علی شاملو
تاریخنویسان شوروی ایران تنها به تاخیر به این واقعیت اعتراف کردند که حیدرخان «فرقه اجتماعیون، مجاهد» را ترک کرده و به حزب دموکرات ایران پیوسته بود، و با انشعابیون میانهرو گروه سوسیال دموکرات تبریز و رسولزاده «همتی» در انتشار ایران نو همکاری میکرد. علییف، آقایف، وپلاستون این واقعیت بسیار جالب توجه را تنها به این خاطر برملا کردند که آن را به یک مزیت برای تاریخنگاری استالینیستی تبدل کنند:
مولفان شوروی میافزایند: «معلوم است که نشریات مرکز بلوشیکها در پاریس به نام حیدر عمو اوغلی به دفتر ایران نو در تهران میرسید.»
این نظر را که حزب دموکرات ایران از تبریز هدایت میشد نامه دیگر به تاریخ اول بهمن 1288 از تیگران تر ـ هاکوبیان (درویش) به تقیزاده نیز تایید میکند. این نامه به «ضرورت» شناساندن حزب به همه تهران و سازماندهی سریع آن تاکید داشت.(1)
در نامه دیگری به تاریخ 14 بهمن 1288 پیلوسیانتز تقیزاده را از پیشرفت شاخههای تبریز حزب آگاه کرد و برنیاز پیشتر به رازداری در کار حزب تاکید ورزید.(2)
او همچنین خاطرنشان کرد که تیگران به میرزا علیاکبرخان (دهخدا) توصیه کرده بود از «توهم» ایجاد یک حزب سوسیال دموکراتیک در ایران دست بردارد و نیروی خود را صرف پیشرفت خوب دموکرات ایران کند. در همین نامه، پیلوسیانتز در مورد «نفرت» ایرانیان از واژههای عجیب بیگانه هشدار جدی میداد و از تقیزاده میخواست معادل مناسبی برای اصطلاح «دموکرات» بیابد، زیرا این اصطلاح غالبا با «سوسیال دموکرات» نیز اشتباه گرفته میشد. در نامههای بعدی به تاریخ 19 اردیبهشت 1289، پیلوسیانتز واژه «ملیون» را به جای «دموکرات» پیشنهاد کرد.(3) سرانجام اصطلاح «عامیون» انتخاب شد.
پیلوسیانتز، در آخرین نامه(4) باقی مانده خود به تقیزاده در این دوره، حزب دموکرات (5) ایران را «حزب ما» نامید و درباره کمیته مرکز تهران اظهار نارضایتی کرد که پس از عزیمت رسولزاده از تهران در زیرفشار دولت تزاری، از عهده وظیفه رهبری سیاسی برنمیآمد. او براین نظر بود که کمیته مرکز «سر خود را از دست داده» و به جای آن که مرکز فعالیت و تلاش حزب باشد، «مرکز بیکفایتی و تنبلی» سازمان شده بود. او باز هم از انفعال کمیته مرکزی تهران در برابر تهدیدی که از جانب «دولت به اصطلاح دموکرات» متوجه ایران نو، ارگان حزب بود اظهار نارضایتی کرد و این را «ناپذیرفتنی» دانست که وزیرانی که با حمایت حزب به قدرت رسیده بودند این «جسارت» را داشته باشند که ارگان همان حزب را تعطیل کنند؟(6)
او فکر میکرد حزب باید از «عناصر مضر» که اکنون «جاهطلبی، تنبلی، بیانضباطی و خودنمایی » برآن چیره گشته بود پاکسازی شود، خصوصیاتی که به قدرتمندان ایران پیش ـ مدرن تعلق داشت و اکنون در شرایط «مدرنیت» باز هم سربلند کرده بود. پیلوسیانتز «وظیفه خود» میدانست که به نام «کمیته ایالتی آذربایجان» «رهنمودهای مفصلی» را برای شاخههای مشهد، اصفهان و قزوین حزب بفرستد. این مداخله بر نقش برجسته رهبری پیلوسیانتز در حزب تاکید میکند.
گزارش مفصل پیشین به راستی این نظر را تایید میکند که فکر ایجاد حزب دموکرات ایران از سوسیال دموکراتهای ارمنی سرچشمه میگرفت که در سال 1287 در گروه سوسیال دموکرات تبریز دیدگاه اقلیت («دموکراتیک» در برابر «سوسیال دموکراتها») را تشکیل میدادند و این که آنان نیروی محرکه و راهنمای سازمانی و نظری حزب دموکرات باقی ماندند. برعکس، آن روشنفکران مسلمانی که بهرهوران اصلی حزب بودند و از آن برای کسب مقامات پارلمان و دیگر سمتهای عالی دولتی استفاده کردند تا نسبت به سرنوشت حزب بیتفاوت بودند و یا میکوشیدند آن را تضعیف کنند تا بتوانند بدون هیچ نظارتی حکومت کنند(7)
حال که ایجاد حزب را از نظر گذارندیم، به برنامه و اساسنامه آن میپردازیم.
برنامه و اساسنامه حزب دموکرات ایران
باید به طور خلاصه گفت که این حزب، ظاهرا کم و بیش مطابق الگوی حزب سوسیال دموکرات آلمان، یک گروه دارای سازماندهی متمرکز بود، یک نظام سلسله مراتبی عمودی بر پایه هستهها، مجمعها و کمیتههای محلی؛ کمیتههای کنفرانس ایالتی و یک کمیته مرکزی و کنگرههای ادواری.»(8)
همانطور که از یک حزب دارای کنترل مرکزی انتظار میرفت، تمام بیانیههای عمومی در سطح ملی و ایالتی میبایست پیشاپیش از مرکز بازبین و کنترل میشد. اساسنامه حزب پذیرش کسانی را که در کسوت روحانیت بودند نیز منع میکرد.(9)
به عنوان یک حزب قانونی دستاندرکار سیاستهای ملی، یک بخش پارلمانی داشت، اما اعضای کمیته مرکزی آن ناشناخته باقی ماندند، مگر برای اعضای آن. در واقع حتی اساسنامه و برنامه حزب تا تیر 1289 برای عموم ناشناخته باقی ماند. شیخ ابراهیم زنجانی، یکی از فعالان آن در نامهای به تقیزاده از این پنهان کاری شکایت داشت و بر لزوم حرکت علنی تاکید میورزید.(10)