سرگه بارسقیان
پاستورنشینان تهران و مستاجران کاخ سفید واشنگتن به تدریج در حال تغییر نگرش خود از «موکتپنداری» به «فرشانگاری» هستند.
«موکتپنداری» به منزله یکدست، یکسان، یکرنگ و یک شکل دیدن طیف سیاسی حاکم بر هر کشور و «فرشانگاری» به معنای یافتن طرحها، رنگها، اشکال و طیفهای مختلف و متفاوت در منشور قدرت کشور دیگر است. آمریکا طی هشت سال دوران اصلاحات به منشور قدرت در ایران به دیده یک فرش نگاه کرد که رنگ، گره و طرح اصلاحطلبان از محافظه کاران متفاوت است و همین نگرش موجب شد در کشاکش نبرد سیاسی جانب یک طیف را بگیرد. این پندار تا سال 82 کماکان در ذهن حاکمان کاخ سفید میخلید تا اینکه کالین پاول وزیر خارجه سابق ایالات متحده اختلافنظر جناحهای سیاسی جمهوری اسلامی را دعوای خانگی خواند و نگاهها را به سمت جنبش دانشجویی، اعتراضات صنفی و سیاسی ـ خارج از محدوده قدرت ـ جلب کرد.
فرضیه قانون فرش انگاری به طریقه دیگری هم به محک آزمون و خطا سپرده شد و آن تقسیم حکومت به دو بخش نهادهای انتخابی و انتصابی و شکستن کوزههای عدم پیشرفت دموکراتیزاسیون بر سر نهادهای طیف دوم بود. این دو نگرش گاهی پابه پای هم و گاهی با غلبه انتخابی و انتصابی خواندن قدرت در ایران پیش رفت تا اینکه به سومین دوره نگاه به ایران از منظر دولت آمریکا رسید. در این دوره که با افول قدرت اصلاحطلبان در ایران و ورود محافظهکاران به نهادهای انتخابی ـ شورای شهر، مجلس و دولت ـ همراه بود آمریکا مخاطب کلام خود و نیز طریقه تقسیم بندی خود را تغییر داد و «گفتوگو با مردم ایران» در دستور کار قرار گرفت که نمونهای از دیپلماسی اتخاذی تهران در سالهای پیشین بود.
آمریکا در نقش حامی آزادی، صلح، امنیت و رفاه اقتصادی ـ اجتماعی ملت ایران ظاهر شد و این بار کلیت حکومت ایران را با نگاهی یکسان مشاهده کرد. کماکان این دوره ادامه داشت و دارد تا اینکه چهارمین مرحله «نگاه به ایران» از سوی کاخ سفید با رویکرد «شنیدن صداهای مختلف» از ایران آغاز شد. دفاع واشنگتن از صدور ویزا برای سیدمحمد خاتمی با استدلال «شنیدن صدایی دیگر از ایران» بازیابی نگاهی مغفول در بازار نگرشهای دیپلماتیک بود که آمریکا طی هشت سال دوره اصلاحات کماکان در جستوجوی آن بود اما به تدریج آن را وانهاد. فرش ایران در این دوره فقط در تلاقی با موکت آمریکا بود. سیانان در سال 76 مجرای گفتوگوی مستقیم با مردم آمریکا شد و ملت بزرگ ایالات متحده تجلیل شده و شیطان بزرگ تقبیح شد.
در این دوره هر آنچه از آمریکا دیده میشد سیاهی کاخ سفید بود و رنگ دیگر و صدایی متفاوت در کلیت دولت ایالات متحده نه دیده شد و نه شنیده. صدای عذرخواهی دموکراتها و رنگ پرچم سفید کاهش تنش از موکت یک رنگ و یک شکل پهن شده واشنگتن مجال پژواک و فرصت بازتاب نیافت و مخاطب فقط مردم آمریکا بودند که در چنگ دولت جنگ طلبشان به اسارت درآمده بودند. پیروز کارزار سوم تیر 84 گرچه تنها کاندیدایی بود که از در سکوت به سالن احتمال گفتوگو با آمریکا وارد شد اما وی هم بر همان طریقت گام گذاشت و حساب مردم آمریکا را از دولت آن جدا کرد.
در این میان ادبیات گفتوگو و زبان خطاب تغییر کرد و تصمیمگیران واشنگتن از منظر محمود احمدینژاد گاوچران شدند. وقتی که پرونده هستهای تهران از دامان وین ـ آژانس بینالمللی انرژی اتمی ـ رها و به چنگ نیویورک ـ شورای امنیت سازمان ملل متحد ـ سپرده شد باز هم نجوای مذاکره، مصالحه و حتی معامله آمریکا با ایران در هیاهوی گوشخراش مجادله، منازعه و متارکه تهران در عرصه بین الملل گم شد و نشنیده شد و اصرار برخی دیپلماتها بر تقویت موضع بخش عقلانینگر آمریکا با پالسهای ایران راه به جایی نبرد. رویدادی که در ماههای اخیر رخ داد و تحولی در موضع موکتپنداری آمریکا شد اول مکاتبه با رئیسجمهور و سپس دعوت به مناظره وی بود و اینکه «اگر رفتار آمریکا تغییر کند آنگاه صحبت درباره همه چیز ممکن خواهد بود.» اگر تا دیروز تفاوتی میان نرمش دموکراتها و سرسختی جمهوریخواهان نبود امروز حتی با گاوچران بزرگ کاخ سفید هم ارتباط نوشتاری و کلامیبرقرار میشود.
گفتوگوی احمدینژاد با روزنامه واشنگتن پست شق دیگری از تبدیل موکت یکرنگ آمریکا به فرش چند رنگی است که این بار کل حاکمیت کاخ سفید را مانع گفتوگوی تهران ـ واشنگتن نمیداند بلکه «بخشی از دولت آمریکا فرصتهای گفتوگوهای سازنده را از بین میبرد.» احمدینژاد که دومین سفر پیاپی خود به نیویورک را به پایان برده «بخشی» از دولت آمریکا را موجب آن میداند که شرایط صحیح را فراهم نمیکند. حتی وقتی آمریکا را متهم میکند که مساله هستهای را راهی برای اعمال فشار بر ایران میداند عامل آن «برخی سیاستمداران» هستند.
اینکه برخی سیاستمداران آمریکا از رنگ و طرح و گرهی دیگر دیده میشوند نخستین گام برای حذف تفکری است که طیفهای سیاسی حاکم بر این کشور را با یک چوب میراند. در صورت تکوین این نگرش تحولی قابل اعتنا در دیپلماسی ایران رخ میدهد که در آن میتوان با بخشهای منطقگرا و گفتوگوطلب آمریکا راهی برای انزوای تندروان و جنگطلبان یافت.