقه و اظهارات او درباره فعال کردن روند صلح و اشاره تلویحی دوباره وی در خصوص موضوع تشکیل دو دولت مستقل فلسطین و اسرائیل، هر شخص مبتدی در علم سیاست و حتی خوانندگان عوام مطبوعات را نیز در هضم سخنانش با دشواری مواجه میکند و در صداقت گفتار او در این خصوص تردید به وجود میآورد.
آنچه که مشخص است قضیه فلسطین اولویت و توجه ویژه دولت آمریکا نیست و ممکن نیست که آمریکا برای تشکیل دولت مستقل فلسطین تلاش کند مگر آنکه هر تلاشی در این خصوص به مصلحت اسرائیل باشد و این در حالی است که اسرائیل برای جلوگیری از تشکیل چنین دولتی تلاش کند. بنابراین هنگامیکه اسرائیل خواهان این مساله نیست، معادلات منطقه سبب اجبار اسرائیل به این امر نمیشود به ویژه آنکه هیچ فشاری را به هیچ وجه برای اینکه در راستای تشکیل دو دولت مستقل گام بگذارد متحمل نمیشود.
در عین حال کشورهای عربی اطراف آن نیز از وضعیت موجود راضی و تا اندازه زیادی با اسرائیل همصدا هستند و دوستانش در کشورهای عربی نه تنها از این وضع ابراز انزجار و ناخرسندی نکردهاند، بلکه همچنان آغوششان را برای رهبران و مقامات اسرائیلی در هنگام سفر به پایتختهایشان باز میکنند تا جایی که مسئولان اسرائیلی بارها مدح و ستایش خود را از سوی برخی رهبران عربی شنیدهاند، امری که شاید در مملکت خود نشنیده باشند، از جمله مدح و ستایشی که ایهود اولمرت نخستوزیر اسرائیل اخیرا در سفر به برخی پایتختهای عربی در وصف خود شنید، شاهدی بر این مدعاست. این در حالی است که نظرسنجیها حاکی از تخریب شخصیت سیاسی اولمرت در داخل اسرائیل است و طرفداران و نزدیکانش، او را به ناکامی در پیشبرد سیاستهایش متهم میکنند.
همچنین این در حالی است که اولمرت «اویگدور لیبرمن» کسی که اعراب را ناچیز و خوار میشمارد و دشمن فلسطینیهاست را وارد کابینهاش کرده است. حضور لیبرمن در کابینه اسرائیل نیز با این توصیف موجب ناخرسندی کشورهای عربی نشد و یکی از رهبران عرب پس از انتخاب او به عنوان وزیر کابینه اسرائیل، به مدحوی پرداخت و گفت: لیبرمن خوب، مخلص، حلال زاده و شایسته اعتماد و احترام است، اما در این خصوص لازم نیست تنها کشورهای عربی را در این موضوع متهم کنید، چرا که در خود فلسطین نیز میتوان شاهد این پدیده بود تا جایی که تشکیلات خودگردان به جای آنکه به مسائل و مشکلات داخلی و حل قضیه فلسطین بپردازد، تلاش برای ناکامی و ساقط کردن دولت حماس را در اولویت خود قرار داده است.
کسانی که تصاویر دیدارهای محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین را دیدهاند ملاحظه کردهاند که وی در هنگام دیدار با اسماعیل هنیه نخستوزیر فلسطین بسیار خشک و خشن است، اما در دیدارهایش با رایس و اولمرت و در هنگام مصافحه با آنها همیشه خوشحال و چهره بشاش دارد. محمود عباس همچنین اخیرا از دشواری نشست خود با هنیه در پایتخت اردن خبر داده بود و این در حالی است که او دائما نشستهایش با فرستادگان اسرائیل و آمریکا را سهل و راحت توصیف و از آن استقبال کرده است. بنابراین وقتی که فضای فلسطین این گونه است آیا هیچ آدم عاقلی تایید میکند که اکنون زمان مناسبی برای کارآمد کردن و فعال کردن روند صلح و آمادگی برای تشکیل دولت فلسطینی است؟
اگر پاسخ منفی است پس چرا رایس دیدار اخیر منطقهای خود را با دیدار از تلآویو و رامالله آغاز کرد؟ میتوان یک هدف اساسی را برای این دیدار برشمرد و آن تخدیر و سست کردن جهان عرب و ایجاد توهم در آن مبنی بر اینکه واشنگتن در حل درگیری اعراب- اسرائیل جدی است، میباشد. این در حالی است که آمریکا میداند موضوع فلسطین کلید حل مشکلات منطقه است و این تخدیر و سست کردن، میتواند مرهمی روی زخم مساله عراق نیز که در حال حاضر فشار مضاعفی بر سیاستهای آمریکا وارد کرده است باشد، به ویژه پس از اینکه اوضاع این کشور بحرانیتر شده و موقعیت سیاسی جرج بوش را نیز بحرانی کرده است. آنچه اکنون برای واشنگتن در اولویت قرار دارد نه مساله فلسطین، بلکه موضوع عراق و خروج از باتلاق آن است.
