مصطفی تاجزاده*
در همه جای جهان بهترین فرصت اظهارنظر برای هر ملتی انتخابات است به خصوص در کشورهایی که نهادهای مدنی ضعیف است و دولت هم در تمام زمینهها وظیفه و مسئولیت دارد. مؤثرترین راهی که ملت میتواند اراده خود را بر سرنوشت حاکم کند انتخابات است. انتخابات امسال در شرایطی برگزار شد که یک سال از یکدست شدن قدرت میگذشت، بنابراین خیلیها توصیه میکردند که اصلاحطلبان در این انتخابات شرکت نکنند و اجازه دهند که یک سال دیگر هم بگذرند تا در انتخابات مجلس به صورت گسترده حضور پیدا کنند.
مجریان و ناظران انتخابات هم هم سو بودند و عملکرد جریان خاص هم روشن نبود و صدا و سیما هم تبلیغات خود را انجام میداد و بودجههای میلیاردی هم برای مجلس خبرگان و شوراها صرف میشد. ما در چنین فضایی وارد انتخابات شدیم. البته انصافش هم این است که نقش اصلی و محوری را جناب آقای خاتمی داشتند که با همه وجود در این شرایط حساس وارد شدند، در حالی که خیلیها به ایشان توصیه میکردند که حیف است که شما آبروی خودتان را صرف انتخاباتی کنید که ابهامات زیادی چه در زمینه اجرایی و چه در فضای کلی کشور دارد. منتها ایشان آمدند و دیگران را به وحدت دعوت کردند که خوشبختانه با همراهی جناب آقای کروبی نهایتاً توانستیم یک ائتلاف بزرگ را در کشور شکل بدهیم.
البته باید بگویم که در حقیقت این ائتلاف در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری آغاز و شکل گرفته بود و آن هم حمایت از آقای هاشمی رفسنجانی بود که عمدتاً هم به دلیل احساس نگرانی عمومی بود. در نتیجه چارهیی جز وحدت و ائتلاف نمیدیدند که در برابر این پدیده بتوانند به صورت یک صدای متحد بایستند. ادامه آن اتئلاف خودش را در انتخابات شوراها نشان داد و مادام که خطر یکدست شدن حاکمیت آن هم با روشهای پوپولیستی و در عرصه سیاست خارجی با دنبال کردن ماجراجویی استقلال و تمامیت ارضی و منافع ملی ما را تهدید میکند این ائتلاف به قوت خود باقی خواهد ماند، برای این که این خطر جدیتر از آن است که ما به سهمخواهیهای مرسومی که در همه کشورها بین احزاب و نیروهای سیاسی از جمله در انتخابات وجود دارد فکر کنیم.
اهداف انتخاباتی اصلاحطلبان
ما هدفمان از شرکت در انتخابات این بود که برخلاف تبلیغاتی که میشد مبنی بر این که حامیان دولت از 17 میلیون به 30 میلیون برسند یک اعتراض عمومی نسبت به وضع موجود وجود دارد و این نارضایتیها بسیار جدی است و در این فضا باید همچنان نداهای صلحطلبی در جهان و اصلاح امور و دموکراسی در داخل همچنان مطرح بشود. به ویژه آن که در زمان انتخابات به طور طبیعی توجه جامعه به مسائل عمومی بیشتر از زمانی میشود که ما انتخاباتی برگزار نمیکنیم.
ضمن اینکه شرکت ما میتوانست آزمونی باشد برای حاکمیت یکدست که ببینیم انتخابات را میخواهد چگونه برگزار کند چون ما سال دیگر انتخابات مهم مجلس را داریم که همه سیاستهای کشور را میتواند تغییر دهد یا تثبیت یا تشدید کند. یک فرصت استثنایی هم برایمان بود. نهاد شوراها در دوره اصلاحات شکل گرفت و تا سالی که آقای خاتمی پیروز شده بود هیچ دولتی به سمت برگزاری انتخابات شوراها پیش نرفت و اینکه امروز شهر و روستا را به منتخبین مردم در همان منطقه بسپارد، در اول کار نیز اعتراضات زیادی مطرح میشد که بیشتر آنها هم در قالب دلسوزانه بود به این معنا که اگر شوراها شکل بگیرد مدیریت کشور با چالشها و حتی با بحرانهای جدی مواجه میشود.
