بررسی پرونده هستهای ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی و پس از آن شورای امنیت به گونهای بوده است که در زورگویانه بودن برخی اقدامات طرفهای مذاکره ایران، هیچ تردیدی باقی نمیگذارد. البته این سخن، به معنای بیاشتباه بودن رفتار مردان هستهای ایران و یا دقت عمل کامل تریبونداران و صاحبمنصبان کشوری نیست و نمیتوان تأثیر منفی برخی اظهارات بر این روند را نادیده گرفت.
به عبارت دیگر روند بررسی پرونده هستهای ایران در این عبارت مختصر قابل توصیف است که «برخی قدرتهای جهانی، از ابتدا به دنبال محروم ساختن ایران از یک حق مسلم خود بودند و متأسفانه برخی اظهارات و اقدامات داخلی نیز کار دشمنان ایران را برای کسب همراهی تعداد دیگری از کشورها آسان کرد».
شاید همین احساس زورگویی جهانی و نیز نگرانی از برخی رفتارهای داخلی بود که اکثریت قابل توجهی از مردم ایران و فعالان سیاسی ـ وابسته بهگرایشهای گوناگون ـ را قانع کرد که از یکسو بر حق ایران برای دسترسی به تکنولوژی صلحآمیز هستهای تأکید کنند و از سوی دیگر، دقت و هوشمندی دیپلماتهای ایرانی و دستاندرکاران پرونده هستهای را خواستار شوند.
یکی از نکاتی که در سه سال اخیر، اکثر صاحبنظران بر آن تأکید داشتهاند لزوم تعامل سازنده با نهادهای بینالمللی و تلاش برای جلوگیری از ایجاد هر نوع اجماع ضد ایرانی بوده است. متوسط عملکرد تیمهای مختلف مذاکرهکننده هستهای در کشورمان نیز جز در مقطعی کوتاه ـ که برخی شعارها، روند مذاکرات را تحتالشعاع قرار داد ـ بر توجیه افکار عمومی جهانی و رفع دغدغههای موجود، متمرکز بوده است.
از سوی دیگر پیشبینیهای متعدد برخی نمایندگان مؤثر مجلس و سیاستمداران شناخته شده و تاکید آنها بر عدم ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، نشان میداد که هیچکس در ایران، طرح پرونده هستهای کشورمان در شورای امنیت را به مصلحت نمیداند. اما برخلاف پیشبینیها، پرونده به شورای امنیت رفت و تمام اعضا ـ حتی کشورهایی که بارها از امتیاز نزدیکی با ایران برخوردار شدهاند ـ به آن رأی مثبت دادند که این امر میتوانست برخی دولتمردان و سیاستمداران را نسبت به صحت و دقت منابع تحلیلی و خبری خود مردد ساخته و آنها را به هشیاری بیشتر در مراحل بعدی پرونده وادار نماید.
اما این قطعنامه در عالیترین سطح اجرایی کشور با برخوردی تحقیرآمیز مواجه و به ورق پارهای بیارزش تشبیه شد. البته هیچکس در زورگویانه بودن این قطعنامه تردید ندارد اما مردم حق دارند سوال کنند که اگر این قطعنامه، ورقپارهای بیش نیست چرا دیپلماتهای ایرانی این همه تلاش کردند تا پرونده به شورای امنیت نرود یا بنابر آنچه رئیسجمهور روز گذشته در مجلس بیان کرد، برای عدم صدور قطعنامه به فعالیت پرداختند؟
رییسجمهور روز گذشته بار دیگر سخنانی در همین راستا بیان کرد که مهمترین آنها تداوم سیاستهای هستهای ایران حتی در صورت صدور 10 قطعنامه دیگر علیه ایران بود. وی همچنین بر عدم تاثیر قطعنامه 1737 و قطعنامههای احتمالی بعدی بر شرایط سیاسی و اقتصادی کشور تأکید نمود. البته نگارنده نیز مانند همه ایرانیان آرزو میکند که روند صدور قطعنامه علیه ایران متوقف و یا تاثیرگذاری قطعنامهها بر شرایط داخلی و بینالمللی کشورمان به صفر برسد. اما بین آرزوها و آرمانهای ما با آنچه در عرصه عمل به وقوع خواهد پیوست تفاوتهایی وجود دارد.
ما حق داریم بر راهبرد هستهای خود پافشاری کنیم و به جهانیان بگوییم زورگویی در این عرصه را نخواهیم پذیرفت، اما اولا دلیلی ندارد که بطور کلی بر تغییر ناپذیر بودن راهکارها و سیاستهای اجرائی خود پافشاری کنیم و پیشاپیش دنیا را از عدم همکاری خود برای رسیدن به راهحل میانه مطمئن سازیم. ثانیا بیاعتبار دانستن مجامع بینالمللی و رد پیشاپیش قطعنامههای احتمالی تنها به دشمنان ایران کمک خواهد کرد که کشورمان را عضوی منزوی معرفی کنند که به نهادهای بینالمللی بیاعتنایی میکند.
ممکن است عدهای بگویند این نهادها در خدمت قدرتهای زورگو هستند و همین امر اعتبار آنها را از بین برده است چرا ما به این نهادها مشروعیت میدهیم؟ مگر شکایت سه روز پیش ایران به سازمان ملل به خاطر ربودن دیپلماتهای ایرانی توسط آمریکاییها، چیزی جز به رسمیت شناختن این نهاد و اعتراف به نقش آن در حوادث بینالمللی است؟ ضمن آنکه تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که برخلاف برخی دیدگاههای مطلقانگارانه داخلی هنوز هم میتوان از همین نهادها برای رساندن پیام ایران به دنیا استفاده و گاه از اعمال برخی فشارها بر کشورمان جلوگیری کرد.
دوبار حضور آقای احمدینژاد در مقر سازمان ملل طی یکسال، نمونهای از کارکرد این نهاد بینالمللی است. تغییر موضع کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل نسبت به وضعیت حقوق بشر در کشورمان که از رفتار خردمندانه قوه قضاییه ناشی شد نیز نشانهای از عدم دقت برخی تحلیلها در خصوص وابستگی صد در صد برخی نهادهای بینالمللی به آمریکاست.
در خاتمه شاید تذکر یک نکته نیز خالی از فایده نباشد. ما نه میتوانیم خود را حقطلبتر از حضرت امام حسین (ع) معرفی کنیم و نه در شجاعت با آن حضرت قابل مقایسه هستیم. آن حضرت پس از آنکه با رفتار ناجوانمردانه کوفیان مواجه شد خطاب به سپاهی که در برابر او صف کشیده بودند، گفت: «من به دعوت مردم کوفه آمده بودم و اکنون هم بگذارید برگردم». این سخن سرور شهیدان تنها به آن دلیل بود که در تاریخ ثبت شود امام شجاع شیعیان هیچگاه به استقبال جنگ نمیرود، اگرچه حاضر نیست زیر بار سخن زور برود. دولتمردان ما نیز میتوانند ضمن پافشاری منطقی بر حقوق کشورمان، با استخدام عبارات مناسبتر راه را بر هر گونه بهانه جویی دشمنان ببندند و مظلومیت ملت ایران را به جهانیان ثابت نمایند.