اغلب به این نتیجه رسیدهاند که 2007 سالی دشوار و سخت برای آمریکا در دو مساله عراق و پرونده هستهای ایران است و لذا اگر آمریکا میخواهد در این دو موضوع موفق شود باید منطقه را از طریق آرامبخشها و مخدرهایی همچون اجرای نقشه راه، کارآمد کردن روند صلح، تشکیل دولت فلسطینی و غیره آرام کند. رایس اگرچه هدف از سفر اخیر خود به منطقه را حل مساله فلسطین عنوان کرده بود، اما واقعیت آن است که مساله مهم برای او عراق بود و هدف از این سفر نیز بررسی حل بحران عراق بود.
به نظر میرسد که آمریکا از کشورهای نفتخیز عربی میخواهد در تامین هزینه ادامه عملیات آمریکا در عراق که بوش برای جلب نظر کنگره در این خصوص با مشکل مواجه شده، سهیم شوند. همچنین انتظار میرود که واشنگتن از کشورهای غیر نفتی عربی بخواهد در صورت نیاز، به عراق نیرو اعزام کنند. آمریکا اگرچه مشکل موجود در عراق را ناشی از وجود شبهنظامیان که واشنگتن آنها را تروریست توصیف میکند، میداند، اما آنچه را که ادعا میکند نفوذ ایران در عراق است، نیز مشکل دیگری در این خصوص تلقی میکند که به همین دلیل مصلحت را در وقوع تنش و درگیری میان سنی و شیعه میداند.
آمریکا از تمام راهها برای تحقق این امر استفاده میکند. و با مطرح کردن هلال سنی در مقابل ادعای هلال شیعی، فضایی مناسب را برای انجام این خواسته خود به وجود آورده است و از این طریق قصد دارد کشورهای میانهرو سنی در منطقه را برای ایفای این نقش بسیج کند تا جایی که شایعاتی نیز مبنی بر پیوستن ترکیه به این جمع به این دلیل که گفته میشود ترکیه نیز کشوری سنی است وجود دارد، اما آنچه که عجیبتر به نظر میرسد این که اسرائیل نیز کاندیدای پیوستن به اردوگاه احتمالی کشورهای سنی است. اسرائیلیها به این موضوع در جریان جنگ 33 روزه با لبنان اشاره کرده و گفته بودند این جنگ مورد تایید و حمایت برخی کشورهای عربی بوده است.
این مساله موجب شد که برخی تحلیلگران نظامی اسرائیل به صراحت از اهمیت ایجاد ائتلاف میان اسرائیل و کشورهای عربی مورد بحث برای مواجهه با ایران و آنچه که افزایش خطر تندروها در منطقه خوانده شده، سخن گفتهاند. آمریکا نیز از این فرصت استفاده کرده و به صورت غیرمستقیم اشاره کرد که در صورت شکست آمریکا در عراق، زمینه شکست کشورهای میانهرو عرب نیز فراهم خواهد شد. واشنگتن قصد دارد همزمان با افزایش حضور نظامی خود در عراق، رویارویی میان شیعه و سنی را نیز افزایش دهد و این یعنی اینکه باید مردم منطقه منتظر موسم سوزنده و داغ در آینده باشند.
در صورت تحقق این مسأله، آمریکا برنده این معرکه نخواهد بود، بلکه بدون تردید اسرائیل برنده بزرگ آن میباشد و اعراب بازنده خواهند بود مگر آنکه اتفاق غیرمترقبهای رخ بدهد، اما آنچه که لازم است در خصوص آن هشدار داده شود این است که در حالی که مردم منطقه خاورمیانه در انتظار درگیریهای بیشتری خواهند بود، برخی کشورهای منطقه شاهد درگیریهایی موازی در عرصه داخلی هستند که درگیریهای داخلی لبنان و همچنین فلسطین میان فتح و حماس از آن جمله است. درگیریهای داخلی در مصر میان دولت و گروه اخوانالمسلمین، در سودان و در تونس نیز از دیگر نمونههای آن است.
در سومالی هم در حالی نیروهای اتیوپی وارد این کشور برای جنگ با گروههای مخالف موسوم به اتحادیه دادگاههای اسلامی شدند که این حضور با سازماندهی و پشتیبانی آمریکا انجام شد و این در حالی است که جهان عرب به رغم آنکه سومالی عضو اتحادیه عرب است سکوت کرده است.
این مسائلی که مطرح شد در روزهای نخست ماه اول سال 2007 رخ داده و اکنون این سوال مطرح است که در 11 ماه باقی مانده سال جاری چه اتفاقات دیگری در منطقه اتفاق خواهد افتاد؟