امروز که سال هشتم تشکیل شوراها هست در بین تمام نیروها و احزاب سیاسی شما حتی یک حزب را پیدا نمیکنید که بگوید تشکیل این نهاد به ضرر مردم بوده است و مدیریت کشور را با مشکلات جدی مواجه کرده است. حتی در شهرهای مرزی و قومی شوراها مشکلات امنیتی و غیرامنیتی ایجاد نکرده است و امروز همه به عنوان یک تجربه بسیار مثبت از آن یاد میکنند امروز مشخص است که تحلیل دولت اصلاحات مبنی بر اینکه ما میتوانیم به مردم اعتماد بکنیم و در یک روز در سراسر کشور 33 هزار شورای شهر و روستا تشکیل بدهیم یک تحلیل واقعبینانه بود نه یک نگاه روشنفکرانه به معنای غیر واقعبینانه به جامعه.
خوشبختانه این شورا شکل گرفت و امروز که دور سوم انتخابات شوراها برگزار شد هر حزب، گروه و جناحی تلاش کرد با ارائه پیشنهاداتی موقعیت و جایگاه شوراها را برای آینده کشور ارتقا دهد که همین امر میتواند زمینهساز این باشد که ما به تدریج به سمت داشتن شوراهای قدرتمند پیش برویم. ما با این تحلیل وارد انتخابات شدیم و فکر هم میکردیم که در مجموع استقبال مردم از انتخابات مناسب باشد به خصوص این که دو انتخابات را هم زمان برگزار کردند. به طور طبیعی باید بیش از نیمیاز شهروندان ما در انتخابات شرکت کنند، البته کار و آمار وزارت کشور را هنوز توجیه نیستم که چه طور ممکن است ما در سال گذشته 48 میلیون واجد شرایط برای انتخابات ریاستجمهوری داشته باشیم و امسال به تعداد به 46 میلیون رسیده باشد.
اما فارغ از این آمارها واقعیت این است که بیش از نیمی از ایرانیان در این انتخابات شرکت کردند و در همه جای جهان وقتی که آمار شرکت کنندگان بالای 50 درصد است، معنایش این است که انتخابات از نظر شهروندان امری پذیرفته و مشروع است. به این ترتیب مردم ما یکبار دیگر ثابت کردند که نه راه انفعال و قهر از صندوقهای رای و نه راه دخالت خارجی و نه حرکتهای خشونتآمیز و انقلابی حلال مشکلات جامعه نیست بلکه مسیر اداره کشور از طریق صندوقهای رای است. لذا این بینش بزرگترین پیروزی برای جنبش اصلاحی است که مخالف و موافق اکثریت شان به این نتیجه برسند که از این طریق بتوانند امور کشور را یا بهبود بخشیده یا حداقل مانع از آن شده که وضع بدتر از آنی که هست بشود.
تثبیت افکار اصلاحطلبان
از سوی دیگر ما در ایام انتخابات دستاوردهای بزرگی غیر از تثبیت فکر اصلاحی داشتیم. به هر حال معلوم شد که درصد طرفداران تحریم قابل توجه نیستند و اقلیت جامعه را شکل میدهند و از آن طرف اتفاقاتی که در کشورهای همسایه ما به خصوص عراق و افغانستان روی داد به ویژه قشرهایی از جوانان را که شاید تصور میکردند دخالت خارجی یک فرصتی برای استقرار دموکراسی در ایران و پیشبرد امور است به این فکر فرو برد که ظاهراً تبعات منفی این دخالت خارجی خیلی جدیتر و گستردهتر از آن چیزی است که در ابتدا به ذهن میآید.
امروز وضعیت دو کشور همسایه ما به گونهیی است که در افغانستان طالبان روزبهروز قدرتمندتر میشود و در عراق متاسفانه نزاعهای خونین را شاهد هستیم و نیز رشد بنیادگرایی و ناامنی را میبینیم. از همه مهمتر نکته دیگر این است که اگر امروز آمریکا عراق را ترک کند خطر تجزیه آن کشور وجود دارد و اگر در عراق بماند افکار و تحرکات ضد آمریکایی روزبهروز میتواند گسترش پیدا کرده و کشور را ناامنتر کند. بنابراین در چنین وضعیتی طبعاً شهروندان علاقهمند میشوند که خودشان مستقیماً بدون امید به خارجیها بتوانند به حاکمیت خودشان از طریق انتخابات نقش ایفا کنند.
غیر از این ما بزرگترین دستاوردمان در این انتخابات این بود که طرفداران حاکمیت یک دست با یک نه بزرگ ملی مواجه شدند و این چیزی است که امروز خود آنها هم به آن معترف هستند. ما در دوم خرداد 76 برای این که تک نگاهی بر این کشور حاکم نشود در انتخابات شرکت کردیم و با آن پیروزی از تک نگاهی قدرت توسط محافظهکاران جلوگیری کردیم. تفاوت این انتخابات با آن انتخابات در این است که ما در دورهیی در انتخابات شرکت کردیم که این نگاه وجود داشت و محور یک دستی هم مشخص بودند و چنان هم به موقعیت خودشان ایمان داشتند که حتی موتلفان سابق شان را هم کنار گذاشتند؛
به طور مشخص شعارشان این بود طرفداران احمدینژاد که 17 میلیون بودند امسال به 30 میلیون رسیده لذا کافی است هر لیستی منسوب بهایشان شود تا بتواند به تنهایی شوراها را در تمامی مراکز استانها فتح کند. منتها نتیجه انتخابات چه در تهران و چه در سراسر کشور نشان داد که این نگرش و تحلیل صحیح نبوده است.
لذا امروز که این فهرست چه در انتخابات شوراها و چه در انتخابات خبرگان و چه در انتخابات میان دورهیی مجلس با شکست مواجه شده به جای درسآموزی از این انتخابات که تنها یک سال از انتخابات سال گذشته میگذرد به جای مسئولیتپذیری نوعی مسئولیتگریزی راه افتاده است و فکر میکنم این پدیدهیی است که در تمام کشورهای جهان بینظیر و دست کم، کمنظیر است چون هر جای دنیا بالاخره وقتی انتخابی صورت میگیرد مردم در چند سال اول با منتخب همراهی میکنند. لذا این هوشیاری ملی ایرانیان است که ظرف حدود یک سال دست رد بر سینه کسانی زدند که تک نگاهی را شعار خود کرده بودند.
از آن طرف هم خوشبختانه حضور مردم و اصلاحطلبان به گونهیی بود که در سطح ملی در شهرها نزدیک به 40 درصد کرسیهای شوراها را فهرست یا نامزدهای اصلاحطلب به خود اختصاص دادند. ما تقریباً در هر شهری به طور متوسط دو نامزد اصلاحطلب در شوراها داریم و این بنیان بسیار خوبی برای حرکتهای آتی ما فراهم کرده است که هم نهاد شوراها دارد تثبیت میشود چون ما شعارمان این بود که شوراها بنیان دموکراسی هستند و هم این امکان را فراهم میکند که از طریق این نهاد به خصوص عزیزانی که پیروز شدند و بزرگوارانی که کمک کردند به این عزیزان تا اینها در شورا قرار بگیرند کار را تمام شده ندانند بلکه کار را آغاز شده بدانند.
چرا که جامعه بین دو دولت خاتمی و احمدینژاد یک انتخاب کوچکی را در سطح شهر تهران انجام داد. هر سه عضو کابینه آقای خاتمی یعنی احمد مسجد جامعی، محمد علی نجفی و معصومه ابتکار رای آوردند و سه عضو کابینه آقای احمدینژاد مسعود زربافان، مهرداد بذرپاش و نسرین سلطانخواه هر سه حذف شدند که این جهتگیری بعد از یک سال و نیم است؟
حال شما این مساله را با فضایی که یک سال بعد از دوم خرداد رخ داد مقایسه کنید. از سوی دیگر در خبرگان چه اتفاقی افتاد؟ با همان روحیهیی که داشتند که گفتند ما سال گذشته دوگانه احمدینژاد ـ هاشمی را ایجاد کردیم و گفتیم که آقای هاشمی سمبل حاکمیت است، امسال هم فکر کردند میتوانند دوگانه هاشمی ـ مصباح ایجاد کنند و شعارشان هم این بود که خبرگان باید بدون هاشمی شکل بگیرد یعنی لیست منهای هاشمی.
البته بعضیها بنا داشتند که اگر آقای هاشمی رای نیاورد یا رای پایینی در انتخابات خبرگان آورد بعد از یکی دو روز تجمعی را در جلوی مجمع تشخیص مصلحت نظام انجام بدهند و خواهان استعفای ایشان از مجمع تشخیص مصلحت نظام هم شوند. در این فاصله هم که فهرست منهای هاشمی مطرح میشد آقای مصباح هرگز چیزی را تکذیب نکردند که جلوی طرفداران و شاگردانشان را بگیرند. نتیجه انتخابات چه شد؟
اگر همه آرا هم مال آقای مسباح بود این دوگانهیی که پارسال 17 به 10 به نفع آقای احمدینژاد تمام شد امسال با گذشت یک سال 15 به 8 به نفع آقای هاشمیدر مقابل آقای مصباح پاسخ داده شد و این هم نشان میدهد که جهتگیری جامعه ما به خصوص وقتی شرایط بحرانیتر میشود، چگونه است. این معنایش این نیست که کسانی که در گذشته قصور و تقصیر نداشتند و به آنها انتقادی نداشتند معنایش این است که جامعه در شرایط حساس بین انتخابهای موجود دست به انتخاب عقلانی میزند.
نتیجه انتخابات میان دورهیی مجلس را هم دیدید که آقایی که در این مدت چند بار مصاحبه کرد و هر وقت هم که مصاحبه میکرد میگفت که اصلاحطلبان مردهاند و تقدیر چنین بود که این آقا از تنها نامزد زن انتخابات میان دورهیی مجلس که اصلاحطلب هم بود شکست بخورد در واقع ما کلاً یک نامزد داشتیم و این نامزد که متعلق به یک جریان مرده بود بر این جریان زنده کاملاً فائق آمد و نشان داد که پایگاه اجتماعی در جامعه ما چگونه است.
اخیراً دوباره مصاحبه کردند و گفتند آنهایی که رای آوردند به اعتبار اصلاحات نبوده بلکه به اعتبار شخصیت خودشان بوده است تازه چون اسم شان در لیست اصلاحطلبان بوده آرایشان هم کاهش پیدا کرده است لذا اگر منفرد بودند رایشان خیلی بالاتر بود. گفتیم والله این هم نان قوت اصلاحطلبان است چهرههایی دارند که خودشان رایشان بالاتر است تازه در فهرست اصلاحطلبان قرار میگیرند باز منتخب مردم میشوند و رای میآورند، رقیبشان کسانی هستند که معتقدند مردم عاشق جریان آنها هستند ولی وقتی سوار آن جریان میشوند در انتخابات شکست میخورند.
به هر حال ما در چنین فضایی وارد رقابت شدیم و این دستاوردهای بزرگ را داشتیم. از سوی دیگر اختلاف بین محافظهکاران بسیار جدی است. در گذشته تا ما حرف میزدیم میگفتند که اگر انسان برای خدا کار کند به اختلاف نمیرسد و شما حتماً دارید برای غیر خدا کار میکنید. الان خدماتی که در جناح راست اتفاق افتاده به گونهیی است که در واقع به نسبت آن چه که ما در اختلاف داشتیم قابل ذکر نیست و این از ادبیات خودشان و از مصاحبههایی که دارند علیه یکدیگر مشخص است. کاری که در انتخابات انجام دادند مشهود است.
البته این مساله یک حسن بزرگ دارد و آن این است که اجمالاً همه دارند میپذیرند که ایرانیان دارای گرایشات متفاوتی هستند و نمیشود این گرایشات را نفی کرد لذا بهترین راه این است که اجازه دهیم این گرایشها در تشکلهایی که با شناسنامه و هویت مشخص هستند حضور پیدا کنند و طبعاً به میزان پایگاه اجتماعیشان ایفای نقش کنند تا بتوانند آرمانهای خودشان را محقق کنند بالاخره آنها نمیتوانند بگویند اختلافاتی که ما داریم به خاطر هوای نفس یا جنگ قدرت و یا سهمخواهی است بلکه پذیرفتند که در خود آنها هم گرایشات متفاوتی برای اداره کشور وجود دارد بنابراین باید این را در سطح ملی بپذیرند.
اصلاحطلبی حرکتی مسالمتآمیز
نکته آخر این که یکی دو نفر از آقایان اصولگرا مصاحبه کردند و گفتند که امیدواریم اصلاحطلبان این بار برای ستیزهجویی نیامده باشند. در جواب این دوستان باید گفت که مسالمتآمیزترین حرکتی که طی دهههای گذشته داشتیم حرکت اصلاحی بود. آقای خاتمی سمبل این حرکت بود و شعارش در داخل و خارج گفتوگو و صلح بود. اساس این که دنیا به طور ویژه به شعارهای آقای خاتمی توجه کرد این بود که بر خلاف بسیاری از سیاستمداران این شعارها را برای خارج نمیخواست.
شعارش دموکراسی در جهان و استبداد در داخل نبود او دموکراسی را برای ایران و خارج یکی میخواست بنابراین طبعاً دنیا هم او را جدی گرفت کما این که دنیا در زمان خودش پیام گاندی را جدی گرفت. لذا شعار ما این است که تنها راه نجات کشور این است که هر جریانی به سهم و پایگاه خود قانع باشد و دست از روشهای غیرقانونی چه در فتح قدرت و چه در بقا بردارد. حال ما در مرحلهیی هستیم که با استفاده از ائتلاف بزرگ اصلاحطلبان باید در شرایط بسیار بحرانی در صحنه باشیم تا صدای ما در سرنوشت ایران و ایرانیان مفید باشد و اگر این صحنه را ترک کنیم ممکن است حوادثی رخ بدهد که بعدها هیچ کدام از ما نتوانیم آن را توجیه کنیم.